|
برنامۀ تدریس اصول فقه 3
حجم درس: سه واحد
نیمسال دوم 1387ـ1388
مدرس: دکتر فرهنگ مهروش
سازمان: گروه الاهیات دانشگاه آزاد
اسلامی، واحد آزادشهر
برای مشاهدۀ اهداف درس، آیینهای
کلاس، شیوۀ امتحانات، منابع، و مسایلی
دیگر از این دست، به طرح درس اصول فقه
1 مراجعه کنید. این برنامۀ درسی ادامۀ
همان طرح درس محسوب می شود و به طبع،
از همان برنامه ریزی تبعیت خواهد کرد.
برنامۀ زمان بندی کلاس درس:
|
جلسه |
تاریخ |
موضوع |
عناوین مورد بحث |
برنامههای جانبی |
|
تعطیل |
23/ 11 |
|
تعطیل به سبب تداخل با آغاز ترم |
|
|
|
|
|
تعطیل |
30/ 11 |
|
تعطیل به سبب تداخل با حذف و
اضافه |
|
|
|
|
|
تعطیل |
7/ 12/ |
|
تعطیل به مناسب رحلت پیامبر اکرم
(ص) |
|
|
|
|
|
1 |
14/ 12 |
آشنایی با دانشجویان و اعلام
برنامهها |
|
|
2 |
عام و خاص |
کلیات و مقدمات |
|
|
3 |
21/ 12 |
حکم استعمال عام در مخصص |
|
|
4 |
حجیت عام مخصص |
ارایۀ تکالیف |
|
5 |
19/ 1 |
سرایت اجمال مخصص به عام |
|
|
6 |
عمل به عام، قبل الفحص |
|
|
7 |
26/ 1 |
تعقیب عام با ضمیر راجع بع بعض
افرادش |
|
|
8 |
تعقیب استثنای جمل متعدده |
|
|
9 |
2/ 2 |
تخصص عام با مفهوم |
|
|
10 |
تخصیص کتاب عزیز به خبر واحد |
|
|
11 |
9/ 2 |
دوران بین تخصیص و نسخ |
|
|
12 |
امتحان ماهانۀ اول |
|
13 |
16/ 2 |
|
|
14 |
|
|
15 |
23/ 2 |
مطلق و مقید |
مقدمات |
|
|
16 |
آیا اطلاق به وضع است یا مقدمات
حکمت؟ |
|
|
17 |
30/ 2 |
واستدن تکالیف |
|
18 |
|
|
19 |
6/ 3 |
امتحان میان ترم |
|
20 |
مقدمات حکمت |
|
|
21 |
13/ 3 |
|
|
22 |
قدر متتیقن در مقام تخاطب |
ارایۀ منبع امتحانی |
|
23 |
20/ 3 |
تنافی اطلاق و تقیید |
|
|
24 |
مجمل و مبین |
معنای مجمل و مبین |
نظرسنجی آموزشی |
|
25 |
27/ 3 |
مواضع شک در اجمال |
|
|
26 |
تقدیر از دانشجویان برتر |
اصول فقه 3
جلسۀ اول: کلیات و مقدمات بحث عام و
خاص
21/ 12/ 1387
1ـ
مرور و یادآوری..............................
5 دقیقه
1ـ1ـ
گفتیم چهار مبحث اصلی و عمدۀ علم
اصول، عبارتند از مبحث الفاظ، مستقلات
عقلیه، غیر مستقلات عقلیه، حجت.
1ـ2ـ
بحث الفاظ، خود شامل مباحثی چون
اوامر، نواهی، مفاهیم، عام و خاص،
مطلق و مقید، و مجمل و مبین بود.
1ـ3ـ
بحث ما در نیمۀ نخست این دورۀ درسی،
در بارۀ پنجمین مبحث از مبحث الفاظ،
یعنی عام و خاص است.
2ـ
برخی تعاریف مهم و مقدماتی
........... 10 دقیقه
2ـ1ـ
تعریف عام و خاص
2ـ1ـ1ـ
حکم عام: حکمی است که همۀ مصادیق
موضوع خود را فراگیرد.
2ـ1ـ2ـ
حکم خاص: حکمی که دایرۀ شمولش به نسبت
عام، کمتر باشد و در مقایسه با عام،
برخی مصادیق را دربرنگیرد.
2ـ1ـ3ـ
مثال:
2ـ1ـ3ـ1ـ
مادۀ 1002 قانون مدنی: اقامتگاه هر
شخصی عبارت است از محلی که شخص در
آن سکونت داشته است....
2ـ1ـ3ـ2ـ
مادۀ 1006: اقامتگاه صغیر و محجور،
اقامتگاه قیم آنان است.
2ـ1ـ4ـ
توجه:
2ـ1ـ4ـ1ـ
برخی عام و خاص را صفت کلمه
گرفتهاند. بدین سان، گفتهاند:
2ـ1ـ4ـ1ـ1ـ
کلمۀ عام، کلمهای است که برای دلالت
بر همۀ مصادیق خود وضع شده باشد.
2ـ1ـ4ـ1ـ2ـ
کلمۀ خاص، کلمهای است که به نسبت
عام، مصادیق محدودتری را در برگیرد.
2ـ1ـ4ـ2ـ
اینان چون هر خاصی ممکن است در مقایسه
با کلمهای دیگر، عام هم باشد، احساس
ضعف در تعریف کردهاند.
2ـ1ـ4ـ3ـ
بدین سان، امثال مظفر گفتهاند عام و
خاص، معنایشان واضح، ولی تعریفشان سخت
و ناممکن است.
2ـ2ـ
تعمیم، تخصیص و تخصص .......... 15
دقیقه
2ـ2ـ1ـ
طرح مسأله در قالب مثال: این چند حکم
را در نظر میگیریم:
2ـ2ـ1ـ1ـ
ازدواج شخص با مادر خود ممنوع است.
2ـ2ـ1ـ2ـ
ازدواج با مادربزرگ و اجداد مادری هم
همین حکم را دارد.
2ـ2ـ1ـ3ـ
ازدواج شخص با مادرخواندۀ خود که
بزرگش کرده، ولی او را شیر نداده،
جایز است.
2ـ2ـ1ـ4ـ
ازدواج شخص با مادر دوستش جایز است.
2ـ2ـ2ـ
تعمیم:
2ـ2ـ2ـ1ـ
بدین معناست که حکمی را که برای یک
مورد خاص بیان شده است، به سایر موارد
مشابه آن هم سرایت دهیم.
2ـ2ـ2ـ2ـ
مثلا: بگوییم «حکم ممنوعیت ازدواج با
مادر، شامل منع ازدواج با مادربزرگ و
اجداد مادری هم میشود».
2ـ2ـ2ـ3ـ
در این حالت، حکم ازدواج با مادر را
به مصادیق متعددی تسری و عمومیت
دادهایم.
2ـ2ـ3ـ
تخصیص:
2ـ2ـ3ـ1ـ
عکس حالت پیشین است، یعنی حکم کنیم
برخی از مصادیق یک حکم فراگیر، از
دایرۀ شمول آن حکم خارجند.
2ـ2ـ3ـ2ـ
مثال: ازدواج شخص با مادرخوانده، جایز
است.
2ـ2ـ3ـ3ـ
مادرخوانده، از مصادیق لفظ عام مادر
است؛ اما حکمی خاص آن و مخالف با حکم
سایر مصادیق بیان شده است.
2ـ2ـ4ـ
تخصص:
2ـ2ـ4ـ1ـ
این که لفظی از اول، مصداق لفظ عام
نباشد و تفاوت حکمش با حکم عام، به
سبب این باشد که هرگز ربطی به هم
نداشتهاند.
2ـ2ـ4ـ2ـ
مثال: مادر دوست فرد، تخصصا از دایرۀ
شمول مصادیق «مادر خود فرد» خارج است.
2ـ2ـ4ـ3ـ
در این حالت، میگوییم مصادیق حکم
3-1-4، از دایرۀ شمول مصادیق 3-1-1
موضوعا/ تخصصا خارج است.
3ـ
اصالة العموم
................................. 5
دقیقه
3ـ1ـ
گاه یک حکم عام بیان میشود و برای آن
استثنائاتی میآید و ما میفهمیم حکم
عام تخصیص خورده است: تکلیف معلوم
است.
3ـ2ـ
گاه یک حکم عام بیان میشود و ما با
بحث و بررسی متوجه نمیشویم آیا تخصیص
خورده است یا نه.
3ـ2ـ1ـ
اکنون شک داریم که آیا فلان مصداق از
مصادیق این حکم، هنوز تحت آن حکم عام
قرار دارد، یا تخصیص خورده است؟
3ـ2ـ2ـ
اصل بر عموم است. یعنی در مقام شک در
تخصیص یا عدم تخصیص یک حکم، بنا را بر
عمومیت آن میگذاریم.
4ـ
الفاظ دال بر معنای عام
................... 10 دقیقه
4ـ1ـ
مقدمه
4ـ1ـ1ـ
گاه عمومیت حکم یک لفظ، از معنای
موضوع له آن فهمیده میشود:
4ـ1ـ1ـ1ـ
مادۀ 365 ق م: هر چیزی عرفا
جزء بیع باشد، تابع احکام بیع است.
4ـ1ـ1ـ2ـ
مادۀ 1003 ق م: هیچ کس
نمیتواند بیش از یک اقامتگاه داشته
باشد.
4ـ1ـ2ـ
گاه نیز به سبب عقل فهمیده میشود:
4ـ1ـ2ـ1ـ
مثلا، نکره در سیاق نهی و نفی (احدی
نیاید، مردی پیدا نشد، لاضرر و لاضرار
فی الاسلام)، دلالت بر تعمیم نفی
دارد.
4ـ1ـ2ـ2ـ
مادۀ 1119 ق م: طرفین عقد میتوانند
شرطی را که مخالف با ... نباشد
در ضمن عقد بنمایند.
4ـ1ـ2ـ3ـ
به دلیل عقل، نهی از شیء وقتی محقق
میشود که هیچ مصداقش شامل حکم نباشد
و حکم، تعمیم در نفی داشته باشد.
4ـ1ـ3ـ
گاهی هم عمومیت حکم را با اطلاق کلام
و مقدمات حکمت میفهمیم:
4ـ1ـ3ـ1ـ
مادۀ 1073 ق م: اگر وکیل تخلف
کند، صحت عقد متوقف بر تنفیذ موکل
است.
4ـ1ـ3ـ2ـ
در بارۀ این که چه نوع وکیلی مد نظر
است،کلام اطلاق دارد.
4ـ1ـ3ـ3ـ
اگر وکیل خاصی مد نظر بود، میتوانست
بگوید و مانعی هم نداشت و قصدش هم
بیان حکم بود (مقدمات حکمت).
4ـ1ـ3ـ4ـ
اکنون که قیدی نیاورده، از اطلاق کلام
و مقدمات حکمت میفهمیم قیدی را در
نظر نداشته، و عموم را طلب کرده است.
4ـ2ـ
نمونۀ الفاظ دال بر معنای عام: کل،
همه، هر، هیچ، نکره در سیاق نهی و
نفی، اجمعین، مفرد معرفه با ال
استغراق (الانسان خاسر)، مفرد مضاف
4ـ3ـ
نکته: در دلالت برخی الفاظ بر معنای
عام، یا عدم دلالت آن در میان اصولیان
بحث است و خواندن توضیحات مرحوم مظفر
در کتاب، گویاست.
اصول فقه 3
جلسۀ دوم: اقسام تعمیم و تخصیص
21/ 12/ 1387
1ـ
مقدمه
..............................................................
۵ دقیقه
1ـ1ـ
در
بحث قبل، با مفهوم عام و خاص، و الفاظ
دال بر هر یک آشنا شدیم.
1ـ2ـ
در
این بحث قرار است به اقسام تعمیم یک
حکم از یک سو، و به شیوههای مختلف
تخصیص حکم از دیگر سو بپردازیم.
2ـ
اقسام
عموم
....................................................
1۵ دقیقه
2ـ1ـ
چند
حکم عام زیر را برای مثال با یکدیگر
مقایسه میکنیم:
2ـ1ـ1ـ
به
همۀ پیامبران الاهی و اصول دین
ایمان بیاورید.
2ـ1ـ2ـ
ماه رمضان را روزه بدارید.
2ـ1ـ3ـ
هر
گاه روزۀ خود را عمدا افطار کردی،
بندهای آزاد کن.
2ـ2ـ
در هر
سه مورد، بر اساس اصل وضع، به حکم
عقل، یا مقدمات حکمت فهمیدهایم که
حکم همۀ مصادیق لفظ عام را دربرگرفته
است.
2ـ3ـ
با
این وجود، حکم عام از نظر شمول مصادیق
لفظ در سه مثال یاد شده، با هم
تفاوتهایی نیز دارد:
2ـ3ـ1ـ
در
مثال اول:
2ـ3ـ1ـ1ـ
عمومیت به معنای جامعیت است، یعنی مصادیق
حکم عام، همه با هم طلب شدهاند.
2ـ3ـ1ـ2ـ
از این رو، اگر حکم تنها در برخی مصادیق آن
اجرا شود و در برخی نه، گویی هیچ
امتثالی صورت نگرفته است.
2ـ3ـ2ـ
در
مثال دوم:
2ـ3ـ2ـ1ـ
از مکلف، همۀ مصادیق روزۀ ماه رمضان طلب
شده است.
2ـ3ـ2ـ2ـ
همۀ مصادیق یکجا طلب نشدهاند، به این نحو
که به ازای هر یک مصداق، یک بار
امتثال صورت گرفته است.
2ـ3ـ2ـ3ـ
مثل حالت قبل نیست که اگر کسی برخی روزهای
رمضان را روزه نگرفت، گویی اصلا
روزهای نگرفته است.
2ـ3ـ3ـ
در
مثال سوم:
2ـ3ـ3ـ1ـ
از مکلف آزادی بندگان طلب شده است، و لفظ
بنده در دلالت بر مصادیق خود، عمومیت
دارد (بندۀ مرد، زن...).
2ـ3ـ3ـ2ـ
بااینحال، هر یک از مصادیق میتوانند
علیالبدل، جایگزین مصداق دیگر شوند و
یک امتثال کافی است.
2ـ4ـ
اقسام
عام:
2ـ4ـ1ـ
عام
مجموعی: لفظ عامی که حکم در آن برای
جمیع افراد ثابت باشد؛ من حیث المجموع
و همۀ افراد حکم با هم طلب شوند.
2ـ4ـ2ـ
عام
استغراقی: لفظ عامی که حکم در آن برای
جمیع افراد ثابت باشد؛ ولی هر فرد حکم
جداگانه طلب شود.
2ـ4ـ3ـ
عام
بدلی: لفظ عامی که حکم در آن برای
جمیع افراد ثابت باشد؛ ولی یک فرد از
میان افراد حکم علیالبدل طلب شده
باشد.
3ـ
اقسام
تخصیص
...............................................
15 دقیقه
3ـ1ـ
مثال:
سه حکم عام زیر و سه نوع تخصیص هر یک
از آنها را با هم در نظر میگیریم:
3ـ1ـ1ـ
حکم
اول:
3ـ1ـ1ـ1ـ
مادۀ 489 ق. آ. د. م: هر کس دادخواست تجدید
نظر را در موعد مقرر به دادگاه تقدیم
نکرد، مقصر است.
3ـ1ـ1ـ2ـ
رأی دیوان عالی کشور: زندانی ممنوع الوکیل
و الملاقات مراد قانونگذار نبوده؛ چون
راهی نداشته است.
3ـ1ـ1ـ3ـ
در این مثال، قانونگذار هیچ لفظی در تخصیص
حکم خود نگفته، و قاضی به حکم عقل پی
به تخصیص برده است.
3ـ1ـ2ـ
حکم
دوم:
3ـ1ـ2ـ1ـ
مادۀ 445 ق.م: خیارات عقد بعد از فوت به
وارث منتقل میشود.
3ـ1ـ2ـ2ـ
مادۀ 446 ق.م: اگر خیار شرط به قید مباشرت
مشروط له مقید بود، قابل انتقال به
وارث نیست.
3ـ1ـ2ـ3ـ
در این مثال، قانونگذار نخست حکم عامی را
گفته، و سپس جای دیگر، حکم عام نخستین
را تخصیص زده است.
3ـ1ـ3ـ
حکم
سوم: مادۀ 883 ق.م:
3ـ1ـ3ـ1ـ
ورثه نمیتوانند در موصی به تصرف کنند، تا
زمانی که موصیله رد خود را اعلام
دارد.
3ـ1ـ3ـ2ـ
در این مثال، قانونگذار همان زمان که حکم
عام را بیان داشته، حکم حالت خاص را
نیز بیان کرده است.
3ـ2ـ
اقسام
مخصص:
3ـ2ـ1ـ
مخصص
لبی (عقلی): وقتی تخصیص حکم به لفظی
خاص از مقنن مستند نشود و مبنای
تخصیص، حکم عقل باشد.
3ـ2ـ2ـ
مخصص
لفظی: وقتی تخصیص حکم به لفظی خاص از
مقنن مستند گردد؛ و خود بر دو نوع
است:
3ـ2ـ2ـ1ـ
مخصص متصل: وقتی مقنن حکم عام و تخصیص را
در ضمن یک کلام بیان دارد.
3ـ2ـ2ـ2ـ
مخصص منفصل:
3ـ2ـ2ـ2ـ1ـ
وقتی
مقنن در یک مجلس حکمی عام بیان دارد.
3ـ2ـ2ـ2ـ2ـ
و قبل
یا بعد از آن جای دیگر لفظی از او
صادر شود که چون بنگریم دلالت بر
تخصیص این حکم کند.
3ـ3ـ
مابه
الامتیاز و مابه الاشتراک مخصص متصل و
منفصل
......................................................
10 دقیقه
3ـ3ـ1ـ
مقدمه: انواع ظهور کلام:
3ـ3ـ1ـ1ـ
ظهور تصوری: وقتی گوینده کلمات را به کار
میبرد و هنوز جمله تمام نیست، تصوری
از معنای مراد وی در ذهن حاصل میشود.
3ـ3ـ1ـ2ـ
ظهور تصدیقی متزلزل:
3ـ3ـ1ـ2ـ1ـ
وقتی
گوینده جمله را به آخر برد و جمله
چنان بود که میشد کاملتر شود یا
همین گونه معنا گردد، جمله ظهور
متزلزل در معنا دارد.
3ـ3ـ1ـ2ـ2ـ
در
این حالت، اگر در جملات بعدی قیدی بود
که معنای تصور شدۀ پیش را باطل
میکرد، این ظهور بالکل باطل میشود.
3ـ3ـ1ـ3ـ
ظهور تصدیقی عرفی: اگر جملات بعدی معنای
ظاهر پیشین را تأیید کرد، همین ظهور
متزلزل، عرفا مستقر در معنایی میشود.
3ـ3ـ1ـ4ـ
ظهور تصدیقی جدی: وقتی شنونده بعد از مجلس
رفت و از دیگر سخنان گوینده آگاه شد،
معنای کلام برای او ظهور جدی مییابد.
3ـ3ـ2ـ
ما به
الاشتراک مخصص متصل و منفصل: هر دو
قرینهای هستند برای درک مراد جدی و
حقیقی مولا/ شارع/ مقنن.
3ـ3ـ3ـ
ما به
الامتیازشان:
3ـ3ـ3ـ1ـ
در مخصص متصل:
3ـ3ـ3ـ1ـ1ـ
وقتی
شارع حکم عام را بیان کرد، کلام یک
ظهور تصدیقی متزلزل عرفی پیدا میکند.
3ـ3ـ3ـ1ـ2ـ
به
محض شنیدن تخصیص، آن ظهور تصدیقی
متزلزل، از میان میرود و معنای جدیدی
ظهور مییابد.
3ـ3ـ3ـ1ـ3ـ
یعنی
در مخصص متصل، از همان ابتدا حکم عام
ظهور در عمومیت نمییابد و خاص، جلوی
حجیت عام را میگیرد.
3ـ3ـ3ـ2ـ
در مخصص منفصل:
3ـ3ـ3ـ2ـ1ـ
وقتی
شارع حکم عام را بیان کرد، کلام یک
ظهور تصدیقی متزلزل مییابد.
3ـ3ـ3ـ2ـ2ـ
چون
شارع حکم خاص را در همان زمان اضافه
به کلام نمیکند، برای کلام یک ظهور
تصدیقی عرفی هم پیدا میشود.
3ـ3ـ3ـ2ـ3ـ
یعنی
حکم عام ابتدا در معنای عامش مستقر
شده، عمومیت مییابد، سپس خاص همچون
قرینهای مراد جدی شارع را بیان
میدارد.
اصول فقه 3
جلسۀ سوم: آیا استمعال عام در
باقیمانده، حقیقت است یا مجاز؟
19/ 1/ 1388
2ـ
مرور
مباحث گذشته
...........................................
5 دقیقه
2ـ1ـ
درس
ما در این دوره با بحث در بارۀ عام و
خاص آغاز شد.
2ـ2ـ
عام و
خاص را تعریف کردیم.
2ـ3ـ
انواع
عام (مجموعی، استغراقی، بدلی)، و
انواع مخصصها (متصل و منفصل) را نیز
بیان داشتیم.
2ـ4ـ
بحث
امروز ما نیز یک بحث مقدماتی دیگر،
پیش از ورود جدی به مباحث عام و خاص
است.
3ـ
تبیین
بحث
......................................................
20 دقیقه
3ـ1ـ
مقدمۀ
اول: در مباحث مقدماتی علم اصول، با
دو اصطلاح حقیقت و مجاز آشنا شدهایم.
گفتهایم لفظ از حیث نحوۀ استعمال آن
بر سه نوع است:
3ـ1ـ1ـ
حقیقت: لفظ مستعمل در معنای موضوع له:
کاربرد لفظ شیر برای اشاره به حیوان
درنده.
3ـ1ـ2ـ
مجاز:
لفظ مستعمل در معنایی غیر از موضوع
له، به سبب وجود تناسبی میان این معنا
با موضوع له لفظ: کاربرد شیر برای
اشاره به فرد شجاع.
3ـ1ـ3ـ
غلط:
لفظ مستعمل در معنایی غیر از موضوع
له، بدون وجود هیچ تناسبی میان معنای
مد نظر، و موضوع له لفظ: کاربرد شیر
برای اشاره به کلاغ.
3ـ2ـ
مقدمۀ
دوم:
3ـ2ـ1ـ
کاربرد لفظ در معنای حقیقی و مجازی
توسط شارع، تفاوتهایی نیز با هم دارد.
3ـ2ـ1ـ1ـ
فرق
اول:
3ـ2ـ1ـ1ـ1ـ
میدانیم وقتی شارع لفظی را در معنای
حقیقی به کار برد، آن معنا برای ما
قابل استناد و حجت است.
3ـ2ـ1ـ1ـ2ـ
اما
اگر در معنای مجازی به کار برد،
بهطبع نخواهیم توانست آن عبارت شارع
را ناظر به حکمی در بارۀ معنای حقیقی
لفظ بدانیم.
3ـ2ـ1ـ1ـ3ـ
مثال:
3ـ2ـ1ـ1ـ3ـ1ـ
شارع
میگوید «شیر» تهیه کن و ما متوجه
میشویم که معنای حقیقی شیر مد نظر
نبوده است.
3ـ2ـ1ـ1ـ3ـ2ـ
در
این صورت، عمل به ظاهر لفظ از ما سلب
مسئولیت نخواهد کرد؛ چرا که معنای
حقیقی مد نظر نبوده است.
3ـ2ـ1ـ2ـ
فرق
دوم:
3ـ2ـ1ـ2ـ1ـ
گاه
شارع ما را امر به کاری میکند که
یقین داشتیم تعبیرش مجازی نیست.
3ـ2ـ1ـ2ـ2ـ
از
سوی دیگر، ما را به کار دیگری نیز امر
میکند که از تعبیری مجازی برای اشاره
بدان بهره جسته است.
3ـ2ـ1ـ2ـ3ـ
حالتی
را فرض کنیم که این دو امر نقل شده از
جانب شارع، متعارض باشند.
3ـ2ـ1ـ2ـ4ـ
در
این حال، از آنجا که تعبیر حقیقی
مستحکمتر از تعبیر مجازی است، باید
از خیر عمل به تعبیر مجازی صرف نظر
کنیم.
3ـ3ـ
طرح
مسأله:
3ـ3ـ1ـ
عام
در حالتی که تخصیص نخورده باشد، بر
همۀ مصادیق خویش دلالت دارد و استعمال
عام در بیان شارع، قبل از تخصیص،
استعمال حقیقی است.
3ـ3ـ2ـ
اکنون
حالتی را در نظر گیریم که شارع، کلام
خود را تخصیص بزند، خواه با مخصص متصل
و خواه با مخصص منفصل.
3ـ3ـ3ـ
تخصیص
گویاست که شارع، عام را در موضوع له
به کار نبرده است (موضوع له عام: همۀ
مصادیق، معنای مد نظر: مصادیقی جز
مخصصات).
3ـ3ـ4ـ
=> پس کاربرد عام مخصَّص برای
اشاره به باقی ماندۀ مصادیق عام،
مجازی است.
3ـ4ـ
مثال:
3ـ4ـ1ـ
شارع
میگوید: همۀ عالمان را اکرام کن، بجز
فاسقان.
3ـ4ـ2ـ
لفظ
«همه»، عام است و معنای حقیقی آن،
تمامی مصادیق مدخول آن (در اینجا:
عالم) است.
3ـ4ـ3ـ
پس
اکنون که شارع سخن خود را تخصیص زده،
معلوم میشود از اول معنای عام را مد
نظر نداشته است.
3ـ4ـ4ـ
پس
کاربرد لفظ «همه» برای اشاره به
«عالمان غیر فاسق»، کاربردی مجازی
است.
4ـ
تحلیل
و بررسی
..............................................
20 دقیقه
4ـ1ـ
اقوال
مختلف در این مسأله:
4ـ1ـ1ـ1ـ
کاربرد عام مخصص، برای اشاره به باقی
ماندۀ مصادیق که تخصیص نخوردهاند،
همواره حقیقی است.
4ـ1ـ1ـ2ـ
کاربرد عام مخصص، برای اشاره به باقی
ماندۀ مصادیق که تخصیص نخوردهاند،
همواره مجازی است.
4ـ1ـ1ـ3ـ
تنها
اگر مخصص متصل باشد، عام مخصص در
معنایی مجازی به کار رفته است.
4ـ1ـ1ـ4ـ
اگر
مخصص منفصل باشد، عام مخصص در معنایی
مجازی به کار رفته است.
4ـ2ـ
دیدگاه مرحوم مظفر
4ـ2ـ1ـ
هر
گاه مخصص، متصل باشد:
4ـ2ـ1ـ1ـ
نه
خود ادات عموم کاربردی مجازی دارند و
نه مدخولشان. خودشان کاربردی مجازی
ندارند، چون:
4ـ2ـ1ـ1ـ1ـ
ادات
عموم، وضع شدهاند برای دلالت بر
عمومیت و شمول مدخولشان، خواه مدخول
تعدادی اندک باشد، یا تعدادی زیاد.
4ـ2ـ1ـ1ـ2ـ
وقتی
گفته میشود «همۀ عالمان را اکرام کن،
جز فاسقان»، مدخول لفظ عام از اول همۀ
عالمان نیست، بلکه عالمان غیر فاسق
است.
4ـ2ـ1ـ1ـ3ـ
پس
ادات عموم در معنای حقیقی خود به کار
رفتهاند و مجازی در کلام روی نداده
است.
4ـ2ـ1ـ1ـ4ـ
تنها
فرقی که در اینجا با حالت عادی مشاهده
میشود این است که به جای آن که مدخول
لفظ عام یک کلمه باشد، چند کلمه است.
4ـ2ـ1ـ2ـ
از
دیگر سو، مدخول لفظ عام نیز در این
حالت هرگز در معنای مجازی به کار
نرفته است؛ چون:
4ـ2ـ1ـ2ـ1ـ
مدخول
برای اشاره به یک ماهیت وضع شده است،
صرف نظر از این که در حین استعمال،
چند نفر از مصادیق آن مد نظر باشد.
4ـ2ـ1ـ2ـ2ـ
تعداد
مصادیق، چه کم و چه زیاد، امری است که
از قراین دیگر کلام فهمیده میشود و
ربطی به نوع استعمال خود کلام ندارد.
4ـ2ـ1ـ2ـ3ـ
پس
وقتی گفتیم «همۀ عالمان» و تعداد خاصی
مد نظر بود، نمیتوان گفت خود کلمۀ
«عالمان» در معنایی مجازی به کار رفته
است.
4ـ2ـ2ـ
هر
گاه مخصص منفصل باشد:
4ـ2ـ2ـ1ـ
باز
هم ادات عموم برای دلالت بر عمومیت
مدخولشان به کار رفتهاند، با این فرق
که مدخول واقعی در اینجا دیرتر شناخته
میشود.
4ـ2ـ2ـ2ـ
به
همین ترتیب، خود مدخول هم کاربردش
مجازی نیست، چون اساسا وضع کلمه برای
معنا، نسبت به تعداد مصادیق، لابشرط
است.
اصول فقه 3
جلسۀ چهارم: حجیت عام مخصص در باقی
19/ 1/ 1388
5ـ
مرور
مباحث گذشته
.........................................
10 دقیقه
5ـ1ـ
تا
اینجا دانستیم که کاربرد الفاظ عام
مخصص برای اشاره به مصادیق تخصیص
نخورده، مجاز نیست و حقیقت است.
5ـ2ـ
اکنون
میخواهیم:
5ـ2ـ1ـ
در
بارۀ ثمرۀ عملی این بحث به مثالهایی
اشاره کنیم.
5ـ2ـ2ـ
بحث
را جمعبندی کنیم.
6ـ
توضیح
بحث
..................................................
20 دقیقه
6ـ1ـ
طرح
مسأله در قالب مثال
6ـ1ـ1ـ
شارع
گفته است: کل ماء طاهر و سپس تخصیص
زده است که: «هر گاه نجاستی مخلوط آب
شد و رنگ و طعمش را عوض کرد، نجس
میشود».
6ـ1ـ2ـ
اکنون
مصادیق مختلف آب را در نظر میگیریم:
6ـ1ـ2ـ1ـ
آب کر
مخلوط شده با نجاست، که طعم و بویش
عوض شده است.
6ـ1ـ2ـ2ـ
آب
قلیل مخلوط شده با نجاست، که طعم و
بویش عوض شده است.
6ـ1ـ2ـ3ـ
آب کر
مخلوط شده با نجاست، که طعم و بویش
عوض نشده است.
6ـ1ـ2ـ4ـ
آب
قلیل مخلوط با نجاست، که طعم و بویش
عوض نشده است.
6ـ1ـ2ـ5ـ
آبی
که اصلا با نجاست مخلوط نشده است
(خواه قلیل یا کر).
6ـ1ـ3ـ
سخن
شارع، حکایت از نجاست مورد 1 و 2
دارد؛ اما در بارۀ مورد 3 و 4، شک
داریم که استعمال عام در آنها حجت هست
یا نه.
6ـ2ـ
منشأ
شک ما:
6ـ2ـ1ـ
ما
معتقد شدهایم کاربرد عام مخصص، از
آنها که استعمال لفظ در معنای موضوع
له نیست، مجاز است.
6ـ2ـ2ـ
اکنون
لفظ عام مخصص (آب)، در معنایی مجازی
به کار رفته است.
6ـ2ـ3ـ
معنای
مجازی آب در این مثال: هر جور آبی که
با نجاست مخلوط نشده، یا در اثر
نجاست، رنگ و طعمش عوض نشده است.
6ـ2ـ4ـ
حال
که لفظ در معنای حقیقی به کار نرفته،
و در معنایی مجازی کاربرد یافته است،
آیا میتوان از آن معنایی برداشت کرد؟
7ـ
پاسخها به مسأله
..............................................
15 دقیقه
7ـ1ـ
دیدگاه اول:
7ـ1ـ1ـ
لفظ
وقتی قرار شد در معنای مجازی به کار
رود، مبنای مجازگویی، توجه به شباهات
موارد است و باب مجاز همواره مفتوح
است.
7ـ1ـ2ـ
پس بر
خلاف معنای حقیقی، لفظ میتواند
بینهایت معنای مجازی داشته باشد.
7ـ1ـ3ـ
پس
هیچ یک از این معناهای مجازی نسبت به
دیگری برتری ندارند و نمیتوان کلام
را بر یکی از آنها حمل کرد.
7ـ1ـ4ـ
بدین
سان، عام مخصص، اصلا حجیت ندارد و لفظ
عام تخصیص خورده، در باقیماندۀ مصادیق
خویش حکمی برای ما افاده نمیکند.
7ـ2ـ
دیدگاه دوم:
7ـ2ـ1ـ
درست
است که لفظ در معنای مجازی به کار
رفته است، اما حق آن است که اذا تعذرت
الحقیقة، فاقرب المجازات اولی
بالارادة.
7ـ2ـ2ـ
اکنون:
7ـ2ـ2ـ1ـ
معنای
حقیقی البته مقصود شارع نبوده است.
7ـ2ـ2ـ2ـ
اما
نزدیکترین مجازات به معنای حقیقی،
کاربرد عام مخصص برای دلالت بر
باقیماندۀ مصادیق است.
7ـ2ـ3ـ
پس
لفظ عام مخصص را دال بر همۀمصادیق
خویش ما عدا التخصیص میدانیم.
7ـ3ـ
دیدگاه سوم (دیدگاه مظفر و عموم
اصولیان شیعه)
7ـ3ـ1ـ
همچنان که گفتیم، از دید ما اصلا
کاربرد لفظ عام مخصص برای اشاره به
مصادیق تخصیص نخوردۀ عام، اصلا مجازی
نیست.
7ـ3ـ2ـ
بدین
سان، اصلا این مشکل جای طرح ندارد که
بگوییم آیا عام مخصص در باقیمانده
حجیت دارد یا نه.
اصول فقه 3
جلسۀ پنجم و ششم: سریان اجمال دلیل
خاص به دلیل عام در شبهۀ مفهومیه
26/ 1/ 1388
در این جلسه کوشش گردید برای فهم بهتر
مطالبی که قرار است جلسۀ بعدی تدریس
شوند، مثالی عملی در قالب نمایشنامۀ
یک جلسۀ دادگاه توسط دانشجویان در
کلاس ارایه شود. شرح این تجربه را
میتوانید در
اینجا بخوانید.
اصول فقه 3
جلسۀ هفتم: اجمال دلیل خاص و اقسام
سریان این اجمال به دلیل عام
2/ 2/ 1388
8ـ
مرور مباحث گذشته
.........................................
10 دقیقه
8ـ1ـ
تا
کنون دانستیم که مخصص گاه لبی و گاه
لفظی است و مخصص لفظی نیز گاه متصل
است و گاه منفصل.
8ـ2ـ
نیز
دانستیم که استعمال لفظ عام در
ماعداالتخصیص، مجاز نیست و حجت است.
8ـ3ـ
امروز
بحث جدیدی را آغاز خواهیم کرد.
9ـ
تبیین بحث .....................................................
15 دقیقه
9ـ1ـ
گاه
دلیل خاص، خود مجمل است؛ یعنی یکی از
این دو حالت:
9ـ1ـ1ـ
یا
مفهوم و معنای حکمش به وضوح برای ما
مشخص نیست (شبهۀ مفهومیه).
9ـ1ـ2ـ
یا
مصادیق حکم به درستی شناخته نیستند
(شبهۀ مصداقیه).
9ـ2ـ
با
اجمال دلیل خاص، ممکن است ما نسبت به
تشخیص حکم برخی یا همۀ مصادیق حکم عام
هم دچار اشکال شویم.
9ـ2ـ1ـ
موردی
که حکم برایش صادر شده است، یا ذیل
عموم دلیل عام گنجیده است، یا ذیل
خصوص دلیل عام.
9ـ2ـ2ـ
اکنون
دلیل خاص، مجمل است و همۀ مصادیق آن
مشخص نیست.
9ـ2ـ3ـ
پس
نسبت به تعدادی از مصادیق عام تردید
حاصل میشود (شکل مقابل).
9ـ3ـ
اکنون
میخواهیم بدانیم:
9ـ3ـ1ـ
در
کجاها اجمال حکم خاص، به اجمال حکم
عام منجر میشود؟
9ـ3ـ2ـ
در چه
مواردی حکم خاص مجمل، اجمالش را به
عام تسری نمیبخشد؟
نمودار:
اکرم العلماء الاالفاسقین
|
مصادیق عام (عموم علماء)
|
مصادیق خاص
(علمای فاسق) |
|
|
مصادیق مورد
تردید (که
عالم فاسق
هستند یا نه) |
|
10ـ
مثالها
...........................................................
15 دقیقه
10ـ1ـ
قوانین ادارۀ دانشجویی دانشگاه
آزادشهر: هر دانشجویی حق سکونت در
خوابگاه را دارد، بجز دانشجویان
آزادشهر و حومه.
10ـ1ـ1ـ
مقدمه
10ـ1ـ1ـ1ـ
فرض
کنیم کلیۀ دانشجویان یا تهرانی هستند،
یا اسفراینی، یا آزادشهری، یا
رامیانی، یا گنبدی، یا مشهدی، یا
دلندی.
10ـ1ـ1ـ2ـ
مراد
از «حومۀ آزادشهر» در حکم خاص مشخص
نیست و نمیدانیم رامیان، گنبد و...
را شامل میشود یا نه (شبهۀ مفهومیه
داریم).
10ـ1ـ1ـ3ـ
بیتردید حکم عام، در بارۀ دانشجوی
اسفراینی و... هیچ ابهام و اجمالی
ندارد => در این موارد به حکم عام
بیاشکال عمل میشود.
10ـ1ـ2ـ
محل
نزاع:
10ـ1ـ2ـ1ـ
مصادیق حومۀ آزادشهر مشخص نیست.
10ـ1ـ2ـ2ـ
پس حد
اقل در بارۀ برخی مصادیق (مثل
دانشجویان گنبد، دلند، رامیان) دچار
تردید میشویم که حومۀ آزادشهر هستند
یا نه.
10ـ1ـ2ـ3ـ
به
عبارت بهتر، تردید میکنیم که برخی
مصادیق عام، داخل در دلیل عام باقی
میمانند یا تخصیص میخورند.
10ـ1ـ2ـ4ـ
آیا
اکنون یک دانشجوی گنبدی میتواند به
عموم عام تمسک جوید و خوابگاه را حق
خود بداند؟
10ـ1ـ2ـ5ـ
به
عبارت بهتر، آیا اجمال حکم خاص، موجب
اجمال حکم عام نمیشود؟
10ـ2ـ
مادۀ
127 آ.د.ک: «رسیدگی و تحقیقات محکمه
باید علنی باشد، به استثنای
...اقداماتی که بر ضد احساسات مذهبی
صورت گیرد».
10ـ2ـ1ـ
مقدمه:
10ـ2ـ1ـ1ـ
فرض
کنیم کلیۀ جرایم اینهایند: سیاسی،
جنایی، علیه مذهب، علیه اموال.
10ـ2ـ1ـ2ـ
بهیقین حکم عام «لزوم علنی بودن
محاکمه»، جرایم علیه اموال و مواردی
از این دست را شامل میشود.
10ـ2ـ1ـ3ـ
مشکل
آنجاست که مفهوم مذهب را به درستی
نمیدانیم که آیا مراد، هر مذهبی است،
یا مذهب تشیع؟
10ـ2ـ1ـ4ـ
به
عبارت بهتر، حکم خاص در این باره مجمل
است.
10ـ2ـ2ـ
محل
نزاع:
10ـ2ـ2ـ1ـ
تردیدی نیست که قانونگذار، جرایم علیه
مذهب شیعه را با حکم خاص استثنا کرده
است.
10ـ2ـ2ـ2ـ
در
بارۀ سایر مذاهب تردید هست که آیا
مراد قانونگذار بودهاند یا نه.
10ـ2ـ2ـ3ـ
اکنون
آیا دادگاه موظف است مسیحی آشوری را
که علیه مذهب خویش سخن گفته، غیر علنی
محاکمه کند؟
10ـ2ـ2ـ4ـ
اجمال
حکم خاص موجب میشود ندانیم که مسیحی
آشوری تحت حکم عام «علنی بودن دادگاه»
میگنجد یا نه؟
10ـ3ـ
تابعیت دولت ایران:
10ـ3ـ1ـ
قوانین:
10ـ3ـ1ـ1ـ
حکم
عام: مادۀ 5 ق .م: کلیۀ سکنۀ ایران،
اعم از ایرانیان و اتباع خارجی، تابع
دولت ایران خواهند بود.
10ـ3ـ1ـ2ـ
حکم
خاص: اتباع خارجی در احوال شخصیه،
تابع مقررات دولت خویشند.
10ـ3ـ2ـ
مقدمه:
10ـ3ـ2ـ1ـ
بیشک
اصل ازدواج و طلاق از احوال شخصیه
محسوب میشود.
10ـ3ـ2ـ2ـ
اما
شک داریم جهیزیه و مسایل آن احوال
شخصیه است یا نه (شبهۀ مصداقیه
داریم).
10ـ3ـ3ـ
محل
نزاع:
10ـ3ـ3ـ1ـ
معلوم
است که اگر مردی خارجی بخواهد همسرش
را طلاق دهد، ذیل حکم خاص میگنجد (و
قانون دولت متبوع او حاکم است).
10ـ3ـ3ـ2ـ
اگر
مردی خارجی بر سر جهیزیه با همسرش
اختلاف کرد:
10ـ3ـ3ـ2ـ1ـ
آیا
میتواند با تمسک با عموم عام، طبق
مقررات ایران دادرسی بخواهد؟
10ـ3ـ3ـ2ـ2ـ
یا
نه، باید بگوید اجمال مصادیق دلیل
خاص، منجر به اجمال حداقل بخشی از
مصادیق حکم عام هم شده است.
10ـ3ـ3ـ2ـ3ـ
پس در
آن مصادیق، حکم عام قابل استناد نیست
و از حجیت افتاده است.
11ـ
تبیین شقوق مختلف بحث
....................................
5 دقیقه
11ـ1ـ
به
طور کلی در مثالها و موارد یاد شده:
11ـ1ـ1ـ
گاه
مخصص لفظی است. در این صورت:
11ـ1ـ1ـ1ـ
گاه
شبهۀ ما مفهومیه است.
11ـ1ـ1ـ1ـ1ـ
در
این حالت، گاه تردید و دوران ما در
درک مفهوم، به سبب تحیر میان دو مفهوم
متباین است.
11ـ1ـ1ـ1ـ2ـ
گاه
نیز تردید و دوران ما، میان دو مفهوم
متداخل است که یکی اقل، و دیگری اکثر
است.
11ـ1ـ1ـ1ـ3ـ
در هر
یک از این دو حالت، گاه مخصص متصل است
و گاه نیز مخصص، منفصل است.
11ـ1ـ1ـ2ـ
گاه
نیز شبهۀ ما مصداقیه است.
11ـ1ـ2ـ
گاه
نیز مخصص لبی است.
11ـ2ـ
در
جلسات بعد، هر یک از این شقوق و
حالات، جداگانه بررسی خواهد شد.
اصول فقه 3
جلسۀ هشتم: سریان اجمال دلیل خاص به
دلیل عام در شبهۀ مفهومیه
2/ 2/ 1388
12ـ
مرور مباحث گذشته
.........................................
10 دقیقه
12ـ1ـ
میخواستیم بدانیم:
12ـ1ـ1ـ
در
کجاها اجمال حکم خاص، به اجمال حکم
عام منجر میشود؟
12ـ1ـ2ـ
در چه
مواردی حکم خاص مجمل، اجمالش را به
عام تسری نمیبخشد؟
12ـ2ـ
گفتیم: گاه شبهۀ ما مفهومیه است و گاه
نیز شبهۀ ما مصداقیه است.
12ـ3ـ
بحث
امروز: آیا اگر شبهۀ مفهومیه داشتیم،
اجمال دلیل خاص موجب اجمال دلیل عام
خواهد شد یا نه؟
13ـ
تبیین مراد از «شبهۀ مفهومیه»
.......................... 10 دقیقه
13ـ1ـ
بیان
معنا
13ـ1ـ1ـ
شبهۀ
مفهومیه یعنی آن که نسبت به معنا و
مفهوم یک چیز تردید داشته باشیم.
13ـ1ـ2ـ
مثلا
مولی فرموده است اکرم العلماء الا
الفاسقین؛ و اکنون شک داریم که مفهوم
فسق دقیقا چیست؛ آیا مرتکب صغیره را
هم گویند یا نه؟
13ـ2ـ
اقسام
شبهۀ مفهومیه در دلیل خاص مجمَل
13ـ2ـ1ـ
شبهه
در یک مفهوم بدین سان که دو معنای
مشکوک فیه آن، متداخل باشند، یکی اعم
و دیگری اخص از دیگری باشد.
13ـ2ـ1ـ1ـ
مثلا:
«نهی النبی عن الغرر» و اکنون در
نمییابیم هر نوع جهالتی نسبت به
موضوع معامله منظور است، یا جهالت
همراه با ضرر.
13ـ2ـ1ـ2ـ
در هر
حال، بحث بر سر این است که مفهوم غرر،
دلالت بر یک معنای اقلی دارد، یا بر
یک معنای اکثری.
13ـ2ـ1ـ3ـ
شک ما
دائر است میان این که غرر را بر یک
معنای اقلی حمل کنیم، یا بر یک معنای
اکثری.
13ـ2ـ1ـ4ـ
به
این حالت از شبهۀ مفهومیه، دوران امر
میان اقل و اکثر گویند.
13ـ2ـ2ـ
شبهه
در یک مفهوم بدین سان که دو معنای
مشکوک فیه آن مفهوم، هیچ ربطی به هم
نداشته باشند.
13ـ2ـ2ـ1ـ
مثال:
قانونگذار گفته است «باید مصرف این
دارو با مشاورۀ کارشناس مربوطه صورت
گیرد».
13ـ2ـ2ـ2ـ
اکنون
شک داریم که مراد از کارشناس مربوطه،
پزشک داروساز است، یا پزشک عمومی؟
13ـ2ـ2ـ3ـ
دو
مفهومی که کلام مجمل در دلالت بر یکی
از آنها دوران و تردید دارد، متباین
هستند.
13ـ2ـ2ـ4ـ
به
این حالت از شبهۀ مفهومیه، دوران امر
میان متباینین گویند.
14ـ
دوران امر بین اقل و اکثر
..................................
10 دقیقه
14ـ1ـ
در
حالتی که مخصص منفصل است:
14ـ1ـ1ـ
تبیین:
14ـ1ـ1ـ1ـ
حکم
عام نخست در عموم خود مستقر شده، و
سپس تخصیص خورده است.
14ـ1ـ1ـ2ـ
پس هر
جا شک داشتیم یکی از مصادیق عام از
حیطۀ حکم خارج شده است یا نه، باید به
اصالة العموم تمسک کنیم.
14ـ1ـ1ـ3ـ
اکنون
شک داریم که تخصیص معنای اقلی دارد یا
اکثری.
14ـ1ـ1ـ4ـ
هر جا
شک داشتیم که این فرد از مصادیق ذیل
حکم مفهوم عام میگنجد یا نه، بنا به
اصل، حکم به شمول حکم عام میکنیم.
14ـ1ـ2ـ
مثال:
14ـ1ـ2ـ1ـ
شارع
یک جا گفته است «اکرم العلماء» و در
جای دیگر، «لا تکرم الفساق».
14ـ1ـ2ـ2ـ
شک
داریم مفهوم فاسق تنها به مرتکب کبیره
اطلاق میشود، یا مرتکب هر گناهی.
14ـ1ـ2ـ3ـ
تکلیف
مرتکب کبیره که معلوم است؛ اما عالمی
که مرتکب صغیره است، ذیل عنوان عام
گنجیده است و نسبت به خروج آن شک
داریم.
14ـ1ـ2ـ4ـ
اصل
بر آن است که از ذیل عنوان عام خارج
نشده است؛ مگر تخصیص را بتوان ثابت
کرد. => اجمال خاص به عام سرایت
نمیکند.
14ـ2ـ
در
حالتی که مخصص متصل است:
14ـ2ـ1ـ
تبیین
14ـ2ـ1ـ1ـ
چون
مخصص متصل است، از همان اول، عام در
عموم خود هیچ ظهور و استقراری پیدا
نمیکند.
14ـ2ـ1ـ2ـ
پس
دیگر نمیتوان مثل حالت فوق، اصالة
العموم را مبنا قرار داد و در موارد
شک، بقای مورد را در ذیل حکم عام،
استنباط کرد.
14ـ2ـ1ـ3ـ
=> اجمال خاص به عام سرایت
میکند و از میان مصادیق اختلافی، حکم
عام تنها در مورد اکثر به عنوان قدر
متیقن به کار میرود.
14ـ2ـ2ـ
مثال:
14ـ2ـ2ـ1ـ
شارع
گفته است «اکرم العلماء الا الفساق» و
اکنون شک داریم مفهوم فاسق تنها به
مرتکب کبیره اطلاق میشود، یا مرتکب
هر گناهی.
14ـ2ـ2ـ2ـ
تکلیف
مرتکب کبیره معلوم است (اقل مراتب
حکم)و بحث در بارۀ عالم مرتکب صغیره
است (اکثر مراتب حکم، مورد اختلاف
است).
14ـ2ـ2ـ3ـ
دیگر
نمیتوان گفت مرتکب صغیره یک زمان ذیل
عنوان عام گنجیده است و اکنون نسبت به
خروج آن شک داریم.
14ـ2ـ2ـ4ـ
چرا
که عام هیچ وقت در عموم خویش مستقر
نشده است و اساسا مرتکب صغیره، ذیل
عنوان عام «فاسق» جا نگرفته است.
15ـ
دوران امر بین متباینین
.....................................
10 دقیقه
15ـ1ـ
در
حالتی که مخصص متصل است:
15ـ1ـ1ـ
مثلا
شارع گفته است «بیع با همه آزاد است؛
جز اکراد» و اکنون شک داریم اکراد،
اکراد کردستان عراقند، یا اکراد
ایرانی؟
15ـ1ـ2ـ
کرد
عراقی و ایرانی، دو مفهوم متباین
هستند و چنین نیست که اختلاف برداشتها
از حکم، میان دو امری باشد که وجه
جمعی دارند.
15ـ1ـ3ـ
چنان
که دیده شد، نمیتوان دیگر تکلیف هیچ
یک از دو گروه را معلوم کرد؛ چون هر
کدام ترجیح داده شود، بلامرجح است.
15ـ1ـ4ـ
=> اجمال خاص به عام سرایت
میکند و دیگر از مصادیق خلافی، قدر
متیقنی هم نیست که حکم عام در آن جاری
دانسته شود.
15ـ2ـ
در
حالتی که مخصص منفصل است:
15ـ2ـ1ـ
مثلا
شارع گفته است «بیع با همه آزاد است»
و جای دیگر گفته «با اکراد معامله
نکنید» و شک داریم اکراد عراقی
مرادند، یا ایرانی.
15ـ2ـ2ـ
اکنون
شک داریم اکراد، اکراد کردستان
عراقند، یا اکراد ایرانی؟
15ـ2ـ3ـ
کرد
عراقی و ایرانی، دو مفهوم متباین
هستند و چنین نیست که اختلاف برداشتها
از حکم، بین دو امری باشد که وجه جمعی
دارند.
15ـ2ـ4ـ
در
اینجا نمیتوان تکلیف هیچ یک از دو
گروه را معلوم کرد و ظهور عام در
عمومش نیز مشکلی را حل نمیکند.
15ـ2ـ5ـ
=> اجمال خاص به عام سرایت
میکند و دیگر از مصادیق خلافی، قدر
متیقنی هم نیست که حکم عام در آن جاری
دانسته شود.
16ـ
جمع
بندی
........................................................
5 دقیقه
16ـ1ـ
نتیجهگیری: در شبهۀ مفهومیه، تنها
اگر دوران امر میان اقل و اکثر مراتب
حکم، و مخصص نیز منفصل باشد، اجمال
خاص به عام سرایت نمیکند.
16ـ2ـ
بحث
جلسۀ بعد: حکم سریان اجمال دلیل خاص
به حکم عام در جایی که اجمال حکم به
سبب بروز شبههای مصداقیه باشد.
اصول فقه 3
جلسۀ نهم: سریان اجمال دلیل خاص به
دلیل عام در شبهۀ مصداقیه
9/ 2/ 1388
17ـ
مرور مباحث گذشته
...........................................
5 دقیقه
17ـ1ـ
میخواستیم بدانیم:
17ـ1ـ1ـ
در
کجاها اجمال حکم خاص، به اجمال حکم
عام منجر میشود؟
17ـ1ـ2ـ
در چه
مواردی حکم خاص مجمل، اجمالش را به
عام تسری نمیبخشد؟
17ـ2ـ
گفتیم:
17ـ2ـ1ـ
گاه
شبهۀ ما مفهومیه است و گاه نیز شبهۀ
ما مصداقیه است.
17ـ2ـ2ـ
در
شبهۀ مفهومیه، تنها اگر دوران امر
میان اقل و اکثر مراتب حکم، و مخصص
نیز منفصل باشد، اجمال خاص به عام
سرایت نمیکند.
17ـ3ـ
بحث
امروز: آیا اگر شبهۀ مصداقیه داشتیم،
اجمال دلیل خاص موجب اجمال دلیل عام
خواهد شد یا نه؟
18ـ
تبیین مراد از «شبهۀ مصداقیه» و تحریر
محل نزاع
...............................................................
10 دقیقه
18ـ1ـ
بیان
معنا
18ـ1ـ1ـ
اجمال
حکم عام در اثر شبهۀ مصداقیه، یعنی
این که اصل مفهوم حکم را فهمیدهایم،
ولی در تطبیق آن با مصادیق خارجی،
دچار تردیده شدهایم.
18ـ1ـ2ـ
برای
نمونه:
18ـ1ـ2ـ1ـ
شارع
گفته است «اکرم العلماء الا
الفاسقین».
18ـ1ـ2ـ2ـ
ما
میدانیم که مراد از عالم یعنی عالم
دین، و مراد از فاسق نیز، تنها مرتکب
کبیره است. لذا شکی در مفهوم حکم عام
و خاص نداریم.
18ـ1ـ2ـ3ـ
اما
شک داریم:
18ـ1ـ2ـ3ـ1ـ
زید
عالم است یا نه (شبهۀ مصداقیه در حکم
عام).
18ـ1ـ2ـ3ـ2ـ
یا
مثلا زید که عالم است، فاسق است یا
نیست (شبهۀ مصداقیه در حکم خاص).
18ـ2ـ
اقسام
شبهۀ مصداقیه
18ـ2ـ1ـ
شبهه
نسبت به مصادیق حکم عام: شک ما در این
که آیا اساسا زید عالم هست یا نه؟
18ـ2ـ2ـ
شبهه
نسبت به مصادیق حکم خاص: شک ما در این
که زید عالم، فاسق هم هست یا نه؟
19ـ
تحریر محل نزاع
.............................................
10 دقیقه
19ـ1ـ
در
شبهۀ مصداقیه نسبت به حکم عام:
19ـ1ـ1ـ
تردیدی نیست که با تمسک به اصالة
العموم، نمیتوان زید را مشمول حکم
عام دانست.
19ـ1ـ2ـ
زید
اصلا معلوم نیست مشمول حکم عام شده
باشد، تا بعد بخواهیم بدانیم از این
دایرۀ شمول خارج شده است یا نه.
19ـ1ـ3ـ
بدین
سان، تردیدی نیست که جای هیچ اجمالی
وجود ندارد.
19ـ2ـ
در
شبهۀ مصداقیه نسبت به حکم خاص:
19ـ2ـ1ـ
در
این حالت ما یقین داریم که فرد، ذیل
شمول حکم عام گنجیده؛ اما شک داریم که
با تخصیص از آن استثنا شده است، یا
نه.
19ـ2ـ2ـ
در
مثال بالا، میدانیم زید عالم هست؛
ولی نمیدانیم فاسق هم هست که از شمول
حکم خارج شود؛ یا همچنان حکم به قوۀ
خود باقی است.
19ـ2ـ3ـ
در
این حالت میان علما اختلاف نظر و بحث
است که آیا تمسک به عموم عام در این
حالت جایز است؛ یا نه.
20ـ
مثال برای شبهۀ مصداقیۀ حاصل از اجمال
مخصص
20ـ1ـ
مثال
برای مخصص مجمل متصل
.................... 10 دقیقه
20ـ1ـ1ـ
طرح
مثال
20ـ1ـ1ـ1ـ
روایاتی داریم که: «الکر طاهر الا اذا
تغیر طعمه و ریحه و لونه بالنجاسة».
20ـ1ـ1ـ2ـ
نه در
مفهوم آب و کر و طهارت شک داریم، و نه
در مفهوم نجاست و تغیر طعم و ریح و
لون.
20ـ1ـ1ـ3ـ
اکنون
آبی کر در دست ماست که با شیرۀ انگور
متنجس مخلوط کردهایم. رنگ و طعم و
بوی آب عوض شده است.
20ـ1ـ1ـ4ـ
شک
داریم که این تغییر رنگ و طعم و بو،
متأثر از خود شیره است، یا متأثر از
نجاستی که در شیره حل شده بود؟
20ـ1ـ2ـ
تبیین
20ـ1ـ2ـ1ـ
در
این حالت، مخصص متصل است. نیز
میدانیم آبی که داریم، ذیل عام
گنجیده، و محکوم به طهارت است.
20ـ1ـ2ـ2ـ
شک ما
در این است که آیا این آب آمیخته با
شیرۀ متنجس، به سبب نجاست رنگ و بوی و
طعمش تغییر کرده است یا نه.
20ـ1ـ2ـ3ـ
بدین
سان، شک داریم که آیا آب کر ما که
مشمول حکم عام است، مشمول حکم خاص هم
هست یا نه (شبهۀ مصداقیه).
20ـ1ـ2ـ4ـ
دو
دیدگاه میتوان به مسأله داشت:
20ـ1ـ2ـ4ـ1ـ
آب کر
در ذیل حکم عام «طهارت کر» گنجیده،
ولی خروجش محل تردید است. اجمال خاص
به عام سرایت نمیکند و آب پاک است.
20ـ1ـ2ـ4ـ2ـ
اجمال
خاص به حکم عام هم سرایت میکند:
20ـ1ـ2ـ4ـ2ـ1ـ
از
روی دلالت دو حکم عام و خاص، نمیتوان
وضعیت این آب را مشخص کرد.
20ـ1ـ2ـ4ـ2ـ2ـ
در
این حالت، حکم این آب را تنها باید بر
حسب قراین خارجی فهمید و اگر معلوم
نشد، باید به اصول عملیه رجوع کرد.
20ـ2ـ
مثال
برای مخصص مجمل منفصل
................... 10 دقیقه
20ـ2ـ1ـ
طرح
مثال
20ـ2ـ1ـ1ـ
روایاتی داریم مبنی بر این که:
20ـ2ـ1ـ1ـ1ـ
«علی الید ما اخذت حتی تؤدیه»؛
که این حکم عام است و ید امانی و
عدوانی هر دو را شامل میشود.
20ـ2ـ1ـ1ـ2ـ
«لیس علی الامین الا الیمین»؛
که حکم بالا را تخصیص میزنند و ید
امانی را از شمول حکم فوق خارج
میکنند.
20ـ2ـ1ـ2ـ
اکنون:
20ـ2ـ1ـ2ـ1ـ
هم
معنای ید امانی را میدانیم و هم
معنای ید عدوانی را؛ و هم معنای امین
و یمین را. مفهوم عام و مخصص آن مجمل
نیستند.
20ـ2ـ1ـ2ـ2ـ
اما
در عمل، موردی پیش آمده است که حسن،
در خانۀ احمد نشسته، و خانه ویران شده
است. میخواهیم بدانیم ضامن است یا
نه.
20ـ2ـ1ـ2ـ3ـ
مسلما
بر پایۀ روایات فوق، اگر حسن بر خانه
ید امانی داشته باشد، ضامن نیست؛ و گر
یدش عدوانی باشد، ضامن است.
20ـ2ـ1ـ2ـ4ـ
شک
کردهایم که ید حسن بر خانۀ احمد
امانی است یا عدوانی.
20ـ2ـ2ـ
تبیین
20ـ2ـ2ـ1ـ
در
این حالت، حکم خاص برای ما در عمل
مجمل شده؛ هر چند مفهوم آن کاملا واضح
است.
20ـ2ـ2ـ2ـ
دو
دیدگاه میتوان به مسأله داشت:
20ـ2ـ2ـ2ـ1ـ
حسن
در ذیل حکم عام «لزوم تأدیه» گنجیده،
ولی خروجش محل تردید است. اجمال خاص
به عام سرایت نمیکند و وی ضامن است.
20ـ2ـ2ـ2ـ2ـ
اجمال
خاص به حکم عام هم سرایت میکند:
20ـ2ـ2ـ2ـ2ـ1ـ
از
روی دلالت دو حکم عام و خاص، نمیتوان
وضعیت حسن را مشخص کرد.
20ـ2ـ2ـ2ـ2ـ2ـ
در
این حالت، حکم وضعیت حسن را تنها باید
بر حسب قراین خارجی فهمید.
اصول فقه 3
جلسۀ دهم: سریان اجمال دلیل خاص به
دلیل عام در شبهۀ مصداقیه
9/ 2/ 1388
21ـ
مقدمه
.............................................................
5 دقیقه
21ـ1ـ
گفتیم
در شبهۀ مصداقیه، حکم خاص برای ما در
عمل مجمل شده؛ هر چند مفهوم آن کاملا
واضح است.
21ـ2ـ
دو
دیدگاه میتوان به مسأله داشت:
21ـ2ـ1ـ
چون
فرد ذیل حکم عام گنجیده، و خروجش محل
تردید است، اجمال خاص به عام سرایت
نمیکند و وی همچنان مشمول حکم عام
هست.
21ـ2ـ2ـ
اجمال
خاص به حکم عام سرایت میکند؛ از روی
دلالت حکم عام و خاص، نمیتوان حکم آن
وضعیت را یافت و باید به ادلۀ خارجیه
مراجعه کرد.
21ـ3ـ
دیدگاه اول به عموم قدمای اصولیان
شیعه منسوب شده، و دیدگاه دوم، نظر
متأخران از مکتب شیخ انصاری است.
21ـ4ـ
بحث
این جلسه: بیان دیدگاه قدما و نقد آن.
22ـ
دیدگاه منتسب به قدمای اصولیان شیعه
................. 10 دقیقه
22ـ1ـ
تبیین
22ـ1ـ1ـ
انطباق عنوان عام بر مصداق مردد،
معلوم است.
22ـ1ـ2ـ
مادام
که حجت قویتری در کار نیاید، عام در
آن مصداق حجت است.
22ـ1ـ3ـ
پس
مجمل بودن مصداق حکم خاص، موجب نخواهد
شد که حکم عام در مصداق مردد، جاری
نشود.
22ـ2ـ
مثال:
22ـ2ـ1ـ
وقتی
گفته شده است اکرم العلماء و لاتکرم
الفساق، میدانیم عالم، وجوب اکرام
دارد.
22ـ2ـ2ـ
شک
داریم که عالمی خاص ـ بعد از آن که
وجوب اکرامش برای ما ثابت شد ـ با
تخصیص از شمول حکم اول خارج شده است،
یا نه.
22ـ2ـ3ـ
حجیت
حکم عام به قوت خود باقی است و هنوز
چیزی که معارض با آن باشد و همان قدر
قوت داشته باشد، ظهور نکرده است.
22ـ3ـ
نتیجه: اجمال خاص در شبهۀ مصداقیه به
حکم عام سرایت نمیکند.
23ـ
دیدگاه شیخ انصاری و مرحوم مظفر
.....................
10 دقیقه
23ـ1ـ
مقدمه: نخست بهتر است مطلب را در قالب
مثال سادهتر و متفاوتی توضیح دهیم
(چون مثال قبل، به دلایلی که گفته
خواهد شد، غلط انداز است).
23ـ2ـ
مثال:
23ـ2ـ1ـ
پدرم
به من امر کرده است که اتوموبیلی بخر.
نیز امر کرده است اگر اتوموبیل چپ
کرده بود، نخر.
23ـ2ـ2ـ
من
اکنون تلفنی با کسی قول و قرار خرید
ماشین میگذارم. وی ماشینی پیشنهاد
میکند.
23ـ2ـ3ـ
من
هنوز شک دارم که این ماشین خاص، چپی
است یا نه.
23ـ2ـ4ـ
آیا
حق دارم به عموم عام تمسک جویم و
بگویم «این ماشین خاص، در ذیل شمول
حکم عام خرید ماشین گنجیده است؛ پس
میتوانش خرید»؟
23ـ3ـ
بررسی
مثال:
23ـ3ـ1ـ
در
این حالت، حجیت حکم عام دستور پدر، در
خصوص خرید چنین ماشینی ثابت نیست.
23ـ3ـ2ـ
به
عبارت بهتر، من دستوری از پدر دریافت
کردهام و با خرید این ماشین، اطمینان
به اجرای آن دستور نمییابم.
23ـ3ـ3ـ
پس به
نظر میرسد نمیتوان در این قبیل
موارد، چنین حکمی کرد؛ بلکه باید به
قراین خارجیه و سایر ادله تمسک جست.
23ـ3ـ4ـ
مشکل
مثال «اکرم العلماء» آن است که در آن،
قراین خارجیهای مثل سابقۀ عدم فسق
فرد وجود دارد و همین موجب سوء تفاهم
میشود.
24ـ
اصول فقه 3 جلسۀ
یازدهم و دوازدهم: سریان اجمال دلیل
خاص به دلیل عام در مخصص لبی
16/ 2/ 1388
25ـ
مقدمه
................... 10 دقیقه
25ـ1ـ
تشریح
مسأله
25ـ1ـ1ـ
مخصص لبی (لب = مغز):
25ـ1ـ1ـ1ـ
این که گفتاری از گفتارهای شارع، به
دلیل عقل یا اجماع تخصیص بخورد.
25ـ1ـ1ـ2ـ
در این حالت در خود کلام هیچ مخصص
لفظی وجود ندارد.
25ـ1ـ2ـ
سؤال بحث امروز: آیا تمسک به عام در
صورت وجود شبهۀ مصداقیه، در زمان
تخصیص با مخصص لبی جایز هست یا نه؟
25ـ1ـ3ـ
مثال
25ـ1ـ3ـ1ـ
شارع گفته است: «اکرم العلماء» و به
دلیل عقل میدانیم که مراد وی علمای
این شهر است؛ نه همه جای دنیا.
25ـ1ـ3ـ2ـ
اکنون شک داریم آیا حسن عالمی از مردم
این شهر است یا نه. سؤال این است که
آیا باید حسن را اکرام کرد یا نه؟
25ـ2ـ
روند
بحث امروز: بیان دیدگاه آخوند
خراسانی، بیان دیدگاه میرزای نایینی،
و سپس جمع بین دو دیدگاه از نظر مرحوم
مظفر
26ـ
دیدگاه آخوند خراسانی (صاحب کفایة)
..........................................
20 دقیقه
26ـ1ـ
مقدمه: احکام عقل، یا احکام ضروری
هستند و یا احکام نظری.
26ـ1ـ1ـ
احکام
ضروری:
26ـ1ـ1ـ1ـ
به آن
دسته از احکام عقل گفته میشوند که
عقل بدون مقدمهچینیهای فراوان، و به
سهولت آنها را درمییابد.
26ـ1ـ1ـ2ـ
به
عبارت بهتر، احکامی هستند که چون خیلی
آسان به دست میآیند، هر عاقلی آنها
را میفهمد.
26ـ1ـ1ـ3ـ
مثال:
26ـ1ـ1ـ3ـ1ـ
مدرسی
میگوید «همۀ دانشجویان زرنگ را تشویق
خواهم کرد».
26ـ1ـ1ـ3ـ2ـ
عقل
ضروری حکم میکند که منظورش همۀ
دانشجویان زرنگ کلاس خودش است؛ نه
زرنگها در همه جای دنیا.
26ـ1ـ2ـ
احکام
عقل نظری:
26ـ1ـ2ـ1ـ
آن
دسته از احکام عقلند که فهمشان محتاج
مقدمهچینیها و استدلالات فراوان است.
26ـ1ـ2ـ2ـ
فرد
به محض آن که به موضوع توجه کند،
متوجه حکم صحیح نمیشود و باید بسی
تلاش کند.
26ـ2ـ
تبیین
دیدگاه آخوند:
26ـ2ـ1ـ
اگرتخصیص لبی، حکمی از احکام عقل
ضروری بود، میفهمیم شارع به اعتماد
این که هر عاقلی میفهمد، آنها را
بیان نکرده است.
26ـ2ـ2ـ
اگر
تخصیص لبی، حکمی از احکام عقل نظری
بود و شارع نیاورد:
26ـ2ـ2ـ1ـ
متوجه
میشویم که اصلا چنین قیدی مد نظر
شارع نبوده است.
26ـ2ـ2ـ2ـ
فراتر
از این، متوجه میشویم که اصلا قیدی
وجود نداشته است که بخواهد مد نظر
شارع قرار بگیرد.
26ـ3ـ
مثال:
در زیارت عاشورا آمده است «لعن الله
بنیامیة قاطبه».
26ـ3ـ1ـ
ما
احتمال میدهیم کفار بنیامیه مورد
نظرند و احتمالا مؤمنانشان (مثل عمر
بن عبدالعزیز خلیفۀ صالح اموی) استثنا
باشند.
26ـ3ـ2ـ
این
که آیا عمر بن عبدالعزیز و امثال وی
استثنا شده باشند، حکمی نیست که به
بداهت عقل قابل درک باشد.
26ـ3ـ3ـ
پس
اولا متوجه میشویم مقید کردن حکم به
غیر مسلمانان بنیامیه مد نظر شارع
نبوده است.
26ـ3ـ4ـ
ثانیا، فراتر از آن درمییابیم که
اصلا بنیامیه در بینشان هیچ مؤمنی
وجود نداشته است؛ وگر نه شارع چنین
نمیفرمود.
27ـ
دیدگاه میرزای نایینی
27ـ1ـ
مقدمۀ
اول ........... 10 دقیقه
27ـ1ـ1ـ
تعریف
موضوع حکم: اشخاص و مصادیقی که آن حکم
بر ایشان بار میشود.
27ـ1ـ2ـ
تعریف
مصلحت حکم:
27ـ1ـ2ـ1ـ
این
که اولا حکم وجوب و استحباب و...، چه
مصلحتی دارد.
27ـ1ـ2ـ2ـ
ثانیا، اگر بر چه سطحی از موضوعات بار
شود (همۀ مصادیق، همۀ مصادیق منهای
استثنائاتی...)، نتیجۀ مطلوب مولی به
بار میآید.
27ـ1ـ3ـ
نکته:
27ـ1ـ3ـ1ـ
احراز
موضوع حکم، کار عبد است و تعریف دقیق
مصلحت حکم، کار مولی است.
27ـ1ـ3ـ2ـ
وقتی
مولی گفت اکرم العلماء:
27ـ1ـ3ـ2ـ1ـ
عبد
باید بکوشند و اشخاص عالم (موضوعات
حکم) را شناسایی کند.
27ـ1ـ3ـ2ـ2ـ
مولی
باید مشخص کند که اکرام همۀ علما
تأمینکنندۀ مصلحت مد نظر اوست، یا
اکرام بخشی از آنها....
27ـ2ـ
مقدمۀ
دوم ........... 10 دقیقه
27ـ2ـ1ـ
مثال:
وقتی میگویند «اکرم جیرانی»، از
تعمیم حکم اکرام جیران میفهمیم:
27ـ2ـ1ـ1ـ
کاری
نیست که با اکرام جیران قابل جمع
نباشد.
27ـ2ـ1ـ2ـ
فردی
موضوع حکم فوق نیست که به سبب آن که
موضوع حکم دیگری نیز واقع شده است
(مثل: لا تکرم الاعداء)، نتوان اکرامش
کرد.
27ـ2ـ2ـ
توضیح: وقتی حکمی تخصیص میخورد،
همزمان دو اتفاق میافتد:
27ـ2ـ2ـ1ـ
متوجه
میشویم که حکم عام، با حکم دیگری
تعارض یافته است و قابل جمع نیست
(اصطلاحا: وجود منافات).
27ـ2ـ2ـ2ـ
متوجه
میشویم که مصادیق حکم عام مورد نظر
ما هم نمیتوانند مصادیق آن حکم دیگر
باشند (وجود منافی [در میان مصادیق
حکم]).
27ـ3ـ
تبیین
دیدگاه میرزا
..............................................................
30 دقیقه
27ـ3ـ1ـ
هرگاه
مخصص لبی داشته باشیم، کاشف از تقیید
موضوع حکم است. یعنی حکم بر همۀ اشخاص
بار نشده است.
27ـ3ـ2ـ
در
این حالت، مخصص لبی شبیه مخصص متصل
است و فرقی نمیکند حکم، از احکام عقل
ضروری باشد یا نظری.
27ـ3ـ3ـ
بدین
سان، تمسک به عام در شبهۀ مصداقیه
همانند مخصص متصل (که پیشتر بحث شد)
جایز نیست.
27ـ4ـ
استثنا
27ـ4ـ1ـ
گاهی
از اوقات، مخصص لبی کاشف از حکمت حکم
هست، اما کاشف از تقیید موضوع نیست.
27ـ4ـ2ـ
مثلا
در «لعن الله بنیامیة قاطبة»، باید
برای اعتقاد به عمومیت حکم، دو چیز
محرز شود:
27ـ4ـ2ـ1ـ
عدم
وجود امری که منافات با لعن بنیامیه
داشته باشد (مثل ایمان ایشان).
27ـ4ـ2ـ2ـ
عدم
وجود مصداقی از مصادیق بنیامیه که آن
صفات را داراست.
27ـ4ـ3ـ
وقتی
یکی از این دو نبود، مخصص لبی کاشف از
تقیید موضوع نیست، بلکه صرفا فلسفۀ
حکم را بیان میدارد (مثلا میگوید
میان لعن آنها و کفرشان ربط است).
27ـ4ـ4ـ
در
این حالت حکم عام از اول ظهور در عموم
ندارد که بعد بخواهد دچار اجمال شود.
کأنه برخی مصادیقش از همان اول خروج
موضوعی داشتهاند.
28ـ
جمعبندی مرحوم مظفر
............................................................
20 دقیقه
28ـ1ـ
گاه
یقین داریم که مخصص لبی تنها کاشف
تقیید حکم است: عام ظهور در عمومیت
نمییابد و مجمل میشود.
28ـ2ـ
گاه
نیز یقین داریم که مخصص لبی علاوه بر
تقیید حکم، موضوع را نیز مقید کرده
است: در این حالت حکم شبهۀ مصداقیۀ
مخصص لبی، همانند مخصص متصل است.
28ـ3ـ
گاه
شک داریم که تنها مخصص موجب تقیید حکم
شده، یا موضوع را نیز مقید کرده است:
در این مقام، تفصیل آخوند خراسانی
مقبول است.
اصول فقه 3
جلسۀ سیزدهم: عدم جواز عمل به عام قبل
از فحص از مخصص
23/ 2/ 1388
29ـ
کلیات
...........................................................
15 دقیقه
29ـ1ـ
مقدمه
29ـ1ـ1ـ
تا
کنون با انواع عام و تخصیص آشنا
شدهایم.
29ـ1ـ2ـ
میدانیم کمتر حکمی از احکام شرعی است
که به کلیت خود باقی مانده، و در آن
هیچ تخصیصی راه نیافته باشد.
29ـ1ـ3ـ
تا به
قدری این درک رایج است که از باب
تغلیب گفتهاند: «ما من عام الا و قد
خص».
29ـ2ـ
سؤال
29ـ2ـ1ـ
آیا
هر گاه حکمی عام را دیدیم و مخصصی
برای آن نیافتیم، میتوانیم عام را
ظاهر در عموم بدانیم؟
29ـ2ـ2ـ
از
یاد نبریم که احتمال به هر حال منتفی
نیست که زمانی مخصصی برای آن پیدا
شود.
30ـ
تحریر
محل نزاع) وقتی حکم عامی را مییابیم:
30ـ1ـ1ـ
گاه
یقین داریم تخصیص خورده است => تکلیف
معلوم است.
30ـ1ـ2ـ
گاه
یقین داریم تخصیص نخورده است => باز
هم تکلیف معلوم است.
30ـ1ـ3ـ
گاه
شک داریم که آیا حکم عام تخصیص خورده
است یا نه
30ـ1ـ3ـ1ـ
مسلما
باید فحص کرد.
30ـ1ـ3ـ2ـ
بحث
آنجاست که با جستجو مخصصی نیابیم.
30ـ1ـ3ـ3ـ
به هر
حال، حتی اگر نیابیم، امکان تخصیص
محال نیست و ما علم به عدم تخصیص
نداریم.
30ـ1ـ3ـ4ـ
در
این حالت حد اکثر یک ظن به تخصیص برای
ما پیدا شده است.
31ـ
دیدگاهها در مسأله
............................................
20 دقیقه
31ـ1ـ
دیدگاه باقلانی:
31ـ1ـ1ـ
بیان:
باید آن قدر جستجو کنیم که یقین به
نبود مخصص پیدا شود.
31ـ1ـ2ـ
نقد:
31ـ1ـ2ـ1ـ
عملا
ممکن نیست به چنین یقینی برسیم؛ پس
هیچ حکم عامی در عمل نخواهیم داشت.
31ـ1ـ2ـ2ـ
نقد
مظفر:
31ـ1ـ2ـ2ـ1ـ
بر
فرض که خیلی هم بگردیم، میتوانیم
بگوییم «ندیدیم»؛ نه این که نیست.
31ـ1ـ2ـ2ـ2ـ
به
عبارت بهتر: عدم الوجدان لا یدل علی
عدم الوجود.
31ـ2ـ
دیدگاه مظفر:
31ـ2ـ1ـ
ظن
غالب داشتن، کفایت میکند.
31ـ2ـ2ـ
در
بسیار از مسایل شرعی، ما یقین نداریم.
31ـ2ـ3ـ
وقتی
تلاش کردیم و مخصصی پیدا نشد، اگر
شارع ما را مؤاخذه کند، خواهیم گفت به
قدر وسع خودیش تلاش کردهایم.
31ـ2ـ4ـ
میگوییم اگر شارع میخواست ما چنان
کنیم، باید به وضوحی بیشتر، در حد فهم
ما بیان میداشت. پس ما مقصر نیستیم.
32ـ
نکتههای بحث
.................................................
10 دقیقه
32ـ1ـ
نکتۀ
اول:
32ـ1ـ1ـ
تنها
در باب عمومات چنین نیست و در خصوص
همۀ ظواهر همچنان که در کتاب الحجة
خواهیم خواند، مسأله به همین نحو است.
32ـ1ـ2ـ
یعنی
زمانی میتوانیم حکم به ظهور کلام کرد
که فحص از وجود معارض کرده باشیم.
32ـ2ـ
نکتۀ
دوم:
32ـ2ـ1ـ
در
دوران ما به سبب وجود جوامع حدیثی
مفصل، فحص از مخصص بسیار آسان شده
است.
32ـ2ـ2ـ
مثال
برای این جوامع حدیثی: وسائل الشیعه،
مستدرک الوسایل، کافی، من لایحضر،
تهذیب و....
اصول فقه 3
جلسۀ چهاردهم: تعقیب عام با ضمیر راجع
به بعض افرادش
23/ 2/ 1388
1ـ
توضیح
مسأله در قالب دو مثال
............................ 15
دقیقه
1ـ1ـ
مثال اول:
1ـ1ـ1ـ
حکم
های زیر را در نظر بگیرید:
1ـ1ـ1ـ1ـ
الف)
دانشجویان میتوانند مجانی از کارخانه
دیدن کنند،ولی خانوادۀ آنها باید بلیت
تهیه کنند.
1ـ1ـ1ـ2ـ
ب)
ورود اعضای خانوادۀ دانشجویان ممتاز
آزاد، و ورود خانوادۀ سایر دانشجویان
ممنوع است.
1ـ1ـ2ـ
نکات:
1ـ1ـ2ـ1ـ
در
حکم الف، دانشجو اعم از ممتاز و غیر و
ممتاز است.
1ـ1ـ2ـ2ـ
بر
پایۀ حکم ب، تنها خانوادۀ دانشجویان
ممتاز میتوانند وارد شوند.
1ـ1ـ2ـ3ـ
حکم
الف، دوباره به ما میگوید که تنها
خانوادۀ دانشجویان ممتاز به شرط پول
دادن میتوانند وارد شوند.
1ـ1ـ3ـ
نتیجه:
1ـ1ـ3ـ1ـ
در
حکم الف، ضمیر «آنها» به دانشجویان
ممتاز برمیگردد، نه به همۀ
دانشجویان.
1ـ1ـ3ـ2ـ
معنای
مد نظر از ضمیر: دانشجویان ممتاز، و
معنای مد نظر از مرجع ضمیر: همۀ
دانشجویان است.
1ـ1ـ3ـ3ـ
اکنون
یا باید بگوییم «مراد از دانشجویان،
همۀ آنها نبوده است»، و یا «ضمیر با
مرجعش تطابق ندارد».
1ـ1ـ4ـ
سؤال:
آیا بر اساس قرینۀ حکم ب، میتوان گفت
که در حکم الف (جواز ورود دانشجویان
به کارخانه)، مراد عموم دانشجویان
نبوده است؟
1ـ2ـ
مثال دوم:
1ـ2ـ1ـ
دو
حکم شرعی زیر را در نظر بگیرید:
1ـ2ـ1ـ1ـ
قرآن
کریم: والمطلقات یتربصن بانفسهن ثلاثة
قروء و بعولتهن احق بردهن.
1ـ2ـ1ـ2ـ
اجماع: تنها زن مطلق رجعی هستند که
شوهرانشان احق به رجوع بدانهایند.
1ـ2ـ2ـ
توضیح:
1ـ2ـ2ـ1ـ
زن طلاق گرفته هم میتواند مطلق رجعی
باشد و هم مطلق بائن.
1ـ2ـ2ـ2ـ
از دلیل خارجی (اجماع) میدانیم احقیت
شوهر به ازدواج تنها در طلاق رجعی
است.
1ـ2ـ2ـ3ـ
یعنی در قمست دوم بحث، حکم تنها به
طلاق رجعی ناظر است.
1ـ2ـ3ـ
سؤال: آیا این قرینهای دال بر این
نیست که در «حکم لزوم سه طهر عدۀ
مطلقات» هم مراد صرفا مطلقات رجعی
بوده است و نه همۀ مطلقات؟
2ـ
تبیین
بحث
......................................................
15 دقیقه
2ـ1ـ
تحریر محل نزاع
2ـ1ـ1ـ
گاه
یقین داریم ضمیر به تمام افراد عام
برمیگردد: عام در عموم خود ظهور
خواهد داشت.
2ـ1ـ2ـ
گاه
شک داریم ضمیر به همۀ افراد برمیگردد
یا بعض: به اصالة العموم تمسک
میکنیم.
2ـ1ـ3ـ
گاه
شک داریم ضمیر تنها به یک دسته از
افراد عام برمیگردد: اینجا محل بحث
است.
2ـ2ـ
سؤال بحث: آیا اگر بعد از عام ضمیری آمد که
به برخی از مصادیق عام برمیگشت، عام
از عموم خود میافتد و ظهورش در عموم
زایل میشود؟
2ـ3ـ
آشنایی با اصطلاحات بحث:
2ـ3ـ1ـ
استخدام ضمیر:
2ـ3ـ1ـ1ـ
این
که از مرجع ضمیر یک معنا، و از خود
ضمیر معنایی دیگر برداشت شود.
2ـ3ـ1ـ2ـ
گاه
یقین به استخدام داریم و گاه یقین به
عدم استخدام و گاه شک به استخدام.
2ـ3ـ1ـ3ـ
در
مقام شک، اصل عدم استخدام جاری
میشود: اصل بر آن است که ضمیر با
مرجع خویش تطابق داشته باشد.
2ـ3ـ2ـ
«ما یصلح للقرینیة»
2ـ3ـ2ـ1ـ
برخی
عبارات قطعا قرینهای برای فهم کلام
متکلم هستند و برخی هم نیستند و کمکی
به فهم مراد نمیکنند.
2ـ3ـ2ـ2ـ
برخی
هم ذاتا صلاحیت دارند که قرینه برای
فهم مراد متکلم واقع شوند.
2ـ3ـ2ـ3ـ
ولی
ما هنوز یقین نداریم که میتوان بر
مبنای آنها کلام را تفسیر کرد یا نه.
2ـ3ـ3ـ
تنقیح
سؤال بحث در قالب اصطلاحات
2ـ3ـ3ـ1ـ
از یک
سو اصل بر آن است که عام در عموم خود
مستقر شده است => پس در مثال دو، همۀ
مطلقات مد نظرند.
2ـ3ـ3ـ2ـ
از
دیگر سو، اصل بر عدم استخدام است و
ضمیر باید مرجعش مطابقت داشته باشد =>
پس مراد از عام، تنها مطلقات رجعی
هستند.
2ـ3ـ3ـ3ـ
ظهور
دو لفظ با هم تعارض یافته است:
2ـ3ـ3ـ3ـ1ـ
ظهور
عام در عموم خود، و ضمیر در بعض
افرادش.
2ـ3ـ3ـ3ـ2ـ
به
عبارت بهتر، اصالة العموم و اصالة عدم
الاستخدام با هم در تعارض واقع
شدهاند.
2ـ3ـ3ـ4ـ
چارهای نیست جز این که از یکی از این
دو ظهور به نفع دیگری صرف نظر کنیم.
3ـ
اقوال
مختلف در مسأله
......................................
15 دقیقه
3ـ1ـ
علامۀ حلی و امام الحرمین: اصالة عدم
الاستخدام به قوۀ خود باقی است؛ ولی
رفع ید از ظهور عام در عموم میکنیم
=> مطلقات حمل بر رجعیات میشود.
3ـ2ـ
سید مرتضی: نه اصالة العموم جاری میشود و
نه اصالة عدم الاستخدام؛ بلکه دست ما
از اصول لفظیه کوتاه میشود و به اصول
عملیه روی میآوریم؛ زیرا:
3ـ2ـ1ـ
اصالة
العموم وقتی جاری است که ما یصلح
للقرینیة در کلام نباشد؛ ولی اکنون
هست.
3ـ2ـ2ـ
اصالة
عدم الاستخدام هم جاری نیست؛ چون شک
در مراد متکلم نداریم و یقین به
استخدام داریم.
3ـ3ـ
دیدگاه شیخ طوسی، شیخ انصاری، میرزای
نایینی و مظفر:
3ـ3ـ1ـ
اصالة
العموم جاری است و چون یقین به
استخدام داریم، اصالة عدم الاستخدام
اصلا معنا ندارد.
3ـ3ـ2ـ
از
دیگر سو، استخدام هم تعارضی با ظهور
عام در عموم ندارد. چون لازمۀ تعارض
آن است که یک موضوع، دو حکم داشته
باشد.
3ـ3ـ3ـ
حال
آن که اصلا در بحث ما دو موضوع و دو
حکم جداگانه داریم:
3ـ3ـ3ـ1ـ
یک
موضوع عام است که حکم خاص خود را برای
همۀ افرادش دارد.
3ـ3ـ3ـ2ـ
یک
موضوع، ضمیر است که حکم خاصی را برای
افرادش افاده میکند.
3ـ3ـ4ـ
توضیح:
3ـ3ـ4ـ1ـ
این
که ما از دلیل خارجی فهمیدهایم ضمیر
مرجعی متفاوت دارد (به حکم دوم
رسیدهایم) سبب نمیشود حکم اول را
نقض کنیم.
3ـ3ـ4ـ2ـ
مثال:
3ـ3ـ4ـ2ـ1ـ
شارع
گفته است «علما را اکرام کن و از آنها
تقلید کن و در نماز بدانها اقتدا کن»
و ما میدانیم به زن نمیشود اقتدا
کرد.
3ـ3ـ4ـ2ـ2ـ
این
مسأله ربطی ندارد که بگویند وجوب
اکرام عالم، عمومیت ندارد و شامل زنان
نمیشود.
اصول فقه 3
جلسۀ پانزدهم و شانزدهم: آمدن استثنا
بعد از جملههای متعدد
30/ 2/ 1388
4ـ
توضیح
مسأله در قالب مثال
................................ 30
دقیقه
4ـ1ـ
مثال اول
4ـ1ـ1ـ
آیات
داله بر حکم
(نور/ 24/ 4ـ5)
4ـ1ـ1ـ1ـ
والذین یرمون المحصنات ثم لم یأتوا
باربعة شداء فاجلدوهم ثمانین جلدة و
لاتقبلوا لهم شهادة ابدا و اولئک هم
الفاسقون
4ـ1ـ1ـ2ـ
الا الذین تابوا من بعد ذلک و اصلحوا
فان الله غفور رحیم
4ـ1ـ2ـ
احکام بیان شده در مسأله: 80 ضربه
شلاق، عدم قبول شهادت، و فاسق شمردن
تهمت زننده به زنان پاکدامن.
4ـ1ـ3ـ
استثناء: رفع حکم در صورت توبۀ فرد
4ـ1ـ4ـ
سؤال:
آیا در صورت توبۀ فرد، همۀ احکام بیان
شده لغو میگردد، یا صرفا آخرین حکمی
که پیش از استثنا قرار گرفته است؟
4ـ2ـ
مثال دوم:
4ـ2ـ1ـ
صورت
مسأله (مادۀ 623 ق.م.ا):
4ـ2ـ1ـ1ـ
هرکس
بواسطۀ دادن ادویه یا وسایل دیگری
موجب سقط جنین شود، به شش ماه تا یک
سال حبس محکوم میشود.
4ـ2ـ1ـ2ـ
اگر
عالما و عامدا زنی را دلالت به این
کند، محکوم به سه تا شش ماه حبس و
پرداخت دیه خواهد شد.
4ـ2ـ1ـ3ـ
مگر
این اقدام برای حفظ حیات مادر بوده
باشد.
4ـ2ـ2ـ
سؤال:
آیا اگر اقدام برای حفظ حیات مادر
باشد، هر دو حکم لغو میگردد، یا صرفا
حکم دوم؟
4ـ3ـ
مثال سوم (مائده 5/ 13): یحرفون الکلم عن
مواضعه و نسوا حظا مما ذکروا به و لا
تزال تطلع علی خائنة منهم الا قلیلا
منهم
4ـ3ـ1ـ
احکام
بیان شده:
4ـ3ـ1ـ1ـ
اهل
کتاب سخن خدا را تحریف میکنند.
4ـ3ـ1ـ2ـ
امر
الاهی را از یاد بردهاند.
4ـ3ـ1ـ3ـ
هر
روز خبری از خیانتهاشان میشنوی.
4ـ3ـ2ـ
استثنا: عدۀ قلیلی از ایشان چنین
نیستند.
4ـ3ـ3ـ
سؤال:
آیا مراد این است که عدۀ قلیلی
خیانتکار نیستند؛ یا میفرماید عدۀ
قلیلی همۀ این صفات زشت را ندارند؟
5ـ
تحریر
محل نزاع
.............................................
20 دقیقه
5ـ1ـ
مقدمۀ اول:
5ـ1ـ1ـ
گاه
عود استثنا به جملات قبلی محال است و
یقین داریم به جملۀ آخری برمیگردد.
5ـ1ـ1ـ1ـ
مثال:
اکرم العلماء و اکرم المعلمین الا
الجهال منهم
5ـ1ـ1ـ2ـ
در
این مثال، خروج علما از جهال تخصصی
است، نه تخصیصی، پس یقین پیدا میکنیم
که استثنا تنها به آخرین جمله
برمیگردد.
5ـ1ـ1ـ3ـ
این
فرض، از موضوع بحث ما خارج است.
5ـ1ـ2ـ
بازگشت استثنا به آخرین جمله نیز،
امری یقینی است و کسی در این شکی
ندارد (خواه از باب قدر متیقن مفهوم
استثنا، یا اصالةالظهور).
5ـ1ـ3ـ
محل
نزاع آنجاست که عود استثنا به جمل
قبلی محال نباشد. در این حال
میخواهیم بدانیم آیا باید استثنا را
بر همۀ احکام وارد کنیم یا تنها بر
آخرین.
5ـ2ـ
مقدمۀ دوم:
5ـ2ـ1ـ
مخصص
متصل میتواند در قالب ادات استثنا
بیان شود، یا در قالب جملۀ وصفیه، یا
جملۀ شرطیه، و یا در قالب بیان غایت
حکم.
5ـ2ـ2ـ
اگر
چه ظاهرا بحث تخصیص را ما در جملاتی
که ادات استثنا دارند پی میگیریم،
فراموش نشود که همۀ این انواع مشمول
احکام تخصیص هستند.
6ـ
اختلاف نظرها در مسأله
....................................
30 دقیقه
6ـ1ـ
ابوحنیفه: استثنا تنها به جملۀ اخیره
بازمیگردد؛ زیرا اصل عدم استثناء است
و باید به اقل موارد آن اکتفا شود.
6ـ2ـ
شافعی و شیخ طوسی:
6ـ2ـ1ـ
دیدگاه: رجوع به همۀ جملات میکند.
6ـ2ـ2ـ
دلیل:
وقتی گفتی «نماز خواندم، راه رفتم و
ورزش کردم»، مثل آن است که بگویی «همۀ
این کارها را انجام دادم».
6ـ3ـ
غزالی و آخوند خراسانی:
6ـ3ـ1ـ
در
این حالت از یک سو لفظی عامی هست که
میتواند ظهور در عموم داشته باشد و
میتواند نداشته باشد.
6ـ3ـ2ـ
از
دیگر سو، در کلام «ما یصلح للقرینیه»
هست ـ یعنی استثنا ـ که میتواند
قرینهای باشد بر عدم ظهور هر یک از
عامها در عمومیتش.
6ـ3ـ3ـ
پس
کلام مجمل میشود و نه میتوان حکم
کرد که عام در عموم ظهور دارد، و نه
خلاف آن.
6ـ3ـ4ـ
یقین
داریم استثنا لغو نبوده است.
6ـ3ـ4ـ1ـ
پس
حکم به تخصیص جملۀ اخیر میکنیم.
6ـ3ـ4ـ2ـ
این
از باب قدر متیقن مصادیق استثناست؛ نه
از باب ظهور الفاظ عام سایر جملات
قبلی در عمومیتشان.
7ـ
دیدگاه مختار: میرازی نایینی ـ استاد
مرحوم مظفر ـ و قول به تفصیل
...........................................
20 دقیقه
7ـ1ـ
مسأله دو صورت مختلف دارد:
7ـ1ـ1ـ
وقتی
موضوع همۀ جملات یکی است:
7ـ1ـ1ـ1ـ
مثال:
چوبها را ببرید و آنها را بسوزایند و
سرشاخههایش را دور بیندازید، مگر
خرید امروز باشند.
7ـ1ـ1ـ2ـ
در
این حالت، استثنا به جمیع جمل
برمیگردد.
7ـ1ـ1ـ3ـ
دلیل:
استثنا موضوع حکم را تخصیص میزند و
موضوع در اینجا واحد است. پس همۀ
مصادیق موضوع استثنا میشوند.
7ـ1ـ2ـ
وقتی
هر یک از این جملات، موضوعی جداگانه
دارد.
7ـ1ـ2ـ1ـ
مثال:
چوبها را ببرید و نهالها را بیاورید و
شاخهها را بسوزانید، مگر آن که خرید
امروز باشند.
7ـ1ـ2ـ2ـ
در
این حالت، استثنا تنها به جملۀ اخیره
برمیگردد، نه از باب قدر متیقن، بلکه
به سبب ظهور لفظ عام در عمومیتش.
7ـ2ـ
نقد دیدگاه آخوند خراسانی:
7ـ2ـ1ـ
ما
یقین داریم شارع قصد بیان حکم را
داشته، و در مقام بیان بوده است.
7ـ2ـ2ـ
ضمنا
شارع موضوعها را جداگانه نیاورده، و
همه را تک تک بیان داشته است.
7ـ2ـ3ـ
اگر
قصد تخصیص همه را داشت، همچنان که
صلاح دیده بود موضوع را جدا بیاورد،
باید استثنا را هم جدا میآورد.
7ـ2ـ4ـ
حد
اقل انتظار میرفت قرینهای دال بر
استثنای سایر موارد بیاورد. حال که
نیاورده است، حکم به عدم تخصیص
میکنیم.
اصول فقه 3
جلسۀ هفدهم: مثال برای تخصیص عام با
مفهوم
7/ 3/ 1388
8ـ
ایضاح
مفاهیم
.................................................
10 دقیقه
8ـ1ـ
تعریف مفهوم و منطوق
8ـ1ـ1ـ
منطوق: آنچه که لفظ مستقیما بر آن
دلالت می کند؛ حکم مذکور در یک جمله
(اکرم زیدا: وجوب اکرام زید).
8ـ1ـ2ـ
مفهوم: آنچه که لفظ غیر مستقیم و به
دلالت التزام [و نه دلالت مطابقه] بر
آن دلالت کند.
8ـ1ـ2ـ1ـ
حسن
را بزن. => دیگری را نزن.
8ـ1ـ2ـ2ـ
غذایت
را بخور. => کار دیگری نکن.
8ـ1ـ2ـ3ـ
اگر
حسین آمد برو. => اگر نیامد، نرو.
8ـ2ـ
انوع مفهوم:
8ـ2ـ1ـ
مفهوم
موافق
8ـ2ـ1ـ1ـ
مفهومی که در ایجاب و سلب، همانند
منطوق کلام باشد.
8ـ2ـ1ـ2ـ
مثال:
لا تقل لهما اف (به آنها کمترین حرف
بیادبانه را نگو) => آنها را کتک هم
نزن.
8ـ2ـ2ـ
مفهوم
مخالف: مفهومی که از حیث ایجاب و سلب،
مخالف منطوق کلام باشد: اگر حسین آمد،
برو. => اگر نیامد، نرو.
9ـ
تحریر
محل نزاع
.............................................
10 دقیقه
9ـ1ـ
مقدمه
9ـ1ـ1ـ
تا به
حال، هر چه در بارۀ عام و خاص بحث
کردیم، در این باره بود که ظهور یک
حکم عام در تعارض با ظهور یک حکم خاص
قرار داشت.
9ـ1ـ2ـ
در
این موارد، سعی میکردیم ببینیم که
باید از کدام ظهور به نفع ظهور دیگر،
رفع ید کنیم.
9ـ1ـ3ـ
در
تمامی بحثهای گذشته، سخن بر محور
تعارض میان ظهورات منطوقی دو کلام
میچرخید.
9ـ2ـ
بحث امروز:
9ـ2ـ1ـ
هر
گاه مفهوم یک حکم (اعم از مفهوم موافق
یا مخالف) با حکمی عام تعارض یابد،
آیا میتوان قبول کر که مفهوم آن حکم
را تخصیص زده است؟
9ـ2ـ2ـ
به
عبارت بهتر، آیا مفهوم یک حکم، صلاحیت
آن را دارد که حکم عامی را تخصیص
بزند؟
10ـ
مثال
10ـ1ـ
مثال
اول
....................................................
10 دقیقه
10ـ1ـ1ـ
حکم
عام: یا ایها الذین آمنوا، اوفوا
بالعقود (وفای به عقد، واجب است).
10ـ1ـ2ـ
حکمی
دیگر: لفظ باید به صیغۀ ماضی باشد.
10ـ1ـ2ـ1ـ
=> مفهوم موافق: لفظ عقد باید
به طریق اولی به زبان عربی باشد.
10ـ1ـ2ـ2ـ
اگر
عقد به زبان عربی نبود، باطل است و
عقد نیست.
10ـ1ـ2ـ3ـ
سؤال:
10ـ1ـ2ـ3ـ1ـ
آیا
میتوان گفت مفهوم موافق فوق، حکم عام
وفای به جمیع عقود را تخصیص زده است؟
10ـ1ـ2ـ3ـ2ـ
یعنی
آیا بر اساس آن، وفا به عقود غیر عربی
ضرورتی ندارد؟
10ـ1ـ2ـ3ـ3ـ
به
عبارت بهتر، آیا باید ظهور خاص را
مقدم بر ظهور عام دانست و عام را بر
اساس خاص فهمید؟
10ـ2ـ
مثال
دوم
.......................................................
5 دقیقه
10ـ2ـ1ـ
حکم
عام: اکرم الناس (وجوب احترام مردم).
10ـ2ـ2ـ
لاتکرم الفساق من العلماء (حرمت اکرام
فاسق). => مفهوم موافق: حرمت اکرام هر
فاسقی، اعم از عالم و جاهل.
10ـ2ـ3ـ
سؤال:
10ـ2ـ3ـ1ـ
آیا
میتوان گفت این مفهوم موافق، صلاحیت
دارد حکم عام «وجوب احترام همه» را
تخصیص بزند؟
10ـ2ـ3ـ2ـ
به
عبارت بهتر، آیا میتوان گفت همۀ مردم
واجب الاکرامند، جز فاسقان؟
10ـ3ـ
مثال
سوم
......................................................
5 دقیقه
10ـ3ـ1ـ
حکم
عام: روایت «کل ماء طاهر» [هر آبی پاک
است، اعم از جاری و قلیل، چه با نجس
مخلوط شود، و چه نشود].
10ـ3ـ2ـ
روایت
دیگر: الماء اذا بلغ قدر کر لم ینجسه
شیء => مفهوم مخالف: آب کمتر از کر،
در اثر نجاست نجس خواهد شد.
10ـ3ـ3ـ
سؤال:
10ـ3ـ3ـ1ـ
مثل
همۀ موارد پیشین، باز هم مفهوم مخالف
روایت دوم، با منطوق حکم عام اولی
تعارض پیدا کرده است.
10ـ3ـ3ـ2ـ
آیا
حق داریم بگوییم حکم عام بالا تخصیص
خورده است و باید حکم کرد آب اگر با
نجاست مخلوط شد و کر نبود، نجس
میشود؟
10ـ4ـ
مثال
چهارم
...................................................
5 دقیقه
10ـ4ـ1ـ
حکم
عام: مادۀ 328 قانون مدنی: هر کس مال
غیر را عمدی یا سهوی تلف کند، ضامن
است (1).
10ـ4ـ2ـ
حکم
دیگر:
10ـ4ـ2ـ1ـ
مادۀ
1 قانون مسئولیت مدنی 1339ش
10ـ4ـ2ـ2ـ
هر کس
بدون مجوز قانونی عمدا یا از سر
بیاحتیاطی به مال کسی لطمه بزند،
مسئول جبران خسارت است (2).
10ـ4ـ2ـ3ـ
مفهوم
مخالف حکم دوم: اگر مال غیر را غیر
عمدی و غیر از بیاحتیاطی تلف کند،
ضامن نیست.
10ـ4ـ2ـ4ـ
یعنی
اگر خسارت ناشی از عمد یا بیاحتیاطی
نباشد، فرد ضامن نخواهد بود (3).
10ـ4ـ3ـ
اکنون
حکمهای (1) و (3) با هم تعارض دارند.
10ـ4ـ3ـ1ـ
اگر
بگوییم 3، 1 را تخصیص زده است باید
حکم کنیم:
10ـ4ـ3ـ1ـ1ـ
هر کس
مال غیر را تلف کرد ضامن است.
10ـ4ـ3ـ1ـ2ـ
مگر
آن که خسارت، غیر عمدی و در عین رعایت
احتیاط بوده باشد.
10ـ4ـ3ـ2ـ
سؤال:
آیا حکم 1 با حکم 3 تخصیص خورده، نسخ
شده، یا مجمل شده است؟
اصول فقه 3
جلسۀ هجدهم: قول صحیح در بحث تخصیص
عام با مفهوم
7/ 3/ 1388
1ـ
یادآوری بحث
...................................................
5 دقیقه
1ـ1ـ
بحث بر سر این بود که:
1ـ1ـ1ـ
هر
گاه مفهوم یک حکم (اعم از مفهوم موافق
یا مخالف) با حکمی عام تعارض یابد،
آیا میتوان قبول کر که مفهوم آن حکم
را تخصیص زده است؟
1ـ1ـ2ـ
به
عبارت بهتر، آیا مفهوم یک حکم، صلاحیت
آن را دارد که حکم عامی را تخصیص
بزند؟
1ـ2ـ
در جلسۀ گذشته، برای این موضوعات چند مثال
زدیم و امروز، قرار است به بحثهای
نظری آن بپردازیم.
2ـ
تبیین
بحث
......................................................
15 دقیقه
2ـ1ـ
در این قبیل موارد باز شاهد تعارض میان
ظهور دو لفظ هستیم:
2ـ1ـ1ـ
ظهور
عام در دلالت بر عموم مصادیقش
2ـ1ـ2ـ
ظهور
مفهوم در دلالت بر برخی مصادیقش
2ـ2ـ
راه حلها:
2ـ2ـ1ـ
یا
باید دلیل عام را مقدم بداریم و
بگوییم عام به قوت خود باقی است و
تخصیص نمیخورد.
2ـ2ـ2ـ
یا
باید خاص را بر دلیل عام، مقدم بداریم
و بگوییم حکم عام در همۀ مصادیقش ساری
است؛ مگر مواردی که تخصیص خورده است.
2ـ2ـ3ـ
یا
باید بگوییم حکم دوم، حکم اول را
بالکل نسخ و باطل کرده است (و به
عبارت بهتر، تعارض میانشان رفع نشدنی
است).
2ـ2ـ4ـ
یا
باید بگوییم استعمال عام در
باقیمانده، مجاز است، حجت نیست و....
2ـ3ـ
دیدگاه صحیح: موضوع بحث این جلسه.
3ـ
دیدگاه مرحوم مظفر در بارۀ سرّ اختلاف
................ 15 دقیقه
3ـ1ـ
همچنان که گفتیم تعارض در میان این دو
ظهور است:
3ـ1ـ1ـ
ظهور عام در دلات بر عموم مصادیق
3ـ1ـ2ـ
ظهور مفهوم در دلالت بربرخی مصادیق
3ـ2ـ
ظهور اول
3ـ2ـ1ـ
اولا عام است؛ پس از ظهور خاص ضعیفتر
است.
3ـ2ـ2ـ
اما از دیگر سو، منطوقی است و از ظهور
مفهومی قویتر است (چون دلالت جمله بر
منطوق مطابقی است و بر مفهوم،
التزامی).
3ـ3ـ
ظهور دوم
3ـ3ـ1ـ
از یک سو خاص است؛ پس قویتر از ظهور
عام است.
3ـ3ـ2ـ
ثانیا، مفهومی است؛ پس از ظهور قبلی
ضعیفتر است.
3ـ4ـ
بحث بر سر این است که:
3ـ4ـ1ـ
بالاخره، چگونه و بر پایۀ چه معیاری
ظهور یکی را در دلالت قویتر بدانیم.
3ـ4ـ2ـ
این امر سبب شده است میان اصولیان
اختلاف نظرهای جدی پیش آید.
3ـ4ـ3ـ
آن سان که:
3ـ4ـ3ـ1ـ
یکی، عام را مقدم بداند و معتقد شود
نباید عام تخصیص بخورد.
3ـ4ـ3ـ2ـ
یکی عام را با مفهوم تخصیص بزند.
3ـ4ـ3ـ3ـ
دیگری نیز حکم کند کلام مجمل شده است.
4ـ
دیدگاه مختار مرحوم مظفر
................................. 10
دقیقه
4ـ1ـ
مقدمه: در بارۀ این که چرا دلیل خاص
قابلیت دارد عام را تخصیص بزند و ظهور
عام را در پارهای از مصادیق از بین
ببرد، دو مبنا وجود دارد:
4ـ1ـ1ـ
خاص بر عام مقدم میشود؛ چون ظهورش
قویتر است. توضیح این که:
4ـ1ـ1ـ1ـ
حکم عام در عین ظهور در عموم، عقلا
قابل استثنا هست.
4ـ1ـ1ـ2ـ
ولی خاص، تأکید بیشتری را نشان
میدهد.
4ـ1ـ1ـ3ـ
و دقیقتر و جزءنگرتر به نظر میرسد.
4ـ1ـ1ـ4ـ
پس بر عام مقدم میشود و آن را تخصیص
میزند (دیدگاه آخوند خراسانی).
4ـ1ـ2ـ
خاص بر عام مقدم است؛ نه به دلیل ظهور
قویتر؛ بلکه به سبب این که:
4ـ1ـ2ـ1ـ
قرینهای است برای فهم مراد جدی
متکلم.
4ـ1ـ2ـ2ـ
همواره قراین در فهم کلام، مقدم هستند
و مراد جدی را آشکار میکنند (میرزای
نائینی).
4ـ2ـ
تبیین دیدگاه مرحوم مظفر
4ـ2ـ1ـ
کسانی که خاص را به سبب ظهور اقوی بر
عام مقدم میدانند، در این مقام دچار
مشکل گشتهاند که کدام ظهور ارجح است.
4ـ2ـ2ـ
ولی اگر کسی مبنای پیش گفتۀ میرزای
نائینی را بپذیرد، دیگر بحث تعارض
میان دلیل قوی و ضعیف، معنا ندارد.
4ـ2ـ3ـ
بدین سان، هر چه که صلاحیت قرینه شدن
را داشته باشد، در فهم کلام، مؤثر
دانسته میشود.
اصول فقه 3
جلسۀ نوزدهم: تخصیص کتاب عزیز با خبر
واحد
14/ 3/ 1388
1ـ
تحریر محل نزاع
.............................................
10 دقیقه
1ـ1ـ
انواع تخصیصاتی که محتمل است در بارۀ
احکام قرآن روی دهد:
1ـ1ـ1ـ
تخصیص قرآن با قرآن
(احل لکم ما فی الارض جمیعا => حرمت
علیکم المیتة و الدم و لحم
الخنزیر...)
1ـ1ـ2ـ
تخصیص قرآن با روایت
1ـ1ـ2ـ1ـ
با روایت متواتر (للذکر مثل حظ
الانثیین => القاتل لا یرث شیئا)
1ـ1ـ2ـ2ـ
با خبر واحد (احل لکم ما فی الارض
جمیعا => لحم الارنب حرام)
1ـ2ـ
اقوال در مسئله
1ـ2ـ1ـ
اقوال قطعی
1ـ2ـ1ـ1ـ
جواز (قول اکثر شیعه و سنی)
1ـ2ـ1ـ2ـ
عدم جواز (شیخ طوسی، سید مرتضی، و
بسیاری از اهل سنت)
1ـ2ـ2ـ
توقف (و سکوت از هر گونه اظهار نظری
در این باره)
1ـ2ـ3ـ
تفصیلات
1ـ2ـ3ـ1ـ
اگر قبلا با یک دلیل قطعی تخصیص خورده
باشد، جایز است (ابوحنیفه)
1ـ2ـ3ـ2ـ
اگر قبلا با مخصص متصل تخصیص خورده
باشد، جایز است؛ و الا فلا (صاحب
معالم).
2ـ
دیدگاه مرحوم مظفر در مسئله
............................. 20
دقیقه
2ـ1ـ
مقدمۀ اول
2ـ1ـ1ـ
سبب مخالفت برخی با امکان آن
2ـ1ـ1ـ1ـ
قرآن
قطعی الصدور است و قرآن ظنی
الصدور
2ـ1ـ1ـ2ـ
چگونه میشود امری قطعی را با سخنی که
علم به صدورش نداریم، تخصیص بزنیم و
نفوذ آن را در برخی مصادیقش باطل
بدانیم؟
2ـ1ـ2ـ
درست است که آیات قرآن، قطعی
الصدورند؛ ولی دلالت آنها بر معنا ظنی
است.
2ـ1ـ3ـ
آیات دو دستهاند: محکم و متشابه
2ـ1ـ3ـ1ـ
متشابهات که قابل درک کامل نیستند؛
2ـ1ـ3ـ2ـ
محکمات هم دو جورند: نص و ظاهر
2ـ1ـ3ـ2ـ1ـ
در نصوص احتمال خلاف داده نمیشود؛
ولی تعدادشان خیلی کم است.
2ـ1ـ3ـ2ـ2ـ
در ظواهر، از ظاهر آیه مطلبی بر
میآید؛ ولی احتمال خلاف هم هست.
2ـ1ـ3ـ3ـ
نتیجه: درک عمدهای از آیات قرآن
به تنهایی مشکل و محال است؛ پس
چارهای جز مراجعه به روایات نیست.
2ـ2ـ
مقدمۀ دوم: روایات واحد هم دو
دستهاند:
2ـ2ـ1ـ1ـ
خبر واحد محفوف به قراین (خبر واحدی
که قراین، تأییدش میکنند) => قطعی
الصدور است.
2ـ2ـ1ـ2ـ
خبر واحد مجرد از قراین که راوی آن
عادل باشد.
2ـ2ـ1ـ3ـ
خبر واحد مجرد از قراین که راویش عادل
نیست => نمیتواند تخصیص بزند.
2ـ3ـ
اگر خبر واحد، مجرد از قراین، ولی
راوی آن عادل باشد و حجیت آن ثابت شده
باشد:
2ـ3ـ1ـ
دو اصل با هم تعارض خواهند کرد:
2ـ3ـ1ـ1ـ1ـ
اصالة عدم کذب الراوی
2ـ3ـ1ـ1ـ2ـ
اصالة عموم الآیه
2ـ3ـ1ـ2ـ
پس دو کار بیشتر نمیتوان کرد: یا
بگوییم راوی کاذب است و یا بگوییم آیه
تخصیص خورده است.
2ـ3ـ1ـ2ـ1ـ
چون نمیتوانیم نه در دلالت حدیث تصرف
کنیم (لکونه نصا او اظهر) و نه در سند
آیه (لکونه قطعی السند).
2ـ3ـ1ـ2ـ2ـ
پس باید: یا با سند حدیث مخالفت کنیم
و یا با دلالت ظاهر آیه.
2ـ4ـ
حال کدام یک از این دو تصرف اولی است؟
2ـ4ـ1ـ
قول مظفر: تصرف در اصالة العموم و رفع
ید از آن، اولی است از تصرف در اصالة
عدم کذب الراوی.
2ـ4ـ2ـ
دلیل وی:
2ـ4ـ2ـ1ـ
دو دلیل داریم که هر دو معتبرند: دلیل
خاص و دلیل عام.
2ـ4ـ2ـ2ـ
خبر واحد دلیل خاص است و صلاحیت دارد
قرینه واقع شود بر مراد جدی متکلم.
2ـ4ـ2ـ3ـ
دلیل عام صلاحیت ندارد قرینه بر مراد
جدی متکلم باشد.
2ـ4ـ2ـ4ـ
پس خاص بر عام مقدم میشود.
3ـ
نقد دیدگاه مظفر
...............................................
10 دقیقه
3ـ1ـ
مرحوم مظفر فرض گرفتهاند هیچ تردیدی
در حجیت خبر واحد محفوف به قراین، یا
خبر واحد عادل نیست.
3ـ2ـ
لذا گفتند این خبر، دلیل محسوب میشود
و به اندازۀ یک دلیل، اعتبار دارد.
3ـ3ـ
سبب حجیت خبر واحد، همچنان که اصولیان
گفتهاند، بنای عقلاست؛ یعنی عقلای
عالم در امور زندگیشان بر خبر واحد
اعتماد میکنند.
3ـ4ـ
عقلای عالم، در هر امر مهمی با هر
چقدر اهمیت، به خبر واحد رجوع
نمیکنند؛ بلکه تنها برای امور جزئی
حاضرند خبر واحد را مقدم بدارند.
اصول فقه 3
جلسۀ بیستم: دوران بین تخصیص و نسخ
21/ 3/ 1388
1ـ
مقدمه
...........................................................
10 دقیقه
1ـ1ـ
فرق میان تخصیص و نسخ
1ـ1ـ1ـ
تخصیص، دفع است و نسخ، رفع.
1ـ1ـ1ـ1ـ
در تخصیص، شارع از همان اول حکمی را
پیاده کند؛ فقط مصلحت دیده بود شیوۀ
بیانش متفاوت باشد.
1ـ1ـ1ـ2ـ
در نسخ، شارع بنا به مصلحتی، اول حکمی
را برای مدتی پیاده میکند؛ سپس آن
حکم را باطل، و حکمی دیگر جایگزین
میکند.
1ـ1ـ2ـ
در نسخ، شرط است که زمان عمل به حکم
عام، فرا رسیده باشد و بعد از مدتی،
نسخ شود؛ ولی تخصیص، گاه بلافاصله
است.
1ـ2ـ
تفاوت حکم تخصیص و نسخ
1ـ2ـ1ـ
اگر حکم ثانوی مخصص باشد: حکم عام در
ماعدا الخاص جاری است.
1ـ2ـ2ـ
اگر حکم ثانوی ناسخ باشد: حکم عام کلا
نسخ شده، و باطل است.
2ـ
تحریر محل نزاع
.............................................
10 دقیقه
2ـ1ـ
تفصیل اول:
2ـ1ـ1ـ
گاه دلیل خاص، متصل است => قطعا نسخی
روی نداده است و تخصیص روی داده. چون
نسخ مستلزم آن است که حکمی برای مدتی
اجرا شود.
2ـ1ـ2ـ
گاه دلیل خاص، منفصل است => ممکن است
تخصیص روی داده باشد یا نسخ.
2ـ2ـ
تفصیل دوم:
2ـ2ـ1ـ
هر گاه دلیل خاص، منفصل باشد، باز چند
فرض متصور است:
2ـ2ـ1ـ1ـ
تاریخ صدور حکم عام و دلیل خاص، هر دو
معلوم است. باز چند حالت دارد:
2ـ2ـ1ـ1ـ1ـ
عرفا همزمانند.
2ـ2ـ1ـ1ـ2ـ
تاریخ صدور عام، مقدم است.
2ـ2ـ1ـ1ـ3ـ
تاریخ صدور خاص، مقدم است.
2ـ2ـ1ـ2ـ
تاریخ صدور حکم عام و دلیل خاص، هر دو
مجهول است.
2ـ2ـ1ـ3ـ
تاریخ صدور یکی از این دو معلوم، و
دیگری مجهول است.
2ـ2ـ2ـ
پس همچنان که دیده شد، پنج فرض مختلف
ممکن است که در بارۀ آنها بحث خواهیم
کرد.
2ـ3ـ
حکم هر یک از این حالات
2ـ3ـ1ـ
حالت اول: تاریخ صدور حکم عام و دلیل
خاص، هر دو معلوم، و هر دو عرفا
متقارن باشند
............................................................
5 دقیقه
2ـ3ـ1ـ1ـ
تردیدی نیست که حکم خاص، ناسخ حکم اول
نیست.
2ـ3ـ1ـ2ـ
در اینجا جایی برای توهم نسخ وجود
ندارد.
2ـ3ـ1ـ3ـ
چون حکمی برای مصلحتی در طول مدتی
اجرا نشده است که بعد، خلافش مصلحت
یابد.
2ـ3ـ1ـ4ـ
درست مثل زمانی است که مخصص، متصل
باشد.
2ـ3ـ2ـ
حالت دوم
.....................................
20 دقیقه
2ـ3ـ2ـ1ـ
توضیح حالت: عام و خاص، هر دو معلوم
التاریخ هستند و تاریخ عام، مقدم بر
صدور خاص است. خود این حالت، باز دو
شکل دارد:
2ـ3ـ2ـ1ـ1ـ
دلیل خاص، قبل از فرارسیدن زمان عمل
به دلیل عام صادر شده باشد.
2ـ3ـ2ـ1ـ2ـ
دلیل خاص، بعد از مدتی که به عام عمل
شد، صادر شده باشد.
2ـ3ـ2ـ2ـ
فرض اول: دلیل خاص، قبل از زمان عمل
به دلیل عام، صادر شود.
2ـ3ـ2ـ2ـ1ـ
مثلا: اول مولی گفته است «همه مردم
روز جمعه» غسل کنند. بعد روز پنج شنبه
گفته است «مریضها لازم نیست».
2ـ3ـ2ـ2ـ2ـ
عموم اصولیان در این حالت، حکم
میکنند حکم دوم، مخصص است و نه ناسخ؛
چون:
2ـ3ـ2ـ2ـ2ـ1ـ
شرط نسخ، فرا رسیدن عمل است و هنوز،
نرسیده است. پس نسخ روی نداده است.
2ـ3ـ2ـ2ـ2ـ2ـ
تخصیص امری شایع است و نسخ، امری
نادر؛ پس در مقام شک، اصل بر تخصیص
است.
2ـ3ـ2ـ3ـ
فرض دوم: دلیل خاص، بعد از زمان عمل
به دلیل عام، صادر شود.
2ـ3ـ2ـ3ـ1ـ
مثلا: شنبه مولی گفت «همه غسل جمعه
کنند» و بعد از چند هفته که غسل
کردند، گفت «مریضها لازم نیست».
2ـ3ـ2ـ3ـ2ـ
اختلاف نظرها: برخی معتقد به نسخ، و
برخی نیز معتقد به تخصیص هستند. =>
موضوع بحث جلسۀ آینده.
اصول فقه 3
جلسۀ بیست و یکم: تفصیل بحث از حالت
دوم دوران بین تخصیص و نسخ
21/ 3/ 1388
3ـ
یادآوری بحث
.................................................
10 دقیقه
3ـ1ـ
توضیح حالت: عام و خاص، هر دو معلوم
التاریخ هستند و تاریخ عام، مقدم بر
صدور خاص است.
3ـ1ـ1ـ
خود این حالت، باز دو شکل دارد:
3ـ1ـ1ـ1ـ
دلیل خاص، قبل از فرارسیدن زمان عمل
به دلیل عام صادر شده باشد.
3ـ1ـ1ـ2ـ
دلیل خاص، بعد از مدتی که به عام عمل
شد، صادر شده باشد.
3ـ1ـ2ـ
فرض اول: دلیل خاص، قبل از زمان عمل
به دلیل عام، صادر شود.
3ـ1ـ2ـ1ـ1ـ
مثلا: اول مولی گفته است «همه مردم
روز جمعه» غسل کنند. بعد روز پنج شنبه
گفته است «مریضها لازم نیست».
3ـ1ـ2ـ1ـ2ـ
عموم اصولیان در این حالت، حکم
میکنند حکم دوم، مخصص است و نه ناسخ؛
چون:
3ـ1ـ2ـ1ـ2ـ1ـ
شرط نسخ، فرا رسیدن عمل است و هنوز،
نرسیده است. پس نسخ روی نداده است.
3ـ1ـ2ـ1ـ2ـ2ـ
تخصیص امری شایع است و نسخ، امری
نادر؛ پس در مقام شک، اصل بر تخصیص
است.
3ـ1ـ2ـ2ـ
فرض دوم: دلیل خاص، بعد از زمان عمل
به دلیل عام، صادر شود.
3ـ1ـ2ـ2ـ1ـ
مثلا: شنبه مولی گفت «همه غسل جمعه
کنند» و بعد از چند هفته که غسل
کردند، گفت «مریضها لازم نیست».
3ـ1ـ2ـ2ـ2ـ
اختلاف نظرها: برخی معتقد به نسخ، و
برخی نیز معتقد به تخصیص هستند.
4ـ
دیدگاه معتقدان به نسخ
.........................................
5 دقیقه
4ـ1ـ
تأخیر بیان از وقت حاجت، قبیح است و
در شأن شارع نیست (اعتقاد شیعه و
عدلیه).
4ـ2ـ
اکنون با حکمی مواجهیم که زمان اجرایش
رسیده، و به بیان حکم دقیق، حاجت است.
4ـ2ـ1ـ
اگر بگوییم هنوز حکم صحیح و دقیق،
بیان نشده است، باید بگوییم قانونگذار
کار قبیح انجام داده است.
4ـ2ـ2ـ
=> حکمی اولی که بیان شده، حکمی کامل
و متناسب با شرایط زمان خود بوده است.
4ـ2ـ3ـ
حکم جدید، ناسخ آن است؛ نه مخصص (چون
اگر بگوییم مخصص است، لازم میآید
مکملی دیرهنگام بوده باشد).
5ـ
مخالفان: تأخیر بیان از وقت حاجت،
لزوما قبیح نیست
.............................................................
10 دقیقه
5ـ1ـ
مقدمه
5ـ1ـ1ـ
گاهی مصلحت مهمتری ممکن است اقتضا
کند شارع، بیان را به تأخیر اندازد.
5ـ1ـ2ـ
به عبارت بهتر، گاه شارع حکم واقعی را
صریح بیان میکند و گاه بنا به مصلحتی
نخست حکمی ظاهری بیان میدارد.
5ـ1ـ3ـ
در مرحلۀ بعد، با گذشت زمانی حکم
واقعی را نیز بیان میدارد.
5ـ1ـ4ـ
مثال: تحریم تدریجی و مرحله به مرحلۀ
خمر و ربا و تشریع تدریجی نماز و....
5ـ2ـ
اکنون میگوییم، وقتی حکمی از شارع،
با حکم خاصی بعد از وقت همراه شد:
5ـ2ـ1ـ
ممکن است شارع حکم اولی ـ که بیان
کرده است، حکم واقعی باشد.
5ـ2ـ2ـ
ممکن است شارع حکم ظاهری را بیان کرده
باشد.
5ـ2ـ3ـ
اگر حکم واقعی بیان شده باشد، معنایش
این است که حکم دوم ناسخ است.
5ـ2ـ4ـ
اگر حکم ظاهری بیان شده باشد، حکم دوم
مکمل آن، و مبین حکم واقعی است.
5ـ3ـ
اکنون حکم عامی داریم و شک داریم حکم
ظاهری است یا واقعی، و قرینه نداریم
5ـ3ـ1ـ
اصالة العموم اقتضا میکند حکم عام در
همۀ مصادیق جاری شود؛ مگر آن که خلافش
ثابت گردد.
5ـ3ـ2ـ
در برخی مصادیق، با حکم دوم خلافش
ثابت شده است و در آنها به حکم خاص
عمل میکنیم.
5ـ3ـ3ـ
در سایر مصادیق، اقتضای اصالة العموم
آن است که به حکم عام عمل شود.
5ـ3ـ4ـ
پس اصالة العموم برای ما افاده میکند
که حکم اول، نسخ نشده است => یعنی حکم
دوم، مخصص است.
6ـ
نقد مظفر بر دیدگاه مخالفان
................................ 10
دقیقه
6ـ1ـ
حد اکثر چیزی که اصالة العموم بیان
میدارد، این است که شارع حکم عامی را
به صورت جدی ـ و نه با هزل یا ... ـ
بیان کرده است.
6ـ2ـ
اصالة العموم، به خودی خود اصلا
دلالتی ندارد که حکم، ظاهری است یا
واقعی.
6ـ2ـ1ـ
ممکن است متکلم جدی بوده باشد و حکم
عامی را واقعا بیان کرده باشد.
6ـ2ـ2ـ
ممکن است متکلم جدی بوده، و حکم عامی
را ظاهرا و برای مدتی بیان کرده باشد.
6ـ2ـ3ـ
به این ترتیب، این که حکم واقعی باشد
و نه ظاهری، محتاج دلیل زاید است.
6ـ3ـ
اما قبول داریم که تخصیص، بیش روی
میدهد. پس، احتمالش بیشتر است.
6ـ4ـ
نتیجه: اگر عام و خاص، هر دو معلوم
التاریخ بودند و عام، مقدم بر خاص
بود، دو فرض دارد:
6ـ4ـ1ـ
اگر دلیل خاص قبل از وقت عمل تشریع
شد، قطعا مخصص است.
6ـ4ـ2ـ
اگر دلیل خاص بعد از وقت عمل تشریع
شد، ممکن است مخصص یا ناسخ باشد و به
خودی خود، قابل فهم نیست و محتاج دلیل
زاید است.
6ـ4ـ3ـ
اما از آنجا که تخصیص بیشتر از نسخ
روی میدهد، احتمال آن بیشتر و جدیتر
است.
اصول فقه 3
جلسۀ بیست و دوم (و آخرین): سایر
حالات بحث از دوران میان تخصیص و نسخ
28/ 3/ 1388
1ـ
مقدمه
..............................................................
5 دقیقه
1ـ1ـ
گفتیم در دوران بین تخصیص و نسخ، پنج
فرض متصور است.
1ـ2ـ
حکم دو فرض اول را بیان داشتیم. امروز
ادامۀ بحث را پی میگیریم.
2ـ
فرض سوم: عام و خاص، هر دو معلوم
التاریخ هستند و تاریخ صدور خاص، مقدم
است (بر عکس حالت قبل)
....................................................
15 دقیقه
2ـ1ـ
در این حالت، باز دو فرض قابل تصور
است:
2ـ1ـ1ـ
دلیل عام، قبل از فرارسیدن زمان عمل
به حکم خاص، وارد شود.
2ـ1ـ1ـ1ـ
مثلا، شنبه مولی گفت «مریضان واجب
نیست به نماز جمعه بیایند» و چهار
شنبه گفت «همه واجب است شرکت کنند».
2ـ1ـ1ـ2ـ
=> حکم عام، ناسخ نیست؛ بلکه حکم خاص
همچنان مخصص محسوب میشود.
2ـ1ـ1ـ3ـ
دلیل: هنوز زمان عمل به خاص نرسیده
است که بگوییم نسخ شد.
2ـ1ـ2ـ
دلیل عام، پس از فرارسیدن زمان عمل به
خاص وارد شد.
2ـ1ـ2ـ1ـ
مثلا:
2ـ1ـ2ـ1ـ1ـ
شارع گفته است: کشاورزان فقیر در اول
سال، لازم نیست زکات بدهند.
2ـ1ـ2ـ1ـ2ـ
مدتی بعد از اول سال گفته است: «همه
باید زکات مالشان را بپردازند».
2ـ1ـ2ـ2ـ
احتمالات:
2ـ1ـ2ـ2ـ1ـ
احتمال اول: عام دوم، ناسخ حکم خاص
اول است.
2ـ1ـ2ـ2ـ1ـ1ـ
یعنی حکم خاص اول، حکم واقعی بوده
است.
2ـ1ـ2ـ2ـ1ـ2ـ
سپس با بیان حکم عام، مصلحت حکم عام
برداشته شده، و مصلحتی جدید، پی گرفته
شده است.
2ـ1ـ2ـ2ـ2ـ
احتمال دوم: حکم اول، مخصصی است که
قبل از حکم عامش بیان شده است.
2ـ1ـ2ـ2ـ2ـ1ـ
یعنی:عام دوم که آمده، مبین حکم ظاهری
است.
2ـ1ـ2ـ2ـ2ـ2ـ
حکم واقعی = حکم عام + خاص.
2ـ2ـ
نکته:
2ـ2ـ1ـ
در اینجا مثل حالت قبل، کسی نمیتواند
استدلال کند که تأخیر بیان از وقت
حاجت روی داده است.
2ـ2ـ2ـ
چون در واقع، تقدیم بیان بر وقت حاجت
روی داده است که هیچ قبحی ندارد.
2ـ2ـ3ـ
در مثال بالا وقت حاجت: اول سال، بیان
مقدم: عدم لزوم پرداخت زکات توسط
فقرا، بیان سر وقت: لزوم پرداخت زکات،
توسط همه است.
3ـ
تبیین اختلافها
..................................................
15 دقیقه
3ـ1ـ
اقوال مختلف در مسئله
3ـ1ـ1ـ
شیخ طوسی، ابن زهره و سید مرتضی: عام
بعدی ناسخ خاص است.
3ـ1ـ2ـ
مظفر: حمل بر تخصیص حکم عام توسط خاص
مقدم، اولی است.
3ـ2ـ
دلیل معتقدان به نسخ
3ـ2ـ1ـ
اصالة العموم اقتضا میکند حکم عام از
زمانی که جاری شد، همۀ مصادیقش را
شامل شود؛ مگر این که خلافش ثابت شود.
3ـ2ـ2ـ
چیزی خلاف اصالة العموم ثابت نشده
است؛ چون حکم خاص، قبل از عام بوده و
حکم عام از زمان صدور، معارضی پیدا
نکرده است.
3ـ2ـ3ـ
پس اصل بر آن است که عام، همۀ مصادیقش
را دربرگیرد. => اصل بر آن است که حکم
خاص، نسخ شده باشد.
3ـ3ـ
دیدگاه مظفر
3ـ3ـ1ـ
باز هم مخصص دانستن حکم اول، اولی
است.
3ـ3ـ2ـ
دلیل:
3ـ3ـ2ـ1ـ
همان که قبلا گفته شد: غایت چیزی که
اصالة العموم ثابت میکند، این است که
متکلم حکمی را عمومی و به قصد بیان
صادر کرده است.
3ـ3ـ2ـ2ـ
اصالة العموم هیچ دلالتی بر این ندارد
که حال، این حکم عام ظاهری است یا
واقعی.
3ـ3ـ2ـ3ـ
اگر واقعی باشد، ناسخ خاص است و اگر
ظاهری باشد، به همراه حکمی که قبلا
بیان شده، حکم واقعی را بیان میدارد.
3ـ3ـ3ـ
نتیجه:
3ـ3ـ3ـ1ـ
هم احتمال دارد حکم خاص نسخ شده باشد،
و هم احتمال تخصیص هست.
3ـ3ـ3ـ2ـ
اثبات هر یک از این دو احتمال، محتاج
قراین خارجیه است.
3ـ3ـ3ـ3ـ
ضمنا، چون نسخ کمتر از تخصیص روی
میدهد، احتمال تخصیص اولی است.
4ـ
سایر فروض پنچگانه
..........................................
5 دقیقه
4ـ1ـ
یادآوری فروض باقی مانده:
4ـ1ـ1ـ
عام و خاص، هر دو مجهول التاریخند.
4ـ1ـ2ـ
یکی معلوم التاریخ و دیگری مجهول
التاریخ است.
4ـ2ـ
حکم این حالات: وقتی حکم سایر فروض
معلوم شد، حکم این حالتها نیز معلوم
است. چون:
4ـ2ـ1ـ
مجهول التاریخها، یا واقعا متقارنند،
یا خاص مقدم، و یا عام مقدم است.
4ـ2ـ2ـ
در همۀ صور سه گانۀ فوق، ثابت کردیم
حمل بر تخصیص اولی است.
5ـ
برنامۀ پایانی کلاس: تقدیر از
دانشجویان برتر
.......... 5 دقیقه
باسمه تعالی
نیمسال دوم تحصیلی 1387ـ1388
امتحان میان ترم
نام و نام خانوادگی دانشجو
....................................................
عنوان درس ..............
دانشجوی گرامی، خواهشمندم پیش از
پاسخگویی به امتحان، مقدمۀ زیر را با
دقت بخوانید.
الف) مقدمه:
فهم درس، مراتب مختلفی دارد.
پایینترین مرحلۀ آن، فهم کاربرد صحیح
اصطلاحات درس است؛ بدین معنا که فرد
بلد باشد از اصطلاحات آن علم خاص در
جملهسازیهایش استفاده کند، یا اگر
دیگری جملهای ساخت، بتواند بفهمد.
یک مرحله بالاتر از آموختن تعاریف و
کاربرد آنها در جملهسازی، این است که
بتواند برای هر یک از مفاهیمی که
آموخته است، مثال هم بزند. مرحلۀ
بالاتر، حل مسأله بر اساس دانستههای
پیشین است. باز یک مرحله بالاتر،
توانایی در نقد آموختهها، و نگرش
تحلیلگر و انتقادی به درسهاست. برای
برخورداری از چنین فهمی لازم است که
دانشجو بتواند هر نظریۀ علمی را به
عناصر سازندۀ آن تجزیه کند. آخرین سطح
فهم، ارایۀ نظریات جدید علمی است. کسی
میتواند بدین سطح از دانش دست یازد
که در پی تجزیۀ نظریههای مختلف،
بتواند عناصر مقبول آنها را بر پایۀ
دیدگاه خویش، کنار هم چیند و دیدگاهی
جدید عرضه کند.
بگذریم از بعضی که تنها جسمشان در
کلاس است و دغدغۀ فهم ندارند؛ از آنها
که میخواهند بفهمند، برخی در مراحل
ابتدایی فهم بازمیمانند. برخی از
فراگیری اصطلاحات فراتر میروند و
میآموزند چگونه با دانستههای خویش
مسأله حل کنند. عدۀ کمی هستند که قدرت
تجزیه پیدا میکنند و از آنها کمتر،
کسانی هستند که فراتر از نقد دیدگاه
دیگران، خود نیز قادر به عرضۀ دیدگاهی
جدیدند.
کوشیدهام در جدول بالا، با ارایۀ یک
طبقهبندی از دانشجویان، ذهنیت خویش
را در بارۀ میزان نمرۀ حق هر گروه
بیان دارم.
|
شاخصۀ گروه |
حد اقل کارهای لازم برای
گروه |
نمره |
|
درک مفاهیم بنیادین |
مطالعۀ منبع درسی/ توجه
در کلاس |
10 |
|
توانایی مثال زدن برای هر
مفهوم |
افزون بر موارد فوق،
تمرین در خانه/ مباحثه با
دوستان |
12 |
|
حل مسأله با آموختهها |
افزون بر موارد فوق،
مباحثه با استادان،
کارآموزی رفتن |
15 |
|
نقد آموختهها |
مطالعۀ فراوان منابع درسی
جانبی، عشق به دانستن،
ذوق و شوق نقادی |
19 |
|
تولید علمی |
مطالعۀ فراوان منابع غیر
درسی، هوش، خلاقیت، تعهد
اخلاقی برای خدمت به یک
آرمان مقدس |
20 |
ب) پرسش امتحانی:
هم سؤال از علم خیزد هم جواب
همچنان که خار و گُل از
خاک و آب
اکنون از شما خواهشمندم با طرح یک یا
چند پرسش در بارۀ درسمان، جایگاه خود
را در طبقهبندی فوق مشخص کنید. لازم
است پرسش شما عظمتی به قدر فهمتان
داشته باشد. نه در ارزیابی پرسشها
تعدادشان مهم است و نه کوتاهی و
بلندیشان؛ تنها باید بتوانند نشان
دهند که شما در کجا از این جدول قرار
دارید. شاید لازم بدانید برای طرح
پرسشی که قامتی به قد دانشتان دارد،
ساعتها مطالعه کنید، یا بسی بیشتر از
چند خط ـ حتی چند صفحۀ پر ـ مقدمات
شرح دهید و با طول و تفصیل پرسش خود
را بیان دارید. به هر روی، عمق این
پرسش، هر چهقدر باشد، بیشک دستمایۀ
آشناییهای بعدی ما خواهد بود. آخرین
مهلت دریافت پرسشها، چهارشنبه، 6
خرداد 1388 است.
کوشش خود را برای ارج نهادن به طرح
این پرسشها از جانب شما، در قالب
بحثهایی در پایگاه اینترنتی خویش پی
خواهم گرفت؛ بحثهایی که امیدوارم با
پاسخهای مکرر شما و مدافعات و
نقدهایتان، ادامهدار باشد. پرسشهای
ارزشمندتان در آنجا، نام نیکتان را
ثبت خواهد کرد. گذشته از این، معیار
من در شناسایی دانشجویان برتر هر کلاس
برای تقدیر در برنامۀ آخرین جلسۀ
پایان دوره، همین پرسشها خواهند بود.
به امید دریافت پاسخهایی که شوق دانش
را در من زنده کنند.
ارادتمند: مهروش
مبارزۀ علمی برای جوانان، در زنده
کردن روح جستجو و کشف واقعیتهاست؛
و مبارزۀ عملی ایشان در بهترین
صحنههای جهاد و شهادت شکل گرفته است.
امام خمینی (ره)
دانشجویان عزیز! با
سلام، خواهشمندم تنها به یکی
از پرسشهای زیر در حدود 100 کلمه
پاسخ دهید. در صورت پاسخ دادن به
بیشتر از یک پرسش، تنها نخستین پاسخ
تصحیح خواهد شد. رعایت همۀ قواعد
مطالبه شده در امتحانات طول دوره،
الزامی است. در پاسخ به همۀ پرسشها
یادکرد مثالهایی از قوانین ضروری است.
لازم است مثالها از قوانین مدنی ـ
کیفری ایران انتخاب شوند و پیش از این
در کتب درسی، کلاس درس یا مثالهای
دیگر دانشجویان تکرار نشده باشند.
1ـ
به چه
دلیل برخی اصولیان معتقد شدهاند که
هر گاه لفظ عامی تخصیص خورد، حجیت خود
را در سایر مصادیق ماعداالتخصیص از
دست میدهد؟ چه نقدی بر این دیدگاه
وارد است؟
2ـ
اقسام
سریان اجمال دلیل خاص به دلیل عام را
تنها بیان کنید. چنان توضیح دهید که
معلوم شود مطلب را فهمیدهاید.
3ـ
فرض
کنید قانون خوابگاههای دانشگاه
آزادشهر مقرر داشته است «استفاده از
خوابگاه برای همۀ دانشجویان دانشگاه
آزادشهر آزاد است، بجز دانشجویانی که
ساکن منطقۀ آزادشهر هستند». اکنون شک
داریم که مراد از تعبیر «ساکن منطقۀ
آزادشهر» چیست. توضیح دهید که دقیقا
در کدام بحث از مباحث علم اصول در
بارۀ این موضوع بحث میشود. نیز با
تبیین و شرح ادلۀ مرحوم مظفر، ثابت
کنید که در این قبیل موارد، آن دسته
از دانشجویان که ساکن حوالی شهرستان
آزادشهر هستند، نمیتوانند به این
قانون برای احقاق حق خویش در استفاده
از خوابگاه استناد کنند.
4ـ
با
کاربرد تعابیر و اصطلاحات اصولی،
توضیح دهید که میرازی نایینی و استادش
آخوند خراسانی، هر یک در تفسیر عبارت
«لعن الله بنی امیه قاطبه» چه راهی
رفتهاند و به چه نتایجی رسیدهاند.
توضیح شما باید به نحوی دقیق مشخص کند
که این بحث در ذیل کدامین مبحث از
مباحث علم اصول مطرح میشود و محل
نزاع در آن کدام است.
5ـ
در
تعقیب لفظ عام با ضمیر راجع به بعض
افرادش، میان چه ظهوراتی از الفاظ
جمله تقابل ایجاد شده است؟
برای شما عزیز آرزوی باقی ماندن
خاطرهای خوش از کلاس درس نیمسال طی
شده، و به دست آوردن موفقیتهای هر چه
بیشتر در زندگی دارم.
ارادتمند: مهروش
لطفا در این قسمت چیزی ننویسید:
الف) نمرات اصلی: رعایت شئون دانشوری .......... (از
١ نمره)؛ تأملات و پرسشها در کلاس
.......... (از ٢ نمره)؛ میان ترم
.......... (از ٣ نمره)؛ پایان ترم
.......... (از ١٤ نمره)
ب) نمرات منفی: عدم حضور در جلسات ضروری
.......... (از ٢ نمره)؛ مشکلات
نگارشی برگه امتحانی [از قبیل غلط
املایی و مانند آن] .......... (از ٢
نمره)
پ) نمرات ارفاقی: امتحان ماهانه .......... (از ٢
نمره)؛ پرسشگری در کلاس ..........
(از ١ نمره)؛ ارتباط علمی خارج از
کلاس با مدرس ......... (از ١ نمره)؛
کار جانبی .......... (از 4 نمره)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نمرۀ نهایی دانشجو پس از محاسبۀ ضرایب
................ |