|
پیشنهادها برای بهینه
سازی
کلاس
در این صفحه بناست پیشنهادهای ارسالی توسط همدرسان
عزیز، و دیدگاههای خود را در باره آنها قرار دهم.
باشد که دوستان دیگر نیز از این پیشنهادها و فواید
و مشکلات احتمالی هر یک باخبر شوند و به مرور
بتوان بر پایه آنها به راهکاری کامل و جامع دست
یافت. پیشاپیش از همه عزیزانی که با ارسال
دیدگاههای خویش به کیفیت کار می اندیشند،
سپاسگزارم.
فهرست دیدگاهها
ـ دیدگاههای آقای
سینا سالیانه، در بارۀ کلاس «علم الحدیث» در
نیمسال اول 1389ـ1390
ـ
تکمیل
پیشنهادها و انتقادات دانشجویان دیگر (خانم صوفی)
ـ
نامۀ استاد
بزرگوار و همکار گرامیم، جناب آقای باقری، استاد
فلسفۀ تعلیم و تربیت در دانشگاه آزادشهر
ـ
مهم ترین
نقاط ضعف کلاس درس اصول فقه
2
دیدگاههای آقای سینا سالیانه، در بارۀ کلاس «علم
الحدیث»
از همکلاسیهای خوبم در کلاس علم الحدیث (نیمسال
اول 1389ـ90)، جناب آقای سینا سالیانه بودند. وقتی
در هفتۀ پانزدهم، برگههای نظرسنجی آموزشی را به
دانشجویان دادم، ایشان مهلت خواستند و هفتۀ آخر
کلاس، نوشتهای با عنوان «استادم، نگاهم، دینم» به
من هدیه دادند. بخشی از حرفهاشان به دلایل مختلف
قابل نشر عمومی نیست و باید خصوصی تلقی شود. اما
بخشی از آن در بارۀ روش تدریس من است. بارها در
بارۀ نشر آن فکر کردم. از یک سو احساس لذت میکردم
که دانشجویی در کار من این قدر دقیق نظر کرده، و
حرفهای مرا برای نگفتن، دریافته است. از دیگر سو،
احساس میکردم نوشته بیش از آن که نقادانه باشد،
به تجلیل من پرداخته است. امیدوارم روزی بیاید که
دانشجویان آن قدر جدی و راحت انتقاد کنند که برای
نشر سخنشان دچار عذاب وجدان نشوم! به هر حال،
سرآخر تصمیم گرفتم این متن را منتشر کنم؛ چه نشر
ندادن آن، یک جور بیتوجهی به زحمت دانشجویی عزیز
است. در آخر، پاسخ خود را نیز به برخی نقدهای
ایشان آوردهام و مشکلاتی را که خود را بدان مبتلا
دیدهام، و سبب شده است بدان راهکارها ـ هر چند از
دید وی نامناسب ـ تن در دهم، بیان داشتهام.
متن نامۀ آقای سالیانه:
استاد مهربان من!
امیدوارم از حرفهای پراکنده و پس و پیش، منظور مرا
متوجه شده باشید و از طرز بیانم ناراحت نشوید:
الف) نکاتی پراکنده در بارۀ شیوه کلاسداری شما:
1.
شما بیش از حد و اندازه برای ما وقت و انرژی
میگذارید. ما قدر شما را نمیدانیم.
2.
شما قوانین و نوع تدریس کردنتان با باقی استادان
فرق میکند.
3.
شما بیش از حد ممکن و بیش از اندازه به دانشجویان
خود فرصت میدهید. شما صبر بسیار زیاد و قابل
توجهی دارید که هیچ استادی مثل شما این گونه کار
نمیکند. زمانی که کلاس به پایان میرسد، شما در
جایگاه خود نشستهاید و منتظرید کسی اگر سؤالی
دارد، بپرسد. شما تمام وقت خود را صرف میکنید و
حتی در محوطه هم پاسخگو هستید. ولی در مقابل، برخی
وقتی زمان کلاس به پایان میرسد فرار میکنند و
اگر هم سؤالی میپرسیم، میگویند «باقی را جلسات
بعدی میگوییم» و سؤالات را به جلسات بعد موکول
میکنند.
4.
شما در کلاس هم به تمامی سؤالات پاسخ میدهید؛ اگر
چه، نه هر سؤالی؛ سؤالی که به درس مربوط باشد. اگر
نه میگویید: «آقا یا خانم فلانی! این سؤال شما چه
ربطی به بحث امروز داشت؟».
5.
شما علاقه دارید که جو کلاس به گونهای باشد که
دانشجو در کلاس، سؤال بپرسد. خودتان هم از
دانشجویان نظرخواهی میکنید و جو کلاس به سوی
مشارکتی همگانی کشیده میشود. سؤال کردن و بحث
همگانی باعث میشود که ما دانشجویان، موضوعات را
بیشتر در خاطر خود بسپاریم و این هم یکی از
تجربیات بسیار خوب شماست که برای من در این 15
جلسۀ گذشته از کلاس، جالب شده است.
6.
شما در کلاس، حضور و غیاب نمیکنید. نمیدانم علت
آن چیست؛ ولی هر چه هست، به نظر من این کار باعث
میشود که بچهها به کلاس شما کمتر توجه کنند و
این گونه است که به درس هم توجهی نمیکنند. این
درست است که خودشان ضرر میکنند و اگر بیایند یا
نیایند، برای شما فرقی ندارد؛ اما به نظر من شما
که این قدر شبانهروز تلاش میکنید و شبانهروز در
حال تایپ کردن و رفتن به اینترنت و درآوردن کلمات
و جملات مفید و اطلاعات کامل برای ارایه در کلاس
هستید و میخواهید به سؤالها پاسخ کامل بدهید،
زحمتتان هدر میرود. اگر در کلاس به جای 20 نفر،
30 نفر بیایند، به جای 3 نفر، 5 نفر از درس شما به
نحو احسن بهرهمند خواهد شد و راه خود را خواهند
یافت. به هر حال، شما تجربهای دارید و علتش را
خودتان بهتر میدانید.
7.
درس نپرسیدن شما در کلاس هم یکی از علتهایی است که
بچهها در کلاس شما آسودهخاطر مینشینند و آنهایی
که علاقه به درس ندارند، قطعا چیزی یاد نمیگیرند.
ب) نکتههای قابل توجه اخلاقی و رفتاری
شما از این که دانشجویان، درِ کلاس را محکم باز و
بسته کنند، بدتان میآید و تذکر میدهید. از کشیده
شدن صندلیها و درآوردن صدای نابهنجار آنها ناراحت
میشوید. از حرف زدن و پچ پچ دانشجویان موقع درس
هم دلتان میگیرد. وقتی وارد کلاس میشوید، اول
سعی میکنید کلاس خوشبو باشد. اگر هوا گرفته باشد،
اول پنجرهها را باز، و هوای کلاس را عوض میکنید.
تخته همان اول باید کاملا تمیز باشد و تخته پاک کن
و گچ و... همه در جای خود قرار گیرند. میزتان را
هم جابهجا میکنید و اگر در فاصلۀ کلاسها،
دانشجویان روی تریبون شما ساندویچ خوردهاند و آن
را کثیف رها کردهاند، اول میز را تمیز میکنید و
آشغال ساندویچ و سس را برمیدارید. اگر بچهها سر
حال نباشند، اول آنها را میخندانید و بعد شروع به
تدریس میکنید. اگر صندلیها با تدریس شما تناسب
نداشته باشند، میگویید آنها را جابهجا کنند و
دکور کلاس را تغییر دهند. شما قبل از درس، همه چیز
را مدیریت میکنید.
استاد مهربان من!
اینهاست که سبب میشود بگویم چیزهایی که از شما
یادگرفتهام، بینظیر است. واقعا وقتی شما برخی از
این نکات ریز ولی بزرگ را به ما میگفتید، من
واقعا خجالت میکشیدم. فراتر از اینها همه، شما از
دانشجویان هم انتظار دارید مرتب و آراسته کلاس
بیایند. به قول شما، ما تعمیرکار و باغبان و
ورزشکار نیستیم که با لباس چرکین و بدن خالی، یا
غرق عرق و بدبو، یا با ساک ورزشی کلاس بیاییم.
دانشگاه هم جای غیبت کردن، آدامس جویدن، یا مجلس
عروسی نیست. از نظر من، شما میخواهید از
دانشجویان خود افرادی بزرگ بسازید.
شما درس را بسیار شیوا و رسا بیان میکنید و تمامی
جزئیات را بیرون میآورید و دقیق، تقسیمبندی
میکنید. درس شما همانند کوه استوار است و مانند
رودخانه جاری است، اما زلال نیست. وقتی درس
میدهید، برای ما سؤالات زیادی حاصل میشود، اما
شما میگویید این پرسشها خارج از موضوع درس است و
به دروس دیگری که داریم حواله میدهید؛ دروس دیگری
که هر چند شاید اسمشان مرتبط با موضوع سؤال ما
باشد، هرگز مسیر درسشان به سمتی نمیرود که پاسخی
برای این قبیل پرسشها در آن بیابیم.
هیچ یک از ما آن دنیا را ندیدهایم، بهشت و جهنمی
را نشناختهایم، آیا امام زمانی هست؟ آیا حق با
شیعیان است یا سنیها؟ اگر اسلام دین عدالت است،
پس چرا خلافتها و امامتها در میان خویشاوندان دست
به دست شده است...؛ و هزاران سؤال دیگر، که هرگز
برای آنها کسی به ما پاسخ قابل قبولی نمیدهد.
آخرین نکته
استراحت ندادن شما در کلاس و تدریس یک نفس برای صد
دقیقه، خیلی حرفها را به دنبال دارد. مبحث درس
بسیار پیچیده است و وقت و زمان طولانی ما را خسته
میکند. اگر هم استراحت ندهید، بچهها خودشان وسط
کلاس بیرون میروند؛ و شما هم هیچ مخالفتی ندارید.
به این ترتیب، درس را نیمه و نصفه فرامیگیرند؛
ضمن آن که رفت و آمدها و شلوغیها نیز حواس شما را
پرت میکند، باعث به هم خوردن درها و تکان خوردن
صندلیها میشود، و ما هم تمرکزمان را از دست
میدهیم.
امیدوارم از نظریات من، ناراحت نشده باشید. خیلی
دوست داشتم بیش از این در مورد شما و این ترم که
با هم کلاس داشتیم، مینوشتم؛ ولی حرفها زیاد و
وقت کم است.امیدوارم در ترمهای بعدی که با شما
کلاس برداشتم، در هر جلسه که میگذرد، در مورد شما
نوشته، و مقایسه، و تقسیمبندی کنم. این کار، کار
اولم بود. بعد از این، سعی خواهم کرد که دستنویس
ندهم و تایپ شده، کامل، بهتر و تمیزتر تقدیمتان
کنم.
پاسخ من:
1.
من، هیچ وقت برای کسی جز خودم کاری نکردهام و
اصلا احساس نمیکنم دارم برای دیگران زحمت میکشم
و ایثار میکنم و.... حتی ابدا اعتقادی به
ایثارگری هم ندارم. ایثار، امری خلاف قاعده است و
درست آن است که هر چیزی سر جای خود باشد. جامعهای
که کارش با ایثار بچرخد، حتما دچار ضعف مدیریت
است. اگر کارها همه درست مدیریت شوند و هر کسی در
جای مناسب خود باشد، هر کس فقط لازم است برای لذت
خودش تلاش کند، نه این که بار دیگران را بر دوش
کشد و ایثارگری نماید. از درسهای مهمی که من از
آقای محرری، دبیر علوم دورۀ راهنماییم آموختم، یکی
همین است که: اگر افراد همه وظیفۀ شان را درست
انجام دهند، هیچ نیازی به رفتن زیر بار منت ایثار
این و آن نخواهد بود. به هر حال، اگر هیچ دانشجویی
درس نخواند، من خواهم خواند. اگر کسی گوش ندهد، من
با علاقه مطالعهام را پی خواهم گرفت. اگر تا کنون
هم چنین کردهام، برای دل خودم بوده است. گاه
مشتریانی داشتهام، و گاه در تدریس برخی درسها
احدی دل نداده است. من بیخیال کار خودم را
کردهام؛ حال آن که اگر برای دانشجویان ـ و نه رشد
علمی خود ـ مطالعه میکردم، قطعا دلسرد شده بودم.
اگر هیچ کس در دنیا علم الحدیث نخواند، من آن را
دوست دارم و برای دل خودم در بارهاش مطالعه و
تحقیق خواهم کرد. وقتی هم که درس را برای تدریس
برگزیدهام متعمدانه و با علاقه انتخابش کردهام.
بخش مهمی از مطالب تدریس شده نیز، دستاوردهای علمی
خودم هستند.
2.
این که قوانین و نوع تدریسم با بقیه فرق دارد،
امری طبیعی است. هر یک از استادان شما در دانشگاهی
درس خواندهاند و شاگرد بزرگانی بودهاند. هر یک
بسته به ذوق و علاقۀ خود، شیفتۀ کسانی شدهاند و
روش ایشان را به کار گرفته، و از خود هم گاه
خلاقانه تعدیلهایی نمودهاند. من هم چنین کردهام.
کوشیدهام نقاط قوت تدریس هر یک از استادانی را که
در طول عمر خویش از کودکستان تا دانشگاه داشتهام،
کنار هم گذارم و از آنها برای خویش تجربهای
اندوزم. تعداد قابل توجهی از استادان من، واقعا
انسانهای بزرگی بودهاند، و من با افتخار میگویم
اگر کلاسم به قول شما «خاص است»، به سبب کسب فیض
از محضر ایشان است. من بدین شاگردیها مفتخرم. این
که بعد از کلاس، بر جای خود مینشینم، دلیلی ندارد
جز آن که استادانم نیز همواره چنین میکردهاند.
من یاد گرفتهام کلاس جای بحث و درس است و بهترین
دانشجویان، همانها هستند که آخر کلاس به قصد نقادی
دور میزت گرد میآیند. بدین سان، همواره کوشیدهام
کلاس را طوری تنظیم کنم که آخر سر، کسی برای
عذرخواهی از تأخیر، برای تملق و چاپلوسی ـ که قرار
است به تمنای مماشات در نمره بینجامد، یا برای
پرسیدن سؤال امتحانی دورم جمع نشود. همیشه کسانی
گردم بیایند که واقعا میخواهند چیزی از درس
بفهمند.
3.
بزرگترین چیزی که انتظار دارم دانشجویم از من
بیاموزد، و یقین دارم جز عدهای معدود فرانخواهند
گرفت، احترام به آزادی انسانهاست. به بیانی دینی،
خداوند انسان را آزاد آفریده است؛ یعنی به او
اجازه داده است که عمدا پا در مسیر اشتباه نهد. من
برای این آزادی خیلی ارزش قائلم و معتقدم اگر
آزادی نباشد، هیچ استعدادی شکوفا نخواهد شد، و
عدالت معنایی جز درازدستی عدهای نادان و بی سر و
پا معنا نخواهد داد. بدین سان، در عین آن که
میکوشم تمام هنرم را برای علاقهمند کردن دانشجو
به حضور در کلاس به کار گیرم، تا آنجا که بتوانم
آزادی او را محدود نخواهم کرد. گرچه میکوشم فضا
را چنان مدیریت کنم که استفادۀ دانشجو از آزادی
خویش، آسیبی به تحصیل علاقهمندان وارد نیاورد ـ و
مثلا رفت و آمدهای ضمن درس، طوری نباشد که سبب
حواس پرتی علاقهمندان شود ـ با این که بخواهم فضا
را محدود کنم، شدیدا مخالفم. ابدا چنین نیست که
اگر به جای 30 نفر، 50 نفر سر کلاس بیایند، عدۀ
دانشجویان صاحب فهم بیشتر خواهد شد. من ترجیح
میدهم دانشجو، سال آخری که دارد از دانشگاه
میرود، فردی صاحب شعور علم باشد، و آن گاه به
دلیل ضعف تحصیلش تأسف بخورد؛ نه این که به زور سر
همۀ کلاسها آمده، و جزئیاتی را نیز فراگرفته باشد،
اما ته دل احساس کند «این همه کلاس آمدن، ضرورتی
نداشت». به قول سعدی: «عاصی که دست بردارد، به از
عابد که در سر دارد». به هر حال، مبنای خود را در
این باره که چرا حضور و غیاب نمیکنم،
جای دیگر توضیح دادهام.
4.
آری؛ سر کلاس به هر سؤالی جواب نمیدهم. سعی
میکنم پاسخ گفتن به سؤالات، پیش برندۀ مسیر درس
باشد، نه مختل کنندۀ آن. میدانم هم که اگر برخی
پرسشها را جواب ندهم، هیچ معلوم نیست که در جای
خودش دانشجویان جواب را درست فراگیرند. بارها
دانشجویان ضمن بحثی تاریخی یا فقهی، پرسشی عقیدتی،
یا اصولی، یا فلسفی مطرح کردهاند، اما من بهعمدا
پاسخ نگفته، و جواب را به درس مربوط حواله
کردهام. دلیل امر، واضح است: استاد، مسئول همۀ
مشکلات نیست و اگر بخواهد پا را از وظیفۀ خود
فراتر بگذارد، کار خودش خراب خواهد شد. یقین دارم
اگر زمانی منطق یا اصول یا کلام تدریس کنم، خیلی
بحثها را مطرح خواهم کرد، اما الآن تنها دارم علم
الحدیث درس میدهم. اگر بخواهم به چیز دیگری
بپردازم، همین اندک وقت درس را هم هدر دادهام، و
عملا دستاورد زیادی نیز به بار نیامده است. گذشته
از این، من معتقدم همۀ مشکلات به این برمیگردد که
هر چیزی سر جای خودش نباشد. خودم از همه بابت این
گلایه میکنم و میخواهم به دانشجویانم هم بیاموزم
که مسایل را با همدیگر خلط نکنند و هر یک را جدا
ببینند؛ چه در تحصیل، و چه در امور زندگی روزمرۀ
خود. بدین سان، اصلا مناسب نمیدانم خودم کارها را
با همدیگر بیامیزم.
گذشته از این، دوست
من! اگر دانشجویی واقعا اهل علم باشد، باید به
داشتن تعداد زیادی سؤال در گوشۀ ذهن خود عادت کند.
اساسا این طرز فکر غلط است که گمان کنید همۀ
سؤالات شما قبل از این جوابش برای بشریت کشف شده
است. اگر کسی طاقت نداشته باشد از کلاسی به کلاس
دیگر، و از روزی تا روز دیگر برای پرسش خود وقت
گذارد، قطعا این فرد شور علمی را در خود کشته است
و بر فرض که من پاسخهایی را که بلدم بازگو کنم،
حاصل زیادی دربرنخواهد داشت. از دانشجوی فاضل
انتظار می رود صبور باشد و گمان نبرد اگر همین
الآن پاسخ سؤالش داده نشد، راه به جایی نبرده است.
من در کلاسها، بیش از هر چیز باید بکوشم در شما
سؤال ایجاد کنم، به شماها بیاموزم آن چیزهایی که
تا پیش از این مسلمشان می پنداشتید، جای
درنگ و بحث دارند. یک دانشجو باید بیاموزد که «بشر
چه قدر نمی داند». کار من آموزش «پرسیدن» است، نه
آموزش «پاسخها».
5.
من نمیتوانم وسط کلاس استراحت بدهم، چون احساس
میکنم وقت خیلی کم است. شما هم حق دارید، اما به
خدا کلاسم خسته کننده نیست! قبلا همین سرفصلها در
18 هفتۀ آموزشی تدریس میشده است. آموزش عالی،
بدون هیچ تجدید نظری در سرفصلها، تعداد هفتههای
آموزشی را کاسته است. ما هر چهقدر هم بتازیم، وقت
کم است. بدین سان، من تنها میتوانم به خودم فشار
بیاورم و درسم را شیرینتر و جذابتر کنم، اما این
که بخواهم ده دقیقه وسط کلاس استراحت بدهم و کامل
تعطیل کنم، عملی نیست. اگر چنین کنی، آنها که تازه
گرم شدهاند، یخ میکنند و درس از دستشان
درمیرود. آنها هم که دنبال بهانه برای خروج
بودند، به این زودیها برنمیگردند. عملا کلاس حدود
بیست دقیقه مختل میشود! پس بهتر است چنین نکنیم.
الآن اگر کسی بخواهد، خیلی راحت از کلاس خارج
میشود. کافی است به او یادآوری کنیم طوری خارج
شود که مزاحمتی برای بقیه نیافریند. این وسط، اگر
معماری کلاس طوری بود که درب ورودی، پشت سر
دانشجویان قرار میگرفت، حواسپرتی به حد اقل
میرسید. به همین ترتیب، ای کاش درب کلاسهای درس
روغنکاری میشد و آلودگی صوتی درست نمیکرد و
راحت بسته میشد و گیر نداشت و...! بگذریم. من ـ
همچنان که گفتم ـ مسئول همه چیز نیستم. در عموم
این موارد، هر گاه به مسئولان دانشگاه اعتراضی
ببرم، در میان بیش از 200 نفر استاد، یگانه کس
دانسته خواهم شد که به این قبیل مشکلات اعتراض
دارد. آن گاه، از جانب عموم نیز به عنوان عنصری
ملا لغتی و بد پیله به مسایل بیاهمیت و پیش پا
افتاده، طرد خواهم شد. پس بهتر است سکوت کنم.
6.
در پایان، اگر برخی نکات بدیهی را تذکر دادهام،
همچنان که پیشاپیش نیز عذرخواستهام، اکنون دوباره
عذرخواهی میکنم. یقین دارم عمدۀ دانشجویان
بافرهنگ، نیازی به این قبیل تذکرها نداشتهاند، و
این تذکرها دون شأن ایشان است؛ اما بهتر دانستهام
با بیانی عمومی، در ترم اول تحصیل دانشگاه، خطاب
به عموم برخی مطالب را مطرح کنم. همانجا هم تأکید
کردم که در ترمهای بعد، کسی به شما ـ حتی اگر
اشتباه کنید ـ هرگز تذکر نخواهد داد. به هر حال،
اگر احساس کردهاید این یادآوریها توضیح واضحات
بوده است، من عذرخواهی میکنم.
7.
اگر چه شاید باز توضیحی دون شأن دانسته شود، لازم
میدانم برای مدافعه از حیثیت خود مطلبی را نیز
توضیح دهم. نوشتهاید «من ساعتها برای پیدا کردن
مطلب مفید برای تدریس، در اینترنت جستجو میکنم».
گرچه قصد شما یک جور تجلیل از تلاش من است، و گرچه
خود نیز بارها چنین کردهام و معمولا میکوشم قبل
از تدریس هر درس، تجربیات موفق تدریس همان درس در
دیگر نقاط جهان را هم دنبال کنم، احساس میکنم این
همۀ واقعیت نیست. آری، من در اینترنت هم دنبال
مطلب میگردم، اما عمدۀ آنچه تدریس کردهام، یا
کشفیات علمی خود من است، یا آنچه در خلال سالها از
بزرگان آموختهام. برخی نکتهها که به راحتی در
کلاس میگویم، همانهاست که خود سالها صرف مطالعه
در باره اش کردهام، یا مدتها در بارهاش
اندیشهام، یا خصوصی از استادی برجسته در بارهاش
چیزی شنیدهام. بسیاری نکتهها که در کلاس
میگویم، تنها در کلاس من گفته میشوند. اگر
دانشجویی جای دیگر، همین درس را با فضلا و استادان
دیگر بگذراند، گرچه قطعا مطالب مفیدی خواهد آموخت،
عمدۀ دریافتهایش با تدریس من تفاوت خواهد داشت.
برخی خاطرات که من از مرحوم غفاری صفت نقل میکنم،
بیتردید عدۀ کمی شنیدهاند؛ و به همین ترتیب،
خیلی مطالب دیگر، که نمیتوانم یک یک آنها را
نمونه بیاورم، و گاه در ضمن درس اشاره میکنم.
بدین سان، خواهش میکنم وقتی در کلاس حاضر
میشوید، فکر نکنید میشود این کلاس را نیامد و
بعد، با ساعتها وقت صرف کردن و در اینترنت و
لابهلای کتابها و... گشتن، به همان تجربیات رسید.
نه! این تجربیات ـ خوب یا بد ـ خاص این کلاس است و
در هیچ کلاس دیگری عرضه نمیشود. بخش مهمی از هویت
کلاس من با این تجربیات خاص تعریف شده است.
8.
در پایان، من هم امیدوارم شما با همین انگیزه و
شوق به تلاش خود ادامه دهید و از این پس نیز همیشه
مثل درس علمالحدیث، بازار بحث میان من و شما داغ
باشد. ای کاش بحث علمی همچون بهانهای برای
دوستیهای بیشتر و بیشتر میان ما بماند.
تکمیل پیشنهادها و انتقادات دانشجویان دیگر
در نیمسال اول ١٣٨٦ـ١٣٨٧
زهرۀ صوفی
هدف من از نگارش این برگه، همچنان
که از عنوان آن پیداست، تکمیل نوشتارها و انتقادات
دوستان دیگر است. می خواهم برخی مطالب را که در
پرسشنامه های کلاسی به دلیل کمبود جا چندان جای
طرح ندارد، به خواست خود شما مفصل تر بیان کنم.
بهتر دیدم که مطالب را در قالب پرسش و پاسخ بریزم.
الف) لزوم ارایۀ برنامۀ درسی،
هدف گذاری کاملا واقعگرا برای کلاس
با توجه به زمان محدود و حجم زیاد
دروس ارایه شده، برخورداری کلاس از یک برنامۀ جامع
و منسجم ضرورت دارد. در تدارک چنین برنامهای،
توجه به نیازهای فوری دانشجویان مهم است؛ نیازهایی
مثل: فراگیری و درک نسبی دروس، کسب آمادگیهای لازم
برای امتحانات میان ترم و بالا بردن میزان علاقۀ
دانشجو به دروس ارایه شده.
البته دانشجویان میبایست خود
برای دوران تحصیلیشان هدف گذاری کنند. آنها باید
بکوشند که با علاقه و شوق برای کسب علم به کلاس
بیایند و با سلاح علم، به مقابله با مشکلات زندگی
بپردازند. این وظیفۀ و حق آنهاست. نکتۀ مهم در
اینجا آن است که استادان، باید به بیان هدفهایی که
در هر درس میتوان کسب کرد، به دانشجو راهنمایی
دهند. دانشجو با کمک راهناییهای آنها میتواند
بهتر بشناسد که با چه کیفیتی تحصیل کرده، به کجا
رسیده، و چه مقدار دیگر باید راه طی کند.
در ابتدای ترم، برای استاد با
توجه به تجربیات پیشین، کاملا مشخص است که با توجه
به بازۀ زمانی و حجم دروس ارایه شده، چگونه این
دروس را ارایه کند که هم سرفصلها با بهترین کیفیت
ممکن آموخته شوند و هم، حتما برای رفع اشکال زمانی
باقی باشد.
ب) ضرورت تبعیض ننهادن میان
دانشجویان در کلاس درس
گفتیم استاد سرآغاز هر ترم،
برنامۀ درسی خود را معین، و به همه اعلام میکند.
مشخص بودن هدف نهایی کلاس، یک حسن مهم دارد و آن
این که دانشجو را در فضایی از بیم و امید، به
تحصیل بیشتر وامیدارد. دانشجویان کوشا بیوقفه
تلاش میکنند و بقیه نیز به اندازۀ خویش میکوشند.
نکته اینجاست که این مهم تنها زمانی تحقق پذیر است
که استاد، میان دانشجویان مختلف تفاوتی نگذارد. او
نباید آنها را بر پایۀ گروههای سنی، ضریب هوشی،
جنسیت، و معیارهایی از این دست، رده بندی کند.
چنین رده بندیهایی نه تنها سودی
به همراه ندارد، سبب بدگمانی گروهی از دانشجویان
به استاد خویش، و صمیمی نشدن با او خواهد شد. در
چنین فضایی عموم دانشجویان دچار تعارض میشوند و
عدهای نیز که خود را محبوب استاد میشمرند،
خودبزرگبین میشوند.
محیط دانشگاه، تفکیک پذیر نیست.
دانشجویان همیشه خود را زیر ذرهبین همدیگر
میبینند. آنها دلنگرانند که میادا به عنوان
داشجویان غیر فعال و ضعیف شناخته شوند و موفیع
اجتماعی خود را در روابط دوستانه از دست بدهند. از
همین رو تلاش میکنند از کلاسها عقب نیفتند.
در این بین، دانشجویانی هستند که
واقعا علاقهمند تحصیلند و بر روی رفتار اساتید
نیز حساسند و سخت، الگوپذیری دارند. یک استاد
پرکار و پرانگیزه به دانشجو این صفات را خود به
خود منتقل میکند. بهتر است برای نمونه، تجربهای
شخصی را از دوران تحصیل دبیرستانم یاد کنم.
حضور یک دبیر کوشا و علاقهمند در
درس ادبیات فارسی سبب شده بود که تمام
دانشآموزانی که با ایشان درس داشتند، نسبت به
سایر دروس، فعالتر و کوشاتر شوند؛ به طوری که خود
ایشان روزی به ما گفت: «من از تلاش شما در این
درس، راضی هستم. نمیدانم چرا بقیۀ دبیران رضایت
ندارند!». اساسیترین فرق میان تدریس ایشان با
دیگران، در لذت بردن خود ایشان از تدریس بود. به
نظر میرسید ایشان دوباره دارند با ما درس
میخوانند.
ایشان درس را به طور دقیق به ما
میآموزاندند و تمرینها را برای جلسۀ بعد مشخص
میکردند. ما موظف بودیم تمرینها را حل کنیم و سر
موقع تحویل دهیم. در پرسیدن هم بیان دانشآموزان
فرقی نبود. کسی نیز در آخر قوی، یا ضعیف معرفی
نمیشد. همه حس دیده شدن داشتیم و این، بهترین حس
بود: «استاد ما را میبیند و تلاش ما برایش مهم
است»؛ پس بیشتر از قبل تلاش میکردیم. یکی از
دانشآموزان ضعیف در همۀ دروس آن سال و سالهای
گذشته، در آن سال، پیشرفت قابل ملاحظهای کرد و به
دانشآموزی دیگر بدل شد. ما حتی سالهای بعدی نیز
به درس ادبیات علاقهمند شده بودیم و حتی با تدریس
دیگران مشکلی نداشتیم و همه این را مدیون روش آن
دبیر میدانستیم.
نظیر این استادان کم نیستند. آنها
کلاس را همچون یک کل در نظر میگیرند. علم خویش را
بر همه یکسان ارزانی میکنند و در این میان، آنها
که علاقهمندتر هستند و از توان علمی بیشتری
برخوردارند، خود، بیشتر تلاش میکنند که به علمشان
بیفزایند و از فرصت حاصل شده، بیشتر بهره ببرند.
تردیدی نیست که استاد باید به دانشجویان
علاقهمند، یاری برساند؛ اما این کار نباید به
نحوی صورت گیرد که دیگران سرخورده شوند و احساس
کنند حضورشان محسوس نیست.
پ) لزوم آموزش روش تحصیل به
دانشجو، همراه با انعطافپذیری و دوری از تعصب و
سختگیری
لازم است پیش از هر چیز به
دانشویان روش درست تحصیل را آموخت. حفظ کردن و
بیان طوطیوار، بدون تفکر و اندیشه روی مفاهیم
درس، ذهن آدمی را در فضای بستهای از کلمات قرار
میدهد که موقع لزوم، کارآیی لازم را در زندگی
ندارند. رشتۀ فقه و مبانی حقوق اسلامی، همان طور
که میدانید، با زندگی روزمره و حوادث آن در
ارتباط تنگاتنگ است. هر روز، سؤالات زیادی در بارۀ
قوانین و قراردادهای اجتماعی و احکام اسلامی
برایمان پیش میآید که میل به یافتن پاسخ این
سؤالات و کشف حقایق، شوق تحصیل در این رشته را
برایمان افزون میکند. با توجه به فقر منابع
مطالعاتی و ضعف کتابخانههای محلی استان و نبود یک
مرکز مجهز به کتابهای الاهیات و هزینۀ بالای خرید
کتابهای کمک درسی، نباید انتظار زیادی از
دانشجویان برای پژوهش، و یا بازدهی علمی بالا
داشت. با اینهمه، دانشجوان همیشه تلاش خود را
میکنند.
تا کنون معمولا سیستم آموزشی ما
چنین بوده است که استاد، نشسته یا ایستاده درس خود
را بدهد و برود و دانشجو تنها شنونده، یا میرزا
بنویس باشد. دانشجویی که یک عمر چنین پرورش یافته
باشد، نمیتواند به آسانی در محیط دانشگاه پژوهشگر
شود.
در این میان، راهنمایی لازم است
که در عین مشفق بودن، سختگیر هم نباشد. علمش را
چون بارانی عرضه کند، بیهیچ منتی، و با بهترین و
خوشترین خلق و خو. نه به خودش سخت بگیرد و نه به
دیگران، و به این ترتیب، همه را با عمل خویش وادار
به همکاری مسئولانه کند. به نظر میرسد عدۀ قابل
توجهی از دانشجویان به این سطح رسیده باشند که نه
برای نمره، که برای فهم بهتر و علم بیشتر، منضبط و
درس خوان شوند.
باید به دانشجویان بیانگیزه،
انگیزه داد. مثلا، در صورت انجام این تمرین و آن
تمرین، به فرد پاداش داد. در عمل، کسی که خود را
در معرض دیده شدن حس کند، میکوشد رفتاری معقول و
پسندیده از نظر عام داشته باشد. یکی از روشهای
قدیم منضبط کردن شلوغها، مبصر کلاس کردنشان بود!
ت) نیمنگاهی به پیشنهادهای
دانشجویان دیگر
١) امتحان گرفتن در آغاز ترم،
تنها در صورتی مفید است که منبعی درسی از جانب
استاد، معرفی شود. چنین امتحانی به نظر من هم جدیت
استاد را نشان میدهد.
٢) اختصاص ساعتی برای رفع اشکالات
دانشجویان، کمک میکند بهتر دروس را فراگیرند.
٣) بینظمی وقت کلاس: لطفا
کلاسهای جبرانی را طوری برنامهریزی کنید که با
فریضۀ نماز اول وقت دانشگاه تداخل نکند. در آن
صورت بهتر میتوانیم نخست به انجام این فریضه
پرداخته، سپس با خیال آسوده در کلاس حاضر شویم و
از درس بهره ببریم.
نامۀ استاد
بزرگوار و همکار گرامیم
جناب آقای باقری
استاد
فلسفۀ تعلیم و تربیت در دانشگاه آزادشهر
همکار ارجمند، جناب آقای دکتر خانی
با سلام و عرض خسته نباشید، آشنایی و مطالعۀ مطالب
و دیدگاههای علمی و تربیتی شما برایم فرصتی بود که
فکر میکنم در موقعیت معلمی خودم این فرصتها را
همیشه مغتنم میدانم. فرصتهایی که هر از گاهی پیش
میآید. بدون تعارف، از این موضوع خوشحالم. به
عنوان یک همکار، از این که هنوز کسانی هستند که در
کسوت معلمی با اعتقاد قلبی، روشنبینی فکری و
روشمندی عملی به معلمی میپردازند خوشحالم و به
شما تبریک میگویم. عذرم را از این که با تأخیر
زیاد با شما به تعامل میپردازم، پذیرا باشید.
مطالب جناب عالی مشتمل بر دیدگاههای کاری،
چارچوبهای ذهنی، و برنامهها و روشهای اجرایی در
طراحی درس، تدریس، و ارزشیابی قابل ملاحظۀ جدی
بود. انصافا عالمانه تنظیم و در فرایند اجرا
تعدیل، و نهایتا به صورت طرح اجرایی عملیاتی شده
بود. جز یک مورد ـ که به آن خواهم پرداخت ـ مابقی
از طرفی بر مبانی فلسفی آموزش و پرورش، و از طرفی
بر یافتههای علوم تربیتی بنا شده بود. به ظاهر،
شما تحصیلات کلاسیک تربیتی نداشتهاید؛ لکن با
تیزبینی، از فرصتهای موجود در دوران تحصیل و
شیوههای اساتید بهرهگیری جستهاید. به برخی از
آنها میپردازیم.
1) نگاه شما به دانشجو ـ مخاطب ـ مبنی بر حرمت
بخشی و حفظ و تعالی کرامت انسانی در هر شرایط،
و باور به «خواستن» فرد در تغییر و مشارکت و
فعالیت است. تمامی اینها مبتنی بر اصول تعلیم و
تربیت است. این اصول در ماهیت آدمی بنا شده است و
قراردادی نیست. هر کس به تربیت انسان بپردازد،
باید به این اصول توجه ویژه داشته باشد. اصولی که
به قول مرحوم دکتر هوشیار، کشف کردنی است؛ نه وضع
کردنی.
2) تربیت از نگاه شما «جوشش درونی» است؛ نه بیرونی
و اهدایی و القایی. این امر نوع انتظارات، روش کار
و طراحی شما را بهخوبی جهت میدهد. چنین باوری
تربیت کمالگرایی ـ انسانگرایی راجرز را به یاد
میآورد؛ همان که در کتب دکتر عبدالعظیم کریمی
بیشتر بدان پرداخته شده است.
3) به طراحی آموزشی اعتقاد دارید و آمادگی قبل از
تدریس را به عنوان یک مهارت عمده اجرا میکنید. از
این جهت، وقت، شرایط و دانشجو شما را مدیریت
نمیکند؛ بلکه شما بر امور مدیریت دارید.
4) تنوع در روشهای تدریس، اختصاص کار مطالعاتی در
کتابخانه، و فعالیت تجربی بیرونی، از نکاتی است که
واقعاً در مباحث نظری و تدریس اکثر همکاران
رشتههای مرتبط، جای آن خالی است. از دیگر سو، این
دیدگاه نزد صاحبنظران دوران ما فراگیر است که:
کتاب درسی و برنامۀ درسی دو مقولۀ جداگانهاند و
جای خالی هم را پر نمیکنند. برنامۀ درسی مشتمل بر
مجموعۀ فعالیتهایی است که توسط مدرس با توجه به
اهداف و اصول، و مبتنی بر شرایط محیط و... طراحی
میگردد و کتاب، خود بخشی از این برنامه است.
5) شما به ارزشیابی فرایندی در عمل توجه داشته، و
با این شیوه از تأثیر منفی ارزشیابی پایانی و
امتحان، تا حد زیادی کاستهاید. برونر، روانشناس
شناختگرا، میگوید « هیچ چیز مثل امتحان مانع
یادگیری نیست».
6) بالا بردن سطح انتظار از دانشجو، و اعتقاد و
تعامل در قالب کار جدی با وی، سبب میشود که در
دراز مدت، دانشجو به رسالت علمی خود ایمان و
التزام بیاورد.
7) استفاده از رسانههای جدید و تکنولوژیهای
آموزشی (همچون توزیع مطالب نوشتاری، رایانه...)،
بهروز کردن روشهای انتقال مفاهیم است.
در پایان، نکتۀ قابل تأمل که به نظر، نیاز به
بازنگری دارد، طول ساعت آموزشی است که اجرای دو
ساعت آموزشی به شکل موجود، اثربخشی مناسب نخواهد
داشت. ساعت آموزشی طولانی زمانی از بهرهوری مناسب
برخوردار است که مدرس، صرفا راهنمای فعالیت آموزشی
باشد؛ یا تنها نوعی مدیریت برنامۀ درسی را به عهده
گیرد و امکان تنوع در شیوههای یاددهی و یادگیری،
و نیز بسترهای مختلف در محیطهای یادگیری فراهم
باشد. بهعبارتی، گذران دو ساعت آموزش در کلاس به
روش استاد ـ کتاب ـ دانشجو، خارج از ظرفیت یادگیری
مناسب افراد است و از دیگر سو، در دراز مدت،
فرسایش جسمی و ذهنی استاد را سبب میگردد که این
امر با اهداف و اصول کار شما مغایرت خواهد داشت.
مجددا از این که امکان بررسی یک تجربۀ ارزشمند
کاری را ـ که ناشی از یک تئوری تربیتی است ـ برای
من فراهم نمودید، صمیمانه تشکر میکنم و برایتان
سلامتی، توفیق، و تعالی مسألت دارم.
همکار شما، باقری
مهر 1386
مهم ترین نقاط ضعف کلاس درس
اصول فقه2
(نیمسال دوم 1386)
دانشجوی گرامی،
آقای عباس صفی
مهمترین نقاط ضعف کلاس
1)
فکر کنم نسبت به درس اصول، آن تسلط کافی و لازم را
نداشتید، البته شایان ذکر است که بنده از وضعیت
تدریس... نیز خبر داشتهام. آنها... ولی
رویهمرفته، شما بهتر بودید. اصلا استادی که رشتۀ
تخصصیشان اصول باشد، در دانشگاه نداریم، یا اگر
داریم، بسیار ضعیف داریم.
2)
کترل نامنظم کلاس: درس اصول نیاز به آن دارد که
دانشجو کل حواسش به استاد و درس باشد که مطلب را
بگیرد، ولی متأسفانه در اکثر اوقات، ورود و خروج
دانشجویان بیانضباط از این کار جلوگیری میکرد.
به نظر من کلاس اصول در ترمهای بعد، باید کمی
جدیتر و منظمتر باشد؛ مثلا کسی بعد از شروع درس،
حق ورود به کلاس نداشته باشد؛ یا جز مواقع خاص،
نتواند خارج شود.
3)
در مواردی که نخست اشتباه میکردید و سپس تصحیح،
خیلی دوستانه و صمیمی اعتراف میکردید که «مطلب را
خوب متوجه نشدهام» و باید دوباره بخوانم، یا از
دوستانم کمک بگیرم. گاهی هم از دانشجویان خوب کلاس
برای رفع اشکال کمک میگرفتید. این رفتارهای شما
کاملا پسندیده و عالی بود؛ ولی برخی در جمعهای
دانشجویی، یا در حضور دیگر اساتید، به همین
رفتارها بر ضد شما استناد میکردند. برخی میگفتند
شما چیزی متوجه نمیشوید...، و خیلی حرفهای دیگر
که اینجا نمیشود بیان کرد. جالب اینجاست که خیلی
از گویندگان این حرفها، از نظر شما دانشجویان خوب
کلاس بودند. استاد! لطفا در کلاس این قدر صادقانه
با دانشجویان برخورد نکنید. بنده خود از دیدن چنین
صحنههایی اذیت میشدم، و امیدوارم شما هم عرایض
مرا به حساب آن نگذارید که میخواهم دوستانم را
تخریب کنم.
4)
دیر رسیدن پلان درس به دست دانشجو مشکلی برای درک
ما بود. کلاس به دو زمان تقسیم شده بود و معمولا
پلانهای درس آن روز در جلسۀ دوم به دست ما
میرسید. به نظر من اگر پلان از اول دست دانشجو
باشد، هم پیشمطالعهای نسبت به روند کلی مطلب
مییابد، و هم میتواند خود را با زمان تعیین شده
برای درس، هماهنگ کند.
5)
در چند هفتۀ آخر این ترم، شما کلاسهای جبرانی را
روز چهارشنبه گذاشتید، از صبح تا ظهر. برای بنده و
خیلی دیگر از دوستان، حضور در این کلاسها خیلی سخت
بود. ما از شنبه تا سهشنبه کلاس داشتیم و با
کلاسهای جبرانی شما، عملا وقتی برای مرور درسها در
آخر ترم باقی نمیماند. اگر هم حضور نمییافتیم،
خواندن مباحث اصولی بهتنهایی خیلی سخت بود. ما
میتوانیم به جای آن که کلاس جبرانی بگذاریم، وقت
کلاس را تغییر بدهیم، مثلا هر هفته، به جای دو
کلاس یک ساعت و ربعه، دو کلاس نود دقیقهای برگزار
کنیم؛ یا به جای دو جلسه، در طول ترم هر هفته سه
جلسه کلاس بگذاریم. خیلی بهتر است که این جلسات هم
در یک روز نباشد، که بتوانیم با فرصت مطلب را
بخوانیم و برای کلاس آماده شویم. با این روش هم
برای تدریس سرفصلها وقت داریم و هم، نیازی به کلاس
جبرانی پیدا نمیکنیم.
6)
یک مشکل دیگر، نبود کار جمعی است. میتوانیم در
کلاس، گروههایی تشکیل بدهیم و زمانی مشخص در هر
ساعت برای آن در نظر گیریم که اعضای گروه، پای
تخته بیایند و درس جلسۀ قبل را تحویل بدهند. شاید
با این کار، دانشجویان بیعلاقه که کم هم نیستند،
علاقهمند و وادار به پیگیری بشوند. البته این
اتفاق زمانی میافتند که نمرۀ قابل توجهی به این
فعالیت اختصاص پیدا کند.
7)
پیشنهاد میکنم هر هفته دانشجویان را ملزم به تهیۀ
پلان مطالب درسی جلسۀ بعدی کنید. با این کار، ضمن
این که دانشجو پیشمطالعهای نسبت به مطالب درسی
پیدا میکند، روش خلاصهبرداری را هم در عمل یاد
میگیرد. حتیٰ میتوان به بهترین پلانهای تهیه شده
در هر جلسه، نمراتی هم اختصاص داد.
والسلام.
|