تحلیل آماری روایات محمد بن احمد شیبانی در آثار ابن بابویه

دکتر فرهنگ مهروش

Mehrvash@Hotmail.com

 

 

این مجموعه، محاسبات و تحلیلهای آماری است که این مطالعۀ من با تکیه بر آنها به انجام رسیده است: «محمد بن احمد شیبانی، محدثی از مکتب ری در نسل مشایخ ابن بابویه»، ارایه شده به مجلۀ پژوهشهای حدیثی در خرداد 1388ش. آدرس کلیۀ مآخذ، همانهاست که در پایان اصل مقاله یاد شده است. گاه در این مجموعه برای اشاره به نام کتابها یا اشخاص، از تعابیری مختصر بهره جسته ام. بی تردید هر که اصل مقاله را خوانده باشد، بر پایۀ ارجاعات آن به سادگی مراد را درخواهد یافت.

بازگشت به صفحۀ نخست پایگاه                              بازگشت به صفحۀ پژوهش

 

 

 

فهرست مطالب

بخش اول: جدول مقایسۀ مرویات محمد بن احمد شیبانی

بخش دوم:  سلسلۀ اسانید ابن بابویه در نقل از محمد بن احمد شیبانی

بخش سوم: دسته‌بندی موضوعی روایات نقل شده در آثار ابن بابویه به روایت از محمد بن احمد شیبانی

الف) اخبار رضا (ع)

ب) فضائل شیعه

پ) علل احکام

ت) مسنونات

ث) صفات خدا

ج) اخبار قائم (ع)

چ) اخلاق

ح) احکام

بخش چهارم: اصل روایات منقول از محمد بن احمد شیبانی، پراکنده در آثار مختلف ابن بابویه

امالی

توحید

خصال

علل الشرایع، جلد 1

علل الشرایع، جلد 2

عیون اخبار الرضا (ع)، جلد 1

عیون اخبار الرضا (ع)، جلد 2

فضائل الاشهر الثلاثة

کمال الدین و تمام النعمة

معانی الاخبار

من لایحضره الفقیه، جلد 2

من لایحضره الفقیه، جلد 3

من لایحضره الفقیه، جلد 4

مشیخۀ من لایحضره الفقیه

 

 

 

بخش اول: جدول مقایسۀ مرویات محمد بن احمد شیبانی {بازگشت به فهرست}

 

 

ردیف

مأخذ

شمارۀ سند

روایت

موضوع

1

امالی 65ـ66

1

فضیلت ماه رجب

مسنونات

2

توحید 20

2

حرمت اجساد موحدان بر آتش

فضل شیعه

3

96

3

معصیت از عبد است؛ نه خدا

صفات خدا

4

172

4

شیوۀ خلق خدا از روح، آن سان که سبب کاهش قدرتش نگردد، در تفسیر «نفخت فیه من روحی»

صفات خدا

5

183ـ184

2

خدا به زمان و مکان قابل وصف نیست؛ بلکه خالق آنهاست

صفات خدا

6

241ـ242

5

شیوۀ جمع میان اختیار انسان با آیۀ «یضل الله الظالمین» و آیات دیگر

صفات خدا

7

403

2

سبب خلق انسان در تفسیر «ولذلک خلقهم»

صفات خدا

8

406

6

توضیح در بارۀ خلق افعال عباد به نقل از امام صادق (ع)

صفات خدا

9

خصال 188

7

روایت اصناف عبادات مردم

مسنونات

10

191

8

ذم زاری بر مردگان

اخلاق

11

244

9

صفات اخلاقی مؤمن

اخلاق

12

430

10 و 11

رستگاری دنیوی و اخروی شیعیان علی

فضل شیعه

13

543ـ544

12

یک حدیث که چهل حدیث اخلاقی در خود جای داده است

اخلاق

14

572ـ580

13

خطبۀ علی در مناقب خودش

فضل شیعه

15

603ـ610

6

یک دورۀ کامل شرایع دین به نقل از امام صادق (ع)

احکام

16

652

6

فضایل علی به نقل از پیامبر (ص)

فضل شیعه

17

علل، 1/ 12ـ13

7

اصناف عابدان به نقلی متفاوت از قبلی و با نقشمایۀ ترویج حب الاهی در تفسیر «فاتبعونی یحببکم الله»

مسنونات

18

13

2

سبب خلق انسان در تفسیر «ولذلک خلقهم» ـ تکراری

صفات خدا

19

34

3

فضیلت صلوات بر علی و خاندانش

فضل شیعه

20

68

1

داستان موسی و هارون و مسئولیت خطیر حاکم، حتی اگر والامقام باشد

فضل شیعه

21

131ـ132

14

پرسش کلامی در بارۀ مکان خداوند

صفات خدا

22

173

15

انتظار علی (ع) در دوران خلافت برای ظهور شقی‌ترین فرد وشهادتش

فضل شیعه

23

175ـ176

16

فضل ابوذر: من بشرنی بخروج آذار...

فضل شیعه

24

201

17

فضل علی: سد ابواب

فضل شیعه

25

234

18

گفتاری از فضل بن غیاث در فضل امام صادق (ع)

فضل شیعه

26

284

19

علت استحباب تکرار اذان به نقل از امام کاظم (ع)

علل احکام

27

علل، 2/ 405ـ406

20

علت حج به نقل از امام صادق (ع)

علل احکام

28

449ـ450

21

علت حج به نقل از امام صادق (ع)، در قالب پرسشهایی تاریخی

علل احکام

29

459

22

ثواب ختم حج به زیارت اهل بیت

رضا

30

514

3

زمانهایی که جماع در آنها کراهت دارد، به نقل از امام عسکری از پدرانش، از باقر (ع)

مسنونات

31

عیون، 1/ 27

3

روایتی از امام رضا (ع) در بارۀ ضرورت شکر منعم

اخبار رضا

32

95ـ105

23

رسالۀ علل شرایع منسوب به امام رضا (ع)

علل احکام ـ اخبار رضا

33

231ـ233

24

داستانی در بارۀ دوران ولایت عهدی رضا (ع)

رضا

34

235

25

داستانی در اثبات امامت رضا (ع)

رضا

35

257ـ258

26

سخنی از رضا در بارۀ لزوم فرمانبرداری سادات از خدا و مغرور نشدن به فضل خود

رضا

36

285

27

سخن رضا در بارۀ ثواب زیارتش با وجود دوری راه

رضا

37

291

3

سخن عسکری در بارۀ ثواب زیارت رضا (ع)

رضا

38

292ـ293

22

ثواب ختم حج به زیارت اهل بیت ـ تکراری

رضا

39

305ـ309

28

زیارت جامعۀ کبیره به نقل از امام علی النقی (ع)

مسنونات

40

عیون، 2/ 108

29

سؤالی از رضا (ع) در بارۀ صفات خدا و قدرت خداوند

رضا

41

113

30

سؤالی از رضا در بارۀ صفات خدا و شیوۀ جمع آن با اختیار انسان

رضا

42

126

3

علی النقی (ع) به نقل از پدرانش: داستان مناظرۀ ابوحنیفه با امام کاظم (ع) در بارۀ صفات خدا و خلق افعال عباد

صفات خدا

43

260

3

زمانهایی که جماع در آنها کراهت دارد، به نقل از امام عسکری از پدرانش، از باقر (ع) ـ تکراری

مسنونات

44

فضائل الاشهر، 18ـ19

1

فضیلت ماه رجب ـ تکراری

مسنونات

45

123ـ124

31

فضل ماه رمضان

مسنونات

46

کمال، 182ـ186

32

داستان بحیرای راهب و ملاقاتش با پیامبر (ص)

پیامبر

47

187

32 و 33

ادامۀ داستان بحیرا ـ وداع بحیرا با پیامبر (ص)

پیامبر

48

188

34

داستان ملاقات پیامبر با راهبی به نام قس

پیامبر

49

190ـ191

35

ملاقات پیامبر با راهبی در شام در سفر عهد خدیجه

پیامبر

50

207

36

فضل اهل بیت (ع) به نقل از امام صادق (ع) از سجاد (ع)

فضل شیعه

51

303

3

طول غیبت امام زمان

اخبار قائم

52

319

37

غیبت امام زمان و کذب جعفر کذاب

اخبار قائم

53

322

38

طول عمر قائم

اخبار قائم

54

336ـ337

39 و 6

دلایل حقانیت ائمه

فضل شیعه

55

377ـ378

3

غیبت قائم

اخبار قائم

56

520ـ521

40

مکاتبۀ ابوعبدالله رازی با ناحیۀ مقدسه در بارۀ مسایل شرعی

اخبار قائم

57

524

38

طول عمر قائم ـ تکراری

اخبار قائم

58

معانی الاخبار، 20ـ21

5

شیوۀ جمع میان اختیار انسان با آیۀ «یضل الله الظالمین» و آیات دیگر ـ تکراری با اختلافی در روایات

صفات خدا

59

103

41

فضل علی به نقل از پیامبر (ص)

فضل شیعه

60

131ـ132

2

استمرار نسل ائمه از حسین (ع) ـ سند روایت یک جا تصحیف شده است.

فضل شیعه

61

139

3

غیبت و خروج قائم و معنای رجم شیطان

اخبار قائم

62

204

16

فضل ابوذر: من بشرنی بخروج آذار... ـ تکراری

فضل شیعه

63

223

42

امر جبرئیل به علی برای انجام دو کار توسط شیعیان در هنگام حج

احکام

64

316

43

سخن امام صادق (ع) به نقل از پدرانش در پرهیز از دختر خوبی که خانوادۀ بدی دارد

مسنونات

65

368

44

مکانهای کراهیت ادرار

مسنونات

66

من لایحضر، 2/ 238

45

علت اعمال واجب حج به نقل از امام صادق (ع)

علل احکام

67

2/ 7ـ8

46

علت وجوب زکات به نقل از امام صادق (ع)

علل احکام

68

2/ 8ـ9

23

علت وجوب زکات به نقل از امام رضا (ع) (سند را در مشیخه آورده است) ـ تکراری بخشی از رسالۀ علل شرایع منسوب به امام رضا (ع)

علل احکام

69

3/ 313

1

مسایلی در بارۀ قائم

اخبار قائم

70

4/ 203

47

سؤالی در بارۀ ارث

احکام

71

222ـ223

47

سؤالی در بارۀ ارث

احکام

72

227ـ228

47

سؤالی در بارۀ وصیت

احکام

73

231

47

رفتار امام صادق در آزاد کردن بندگانش

اخلاق

74

232ـ233

47

حکمی فقهی در بارۀ هدیه دادن به اهل بیت

احکام

75

236

47

در بارۀ احکام حَجر

احکام

 

 

بخش دوم:  سلسلۀ اسانید ابن بابویه در نقل از محمد بن احمد شیبانی {بازگشت به فهرست}

 

راهنمای ترتیب یادکرد مطالب:

اسناد روایت {شمارۀ سند در «جدول مقایسۀ مرویات شیبانی»/ دفعات روایت کردن با آن اسناد ـ نامی که برای شیخ ابن بابویه آورده شده (سنانی یا شیبانی): موضوع روایت [در صورت تکرار موضوع، تعداد دفعات تکرار در جلوی آن قدی خواهد شد]}

توجه: هر گاه تعداد مجموع روایات با اسنادی خاص، بیش از تعداد تکرار موضوعات بود، بدان معناست که روایتی تکراری در آثار نقل شده است.

 

 

ابوعبدالله رازی، ابوالفیض صالح بن احمد، سهل بن زیاد، صالح بن ابی‌حماد، حسن بن موسی بن علی وشاء بغدادی، رضا (ع) {شم 26/ 1 ـ سنانی: اخبار رضا (ع)}

 

ابوعبدالله رازی، احمد بن محمد بن صالح رازی، حمدان دیوانی، رضا (ع) {شم 27/ 1 ـ سنانی: اخبار رضا (ع)}

 

ابوعبدالله رازی، برمکی، حسین بن حسن، محمد بن عیسی، محمد بن عرفة، رضا (ع) {شم 29/ 1 ـ سنانی: اخبار رضا (ع)}

ابوعبدالله رازی، برمکی، عبدالله بن احمد، سلیمان بن حفص، عمرو بن ثابت، سعد بن طریف، سعید بن جبیر، ابن عباس، پیامبر (ص) {شم 17/ 1 ـ شیبانی: فضل شیعه}

ابوعبدالله رازی، برمکی، عبدالله بن احمد، فضل بن اسماعیل، معتب، صادق (ع) {شم 46/ 1 ـ شیبانی: علل احکام}

ابوعبدالله رازی، برمکی، عبدالله بن احمد، محمد بن سنان، زیاد بن منذر، باقر (ع) {شم 31/ 1 ـ شیبانی: مسنونات}

ابوعبدالله رازی، برمکی، علی بن عباس، عمر بن عبدالعزیز، رجل، هشام بن حکم، صادق (ع) {شم 20/ 1 ـ شیبانی: علل احکام}

ابوعبدالله رازی، برمکی، علی بن عباس، قاسم بن ربیع صحاف، محمد بن سنان، رضا (ع) {شم 23/ 2 ـ سنانی: علل احکام}

ابوعبدالله رازی، برمکی، موسی بن عمران نخعی، علی النقی (ع) {شم 28/ 1 ـ سنانی: مسنونات}

ابوعبدالله رازی، برمکی، {شم 4/ 1 ـ سنانی: صفات خدا}

 

ابوعبدالله رازی، سعد بن مالک، ابوحمزه، ابوکثیر، رضا (ع) {شم 25/ 1 ـ سنانی: اخبار رضا (ع)}

 

ابوعبدالله رازی، سهل بن زیاد، احمد بن بشیر برقی، یحیی بن مثنی، محمد بن ابی‌طلحۀ صیرفی، صادق (ع) {شم 43/ 1 ـ شیبانی: مسنونات}

ابوعبدالله رازی، سهل بن زیاد، عبدالعظیم، ابراهیم بن ابی‌محمود، رضا (ع) {شم 30/ 1 ـ شیبانی: اخبار رضا (ع)}

ابوعبدالله رازی، سهل بن زیاد، عبدالعظیم، صفوان، ابراهیم، ابوحمزه، ابوخالد کابلی، سجاد (ع) {شم 37/ 1 ـ شیبانی: اخبار قائم}

ابوعبدالله رازی، سهل بن زیاد، عبدالعظیم، علی النقی {شم 3/ 10 ـ شیبانی: صفات خدا [2]، فضل شیعه، مسنونات [2]، اخبار رضا [2]، علل احکام، اخبار قائم [2]}

 

ابوعبدالله رازی، محمد بن ابی‌بشر، حسین بن هیثم، سلیمان بن داوود منقری، علی بن غراب، ابوحمزۀ ثمالی، سعد بن ظریف، اصبغ بن نباتة، علی (ع) {شم 15/ 1 ـ سنانی: فضل شیعه}

ابوعبدالله رازی، محمد بن ابی‌بشر، حسین بن هیثم، سلیمان بن داوود منقری، حفص بن غیاث {شم 18/ 1 ـ سنانی: فضل شیعه}

 

ابوعبدالله رازی، محمد بن خلف، هرثمة بن اعین، رضا (ع) {شم 24/ 1 ـ سنانی: اخبار رضا (ع)}

 

ابوعبدالله رازی، محمد بن عثمان عمروی، صاحب الامر (ع) {شم 40/ 1 ـ شیبانی: اخبار قائم}

 

ابوعبدالله رازی، موسی بن عمران نخعی ، نوفلی، اسماعیل بن فضل هاشمی، صادق، پدرانش {شم 12/ 1 ـ سنانی: اخلاق}

ابوعبدالله رازی، موسی بن عمران نخعی ، نوفلی، اسماعیل بن مسلم، صادق (ع) {شم 42/ 1 ـ شیبانی: احکام}

ابوعبدالله رازی، موسی بن عمران نخعی ، نوفلی، حمزة بن حمران، پدرش حمران بن اعین، سعید بن جبیر، سجاد (ع) {شم 38/ 2 ـ شیبانی: اخبار قائم}

ابوعبدالله رازی، موسی بن عمران نخعی ، نوفلی، علی بن سالم، ابیه، ابوحمزۀ ثمالی، سجاد (ع) {شم 14/ 1 ـ سنانی: صفات خدا}

ابوعبدالله رازی، موسی بن عمران نخعی ، نوفلی، علی بن سالم، ابیه، صادق (ع) {شم 1/ 3 ـ سنانی: مسنونات [2]، اخبار قائم}

ابوعبدالله رازی، موسی بن عمران نخعی ، نوفلی، علی بن سالم، ابوبصیر، صادق (ع) {شم 2/ 5 ـ شیبانی: فضل شیعه [2]، صفات خدا [2]}

ابوعبدالله رازی، موسی بن عمران نخعی ، نوفلی، محمد بن حمران، پدرش حمران بن اعین، ابوخالد کابلی، سجاد (ع) {شم 44/ 1 ـ شیبانی: مسنونات}

 

حمزة بن قاسم علوی، جعفر بن مالک فزاری کوفی، جعفر بن سلیمان مروزی، سلیمان بن مقبل مداینی، موسی بن جعفر (ع) {شم 19/ 1 ـ سنانی: علل احکام}

حمزة بن قاسم علوی، جعفر بن مالک فزاری کوفی، محمد بن حسین بن یزید زیات، محمد بن سنان، زیاد بن منذر، سعید بن جبیر، عایشه، پیامبر (ص) {شم 41/ 1 ـ سنانی: فضل شیعه}

 

صوفی، حبال، خشاب، محمد بن محصن، یونس بن ظبیان، صادق{شم 7/ 2 ـ سنانی: مسنونات [2]}

 

قطان، برمکی، عبدالله بن محمد، پدرش، عبدالله بن بحیر فقعسی، بکر بن عبدالله اشجعی، پدرانش {شم 35/ 1 ـ شیبانی: پیامبر}

قطان، برمکی، عبدالله بن محمد، پدرش، هیثم بن عمر مزنی، عمویش محمد بن سائب کلبی، ابوصالح، ابن عباس، عباس، ابوطالب {شم 32/ 2 ـ شیبانی: پیامبر [2]}

قطان، برمکی، عبدالله بن محمد، پدرش، هیثم بن عمر مزنی، عمویش محمد بن سائب کلبی، یعلای نسابه {شم 34/ 1 ـ شیبانی: پیامبر}

قطان، برمکی، عبدالله بن محمد، عبدالرحمان بن محمد، عبدالله بن ابی‌بکر، پدرش، جدش محمد بن عمرو بن حزم، ابوطالب {شم 33/ 1 ـ شیبانی: پیامبر}

 

قطان، بکر، تمیم بن بهلول، ابوالحسن عبدی، اعمش، سعید بن جبیر، ابن عباس، پیامبر (ص) {شم 16/ 2 ـ سنانی: فضل شیعه}

قطان، بکر، تمیم بن بهلول، ابوالحسن عبدی، اعمش، صادق (ع) {شم 21/ 1 ـ سنانی: علل احکام}

قطان، بکر، تمیم بن بهلول، ابومعاویه، اعمش، صادق (ع) {شم 6/ 4 ـ سنانی: صفات خدا، احکام، فضل شیعه [2]}

قطان، بکر، تمیم بن بهلول، ابیه، اعمش، صادق (ع) {شم 22/ 2 ـ سنانی: اخبار رضا (ع)}

قطان، بکر، تمیم بن بهلول، ابیه، جعفر بن سلیمان، عبدالله بن فضل، صادق {شم 5/ 2 ـ سنانی: صفات خدا}

قطان، بکر، تمیم بن بهلول، ابیه، عبدالله بن فضل، صادق (ع) {شم 8/ 1 ـ سنانی: اخلاق}

قطان، بکر، تمیم بن بهلول، پدرش، ابوالحسن عبدی، اعمش، صادق (ع) {شم 45/ 1 ـ سنانی: علل احکام}

قطان، بکر، تمیم بن بهلول، سعد بن عبدالرحمان مخزومی، حسین بن زید، صادق (ع)، پدرانش {شم 11/ 1 ـ سنانی: فضل شیعه}

قطان، بکر، تمیم بن بهلول، سلیمان بن حکیم، ثور بن یزید، مکحول، علی (ع) {شم 13/ 1 ـ سنانی: فضل شیعه}

قطان، بکر، تمیم بن بهلول، عبدالله بن ابی‌الهذیل، صادق (ع) {شم 39/ 1 ـ شیبانی: فضل شیعه}

قطان، بکر، فضل بن صقر عبدی، ابومعاویه، اعمش، صادق (ع) {شم 36/ 1 ـ شیبانی: فضل شیعه}

قطان، بکر، محمد بن زکریا، عبدالله بن ضحاک، زید بن موسی بن جعفر، موسی بن جعفر (ع)، پدرانش {شم 10/ 1 ـ سنانی: فضل شیعه}

 

قطان، موسی بن اسحاق، ترجمانی، ابوبشر مری، حسن، انس بن مالک، رسول الله (ص) {شم 9/ 1 ـ سنانی: اخلاق}

محمد بن یعقوب کلینی {شم 47/ 6 ـ سنانی: احکام [5]، اخلاق}

 

 

بخش سوم: دسته‌بندی موضوعی روایات نقل شده در آثار ابن بابویه به روایت از محمد بن احمد شیبانی {بازگشت به فهرست}

 

الف) اخبار رضا (ع): {بازگشت به فهرست}

ابوعبدالله رازی، ابوالفیض صالح بن احمد، سهل بن زیاد، صالح بن ابی‌حماد، حسن بن موسی بن علی وشاء بغدادی، رضا (ع) {شم 26/ 1 ـ سنانی: اخبار رضا (ع)}

ابوعبدالله رازی، احمد بن محمد بن صالح رازی، حمدان دیوانی، رضا (ع) {شم 27/ 1 ـ سنانی: اخبار رضا (ع)}

ابوعبدالله رازی، برمکی، حسین بن حسن، محمد بن عیسی، محمد بن عرفة، رضا (ع) {شم 29/ 1 ـ سنانی: اخبار رضا (ع)}

ابوعبدالله رازی، سعد بن مالک، ابوحمزه، ابوکثیر، رضا (ع) {شم 25/ 1 ـ سنانی: اخبار رضا (ع)}

ابوعبدالله رازی، سهل بن زیاد، عبدالعظیم، ابراهیم بن ابی‌محمود، رضا (ع) {شم 30/ 1 ـ شیبانی: اخبار رضا (ع)}

ابوعبدالله رازی، سهل بن زیاد، عبدالعظیم، علی النقی {شم 3/ 10 ـ شیبانی: صفات خدا [2]، فضل شیعه، مسنونات [2]، اخبار رضا [2]، علل احکام، اخبار قائم [2]}

ابوعبدالله رازی، محمد بن خلف، هرثمة بن اعین، رضا (ع) {شم 24/ 1 ـ سنانی: اخبار رضا (ع)}

قطان، بکر، تمیم بن بهلول، ابیه، اعمش، صادق (ع) {شم 22/ 2 ـ سنانی: اخبار رضا (ع)}

 

فرضیه: حلقۀ مشترک عمدۀ این روایات، ابوعبدالله رازی است و به نظر می‌رسد وی مؤلف کتاب در این باره بوده است.

 

ب) فضائل شیعه: {بازگشت به فهرست}

ابوعبدالله رازی، برمکی، عبدالله بن احمد، سلیمان بن حفص، عمرو بن ثابت، سعد بن طریف، سعید بن جبیر، ابن عباس، پیامبر (ص) {شم 17/ 1 ـ شیبانی: فضل شیعه}

ابوعبدالله رازی، سهل بن زیاد، عبدالعظیم، علی النقی {شم 3/ 10 ـ شیبانی: صفات خدا [2]، فضل شیعه، مسنونات [2]، اخبار رضا [2]، علل احکام، اخبار قائم [2]}

ابوعبدالله رازی، محمد بن ابی‌بشر، حسین بن هیثم، سلیمان بن داوود منقری، علی بن غراب، ابوحمزۀ ثمالی، سعد بن ظریف، اصبغ بن نباتة، علی (ع) {شم 15/ 1 ـ سنانی: فضل شیعه}

ابوعبدالله رازی، محمد بن ابی‌بشر، حسین بن هیثم، سلیمان بن داوود منقری، حفص بن غیاث {شم 18/ 1 ـ سنانی: فضل شیعه}

ابوعبدالله رازی، موسی بن عمران نخعی ، نوفلی، علی بن سالم، ابوبصیر، صادق (ع) {شم 2/ 5 ـ شیبانی: فضل شیعه [2]، صفات خدا [2]}

حمزة بن قاسم علوی، جعفر بن مالک فزاری کوفی، محمد بن حسین بن یزید زیات، محمد بن سنان، زیاد بن منذر، سعید بن جبیر، عایشه، پیامبر (ص) {شم 41/ 1 ـ سنانی: فضل شیعه}

قطان، بکر، تمیم بن بهلول، ابوالحسن عبدی، اعمش، سعید بن جبیر، ابن عباس، پیامبر (ص) {شم 16/ 2 ـ سنانی: فضل شیعه}

قطان، بکر، تمیم بن بهلول، ابومعاویه، اعمش، صادق (ع) {شم 6/ 4 ـ سنانی: صفات خدا، احکام، فضل شیعه [2]}

قطان، بکر، تمیم بن بهلول، سعد بن عبدالرحمان مخزومی، حسین بن زید، صادق (ع)، پدرانش {شم 11/ 1 ـ سنانی: فضل شیعه}

قطان، بکر، تمیم بن بهلول، سلیمان بن حکیم، ثور بن یزید، مکحول، علی (ع) {شم 13/ 1 ـ سنانی: فضل شیعه}

قطان، بکر، تمیم بن بهلول، عبدالله بن ابی‌الهذیل، صادق (ع) {شم 39/ 1 ـ شیبانی: فضل شیعه}

قطان، بکر، فضل بن صقر عبدی، ابومعاویه، اعمش، صادق (ع) {شم 36/ 1 ـ شیبانی: فضل شیعه}

قطان، بکر، محمد بن زکریا، عبدالله بن ضحاک، زید بن موسی بن جعفر، موسی بن جعفر (ع)، پدرانش {شم 10/ 1 ـ سنانی: فضل شیعه}

 

فرضیه: به نظر می‌رسد افزون بر یک روایت از حمزة بن قاسم علوی، شیبانی حد اقل دو اثر مجزا نیز در بارۀ فضایل شیعه در اختیار داشته است؛ یکی از آن ابوعبدالله رازی، و دیگری از آن بکر بن عبدالله بن حبیب.

 

 

پ) علل احکام: {بازگشت به فهرست}

ابوعبدالله رازی، برمکی، عبدالله بن احمد، فضل بن اسماعیل، معتب، صادق (ع) {شم 46/ 1 ـ شیبانی: علل احکام}

ابوعبدالله رازی، برمکی، علی بن عباس، عمر بن عبدالعزیز، رجل، هشام بن حکم، صادق (ع) {شم 20/ 1 ـ شیبانی: علل احکام}

ابوعبدالله رازی، برمکی، علی بن عباس، قاسم بن ربیع صحاف، محمد بن سنان، رضا (ع) {شم 23/ 2 ـ سنانی: علل احکام}

ابوعبدالله رازی، سهل بن زیاد، عبدالعظیم، علی النقی {شم 3/ 10 ـ شیبانی: صفات خدا [2]، فضل شیعه، مسنونات [2]، اخبار رضا [2]، علل احکام، اخبار قائم [2]}

حمزة بن قاسم علوی، جعفر بن مالک فزاری کوفی، جعفر بن سلیمان مروزی، سلیمان بن مقبل مداینی، موسی بن جعفر (ع) {شم 19/ 1 ـ سنانی: علل احکام}

قطان، بکر، تمیم بن بهلول، ابوالحسن عبدی، اعمش، صادق (ع) {شم 21/ 1 ـ سنانی: علل احکام}

قطان، بکر، تمیم بن بهلول، پدرش، ابوالحسن عبدی، اعمش، صادق (ع) {شم 45/ 1 ـ سنانی: علل احکام}

 

فرضیه: به نظر می‌رسد افزون بر روایات پراکنده، شیبانی اثری از ابوعبدالله رازی در بارۀ علل احکام در اختیار داشته است. نیز به نظر می‌رسد سند شمارۀ 21 و 45 هر دو یک سند هستند که به خطا نام پدر تمیم بن بهلول از سند 21 افتاده است. با مراجعه به منابع، معلوم می‌شود هر دو بخشهایی از یک روایتند.

 

ت) مسنونات {بازگشت به فهرست}

ابوعبدالله رازی، برمکی، عبدالله بن احمد، محمد بن سنان، زیاد بن منذر، باقر (ع) {شم 31/ 1 ـ شیبانی: مسنونات}

ابوعبدالله رازی، برمکی، موسی بن عمران نخعی، علی النقی (ع) {شم 28/ 1 ـ سنانی: مسنونات}

ابوعبدالله رازی، سهل بن زیاد، احمد بن بشیر برقی، یحیی بن مثنی، محمد بن ابی‌طلحۀ صیرفی، صادق (ع) {شم 43/ 1 ـ شیبانی: مسنونات}

ابوعبدالله رازی، سهل بن زیاد، عبدالعظیم، علی النقی {شم 3/ 10 ـ شیبانی: صفات خدا [2]، فضل شیعه، مسنونات [2]، اخبار رضا [2]، علل احکام، اخبار قائم [2]}

ابوعبدالله رازی، موسی بن عمران نخعی ، نوفلی، علی بن سالم، ابیه، صادق (ع) {شم 1/ 3 ـ سنانی: مسنونات [2]، اخبار قائم}

ابوعبدالله رازی، موسی بن عمران نخعی ، نوفلی، محمد بن حمران، پدرش حمران بن اعین، ابوخالد کابلی، سجاد (ع) {شم 44/ 1 ـ شیبانی: مسنونات}

صوفی، حبال، خشاب، محمد بن محصن، یونس بن ظبیان، صادق {شم 7/ 2 ـ سنانی: مسنونات [2]}

 

فرضیه: حلقۀ مشترک در همۀ این روایات جز آخری، ابوعبدالله رازی است. پس احتمالا همۀ این روایات از اثری از آثار او در بارۀ این موضوع نقل شده‌اند.

 

ث) صفات خدا: {بازگشت به فهرست}

ابوعبدالله رازی، برمکی، {شم 4/ 1 ـ سنانی: صفات خدا}

ابوعبدالله رازی، سهل بن زیاد، عبدالعظیم، علی النقی {شم 3/ 10 ـ شیبانی: صفات خدا [2]، فضل شیعه، مسنونات [2]، اخبار رضا [2]، علل احکام، اخبار قائم [2]}

ابوعبدالله رازی، موسی بن عمران نخعی ، نوفلی، علی بن سالم، ابیه، ابوحمزۀ ثمالی، سجاد (ع) {شم 14/ 1 ـ سنانی: صفات خدا}

ابوعبدالله رازی، موسی بن عمران نخعی ، نوفلی، علی بن سالم، ابوبصیر، صادق (ع) {شم 2/ 5 ـ شیبانی: فضل شیعه [2]، صفات خدا [2]}

قطان، بکر، تمیم بن بهلول، ابومعاویه، اعمش، صادق (ع) {شم 6/ 4 ـ سنانی: صفات خدا، احکام، فضل شیعه [2]}

قطان، بکر، تمیم بن بهلول، ابیه، جعفر بن سلیمان، عبدالله بن فضل، صادق {شم 5/ 2 ـ سنانی: صفات خدا}

 

فرضیه: حلقۀ مشترک در چهار روایت اول، ابوعبدالله رازی است. پس این روایات احتمالا از یک اثر از آثار او باید نقل شده باشند.

 

 

ج) اخبار قائم (ع): {بازگشت به فهرست}

ابوعبدالله رازی، سهل بن زیاد، عبدالعظیم، صفوان، ابراهیم، ابوحمزه، ابوخالد کابلی، سجاد (ع) {شم 37/ 1 ـ شیبانی: اخبار قائم}

ابوعبدالله رازی، سهل بن زیاد، عبدالعظیم، علی النقی {شم 3/ 10 ـ شیبانی: صفات خدا [2]، فضل شیعه، مسنونات [2]، اخبار رضا [2]، علل احکام، اخبار قائم [2]}

ابوعبدالله رازی، محمد بن عثمان عمروی، صاحب الامر (ع) {شم 40/ 1 ـ شیبانی: اخبار قائم}

ابوعبدالله رازی، موسی بن عمران نخعی ، نوفلی، حمزة بن حمران، پدرش حمران بن اعین، سعید بن جبیر، سجاد (ع) {شم 38/ 2 ـ شیبانی: اخبار قائم}

ابوعبدالله رازی، موسی بن عمران نخعی ، نوفلی، علی بن سالم، ابیه، صادق (ع) {شم 1/ 3 ـ سنانی: مسنونات [2]، اخبار قائم}

 

فرضیه: حلقۀ مشترک در همۀ روایات، ابوعبدالله رازی است. پس این روایات احتمالا از اثری از وی در بارۀ اخبار قائم باید نقل شده باشند.

 

 

چ) اخلاق: {بازگشت به فهرست}

ابوعبدالله رازی، موسی بن عمران نخعی ، نوفلی، اسماعیل بن فضل هاشمی، صادق، پدرانش {شم 12/ 1 ـ سنانی: اخلاق}

قطان، بکر، تمیم بن بهلول، ابیه، عبدالله بن فضل، صادق (ع) {شم 8/ 1 ـ سنانی: اخلاق}

قطان، موسی بن اسحاق، ترجمانی، ابوبشر مری، حسن، انس بن مالک، رسول الله (ص) {شم 9/ 1 ـ سنانی: اخلاق}

محمد بن یعقوب کلینی {شم 47/ 6 ـ سنانی: احکام [5]، اخلاق}

 

فرضیه: حلقۀ مشترک همۀ این اسانید، شخص محمد بن احمد شیبانی است. شاید بتوان احتمال داد خود وی اثری اخلاقی داشته است.

 

ح) احکام: {بازگشت به فهرست}

ابوعبدالله رازی، موسی بن عمران نخعی ، نوفلی، اسماعیل بن مسلم، صادق (ع) {شم 42/ 1 ـ شیبانی: احکام}

قطان، بکر، تمیم بن بهلول، ابومعاویه، اعمش، صادق (ع) {شم 6/ 4 ـ سنانی: صفات خدا، احکام، فضل شیعه [2]}

محمد بن یعقوب کلینی {شم 47/ 6 ـ سنانی: احکام [5]، اخلاق}

 

فرضیه: عمدۀ این روایات فقهی (6 مورد) از اثر کلینی نقل شده‌اند که می‌دانیم در اختیار وی بوده است. در خصوص منبع وی در بارۀ سایر روایات فقهی، اظهار نظر دقیقی نمی‌توان کرد.

 

 

 

بخش چهارم: اصل روایات بازمانده از محمد بن احمد شیبانی، پراکنده در آثار مختلف ابن بابویه {بازگشت به فهرست}

 

 

 

{الأمالی} {بازگشت به فهرست}

‹صفحه 65›

31/ 7 ـ حدثنا محمد بن أحمد السنانی المکتب (رحمه الله)، قال: حدثنا محمد ابن أبی عبد الله الکوفی، قال: حدثنا موسى بن عمران النخعی، عن عمه الحسین بن یزید، عن علی بن سالم، عن أبیه، قال: دخلت على الصادق جعفر بن محمد (علیهما السلام) فی رجب وقد بقیت منه أیام، فلما نظر إلی قال لی: یا سالم، هل صمت فی هذا الشهر شیئا؟ قلت: لا والله یا بن رسول الله. فقال لی: لقد فاتک من

‹صفحه 66›

الثواب ما لم یعلم مبلغه إلا الله عز وجل، إن هذا شهر قد فضله الله وعظم حرمته، وأوجب للصائمین فیه کرامته. قال: فقلت له: یا بن رسول الله، فإن صمت مما بقی شیئا، هل أنال فوزا ببعض ثواب الصائمین فیه؟ فقال: یا سالم، من صام یوما من آخر هذا الشهر، کان ذلک أمانا له من شدة سکرات الموت، وأمانا له من هول المطلع وعذاب القبر، ومن صام یومین من آخر هذا الشهر، کان له بذلک جواز على الصراط، ومن صام ثلاثة أیام من آخر هذا الشهر، أمن یوم الفزع الأکبر من أهواله وشدائده، وأعطی براءة من النار.

 

{التوحید} {بازگشت به فهرست}

‹صفحه 20›

7 ـ حدثنا محمد بن أحمد الشیبانی رضی الله عنه، قال: حدثنا محمد بن أبی عبد الله الکوفی، قال: حدثنا موسى بن عمران النخعی، عن عمه الحسین بن یزید النوفلی، عن علی بن سالم، عن أبی بصیر، قال: قال أبو عبد الله علیه السلام: إن الله تبارک وتعالى حرم أجساد الموحدین على النار.

 

‹صفحه 96›

2 ـ حدثنا محمد بن أحمد الشیبانی المکتب رضی الله عنه، قال: حدثنا محمد بن أبی عبد الله الکوفی، قال: حدثنا سهل بن زیاد الآدمی، عن عبد العظیم بن عبد الله الحسنی، عن الإمام علی بن محمد، عن أبیه محمد بن علی، عن أبیه الرضا علی بن موسى علیهم السلام، قال: خرج أبو حنیفة ذات یوم من عند الصادق علیه السلام، فاستقبله موسى ابن جعفر علیهما السلام فقال له: یا غلام ممن المعصیة؟ قال: لا تخلو من ثلاث: إما أن تکون من الله عز وجل، ولیست منه فلا ینبغی للکریم أن یعذب عبده بما لا یکتسبه وإما أن تکون من الله عز وجل ومن العبد، ولیس کذلک فلا ینبغی للشریک القوی أن یظلم الشریک الضعیف، وإما أن تکون من العبد وهی منه، فإن عاقبه الله فبذنبه وإن عفا عنه فبکرمه وجوده.

 

‹صفحه 172›

6 ـ حدثنا محمد بن أحمد السنانی، والحسین بن إبراهیم بن أحمد بن هشام المکتب، وعلی ابن أحمد بن محمد بن عمران رضی الله عنهم قالوا: حدثنا محمد بن أبی عبد الله الکوفی، قال: حدثنا محمد بن إسماعیل البرمکی، قال: حدثنا علی بن العباس، قال: حدثنا عبیس بن هشام، عن عبد الکریم بن عمرو، عن أبی عبد الله علیه السلام فی قوله عز وجل: (فإذا سویته ونفخت فیه من روحی) قال: إن الله عز وجل خلق خلقا وخلق روحا) ثم أمر ملکا فنفخ فیه فلیست بالتی نقضت من قدرة الله شیئا من قدرته.

 

‹صفحه 183›

20 ـ حدثنا محمد بن أحمد السنانی رضی الله عنه، قال: حدثنا محمد بن أبی عبد الله

‹صفحه 184›

الأسدی الکوفی، عن موسى بن عمران النخعی، عن عمه الحسین بن یزید النوفلی، عن علی بن سالم، عن أبی بصیر، عن أبی عبد الله الصادق علیه السلام، قال: إن الله تبارک وتعالى لا یوصف بزمان ولا مکان ولا حرکة ولا انتقال ولا سکون، بل هو خالق الزمان والمکان والحرکة والسکون، تعالى الله عما یقولون علوا کبیرا.

 

‹صفحه 241›

1 ـ حدثنا علی بن عبد الله الوراق، ومحمد بن أحمد السنانی، وعلی بن أحمد بن محمد بن عمران الدقاق رحمهم الله، قالوا: حدثنا أبو العباس أحمد بن یحیى بن زکریا القطان، قال: حدثنا بکر بن عبد الله بن حبیب، قال: حدثنا تمیم بن بهلول، عن أبیه، عن جعفر بن سلیمان البصری، عن عبد الله بن الفضل الهاشمی قال: سألت أبا عبد الله جعفر بن محمد علیهما السلام، عن قول الله عز وجل: (من یهد الله فهو المهتد ومن یضلل فلن تجد له ولیا مرشدا) فقال: إن الله تبارک وتعالى یضل الظالمین یوم القیامة عن دار کرامته، ویهدی أهل الإیمان والعمل الصالح إلى جنته کما قال عز وجل: (ویضل الله الضالمین ویفعل الله ما یشاء) وقال عز وجل (إن الذین آمنوا وعملوا الصالحات یهدیهم ربهم بإیمانهم تجری من تحتهم الأنهار

‹صفحه 242›

فی جنات النعیم) قال: فقلت: قوله عز وجل: (وما توفیقی إلا بالله) وقوله عز وجل: (إن ینصرکم الله فلا غالب لکم وإن یخذلکم فمن ذا الذی ینصرکم من بعده) فقال: إذا فعل العبد ما أمره الله عز وجل به من الطاعة کان فعله وفقا لأمر الله عز وجل وسمی العبد به موفقا، وإذا أراد العبد أن یدخل فی شئ من معاصی الله فحال الله تبارک وتعالى بینه وبین تلک المعصیة فترکها کان ترکه لها بتوفیق الله تعالى ذکره، ومتى خلى بینه وبین تلک المعصیة فلم یحل بینه وبینها حتى یرتکبها فقد خذله ولم ینصره ولم یوفقه.

 

‹صفحه 403›

10 ـ حدثنا محمد بن أحمد الشیبانی رضی الله عنه، قال: حدثنا محمد بن أبی عبد الله الکوفی، قال: حدثنا موسى بن عمران النخعی، عن عمه الحسین بن یزید النوفلی، عن علی بن سالم، عن أبیه، عن أبی بصیر، عن أبی عبد الله جعفر الصادق علیه السلام، قال: سألته عن قول الله عز وجل: (ولا یزالون مختلفین * إلا من رحم ربک و لذلک خلقهم) قال: خلقهم لیفعلوا ما یستوجبوا به رحمته فیرحمهم.

 

‹صفحه 406›

5 ـ حدثنا أحمد بن محمد بن الهیثم العجلی، وأحمد بن الحسن القطان، ومحمد بن أحمد السنانی، والحسین بن إبراهیم بن أحمد بن هشام المکتب، وعبد الله بن محمد الصائغ، وعلی بن عبد الله الوراق رضی الله عنهم، قالوا: حدثنا أبو العباس أحمد

 

‹صفحه 407›

ابن یحیى بن زکریا القطان، قال: حدثنا بکر بن عبد الله بن حبیب، قال: حدثنا تمیم بن بهلول، قال: حدثنا أبو معاویة، عن الأعمش، عن جعفر بن محمد علیهما السلام قال فیما وصف له من شرائع الدین: إن الله لا یکلف نفسا إلا وسعها ولا یکلفها فوق طاقتها، وأفعال العباد مخلوقة خلق تقدیر لا خلق تکوین، والله خالق کل شئ، ولا نقول بالجبر، ولا بالتفویض، ولا یأخذ الله عز وجل البرئ بالسقیم ولا یعذب الله عز وجل الأطفال بذنوب الآباء، فإنه قال فی محکم کتابه: (ولا تزر وازرة وزر أخرى) وقال عز وجل: (وأن لیس للإنسان إلا ما سعى) ولله عز وجل أن یعفو ویتفضل، ولیس له عز وجل أن یظلم، ولا یفرض الله عز وجل على عباده طاعة من یعلم أنه یغویهم ویضلهم، ولا یختار لرسالته ولا یصطفی من عباده من یعلم أنه یکفر به ویعبد الشیطان دونه، ولا یتخذ على خلقه حجة إلا معصوما. والحدیث طویل أخذنا منه موضع الحاجة، وقد أخرجته بتمامه فی کتاب الخصال

 

{الخصال} {بازگشت به فهرست}

‹صفحه 188›

259 ـ حدثنا محمد بن أحمد السنانی المکتب رضی الله عنه قال: حدثنا محمد بن هارون الصوفی قال: حدثنا عبید الله بن موسى الحبال الطبری قال: حدثنا محمد بن الحسین الخشاب قال: حدثنا محمد بن محصن، عن یونس بن ظبیان قال: قال الصادق جعفر بن محمد علیهما السلام: إن الناس یعبدون الله عز وجل على ثلاثة أوجه، فطبقة یعبدونه رغبة فی ثوابه فتلک عبادة الحرصاء وهو الطمع، وآخرون یعبدونه فرقا من النار فتلک عبادة العبید وهی الرهبة، ولکنی أعبده حبا له عز وجل فتلک عبادة الکرام وهو الامن لقوله عز وجل «وهم من فزع یومئذ آمنون» ولقوله عز و جل «قل إن کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله ویغفر لکم ذنوبکم» فمن أحب الله أحبه الله عز وجل، ومن أحبه الله عز وجل کان من الآمنین. ضمن أمیر المؤمنین علیه السلام من أضافه ثلاث خصال

 

‹صفحه 191›

265 ـ حدثنا محمد بن أحمد السنانی المکتب رضی الله عنه قال: حدثنا أحمد بن یحیی بن زکریا القطان، عن بکر بن عبد الله بن حبیب، عن تمیم بن بهلول، عن أبیه، عن عبد الله بن الفضل الهاشمی، عن أبی عبد الله علیه السلام قال: ثلاثة لا أدری أیهم أعظم جرما: الذی یمشی خلف جنازة فی مصیبة غیره بغیر رداء، أو الذی یضرب یده على فخذه عند المصیبة، أو الذی یقول: ارفقوا به وترحموا علیه یرحمکم الله.

 

‹صفحه 244›

99 ـ حدثنا أحمد بن الحسن القطان، وأحمد بن محمد بن الهیثم العجلی، ومحمد ابن أحمد السنانی رضی الله عنهم قالوا: حدثنا أحمد بن یحیى بن زکریا القطان قال: حدثنا موسى بن إسحاق قال: حدثنا أبو إبراهیم الترجمانی قال: حدثنا صالح بن بشیر أبو بشر المری قال: سمعت الحسن یحدث عن أنس بن مالک قال: قال رسول ـ الله صلى الله علیه وآله فیما یروی عن ربه جل جلاله أنه قال: أربع خصال واحدة لی، وواحدة لک وواحدة فیما بینی وبینک، وواحدة فیما بینک وبین عبادی، فأما التی لی فتعبدنی [و] لا تشرک بی شیئا، وأما التی لک فما عملت من خیر جزیتک به، وأما التی بینی وبینک فمنک الدعاء وعلی الإجابة، وأما التی بینک وبین عبادی فأن ترضى لهم ما ترضى لنفسک. ولم یذکر آدم فی هذا الحدیث.

 

‹صفحه 430›

10 ـ حدثنا أحمد بن الحسن القطان: وأحمد بن محمد بن الهیثم العجلی وعلی ابن أحمد بن موسى، ومحمد بن أحمد السنانی، والحسین بن إبراهیم بن أحمد بن هشام المکتب، وعلی بن عبد الله الوراق رضی الله عنهم قالوا: حدثنا أبو العباس أحمد بن یحیى بن زکریا القطان، عن بکر بن عبد الله بن حبیب قال: حدثنا محمد بن زکریا قال: حدثنا عبد الله بن الضحاک قال: حدثنا زید بن موسى بن جعفر، عن أبیه، عن جده، عن أبیه علی بن الحسین، عن أبیه، عن علی بن أبی طالب علیهم السلام، [ح] وحدثنا بکر بن عبد الله بن حبیب قال: حدثنا تمیم بن بهلول قال: حدثنا سعد بن عبد الرحمن المخزومی قال: حدثنا الحسین بن زید، عن جعفر بن محمد، عن أبیه محمد ابن علی، عن أبیه علی بن الحسین، عن أبیه الحسین، عن أبیه علی بن أبی طالب علیهم السلام قال: قال رسول الله صلى الله علیه وآله: یا علی بشر شیعتک وأنصارک بخصال عشر: أولها طیب المولد، وثانیها حسن إیمانهم بالله، وثالثها حب الله عز وجل لهم، و رابعها الفسحة فی قبورهم، وخامسها النور على الصراط بین أعینهم، وسادسها نزع الفقر من بین أعینهم، وغنى قلوبهم، وسابعها المقت من الله عز وجل لأعدائهم، وثامنها الامن من الجذام [والبرص والجنون]، یا علی وتاسعها انحطاط الذنوب والسیئات عنهم، وعاشرها هم معی فی الجنة وأنا معهم.

 

‹صفحه 543›

19 ـ حدثنا علی بن أحمد بن موسى الدقاق، والحسین بن إبراهیم بن أحمد ابن هشام المکتب، ومحمد بن أحمد السنانی رضی الله عنهم قالوا: حدثنا محمد بن أبی عبد الله الأسدی الکوفی أبو الحسین، قال: حدثنا موسى بن عمران النخعی، عن عمه الحسین بن یزید، عن إسماعیل بن الفضل الهاشمی، وإسماعیل بن أبی زیاد جمیعا، عن جعفر ابن محمد، عن أبیه محمد بن علی، عن أبیه علی بن الحسین، عن أبیه الحسین بن علی علیهم السلام قال: إن رسول الله صلى الله علیه وآله أوصى إلى أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب علیه السلام وکان فیما أوصى به أن قال له: یا علی من حفظ من أمتی أربعین حدیثا یطلب بذلک وجه الله عز وجل والدار الآخرة حشره الله یوم القیامة مع النبیین والصدیقین والشهداء والصالحین وحسن أولئک رفیقا. فقال علی علیه السلام: یا رسول الله أخبرنی ما هذه الأحادیث فقال: أن تؤمن بالله وحده لا شریک له، وتعبده ولا تعبد غیره. وتقیم الصلاة بوضوء سابغ فی مواقیتها و لا تؤخرها فان فی تأخیرها من غیر علة غضب الله عز وجل. وتؤدی الزکاة. وتصوم شهر رمضان. وتحج البیت إذا کان لک مال وکنت مستطیعا. وأن لا تعق والدیک، ولا تأکل مال الیتیم ظلما. ولا تأکل الربا. ولا تشرب الخمر ولا شیئا من الأشربة المسکرة. ولا تزنی ولا تلوط. ولا تمشی بالنمیمة. ولا تحلف بالله کاذبا. و لا تسرق. ولا تشهد شهادة الزور لاحد قریبا کان أو بعیدا. وأن تقبل الحق ممن جاء به صغیرا کان أو کبیرا. وأن لا ترکن إلى ظالم وإن کان حمیما قریبا. وأن لا تعمل بالهوى. ولا تقذف المحصنة. ولا ترائی فان أیسر الریاء شرک بالله عز وجل. وأن لا تقول لقصیر: یا قصیر، ولا لطویل: یا طویل ترید بذلک عیبه. وأن لا تسخر من أحد من خلق الله. وأن تصبر على البلاء والمصیبة. وأن تشکر نعم الله التی أنعم بها علیک، وأن لا تأمن عقاب الله على ذنب تصیبه، وأن لا تقنط من رحمة الله. وأن تتوب إلى الله عز وجل من ذنوبک فان التائب من ذنوبه کمن لا ذنب له. ولا تصر على الذنوب مع الاستغفار فتکون کالمستهزئ بالله وآیاته ورسله. وأن تعلم أن ما أصابک

‹صفحه 544›

لم یکن لیخطئک، وأن ما أخطأک لم یک لیصیبک. وأن لا تطلب سخط الخالق برضى المخلوق. وأن لا تؤثر الدنیا على الآخرة لان الدنیا فانیة والآخرة الباقیة. وأن لا تبخل على إخوانک بما تقدر علیه، وأن تکون سریرتک کعلانیتک، وأن لا تکون علانیتک حسنة وسریرتک قبیحة، فان فعلت ذلک کنت من المنافقین. وأن لا تکذب، وأن لا تخالط الکذابین. وأن لا تغضب إذا سمعت حقا. وأن تؤدب نفسک وأهلک و ولدک وجیرانک على حسب الطاقة. وأن تعمل بما علمت. ولا تعاملن أحدا من خلق الله عز وجل إلا بالحق. وأن تکون سهلا للقریب والبعید وأن لا تکون جبارا عنیدا، وأن تکثر من التسبیح والتهلیل والدعاء وذکر الموت وما بعده من القیامة والجنة والنار. وأن تکثر من قراءة القرآن وتعمل بما فیه. وأن تستغنم البر و الکرامة بالمؤمنین والمؤمنات. وأن تنظر إلى کل ما لا ترضى فعله لنفسک فلا تفعله بأحد من المؤمنین. ولا تمل من فعل الخیر. وأن لا تثقل على أحد. وأن لا تمن على أحد إذا أنعمت علیه. وأن تکون الدنیا عندک سجنا حتى یجعل الله لک جنة فهذه أربعون حدیثا من استقام علیها وحفظها عنی من أمتی دخل الجنة برحمة الله وکان من أفضل الناس وأحبهم إلى الله عز وجل بعد النبیین والوصیین، وحشره الله یوم القیامة مع النبیین والصدیقین والشهداء والصالحین وحسن أولئک رفیقا.

 

‹صفحه 572›

1 ـ حدثنا أحمد بن الحسن القطان، ومحمد بن أحمد السنانی، وعلی بن موسى الدقاق، والحسین بن إبراهیم بن أحمد بن هشام المکتب، وعلی بن عبد الله الوراق رضی الله عنهم قالوا: حدثنا أبو العباس أحمد بن یحیى بن زکریا القطان قال: حدثنا بکر بن عبد الله بن حبیب قال: حدثنا تمیم بن بهلول: قال: حدثنا سلیمان بن حکیم، عن ثور بن یزید، عن مکحول قال: قال أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب علیه السلام لقد علم المستحفظون من أصحاب النبی محمد صلى الله علیه وآله أنه لیس فیهم رجل له منقبة إلا وقد شرکته فیها وفضلته ولی سبعون منقبة لم یشرکنی فیها أحد منهم، قلت: یا أمیر المؤمنین فأخبرنی بهن، فقال علیه السلام: إن أول منقبة لی أنی لم أشرک بالله طرفة عین ولم أعبد اللات والعزى، والثانیة أنی لم أشرب الخمر قط، والثالثة أن رسول الله صلى الله علیه وآله استوهبنی عن أبی فی صبائی وکنت أکیله وشریبه ومؤنسه و محدثه، والرابعة أنی أول الناس إیمانا وإسلاما، والخامسة أن رسول الله صلى الله علیه وآله قال لی: «یا علی أنت منی بمنزلة هارون من موسى إلا أنه لا نبی بعدی»، و السادسة أنی کنت آخر الناس عهدا برسول الله ودلیته فی حفرته، والسابعة أن رسول الله صلى الله علیه وآله أنامنی على فراشه حیث ذهب إلى الغار وسجانی ببرده، فلما جاء المشرکون ظنونی محمدا صلى الله علیه وآله فأیقظونی وقالوا: ما فعل صاحبک؟ فقلت: ذهب فی حاجته فقالوا: لو کان هرب لهرب هذا معه، وأما الثامنة فان رسول الله صلى الله علیه وآله علمنی ألف باب من العلم یفتح کل باب ألف باب ولم یعلم ذلک أحدا غیری، وأما التاسعة فان رسول الله صلى الله علیه وآله قال لی: «یا علی إذا حشر الله عز وجل الأولین والآخرین نصب لی منبر فوق منابر النبیین، ونصب لک منبر فوق منابر الوصیین فترتقی علیه»، وأما

‹صفحه 573›

العاشرة فإنی سمعت رسول الله صلى الله علیه وآله یقول: «یا علی لا أعطى فی القیامة إلا سألت لک مثله» وأما الحادیة عشرة فإنی سمعت رسول الله صلى الله علیه وآله یقول: «یا علی أنت أخی وأنا أخوک یدک فی یدی حتى تدخل الجنة»، وأما الثانیة عشرة فإنی سمعت رسول الله صلى الله علیه وآله یقول: «یا علی مثلک فی أمتی کمثل سفینة نوح من رکبها نجا، ومن تخلف عنها غرق، وأما الثالثة عشرة فإن رسول الله صلى الله علیه وآله عممنی بعمامة نفسه بیده، ودعا لی بدعوات النصر على أعداء الله فهزمتهم بإذن الله عز وجل، وأما الرابعة عشرة فإن رسول الله صلى الله علیه وآله أمرنی أن أمسح یدی على ضرع شاة قد یبس ضرعها فقلت: یا رسول الله بل امسح أنت، فقال: «یا علی فعلک فعلی» فمسحت علیها یدی فدر علی من لبنها فسقیت رسول الله صلى الله علیه وآله شربة، ثم أتت عجوزة فشکت الظمأ فسقیتها فقال رسول الله صلى الله علیه وآله: «إنی سألت الله عز وجل أن یبارک فی یدک ففعل»، وأما الخامسة عشرة فإن رسول الله صلى الله علیه وآله أوصى إلی وقال: «یا علی لا یلی غسلی غیرک، ولا یواری عورتی غیرک، فإنه إن رأى أحد عورتی غیرک تفقأت عیناه، فقلت له: کیف لی بتقلیبک یا رسول الله؟ فقال: إنک ستعان» فوالله ما أردت أن اقلب عضوا من أعضائه إلا قلب لی، وأما السادسة عشرة فانی أردت ان أجرده فنودیت «یا وصی محمد لا تجرده فغسله والقمیص علیه» فلا والله الذی أکرمه بالنبوة وخصه بالرسالة ما رأیت له عورة، خصنی الله بذلک من بین أصحابه، وأما السابعة عشرة فان الله عز وجل زوجنی فاطمة، وقد کان خطبها أبو بکر وعمر فزوجنی الله من فوق سبع سماواته، فقال رسول الله صلى الله علیه وآله: هنیئا لک یا علی فان الله عز وجل زوجک فاطمة سیدة نساء أهل الجنة وهی بضعة منی» فقلت: یا رسول الله أو لست منک؟ فقال: «بلى یا علی أنت منی وأنا منک کیمینی من شمالی، لا أستغنی عنک فی الدنیا والآخرة» وأما الثامنة عشرة فان رسول الله صلى الله علیه وآله قال: «لی یا علی أنت صاحب لواء الحمد فی الآخرة، وأنت یوم القیامة أقرب الخلائق منی مجلسا، یبسط لی ویبسط لک فأکون فی زمرة النبیین وتکون فی زمرة الوصیین، ویوضع على رأسک تاج النور وإکلیل الکرامة، یحف بک سبعون ألف ملک حتى یفرغ الله عز وجل من حساب الخلائق»، وأما التاسعة عشرة فان رسول الله صلى الله علیه وآله قال: «ستقاتل الناکثین

‹صفحه 574›

والقاسطین والمارقین، فمن قاتلک منهم فان لک بکل رجل منهم شفاعة فی مائة ألف من شیعتک»، فقلت: یا رسول الله فمن الناکثون؟ قال: «طلحة والزبیر سیبایعانک بالحجاز وینکثانک بالعراق، فإذا فعلا ذلک فحاربهما فان فی قتالهما طهارة لأهل الأرض » قلت: فمن القاسطون قال: «معاویة وأصحابه » قلت: فمن المارقون؟ قال: «أصحاب ذی الثدیة وهم یمرقون من الدین کما یمرق السهم من الرمیة، فاقتلهم فان فی قتلهم فرجا لأهل الأرض، وعذابا معجلا علیهم، وذخرا لک عند الله عز وجل یوم القیامة» وأما العشرون فانی سمعت رسول الله صلى الله علیه وآله یقول لی: «مثلک فی أمتی مثل باب حطة فی بنی إسرائیل، فمن دخل فی ولایتک فقد دخل الباب کما أمره الله عز وجل، وأما الحادیة والعشرون فانی سمعت رسول الله صلى الله علیه وآله یقول: «أنا مدینة العلم وعلی بابها ولن تدخل المدینة إلا من بابها، ثم قال: یا علی إنک سترعى ذمتی وتقاتل على سنتی وتخالفک أمتی» وأما الثانیة والعشرون فانی سمعت رسول الله صلى الله علیه وآله یقول: «إن الله تبارک وتعالى خلق ابنی الحسن والحسین من نور ألقاه إلیک و إلى فاطمة، وهما یهتزان کما یهتز القرطان إذا کانا فی الاذنین، ونورهما متضاعف على نور الشهداء سبعین ألف ضعف، یا علی إن الله عز وجل قد وعدنی أن یکرمهما کرامة لا یکرم بها أحدا ما خلا النبیین والمرسلین»، وأما الثالثة والعشرون فان رسول الله صلى الله علیه وآله أعطانی خاتمه فی حیاته ودرعه ومنطقته وقلدنی سیفه وأصحابه کلهم حضور و عمی العباس حاضر، فخصنی الله عز وجل منه بذلک دونهم، وأما الرابعة والعشرون فان الله عز وجل أنزل على رسوله «یا أیها الذین آمنوا إذا ناجیتم الرسول فقدموا بین یدی نجویکم صدقة» فکان لی دینار فبعته عشرة دراهم فکنت إذا ناجیت رسول الله صلى الله علیه وآله أصدق قبل ذلک بدرهم، ووالله ما فعل هذا أحد من أصحابه قبلی ولا بعدی، فأنزل الله عز وجل: «أأشفقتم أن تقدموا بین یدی نجویکم صدقات فإذ لم تفعلوا وتاب الله علیکم ـ الآیة» فهل تکون التوبة إلا من ذنب کان، أما الخامسة والعشرون فانی سمعت رسول الله صلى الله علیه وآله یقول: «الجنة محرمة على الأنبیاء حتى أدخلها أنا

‹صفحه 575›

وهی محرمة على الأوصیاء حتى تدخلها أنت یا علی إن الله تبارک وتعالى بشرنی فیک ببشرى لم یبشر بها نبیا قبلی بشرنی بأنک سید الأوصیاء وأن ابنیک الحسن والحسین سیدا شباب أهل الجنة یوم القیامة»، وأما السادسة والعشرون فان جعفرا أخی الطیار فی الجنة مع الملائکة، المزین بالجناحین من در ویاقوت وزبرجد، و أما السابعة والعشرون فعمی حمزة سید الشهداء فی الجنة، وأما الثامنة والعشرون فان رسول الله صلى الله علیه وآله قال: «إن الله تبارک وتعالى وعدنی فیک وعدا لن یخلفه، جعلنی نبیا وجعلک وصیا، وستلقى من أمتی من بعدی ما لقى موسى من فرعون، فاصبر واحتسب حتى تلقانی فأوالی من والاک، وأعادی من عاداک»، وأما التاسعة والعشرون فانی سمعت رسول الله صلى الله علیه وآله یقول: «یا علی أنت صاحب الحوض لا یملکه غیرک، وسیأتیک قوم فیستسقونک فتقول: لا ولا مثل ذرة، فینصرفون مسودة وجوههم، و سترد علیک شیعتی وشیعتک فتقول: رووا رواء مرویین فیروون مبیضة وجوههم»، وأما الثلاثون فانی سمعت رسول الله صلى الله علیه وآله یقول: «یحشر أمتی یوم القیامة على خمس رایات، فأول رایة ترد علی رایة فرعون هذه الأمة وهو معاویة، والثانیة مع سامری هذه الأمة وهو عمرو بن العاص، والثالثة مع جاثلیق هذه الأمة وهو أبو موسى الأشعری، والرابعة مع أبی الأعور السلمی، وأما الخامسة فمعک یا علی تحتها المؤمنون و أنت إمامهم، ثم یقول الله تبارک وتعالى للأربعة: ارجعوا وراءکم فالتمسوا نورا فضرب بینهم بسور له باب باطنه فیه الرحمة وهم شیعتی ومن والانی وقاتل معی الفئة الباغیة والناکبة عن الصراط، وباب الرحمة وهم شیعتی فینادی هؤلاء ألم أکن معکم قالوا بلى ولکنکم فتنتم أنفسکم وتربصتم وارتبتم وغرتکم الأمانی حتى جاء أمر الله وغرکم بالله الغرور. فالیوم لا یؤخذ منکم فدیة ولا من الذین کفروا مأویکم النار هی مولیکم وبئس المصیر، ثم ترد أمتی وشیعتی فیروون من حوض محمد صلى الله علیه وآله وبیدی عصا عوسج أطرد بها أعدائی طرد غریبة الإبل، وأما الحادیة والثلاثون فإنی سمعت رسول الله صلى الله علیه وآله یقول: «لولا أن یقول فیک الغالون من أمتی ما قالت النصارى فی عیسى ابن مریم لقلت فیک قولا لا تمر بملأ من الناس إلا أخذوا التراب من تحت قدمیک

‹صفحه 576›

یستشفون به». وأما الثانیة والثلاثون فإنی سمعت رسول الله صلى الله علیه وآله یقول: «إن الله تبارک وتعالى نصرنی بالرعب فسألته أن ینصرک بمثله فجعل لک من ذلک مثل الذی جعل لی». وأما الثالثة والثلاثون فان رسول الله صلى الله علیه وآله التقم اذنی وعلمنی ما کان وما یکون إلى یوم القیامة، فساق الله عز وجل ذلک إلی على لسان نبیه صلى الله علیه وآله، وأما الرابعة والثلاثون فان النصارى ادعوا أمرا فأنزل الله عز وجل فیه «فمن حاجک فیه من بعد ما جاءک من العلم فقل تعالوا ندع أبناءنا وأبناءکم ونساءنا ونساءکم وأنفسنا و أنفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله على الکاذبین»، فکان نفسی نفس رسول الله صلى الله علیه وآله و النساء

 

‹صفحه 576›

 فاطمة علیها السلام والأبناء الحسن والحسین، ثم ندم القوم فسألوا رسول الله صلى الله علیه وآله الاعفاء فأعفاهم والذی أنزل التوراة على موسى والفرقان على محمد صلى الله علیه وآله لو بأهلونا لمسخوا قردة وخنازیر. وأما الخامسة والثلاثون فان رسول الله صلى الله علیه وآله وجهنی یوم بدر فقال: ائتنی بکف حصیات مجموعة فی مکان واحد فأخذتها ثم شممتها فإذا هی طیبة تفوح منها رائحة المسک فأتیته بها فرمى بها وجوه المشرکین وتلک الحصیات أربع منها کن من الفردوس، وحصاة من المشرق، وحصاة من المغرب، وحصاة من تحت العرش، مع کل حصاة مائة ألف ملک مددا لنا، لم یکرم الله عز وجل بهذه الفضلة أحدا قبل ولا بعد، وأما السادسة والثلاثون فانی سمعت رسول الله صلى الله علیه وآله یقول: «ویل لقاتلک إنه أشقى من ثمود ومن عاقر الناقة، وإن عرش الرحمن لیهتز لقتلک، فأبشر یا علی فإنک فی زمرة الصدیقین والشهداء والصالحین، وأما السابعة والثلاثون فان الله تبارک وتعالى قد خصنی من بین أصحاب محمد صلى الله علیه وآله بعلم الناسخ والمنسوخ والمحکم والمتشابه والخاص والعام، وذلک مما من الله به علی وعلى رسوله، وقال لی الرسول صلى الله علیه وآله: «یا علی إن الله عز وجل أمرنی أن أدنیک ولا أقصیک، وأعلمک ولا أجفوک، وحق علی أن أطیع ربی، وحق علیک أن تعی» وأما الثامنة والثلاثون فان رسول الله صلى الله علیه وآله بعثنی بعثا ودعا لی بدعوات وأطلعنی على ما یجری بعده، فحزن لذلک بعض أصحابه قال: لو قدر محمد أن یجعل ابن عمه نبیا لجعله فشرفنی الله عز وجل بالاطلاع على ذلک على لسان نبیه صلى الله علیه وآله، وأما التاسعة والثلاثون فإنی سمعت رسول الله صلى الله علیه وآله

‹صفحه 577›

یقول: «کذب من زعم أنه یحبنی ویبغض علیا، لا یجتمع حبی وحبه إلا فی قلب مؤمن، إن الله عز وجل جعل أهل حبی وحبک یا علی فی أول زمرة السابقین إلى الجنة، وجعل أهل بغضی وبغضک فی أول زمرة الضالین من أمتی إلى النار»، وأما الأربعون فان رسول الله صلى الله علیه وآله وجهنی فی بعض الغزوات إلى رکی فإذا لیس فیه ماء، فرجعت إلیه فأخبرته، فقال: أفیه طین؟ قلت: نعم، فقال: ائتنی منه، فأتیت منه بطین فتکلم فیه، ثم قال: ألقه فی الرکی فألقیته، فإذا الماء قد نبع حتى امتلأ جوانب الرکی، فجئت إلیه فأخبرته، فقال لی: وفقت یا علی وببرکتک نبع الماء. فهذه المنقبة خاصة بی من دون أصحاب النبی صلى الله علیه وآله. وأما الحادیة والأربعون فانی سمعت رسول الله صلى الله علیه وآله یقول: «أبشر یا علی فان جبرئیل أتانی فقال لی: یا محمد إن الله تبارک وتعالى نظر إلى أصحابک فوجد ابن عمک وختنک على ابنتک فاطمة خیر أصحابک فجعله وصیک والمؤدی عنک»، وأما الثانیة والأربعون فإنی سمعت رسول الله یقول: «أبشر یا علی فإن منزلک فی الجنة مواجه منزلی وأنت معی فی الرفیق الاعلى فی أعلى علیین»، قلت: یا رسول الله صلى الله علیه وآله وما أعلى علیون؟ فقال: قبة من درة بیضاء لها سبعون ألف مصراع مسکن لی ولک یا علی، وأما الثالثة والأربعون فإن رسول الله صلى الله علیه وآله قال: «إن الله عز وجل رسخ حبی فی قلوب المؤمنین وکذلک رسخ حبک یا علی فی قلوب المؤمنین، ورسخ بغضی وبغضک فی قلوب المنافقین، فلا یحبک إلا مؤمن تقی، ولا یبغضک إلا منافق کافر، وأما الرابعة والأربعون فإنی سمعت رسول الله صلى الله علیه وآله یقول: «لن یبغضک من العرب إلا دعی، ولا من العجم إلا شقی، ولا من النساء إلا سلقلقیة» وأما الخامسة والأربعون فإن رسول الله صلى الله علیه وآله دعانی وأنا رمد العین فتفل فی عینی وقال: «اللهم اجعل حرها فی بردها وبردها فی حرها»، فوالله ما اشتکت عینی إلى هذه الساعة وأما السادسة والأربعون فإن رسول الله صلى الله علیه وآله أمر أصحابه وعمومته بسد الأبواب وفتح بأبی بأمر الله عز وجل فلیس لأحد منقبة مثل منقبتی، وأما السابعة والأربعون فإن رسول الله صلى الله علیه وآله أمرنی فی وصیته بقضاء دیونه وعداته، فقلت: یا رسول الله قد علمت أنه لیس عندی مال فقال: سیعینک الله، فما أردت أمرا من قضاء دیونه وعداته إلا یسره الله لی حتى قضیت دیونه وعداته، وأحصیت ذلک فبلغ ثمانین ألفا وبقی بقیة أوصیت الحسن أن یقضیها، وأما الثامنة والأربعون فإن رسول الله صلى الله علیه وآله أتانی فی منزلی، ولم یکن طعمنا منذ ثلاثة أیام فقال: یا علی هل عندک من شئ؟ فقلت: والذی أکرمک بالکرامة واصطفاک بالرسالة ما طعمت وزوجتی وابنای منذ ثلاثة أیام فقال النبی صلى الله علیه وآله: یا فاطمة ادخلی البیت وانظری هل تجدین شیئا، فقالت: خرجت الساعة، فقلت: یا رسول الله أدخله أنا؟ فقال: ادخل باسم الله، فدخلت فإذا أنا بطبق موضوع علیه رطب من تمر وجفنة من ثرید فحملتها إلى رسول الله صلى الله علیه وآله فقال: یا علی رأیت الرسول الذی حمل هذا الطعام؟ فقلت: نعم، فقال صفه لی، فقلت: من بین أحمر وأخضر وأصفر، فقال: تلک خطط جناح جبرئیل علیه السلام مکللة بالدر والیاقوت، فأکلنا من الثرید حتى شبعنا فما رأى إلا خدش أیدینا وأصابعنا فخصنی الله عز وجل بذلک من بین أصحابه، وأما التاسعة والأربعون فإن الله تبارک وتعالى خص نبیه صلى الله علیه وآله بالنبوة وخصنی النبی صلى الله علیه وآله بالوصیة فمن أحبنی فهو سعید یحشر فی زمرة الأنبیاء علیهم السلام، وأما الخمسون فإن رسول الله صلى الله علیه وآله بعث ببراءة مع أبی بکر فلما مضى أتى جبرئیل علیه السلام فقال: یا محمد لا یؤدى عنک إلا أنت أو رجل منک. فوجهنی على ناقته العضباء فلحقته بذی الحلیفة فأخذتها منه فخصنی الله عز وجل بذلک، وأما الحادیة والخمسون فان رسول الله صلى الله علیه وآله أقامنی للناس کافة یوم غدیر خم، فقال: «من کنت مولاه فعلی مولاه فبعدا وسحقا للقوم الظالمین» وأما الثانیة والخمسون فإن رسول الله صلى الله علیه وآله قال: «یا علی ألا أعلمک کلمات علمنیهن جبرئیل علیه السلام؟ فقلت: بلى قال: قل: «یا رازق المقلین، ویا راحم المساکین، ویا أسمع السامعین، ویا أبصر الناظرین، ویا أرحم الراحمین ارحمنی وارزقنی»، وأما الثالثة والخمسون فإن الله تبارک وتعالى لن

‹صفحه 579›

یذهب بالدنیا حتى یقوم منا القائم، یقتل مبغضینا، ولا یقبل الجزیة، ویکسر الصلیب والأصنام، ویضع الحرب أوزارها، ویدعو إلى أخذ المال فیقسمه بالسویة، و یعدل فی الرعیة. وأما الرابعة والخمسون فانی سمعت رسول الله صلى الله علیه وآله یقول: «یا علی سیلعنک بنو أمیة ویرد علیهم ملک بکل لعنة ألف لعنة، فإذا قام القائم لعنهم أربعین سنة، وأما الخامسة والخمسون فإن رسول الله صلى الله علیه وآله قال لی: سیفتتن فیک طوائف من أمتی فیقولون: إن رسول الله صلى الله علیه وآله لم یخلف شیئا فبماذا أوصى علیا؟ أولیس کتاب ربی أفضل الأشیاء بعد الله عز وجل والذی بعثنی بالحق لئن لم تجمعه باتقان لم یجمع أبدا» فخصنی الله عز وجل بذلک من دون الصحابة، وأما السادسة والخمسون فان الله تبارک وتعالى خصنی بما خص به أولیاءه وأهل طاعته وجعلنی وارث محمد صلى الله علیه وآله فمن ساءه ساءه ومن سره سره وأومأ بیده نحو المدینة. وأما السابعة والخمسون فإن رسول الله صلى الله علیه وآله کان فی بعض الغزوات ففقد الماء فقال لی: یا علی قم إلى هذه الصخرة وقل: أنا رسول رسول الله انفجری لی ماء، فوالله الذی أکرمه بالنبوة لقد أبلغتها الرسالة فاطلع منها مثل ثدی البقر، فسال من کل ثدی منها ماء، فلما رأیت ذلک أسرعت إلى النبی صلى الله علیه وآله فأخبرته فقال: انطلق یا علی فخذ من الماء وجاء القوم حتى ملؤوا قربهم وأدواتهم وسقوا دوابهم وشربوا وتوضؤوا فخصنی الله عز وجل بذلک من دون الصحابة، وأما الثامنة والخمسون فإن رسول الله صلى الله علیه وآله أمرنی فی بعض غزواته وقد نفد الماء فقال: یا علی ائتنی بتور فأتیته به فوضع یده الیمنى ویدی معها فی التور، فقال: أنبع فنبع الماء من بین أصابعنا، وأما التاسعة والخمسون فإن رسول الله وجهنی إلى خیبر فلما أتیته وجدت الباب مغلقا فزعزعته شدیدا فقلعته ورمیت به أربعین خطوة، فدخلت فبرز إلی مرحب فحمل علی وحملت علیه وسقیت الأرض من دمه، وقد کان وجه رجلین من أصحابه فرجعا منکسفین، وأما الستون فإنی قتلت عمرو بن عبد ود، وکان یعد ألف رجل، وأما الحادیة والستون فانی

‹صفحه 580›

سمعت رسول الله صلى الله علیه وآله یقول: «یا علی مثلک فی أمتی مثل «قل هو الله أحد» من أحبک بقلبه فکأنما قرأ ثلث القرآن، ومن أحبک بقلبه وأعانک بلسانه فکأنما قرأ ثلثی القرآن، ومن أحبک بقلبه وأعانک بلسانه ونصرک بیده فکأنما قرأ القرآن کله»، وأما الثانیة والستون فإنی کنت مع رسول الله صلى الله علیه وآله فی جمیع المواطن و الحروب وکانت رایته معی، وأما الثالثة والستون فإنی لم أفر من الزحف قط، ولم یبارزنی أحد إلا سقیت الأرض من دمه، وأما الرابعة والستون فإن رسول الله صلى الله علیه وآله اتی بطیر مشوی من الجنة فدعا الله عز وجل أن یدخل علیه أحب خلقه إلیه فوفقنی الله للدخول علیه حتى أکلت معه من ذلک الطیر. وأما الخامسة والستون فانی کنت أصلی فی المسجد فجاء سائل فسأل وأنا راکع فناولته خاتمی من إصبعی فأنزل الله تبارک وتعالى فی «إنما ولیکم الله ورسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة ویؤتون الزکاة وهم راکعون»، وأما السادسة والستون فإن الله تبارک وتعالى رد علی الشمس مرتین ولم یردها على أحد من أمة محمد صلى الله علیه وآله غیری، وأما السابعة والستون فإن رسول الله صلى الله علیه وآله أمر أن ادعى بإمرة المؤمنین فی حیاته وبعد موته ولم یطلق ذلک لاحد غیری، وأما الثامنة والستون فإن رسول الله صلى الله علیه وآله قال: «یا علی إذا کان یوم القیامة نادى مناد من بطنان العرش: أین سید الأنبیاء؟ فأقوم، ثم ینادی أین سید الأوصیاء؟ فتقوم ویأتینی رضوان بمفاتیح الجنة، ویأتینی مالک بمقالید النار فیقولان: إن الله جل جلاله أمرنا أن ندفعها إلیک ونأمرک أن تدفعها إلى علی بن أبی طالب، فتکون یا علی قسیم الجنة والنار، وأما التاسعة والستون فانی سمعت رسول الله صلى الله علیه وآله یقول: «لولاک ما عرف المنافقون من المؤمنین»، وأما السبعون فإن رسول الله صلى الله علیه وآله نام ونومنی وزوجتی فاطمة وابنی الحسن والحسین وألقى علینا عباءة قطوانیة فأنزل الله تبارک وتعالى فینا «إنما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت ویطهرکم تطهیرا» وقال جبرئیل علیه السلام: أنا منکم یا محمد، فکان سادسنا جبرئیل علیه السلام.

 

‹صفحه 603›

9 ـ حدثنا أحمد بن محمد بن الهیثم العجلی، وأحمد بن الحسن القطان، ومحمد ابن أحمد السنانی، والحسین بن إبراهیم بن أحمد بن هشام المکتب، وعبد الله بن محمد الصائغ، وعلی بن عبد الله الوراق رضی الله عنهم قالوا: حدثنا أبو العباس أحمد بن یحیى بن زکریا القطان قال: حدثنا بکر بن عبد الله بن حبیب قال: حدثنا تمیم ابن بهلول قال: حدثنا أبو معاویة، عن الأعمش، عن جعفر بن محمد علیهما السلام قال: هذه شرائع الدین لمن أراد أن یتمسک بها وأراد الله هداه : إسباغ الوضوء کما أمر الله عز وجل فی کتابه الناطق غسل الوجه والیدین إلى المرفقین، ومسح الرأس والقدمین إلى الکعبین مرة مرة ومرتان جائز، ولا ینقض الوضوء إلا البول والریح والنوم، والغائط والجنابة، ومن مسح على الخفین فقد خالف الله ورسوله وکتابه، ووضوؤه لم یتم وصلاته غیر مجزیة، والاغسال منها غسل الجنابة، والحیض، وغسل المیت وغسل من مس المیت بعد ما یبرد، وغسل من غسل المیت، وغسل یوم الجمعة، و غسل العیدین، وغسل دخول مکة، وغسل دخول المدینة، وغسل الزیارة، وغسل الاحرام، وغسل یوم عرفة، وغسل لیلة سبع عشرة من شهر رمضان، وغسل لیلة تسع عشرة من شهر رمضان، وغسل لیلة إحدى وعشرین ولیلة ثلاث وعشرین منه. اما الفرض فغسل الجنابة، وغسل الجنابة والحیض واحد، وصلاة الفریضة الظهر أربع رکعات والعصر أربع رکعات، والمغرب ثلاث رکعات، والعشاء الآخرة أربع رکعات، والفجر رکعتان، فجملة الصلاة المفروضة سبع عشرة رکعة والسنة أربع وثلاثون رکعة، منها أربع رکعات بعد المغرب لا تقصیر فیها فی السفر والحضر ورکعتان من جلوس بعد العشاء الآخرة تعدان برکعة، وثمان رکعات فی السحر وهی صلاة اللیل والشفع رکعتان، والوتر رکعة، ورکعتا الفجر بعد الوتر، وثمان رکعات قبل الظهر وثمان رکعات قبل العصر، والصلاة یستحب فی أول الأوقات، وفضل الجماعة على

‹صفحه 604›

الفرد بأربعة وعشرین، ولا صلاة خلف الفاجر، ولا یقتدى إلا بأهل الولایة، ولا یصلى فی جلود المیتة وإن دبغت سبعین مرة، ولا فی جلود السباع، ولا یسجد إلا على الأرض أو ما أنبتت الأرض إلا المأکول والقطن والکتان، ویقال فی افتتاح الصلاة: «تعالى عرشک»، ولا یقال: «تعالى جدک، ولا یقال فی التشهد الأول: «السلام علینا وعلى عباد الله الصالحین» لان تحلیل الصلاة هو التسلیم، وإذا قلت هذا فقد سلمت. والتقصیر فی ثمانیة فراسخ، وهو بریدان، وإذا قصرت أفطرت، ومن لم یقصر فی السفر لم تجزء صلاته لأنه قد زاد فی فرض الله عز وجل، والقنوت فی جمیع الصلوات سنة واجبة فی الرکعة الثانیة قبل الرکوع وبعد القراءة. والصلاة على المیت خمس تکبیرات فمن نقص منها فقد خالف السنة، والمیت یسل من قبل رجلیه سلا، والمرأة تؤخذ بالعرض من قبل اللحد، والقبور تربع ولا تسنم. والاجهار ببسم الله الرحمن الرحیم فی الصلاة واجب، وفرائض الصلاة سبع: الوقت، والطهور والتوجه، والقبلة، والرکوع، والسجود، والدعاء. والزکاة فریضة واجبة على کل مائتی درهم خمسة دراهم، ولا تجب فیما دون ذلک من الفضة، ولا تجب على مال زکاة حتى یحول علیه الحول من یوم ملکه صاحبه ولا یحل أن تدفع الزکاة إلا إلى أهل الولایة والمعرفة. ویجب على الذهب الزکاة إذا بلغ عشرین مثقالا، فیکون فیه نصف دینار، وتجب على الحنطة والشعیر والتمر والزبیب ـ إذا بلغ خمسة أوساق ـ العشر إن کان سقی سیحا، وإن سقی بالدوالی فعلیه نصف العشر، والوسق ستون صاعا،

‹صفحه 605›

والصاع أربعة أمداد. وتجب على الغنم الزکاة إذا بلغت أربعین شاة وتزید واحدة فتکون فیها شاة إلى عشرین ومائة، فان زادت واحدة ففیها شاتان إلى مائتین، فإن زادت واحدة ففیها ثلاث شیاه إلى ثلاثمائة، وبعد ذلک یکون فی کل مائة شاة شاة. وتجب على البقر الزکاة إذا بلغت ثلاثین بقرة تبیعة حولیة فیکون فیها تبیع حولی إلى أن تبلغ أربعین بقرة، ثم یکون فیها مسنة إلى ستین [فإذا بلغت ستین ففیها تبیعتان إلى سبعین، ثم فیها تبیعة ومسنة إلى ثمانین وإذا بلغت ثمانین] فتکون فیها مسنتان إلى تسعین ثم یکون فیها ثلاث تبایع، ثم بعد ذلک یکون فی کل ثلاثین بقرة تبیع، وفی کل أربعین مسنة. وتجب على الإبل الزکاة إذا بلغت خمسا فیکون فیها شاة، فإذا بلغت عشرة فشاتان، فإذا بلغت خمس عشرة فثلاث شیاه، فإذا بلغت عشرین فأربع شیاه، فإذا بلغت خمسا وعشرین فخمس شیاه، فإذا زادت واحدة ففیها بنت مخاض، فإذا بلغت خمسا وثلاثین وزادت واحدة ففیها ابنة لبون، فإذا بلغت خمسا وأربعین وزادت واحدة ففیها حقة، فإذا بلغت ستین وزادت واحدة ففیها جذعة إلى ثمانین، فان زادت واحدة ففیها ثنی إلى تسعین، فإذا بلغت تسعین ففیها ابنتالبون، فان زادت واحدة إلى عشرین ومائة ففیها حقتان طروقتا الفحل فإذا کثرت الإبل ففی کل أربعین بنت لبون، وفی کل خمسین حقة، ویسقط الغنم بعد ذلک ویرجع إلى أسنان الإبل. وزکاة الفطرة واجبة علی کل رأس صغیر أو کبیر، حر أو عبد، ذکر أو أنثى

‹صفحه 606›

أربعة أمداد من الحنطة، والشعیر والتمر والزبیب وهو صاع تام، ولا یجوز دفع ذلک أجمع إلا إلى أهل الولایة والمعرفة. وأکثر أیام الحیض عشرة أیام وأقلها ثلاثة أیام، والمستحاضة تغتسل وتحتشی وتصلی، والحائض تترک الصلاة ولا تقضیها، وتترک الصوم وتقضیه. وصیام شهر رمضان فریضة یصام لرؤیته ویفطر لرؤیته. ولا یصلى التطوع فی جماعة لان ذلک بدعة وکل بدعة ضلالة وکل ضلالة فی النار، وصوم ثلاثة إیام فی کل شهر سنة وهو صوم خمیسین بینهما أربعاء، الخمیس الأول فی العشر الأول والأربعاء من العشر الأوسط والخمیس من العشر الأخیر، وصوم شعبان حسن لمن صامه لان الصالحین قد صاموه، أو رغبوا فیه وکان رسول الله صلى الله علیه وآله یصل شعبان بشهر رمضان، والفائت من شهر رمضان إن قضى متفرقا جاز وإن قضى متتابعا فهو أفضل. وحج البیت واجب لمن استطاع إلیه سبیلا وهو الزاد والراحلة مع صحة البدن وأن یکون للانسان ما یخلفه على عیاله وما یرجع إلیه بعد حجه، ولا یجوز الحج إلا تمتعا، ولا یجوز القران والافراد إلا لمن کان أهله حاضری المسجد الحرام، ولا یجوز الاحرام قبل بلوغ المیقات، ولا یجوز تأخیره عن المیقات إلا لمرض أو تقیة، وقد قال الله عز وجل: «وأتموا الحج والعمرة لله» وتمامها اجتناب الرفث والفسوق والجدال فی الحج، ولا یجزی فی النسک الخصی لأنه ناقص، ویجوز الموجوء إذا لم یوجد غیره. وفرائض الحج: الاحرام والتلبیة الأربع وهی «لبیک اللهم لبیک لبیک لا شریک لک لبیک، إن الحمد والنعمة لک، والملک لا شریک لک» والطواف بالبیت للعمرة فریضة، ورکعتاه عند مقام إبراهیم علیه السلام فریضة، والسعی بین الصفا والمروة فریضة، وطواف الحج فریضة، ورکعتاه عند المقام فریضة، وبعده السعی بین الصفا والمروة فریضة، وطواف النساء فریضة، ورکعتاه عند المقام فریضة، ولا یسعى بعده

‹صفحه 607›

بین الصفا والمروة، والوقوف بالمشعر فریضة، والهدی للمتمتع فریضة، فأما الوقوف بعرفة فهو واجبة، والحلق سنة، ورمی الجمار سنة. والجهاد واجب مع إمام عادل، ومن قتل دون ماله فهو شهید، ولا یحل قتل أحد من الکفار والنصاب فی دار التقیة إلا قاتل أو ساعی فی فساد، وذلک إذا لم تخف على نفسک ولا على أصحابک. واستعمال التقیة فی دار التقیة واجب، ولا حنث ولا کفارة على من حلف تقیة یدفع بذلک ظلما عن نفسه. والطلاق للسنة على ما ذکره الله عز وجل فی کتابه وسنة نبیه صلى الله علیه وآله ولا یجوز طلاق لغیر السنة، وکل طلاق یخالف الکتاب فلیس بطلاق کما أن کل نکاح یخالف الکتاب فلیس بنکاح، ولا یجمع بین أکثر من أربع حرائر، وإذا طلقت المرأة للعدة ثلاث مرات لم تحل للزوج حتى تنکح زوجا غیره، وقد قال علیه السلام: «اتقوا تزویج المطلقات ثلاثا فی موضع واحد، فإنهن ذوات أزواج». والصلاة على النبی صلى الله علیه وآله واجبة فی کل المواطن وعند العطاس والریاح وغیر ذلک. وحب أولیاء الله والولایة لهم واجبة، والبراءة من أعدائهم واجبة ومن الذین ظلموا آل محمد علیهم السلام وهتکوا حجابه فأخذوا من فاطمة علیها السلام فدک، ومنعوها میراثها وغصبوها وزوجها حقوقهما، وهموا باحراق بیتها، وأسسوا الظلم وغیروا سنة رسول الله، والبراءة من الناکثین والقاسطین والمارقین واجبة، والبراءة من الأنصاب والأزلام: أئمة الضلال وقادة الجور کلهم أولهم وآخرهم واجبة، والبراءة من أشقى الأولین والآخرین شقیق عاقر ناقة ثمود قاتل أمیر المؤمنین علیه السلام واجبة، و البراءة من جمیع قتلة أهل البیت علیهم السلام واجبة، والولایة للمؤمنین الذین لم یغیروا و لم یبدلوا بعد نبیهم صلى الله علیه وآله واجبة مثل سلمان الفارسی، وأبی ذر الغفاری و المقداد بن الأسود الکندی، وعمار بن یاسر، وجابر بن عبد الله الأنصاری، وحذیفة بن

‹صفحه 608›

الیمان، وأبی الهیثم بن التیهان، وسهل بن حنیف، وأبی أیوب الأنصاری وعبد الله ابن الصامت، وعبادة بن الصامت، وخزیمة بن ثابت ذی الشهادتین، وأبی سعید الخدری، ومن نحا نحوهم، وفعل مثل فعلهم، والولایة لاتباعهم والمقتدین بهم و بهداهم واجبة. وبر الوالدین واجب، فان کانا مشرکین فلا تطعهما ولا غیرهما فی المعصیة، فإنه لا طاعة لمخلوق فی معصیة الخالق. والأنبیاء والأوصیاء لا ذنوب لهم لأنهم معصومون مطهرون. وتحلیل المتعتین واجب کما أنزلهما الله عز وجل فی کتابه وسنهما رسول الله صلى الله علیه وآله: متعة الحج ومتعة النساء. والفرائض على ما أنزل الله تبارک وتعالى. والعقیقة للولد الذکر والأنثى یوم السابع، ویسمى الولد یوم السابع، ویحلق رأسه ویصدق بوزنه شعره ذهبا أو فضة. والله عز وجل لا یکلف نفسا إلا وسعها ولا یکلفها فوق طاقتها، وأفعال العباد مخلوقة خلق تقدیر، لا خلق تکوین، والله خالق کل شئ، ولا یقول بالجبر ولا بالتفویض ولا یأخذ الله عز وجل البرئ بالسقیم، ولا یعذب الله عز وجل الأطفال بذنوب الآباء فإنه قال فی محکم کتابه: «ولا تزر وازرة وزر أخرى» وقال عز وجل: «وأن لیس للانسان إلا ما سعى وأن سعیه سوف یرى» ولله عز وجل أن یعفو و یتفضل، ولیس له عز وجل أن یظلم، ولا یفرض الله عز وجل على عباده طاعة من یعلم أنه یغویهم ویضلهم، ولا یختار لرسالته ولا یصطفى من عباده من یعلم أنه یکفر به ویعبد الشیطان دونه، ولا یتخذ على خلقه حجة إلا معصوما. والاسلام غیر الایمان وکل مؤمن مسلم، ولیس کل مسلم مؤمن، ولا یسرق السارق حین یسرق وهو مؤمن، ولا یزنى الزانی حین یزنی وهو مؤمن، وأصحاب الحدود مسلمون لا مؤمنون ولا کافرون، فإن الله تبارک وتعالى لا یدخل النار مؤمنا وقد وعده الجنة، ولا یخرج من النار کافرا وقد أوعده النار والخلود فیها، ویغفر ما دون ذلک لمن یشاء، وأصحاب الحدود فساق لا مؤمنون ولا کافرون ولا یخلدون فی

‹صفحه 609›

النار، ویخرجون منها یوما، والشفاعة جائزة لهم وللمستضعفین إذا ارتضى الله عزو جل دینهم. والقرآن کلام الله لیس بخالق ولا مخلوق، والدار الیوم دار تقیة وهی دار إسلام لا دار کفر ولا دار إیمان. والامر بالمعروف والنهی عن المنکر واجبان على من أمکنه ولم یخف على نفسه ولا على أصحابه. والایمان هو أداء الفرائض واجتناب الکبائر، والایمان هو معرفة بالقلب وإقرار باللسان وعمل بالأرکان والاقرار بعذاب القبر ومنکر ونکیر والبعث بعد الموت و الحساب والصراط والمیزان، ولا إیمان بالله إلا بالبراءة من أعداء الله عز وجل. والتکبیر فی العیدین واجب أما فی الفطر ففی خمس صلوات یبتدأ به من صلاة المغرب لیلة الفطر إلى صلاة العصر من یوم الفطر، وهو أن یقال: «الله أکبر الله أکبر، لا إله إلا الله والله أکبر، ولله الحمد، الله أکبر على ما هدانا، والحمد لله على ما أبلانا» لقوله عز وجل: «ولتکملوا العدة ولتکبروا الله على ما هدیکم» وفی الأضحى بالامصار فی دبر عشر صلوات یبتدأ به من صلاة الظهر یوم النحر إلى صلاة الغداة یوم الثالث، وبمنى فی دبر خمس عشرة صلاة یبتدأ به من صلاة الظهر یوم النحر إلى صلاة الغداة یوم الرابع، ویزاد فی هذا التکبیر «والله أکبر على ما رزقنا من بهیمة الأنعام». والنفساء لا تقعد أکثر من عشرین یوما إلا أن تطهر قبل ذلک وإن لم تطهر بعد العشرین اغتسلت واحتشت وعملت عمل المستحاضة. والشراب فکل ما أسکر کثیره فقلیله وکثیره حرام. وکل ذی ناب من السباع وذی مخلب من الطیر فأکله حرام، والطحال حرام لأنه دم، والجری والمارماهی والطافی والزمیر حرام، وکل سمک لا یکون

‹صفحه 610›

له فلوس فأکله حرام ویؤکل من البیض ما اختلف طرفاه ولا یؤکل ما استوى طرفاه، ویؤکل من الجراد ما استقل بالطیران ولا یؤکل منه الدبى لأنه لا یستقل بالطیران وذکاة السمک والجراد أخذه. والکبائر محرمة وهی الشرک بالله عز وجل، وقتل النفس التی حرم الله، وعقوق الوالدین، والفرار من الزحف، وأکل مال الیتیم ظلما، وأکل الربا بعد البینة، وقذف المحصنات وبعد ذلک الزنا واللواط والسرقة، وأکل المیتة والدم ولحم الخنزیر وما أهل لغیر الله به من غیر ضرورة، وأکل السحت، والبخس من المکیال والمیزان، والمیسر، وشهادة الزور، والیأس من روح الله، والامن من مکر الله، والقنوط من رحمة الله، وترک معاونة المظلومین والرکون إلى الظالمین، والیمین الغموس وحبس الحقوق من غیر عسر، واستعمال الکبر والتجبر والکذب والاسراف والتبذیر، والخیانة، والاستخفاف بالحج، والمحاربة لأولیاء الله عزو جل، والملاهی التی تصد عن ذکر الله تبارک وتعالى مکروهة کالغناء وضرب الأوتار، والإصرار على صغائر الذنوب. ثم قال علیه السلام: إن فی هذا لبلاغا لقوم عابدین. قال مصنف هذا الکتاب رضی الله عنه: الکبائر هی سبع وبعدها فکل ذنب کبیر بالإضافة إلى ما هو أصغر منه، وصغیر بالإضافة إلى ما هو أکبر منه. وهذا معنى ما ذکره الصادق علیه السلام فی هذا الحدیث من ذکر الکبائر الزائدة على السبع ولا قوة إلا بالله. علم أمیر المؤمنین علیه السلام أصحابه فی مجلس واحد أربع مائة باب مما یصلح للمسلم فی دینه ودنیاه

 

‹صفحه 652›

53 ـ حدثنا علی بن أحمد بن موسى، ومحمد بن أحمد السنانی المکتب، والحسین ابن إبراهیم بن أحمد بن هشام المؤدب، وعلی بن عبد الله الوراق رضی الله عنهم قالوا: حدثنا أحمد بن یحیى بن زکریا القطان، عن بکر بن عبد الله بن حبیب قال: حدثنا تمیم بن بهلول قال: حدثنا أبو معاویة، عن سلیمان بن مهران، عن جعفر بن محمد، عن أبیه محمد بن علی، عن أبیه علی بن الحسین، عن أبیه الحسین بن علی، عن أبیه علی بن أبی طالب علیهم السلام قال: لما حضرت رسول الله صلى الله علیه وآله الوفاة دعانی فلما دخلت علیه قال لی: یا علی أنت وصیی وخلیفتی على أهلی وأمتی، فی حیاتی وبعد موتی، ولیک ولیی وولیی ولی الله، وعدوک عدوی، وعدوی عدو الله، یا علی المنکر لولایتک بعدی کالمنکر لرسالتی فی حیاتی لأنک منی وأنا منک، ثم أدنانی فأسر إلی ألف باب من العلم، کل باب یفتح ألف باب. خلق الله عز وجل ألف ألف عالم وألف ألف آدم

 

{علل الشرائع، ج 1} {بازگشت به فهرست}

‹صفحه 12›

8 ـ حدثنا محمد بن أحمد الشیبانی رضی الله عنه قال: حدثنا محمد بن هارون الصوفی قال: حدثنا عبد الله موسى الحبال الطبری قال: حدثنا محمد بن الحسین الخشاب قال: حدثنا محمد بن محسن عن یونس بن ظبیان قال: قال الصادق جعفر ابن محمد علیه السلام: ان الناس یعبدون الله عز وجل على ثلاثة أوجه: فطبقة یعبدونه رغبة فی ثوابه فتلک عبادة الحرصاء وهو الطمع، وآخرون یعبدونه خوفا من النار فتلک عبادة العبید وهی رهبة، ولکنی أعبده حبا له عز وجل فتلک

‹صفحه 13›

عبادة الکرام وهو الامن لقوله عز وجل: (وهم من فزع یومئذ آمنون قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله ویغفر لکم ذنوبکم) فمن أحب الله عز وجل أحبه الله، ومن أحبه الله عز وجل کان من الآمنین.

10 ـ حدثنا محمد بن أحمد الشیبانی رضی الله عنه قال: حدثنا محمد بن أبی عبد الله الکوفی قال: حدثنا موسى بن عمران النخعی، عن عمه الحسین بن یزید النوفلی عن علی بن سالم عن أبیه عن أبی بصیر قال: سألت أبا عبد الله (ع) عن قول الله عز وجل: (وما خلقت الجن والإنس إلا لیعبدون) قال: خلقهم لیأمرهم بالعبادة، قال: وسألته عن قوله الله عز وجل (ولا یزالون مختلفین إلا من رحم ربک) ولذلک خلقهم؟ قال: لیفعلوا ما یستوجبون به رحمته فیرحمهم

 

‹صفحه 34›

3 ـ حدثنا أحمد بن محمد الشیبانی رضی الله عنه قال: حدثنا محمد بن أحمد الأسدی الکوفی، عن سهل بن زیاد الآدمی، عن عبد العظیم بن عبد الله الحسنی قال سمعت علی بن محمد العسکری (ع) یقول: إنما اتخذ الله عز وجل إبراهیم خلیلا، لکثرة صلاته على محمد وأهل بیته صلوات الله علیهم.

 

‹صفحه 68›

1 ـ حدثنا علی بن أحمد بن محمد، ومحمد بن أحمد الشیبانی، والحسین بن إبراهیم بن أحمد بن هشام رضی الله عنه قالوا: حدثنا محمد بن أبی عبد الله الکوفی الأسدی قال: حدثنا موسى بن عمران النخعی، عن عمه الحسین بن زید النوفلی، عن علی بن سالم، عن أبیه قال: قلت لأبی عبد الله علیه السلام: أخبرنی عن هارون، لم قال لموسى علیه السلام یا بن أم لا تأخذ بلحیتی ولا برأسی، ولم یقل یا بن أبی؟ فقال: ان العداوات بین الاخوة أکثرها تکون إذا کانوا بنی علات، ومتى کانوا بنی أم قلت العداوات بینهم، إلا أن ینزغ الشیطان بینهم فیطیعوه، فقال هارون لأخیه موسى: یا أخی الذی ولدته أمی ولم تلدنی غیر أمه لا تأخذ بلحیتی ولا برأسی، ولم یقل یا بن أبی لان الأب إذا کانت أمهاتهم شتى لم تستبدع العداوة بینهم إلا من عصمه الله منهم، وإنما تستبدع العداوة بین بنی أم واحدة قال قلت له: فلم أخذ برأسه یجره إلیه وبلحیته، ولم یکن له فی اتخاذهم العجل وعبادتهم له ذنب؟ فقال: إنما فعل ذلک به لأنه لم یفارقهم لما فعلوا ذلک ولم یلحق بموسى، وکان إذا فارقهم ینزل بهم العذاب، ألا ترى أنه قال له موسى: یا هارون ما منعک إذا رأیتهم ضلوا ألا تتبعن أفعصیت أمری؟ قال هارون: لو فعلت ذلک لتفرقوا وإنی خشیت ان تقول لی فرقت بین بنی إسرائیل، ولم ترقب قولی. قال مصنف هذا الکتاب رحمه الله: أخذ موسى برأس أخیه ولحیته أخذه

‹صفحه 69›

برأس نفسه ولحیة نفسه على العادة المتعاطاة للناس إذا اغتم أحدهم أو أصابته مصیبة عظیمة وضع یده على رأسه، وإذا دهته داهیة عظیمة قبض على لحیته، فکأنه أراد بما فعل انه یعلم هارون انه وجب علیه الاغتمام والجزع بما أتاه قومه ووجب أن یکون فی مصیبة بما تعاطوه، لان الأمة من النبی والحجة بمنزلة الأغنام من راعیها ومن أحق بالاغتمام بتفریق الأغنام وهلاکها من راعیها، وقد وکل بحفظها واستعبد بإصلاحها وقد وعد الثواب على ما یأتیه من إرشادها وحسن رعیتها، وأوعد العقاب على ضد ذلک من تضییعها، وهکذا فعل الحسین بن علی علیهما السلام لما ذکر القوم المحاربین له بحرماته فلم یرعوها قبض على لحیته وتکلم بما تکلم به، وفی العادة أیضا ان یخاطب الأقرب ویعاتب على ما یأتیه العبد لیکون ذلک أزجر للبعید عن اتیان ما یوجب العتاب. وقد قال الله عز وجل لخیر خلقه وأقربهم منه صلى الله علیه وآله: لئن أشرکت، لیحبطن عملک ولتکونن من الخاسرین، وقد علم عز وجل ان نبیه صلى الله علیه وآله لا یشرک به أبدا وإنما خاطبه بذلک وأراد به أمته. وهکذا موسى، عاتب أخاه هارون وأراد بذلک أمته اقتداء بالله تعالى ذکره واستعمالا لعادات الصالحین قبله وفی وقته

 

‹صفحه 131›

1 ـ حدثنا محمد بن أحمد بن السنانی وعلی بن أحمد بن محمد الدقاق والحسین ابن إبراهیم بن أحمد بن هشام المؤدب وعلی بن عبد الله الوراق رضی الله عنهم قالوا حدثنا محمد بن أبی عبد الله الکوفی الأسدی، عن موسى بن عمران النخعی عن عمه الحسین بن یزید النوفلی عن علی بن سالم عن أبیه عن ثابت بن دینار قال سألت زین العابدین علی بن الحسین بن علی بن أبی طالب (ع) عن الله جل جلاله هل یوصف بمکان فقال تعالى عن ذلک قلت فلما أسرى بنبیه محمد صلى الله علیه وآله إلى السماء قال لیریه ملکوت السماوات وما فیها من عجائب صنعه وبدایع خلقه قلت فقول

‹صفحه 132›

الله عز وجل ثم دنى فتدلى فکان قاب قوسین أو أدنى قال ذاک رسول الله صلى الله علیه وآله دنا من حجب النور فرأى ملکوت السماوات ثم تدلى صلى الله علیه وآله فنظر من تحته إلى ملکوت الأرض حتى ظن أنه فی القرب من الأرض کقاب قوسین أو أدنى.

 

‹صفحه 173›

1 ـ حدثنا محمد بن أحمد السنانی رضی الله عنه قال حدثنا محمد بن أبی عبد الله الکوفی قال: حدثنا محمد بن أبی بشر قال حدثنا الحسین بن الهیثم عن سلیمان بن داود عن علی بن غراب قال حدثنا ثابت بن أبی صفیة، عن سعد بن ظریف عن الأصبغ ابن نباتة قال: قلت لأمیر المؤمنین (ع) ما منعک من الخضاب وقد اختضب رسول الله صلى الله علیه وآله قال: انتظر أشقاها ان یخضب لحیتی من دم رأسی بعد عهد معهود أخبرنی به حبیبی رسول الله صلى الله علیه وآله.

 

‹صفحه 175›

1 ـ حدثنا محمد بن أحمد السنانی وأحمد بن الحسن القطان والحسین بن

‹صفحه 176›

إبراهیم بن أحمد بن هشام المؤدب وعلی بن عبد الله الوراق وعلی بن أحمد بن محمد الدقاق رضی الله عنهم قالوا: حدثنا أبو العباس أحمد بن یحیى بن زکریا القطان قال حدثنا بکر بن عبد الله بن حبیب، عن تمیم بن بهلول، عن أبیه، عن أبی الحسن العبدی، عن سلیمان بن مهران، عن سعید بن جبیر عن ابن عباس قال: کان النبی، صلى الله علیه وآله ذات یوم فی مسجد (قبا) وعنده نفر من أصحابه فقال أول من یدخل علیکم الساعة رجل من أهل الجنة فلما سمعوا ذلک قام نفر منهم فخرجوا وکل واحد منهم یحب ان یعود لیکون هو أول داخل فیستوجب الجنة فعلم النبی صلى الله علیه وآله ذلک منهم فقال لمن بقی عنده من أصحابه سیدخل علیکم جماعة یستبقون فمن بشرنی بخروج آذار فله الجنة، فعاد القوم ودخلوا ومعهم أبو ذر رحمه الله فقال لهم فی أی شهر نحن من الشهور الرومیة فقال أبو ذر قد خرج آذار یا رسول الله، فقال صلى الله علیه وآله قد علمت ذلک یا أبا ذر ولکن أحببت ان یعلم قومی إنک رجل من أهل الجنة وکیف لا تکون کذلک وأنت المطرود من حرمی بعدی لمحبتک لأهل بیتی فتعیش وحدک وتموت وحدک ویسعد بک قوم یتولون تجهیزک ودفنک أولئک رفقائی فی الجنة الخلد التی وعد المتقون.

 

‹صفحه 201›

1 ـ حدثنا محمد بن أحمد الشیبانی رضی الله عنه قال: حدثنا محمد بن أبی عبد الله الکوفی قال: حدثنا محمد بن إسماعیل البرمکی قال: حدثنا عبد الله بن أحمد عن سلیمان بن حفص المروزی، عن عمرو بن ثابت، عن سعد بن طریف، عن سعید بن جبیر، عن ابن عباس قال: لما سد رسول الله صلى الله علیه وآله الأبواب الشارعة إلى المسجد إلا باب علی (ع) ضج أصحابه من ذلک فقالوا یا رسول الله لم سددت أبوابنا وترکت باب هذا الغلام؟ فقال إن الله تبارک وتعالى أمرنی بسد أبوابکم وترک باب علی، فإنما انا متبع لما یوحى إلی من ربى.

 

‹صفحه 234›

2 ـ حدثنا محمد بن أحمد السنانی رضی الله عنه قال: حدثنا محمد بن أبی عبد الله الکوفی قال: حدثنا محمد بن أبی بشیر قال حدثنا الحسین بن الهیثم قال: حدثنا سلیمان بن داود المنقری قال: کان حفص بن غیاث إذا حدثنا عن جعفر ابن محمد قال: حدثنی خیر الجعافر جعفر بن محمد علیه السلام.

 

‹صفحه 284›

4 ـ حدثنا محمد بن أحمد السنانی رضی الله عنه قال: حدثنا حمزة بن القاسم العلوی قال: حدثنا جعفر بن مالک الکوفی قال: حدثنا جعفر بن سلیمان

‹صفحه 285›

المروزی عن سلیمان بن مقبل المداینی قال: قلت لأبی الحسن موسى بن جعفر علیه السلام لأی علة یستحب للانسان إذا سمع الآذان أن یقول کما یقول المؤذن وإن کان على البول والغائط؟ قال إن ذلک یزید فی الرزق.

 

{علل الشرائع، ج 2} {بازگشت به فهرست}

 

‹صفحه 405›

6 ـ حدثنا علی بن أحمد بن محمد رحمه الله ومحمد بن أحمد السنانی والحسین ابن إبراهیم بن أحمد بن هشام المؤدب قالوا حدثنا محمد بن أبی عبد الله الکوفی عن محمد بن إسماعیل قال حدثنا علی بن العباس عن عمر بن عبد العزیز عن رجل قال حدثنا هشام بن الحکم قال: سألت أبا عبد الله (ع) فقلت له ما العلة التی من أجلها کلف الله العباد الحج والطواف والبیت؟ فقال إن الله تعالى خلق الخلق لا لعلة إلا إنه شاء ففعل فخلقهم إلى وقت مؤجل وأمرهم ونهاهم ما یکون من أمر الطاعة فی الدین ومصلحتهم من أمر دنیاهم فجعل فیه الاجتماع من المشرق والمغرب

‹صفحه 406›

لیتعارفوا ولیتربح کل قوم من التجارات من بلد إلى بلد ولینتفع بذلک المکارى والجمال ولتعرف آثار رسول الله صلى الله علیه وآله وتعرف أخباره ویذکر ولا ینسى ولو کان کل قوم إنما یتکلون على بلادهم وما فیها هلکوا وخرجت البلاد وسقط الجلب والأرباح وعمیت الاخبار ولم یقفوا على ذلک فذلک علة الحج.

 

‹صفحه 449›

1 ـ حدثنا محمد بن أحمد السنانی وعلی بن أحمد بن محمد الدقاق والحسین بن إبراهیم بن أحمد بن هشام المکتب وعلی بن عبد الله الوراق وأحمد بن الحسن القطان رضی الله عنهم قالوا: حدثنا أبو العباس أحمد بن یحیى زکریا القطان

‹صفحه 450›

قال: حدثنا بکر بن عبد الله بن حبیب قال: حدثنا تمیم بن بهلول عن أبیه عن أبی الحسن العبدی عن سلیمان بن مهران قال: قلت لجعفر بن محمد (ع): کم حج رسول الله صلى الله علیه وآله؟ فقال: عشرین مستترا فی حجة یمر بالمازمین فینزل فیبول فقلت: یا بن رسول الله ولم کان ینزل هناک فیبول؟ قال: لأنه أول موضع عبد فیه الأصنام، ومنه أخذ الحجر الذی نحت منه هبل الذی رمى به علی من ظهر الکعبة، لما علا ظهر رسول الله فامر بدفنه عند باب بنی شیبة فصار الدخول إلى المسجد من باب بنی شیبة سنة لأجل ذلک، قال سلیمان: فقلت فکیف صار التکبیر یذهب بالشغاط هناک، قال: لان قول العبد: الله أکبر معناه الله أکبر من أن یکون من الأصنام المنحوتة والآلهة المعبودة دونه وان إبلیس فی شیاطینه یضیق على الحاج مسلکهم فی ذلک الموضع، فإذا سمع التکبیر طار مع شیاطینه وتبعهم الملائکة حتى یقعوا فی اللجة الخضراء، فقلت: فکیف صار الصرورة یستحب له دخول الکعبة من دون من قد حج؟ فقال: لان الصرورة قاضی فرض مدعو إلى حج بیت الله فیجب أن یدخل البیت الذی دعى إلیه لیکرم فیه، قلت: فکیف صار الحلق علیه واجبا دون من قد حج؟ فقال: لیصیر بذلک موسما بسمة الآمنین، ألا تسمع الله تعالى یقول: «لتدخلن المسجد الحرام إنشاء الله آمنین ملحقین رؤوسکم ومقصرین لا تخافون » قلت: فکیف صار وطئ المشعر علیه واجبا؟ قال: لیستوجب بذلک وطئ بحبوحة الجنة)ز

 

‹صفحه 459›

1 ـ حدثنا محمد بن أحمد السنانی رضی الله عنه قال حدثنا أحمد بن محمد بن یحیى بن زکریا القطان قال: حدثنا أبو بکر بن عبد الله بن حبیب قال: حدثنا تمیم بن بهلول عن أبیه عن إسماعیل بن مهران عن جعفر بن محمد علیه السلام قال: إذا حج أحدکم فلیختم حجه بزیارتنا لان ذلک من تمام الحج.

 

‹صفحه 514›

4 ـ حدثنا محمد بن أحمد السنانی رحمه الله قال: حدثنا محمد بن أبی عبد الله الکوفی قال: حدثنا سهل بن زیاد الآدمی عن عبد العظیم عن عبد الله الحسنى قال حدثنی علی بن محمد العسکری عن أبیه محمد بن علی عن أبیه الرضا علی بن موسی عن أبیه موسى عن أبیه جعفر عن أبیه علیهم السلام قال: یکره للرجل أن یجامع فی أول لیلة من الشهر وفی وسطه وفی آخره فإنه من فعل ذلک خرج الولد مجنونا ألا ترى ان المجنون أکثر ما یصرع فی أول الشهر ووسطه وآخره. وقال علیه السلام: من تزوج والقمر فی العقرب لم یر الحسنى. وقال علیه السلام: من تزوج فی محاق الشهر فلیسلم لسقط الولد.

 

{عیون أخبار الرضا (ع)، ج 1} {بازگشت به فهرست}

‹صفحه 27›

2 ـ حدثنا علی بن أحمد بن محمد بن عمران الدقاق ومحمد بن أحمد السنانی والحسین بن إبراهیم أحمد المکتب رحمهم الله قالوا حدثنا أبو محمد بن أبی عبد الله الکوفی عن سهل بن زیاد الآدمی عن عبد العظیم بن عبد الله الحسنى محمود بن أبی البلاد قال سمعت الرضا علیه السلام یقول من لم یشکر المنعم من المخلوقین لم یشکر عز وجل

 

‹صفحه 95›

1 ـ حدثنا محمد بن علی ماجیلویه رحمه الله، عن عمه محمد بن أبی القاسم، عن محمد بن علی الکوفی عن محمد بن سنان وحدثنا علی بن أحمد بن محمد بن عمران الدقاق ومحمد بن أحمد السنانی وعلی بن عبد الله الوراق والحسین بن إبراهیم بن أحمد بن هشام المکتب رضی الله عنهم قالوا: حدثنا محمد بن أبی عبد الله الکوفی عن محمد بن إسماعیل عن علی بن العباس، قال: حدثنا القاسم بن الربیع الصحاف عن محمد بن سنان وحدثنا علی بن أحمد بن عبد الله البرقی وعلی بن عیسى المجاور فی مسجد الکوفة وأبو جعفر محمد بن موسى البرقی بالری رحمهم الله قالوا: حدثنا محمد بن علی ماجیلویه عن أحمد بن محمد بن خالد عن أبیه عن محمد بن سنان أن علی بن موسى الرضا علیه السلام کتب إلیه فی جواب مسائله: علة غسل الجنابة النظافة وتطهیر الانسان نفسه مما أصاب من أذاه وتطهیر سائر جسده لأن الجنابة خارجة کل جسده، فلذلک وجب علیه تطهیر جسده کله. وعلة التخفیف فی البول والغائط لأنه أکثر وأدوم من الجنابة فرضی فیه بالوضوء لکثرته ومشقته ومجیئه بغیر إرادة ولا شهوة والجنابة لا تکون إلا باستلذاذ منهم والاکراه لأنفسهم.

‹صفحه 96›

وعلة غسل العیدین والجمعة وغیر ذلک من الأغسال لما فیه من تعظیم العبد ربه واستقباله الکریم الجلیل وطلب المغفرة لذنوبه ولیکون لهم یوم عید معروف یجتمعون فیه على ذکر الله تعالى فجعل فیه الغسل تعظیما لذلک الیوم وتفضیلا له على سائر الأیام وزیادة فی النوافل والعبادة ولتکون تلک طهارة له من الجمعة إلى الجمعة. وعلة غسل المیت أنه یغسل لأنه یطهر وینظف أدناس أمراضه وما أصابه من صنوف علله، لأنه یلقی الملائکة ویباشر أهل الآخرة فیستحب إذا ورد على الله ولقی أهل الطهارة ویماسونه ویماسهم أن یکون طاهرا نظیفا موجها به إلى الله عز وجل لیطلب به ویشفع له. وعلة أخرى أنه یخرج منه المنی الذی منه خلق فیجنب فیکون غسله له. وعلة اغتسال من غسله أو مسه فطهارة لما أصابه من نضح المیت لأن المیت إذا خرجت الروح منه بقی أکثر آفته فلذلک یتطهر منه ویطهر. وعلة الوضوء التی من أجلها صار غسل الوجه والذراعین ومسح الرأس والرجلین فلقیامه بین یدی الله عز وجل واستقباله إیاه بجوارحه الظاهرة وملاقاته بها الکرام الکاتبین فغسل الوجه للسجود والخضوع وغسل الیدین لیقلبهما ویرغب بهما ویرهب ویتبتل ومسح الرأس والقدمین لأنهما ظاهران مکشوفان یستقبل بهما فی کل حالاته ولیس فیهما من الخضوع والتبتل ما فی الوجه والذراعین. وعلة الزکاة من أجل قوت الفقراء وتحصین أموال الأغنیاء لأن الله تبارک وتعالى کلف أهل الصحة القیام بشأن أهل الزمانة والبلوى کما قال الله تعالى (لتبلون فی أموالکم وأنفسکم) فی أموالکم بإخراج الزکاة وفی أنفسکم بتوطین الأنفس على الصبر مع ما فی ذلک من أداء شکر نعم الله عز وجل والطمع فی الزیادة مع ما فیه من الرأفة والرحمة لأهل الضعف والعطف على أهل المسکنة والحث لهم على المواساة وتقویة الفقراء والمعونة على أمر الدین

‹صفحه 97›

وهم عظة لأهل الغنى وعبرة لیستدلوا على فقراء الآخرة بهم وما لهم من الحث فی ذلک على الشکر لله تبارک وتعالى لما خولهم وأعطاهم والدعاء والتضرع والخوف من أن یصیروا مثلهم فی أمور کثیرة فی أداء الزکاة والصدقات وصلة الأرحام واصطناع المعروف. وعلة الحج الوفادة إلى الله تعالى وطلب الزیادة والخروج من کل ما اقترف ولیکون تائبا مما مضى مستأنفا لما یستقبل وما فیه من استخراج الأموال وتعب الأبدان وحظرها الشهوات واللذات والتقرب بالعبادة إلى الله عز وجل والخضوع والاستکانة والذل شاخصا إلیه فی الحر والبرد والامن والخوف دائبا فی ذلک دائما وما فی ذلک لجمیع الخلق من المنافع والرغبة والرهبة إلى الله عز وجل ومنه ترک قساوة القلب وجسارة الأنفس ونسیان الذکر وانقطاع الرجاء والعمل وتجدید الحقوق وحظر النفس عن الفساد ومنفعة من فی شرق الأرض وغربها ومن فی البر والبحر ممن یحج وممن لا یحج من تاجر وجالب وبائع ومشتر وکاسب ومسکین وقضاء حوائج أهل الأطراف والمواضع الممکن لهم الاجتماع فیها کذلک لیشهدوا منافع لهم. وعلة فرض الحج مرة واحدة لأن عز وجل وضع الفرائض على أدنى القوم قوة فمن تلک الفرائض الحج المفروض واحد ثم رغب أهل القوة على قدر طاقتهم. وعلة وضع البیت وسط الأرض أنه الموضع الذی من تحته دحیت وکل ریح تهب فی الدنیا، فإنها تخرج من تحت الرکن الشامی وهی أول بقعة وضعت فی الأرض لأنها الوسط لیکون الغرض لأهل الشرق والغرب فی ذلک سواء وسمیت مکة مکة لأن کانوا یمکون فیها وکان یقال لمن قصدها: قد مکا وذلک قول الله عز وجل (وما کان صلاتهم عند البیت إلا

‹صفحه 98›

مکاء وتصدیه) فالمکاء والتصدیة صفق الیدین وعلة الطواف بالبیت أن الله تبارک وتعالى قال للملائکة (إنی جاعل فی الأرض خلیفة قالوا أتجعل فیها من یفسد فیها ویسفک الدماء) فردوا على الله تعالى هذا الجواب فندموا ولاذوا بالعرش واستغفروا فأحب الله عز وجل أن یتعبد بمثل ذلک العباد فوضع فی السماء الرابعة بیتا بحذاء العرش یسمى الضراح ثم وضع فی السماء الدنیا بیتا یسمى المعمور بحذاء الضراح ثم وضع هذا البیت بحذاء البیت المعمور ثم أمر آدم علیه السلام فطاف به فتاب الله عز وجل علیه وجرى ذلک فی ولده إلى یوم القیامة. وعلة استلام الحجر أن الله تبارک وتعالى لما أخذ میثاق بنی آدم التقمه الحجر فمن ثم کلف الناس تعاهد ذلک المیثاق ومن ثم یقال عند الحجر: أمانتی أدیتها ومیثاق تعاهدته لتشهد لی بالموافاة ومنه قول سلمان (ره) لیجیئن الحجر یوم القیامة مثل أبی قبیس له لسان وشفتان یشهد لمن وافاه بالموافاة. والعلة التی من أجلها سمیت منى منى: أن جبرئیل قال: هناک لإبراهیم علیه السلام تمن على ربک ما شئت فتمنى إبراهیم فی نفسه أن یجعل الله مکان ابنه إسماعیل کبشا یأمره بذبحه فداء فأعطى مناه. وعلة الصوم لعرفان مس الجوع والعطش لیکون العبد ذلیلا مسکینا مأجورا محتسبا صابرا فیکون ذلک دلیلا له على شدائد الآخرة مع ما فیه من الانکسار له عن الشهوات واعظا له فی العاجل دلیلا على الاجل لیعلم شدة مبلغ من أهل الفقر والمسکنة فی الدنیا والآخرة. وحرم الله قتل النفس: لعلة فساد الخلق فی تحلیله لو أحل وفنائهم وفساد التدبیر. وحرم الله عز وجل عقوق الوالدین: لما فیه من الخروج عن التوقیر لطاعة الله عز وجل والتوقیر للوالدین وتجنب کفر النعمة وإبطال الشکر وما یدعو فی

‹صفحه 99›

ذلک إلى قلة النسل وانقطاعه لما فی العقوق من قلة توقیر الوالدین والعرفان بحقهما وقطع الأرحام والزهد من الوالدین فی الولد وترک التربیة لعلة ترک الولد برهما. وحرم الزنا: لما فیه من الفساد من قتل الأنفس وذهاب الأنساب وترک التربیة للأطفال وفساد المواریث وما أشبه من وجوه الفساد. وحرم أکل مال الیتیم ظلما لعلل کثیرة من وجوه الفساد أول ذلک أنه إذا أکل الانسان مال الیتیم ظلما فقد أعان على قتله إذ الیتیم غیر مستغن ولا محتمل لنفسه ولا علیم بشأنه ولا له من یقوم علیه ویکفیه کقیام والدیه فإذا أکل ماله فکأنه قد قتله وصیره إلى الفقر والفاقة مع ما خوف الله عز وجل وجعل العقوبة فی قوله عز وجل: (ولیخش الذین لو ترکوا خلفهم ذریة ضعافا خافوا علیهم فلیتقوا الله) ولقول أبی جعفر علیه السلام: أن الله عز وجل وعد فی أکل مال الیتیم عقوبتین عقوبة فی الدنیا وعقوبة فی الآخرة ففی تحریم مال الیتیم استبقاء الیتیم واستقلاله بنفسه والسلامة للعقب أن یصیبه ما أصابه لما وعد الله فیه من العقوبة مع ما ذلک من طلب الیتیم بثاره إذا أدرک ووقوع الشحناء والعداوة والبغضاء حتى یتفانوا. وحرم الله الفرار من الزحف لما فیه من الوهن فی الدین والاستخفاف بالرسل والأئمة العادلة علیهم السلام وترک نصرتهم على الأعداء والعقوبة لهم على إنکار ما دعوا إلیه من الاقرار بالربوبیة وإظهار العدل وترک الجور وإماتة الفساد لما فی من جرئة العدو على المسلمین وما یکون فی ذلک من السبی والقتل وإبطال دین الله عز وجل وغیره من الفساد. وحرم التعرب بعد الهجرة للرجوع عن الدین وترک مؤازرة الأنبیاء والحجج علیهم السلام وما فی ذلک من الفساد وإبطال حق کل ذی حق لا لعلة سکنى البدو وکذلک لو عرف بالرجل الدین کاملا لم یجز له مساکنة أهل الجهل

‹صفحه 100›

والخوف علیهم لأنه لا یؤمن أن یقع منه ترک العلم والدخول مع أهل الجهل والتمادی فی ذلک. وحرم ما أهل به لغیر الله للذی أوجب الله عز وجل خلقه من الاقرار به وذکر اسمه على الذبائح المحللة ولئلا یسوى بین ما تقرب به إلیه وبین ما جعل عبادة للشیاطین والأوثان لأن فی تسمیة الله عز وجل الاقرار بربوبیته وتوحیده وما فی الاهلال لغیر الله من الشرک به والتقرب به إلى غیره لیکون ذکر الله وتسمیته على الذبیحة فرقا بین ما أحل الله وبین ما حرم الله. وحرم سباع الطیر والوحش کلها: لاکلها من الجیف ولحوم الناس والعذرة وما أشبه ذلک فجعل عز وجل دلائل ما أحل من الوحش والطیر وما حرم کما قال أبی علیه السلام: کل ذی ناب من السباع وذی مخلب من الطیر حرام وکل ما کانت له قانصة من الطیر فحلال وعلة أخرى یفرق بین ما أحل من الطیر وما حرم قوله علیه السلام: کل ما دف ولا تأکل ما صف. وحرم الأرنب لأنها بمنزلة السنور ولها مخالیب کمخالیب السنور وسباع الوحش فجرت مجریها مع قذرها فی نفسها وما یکون منها من الدم کما یکون من النساء لأنها مسخ. وعله تحریم الربا: إنما نهى الله عنه لما فیه من فساد الأموال الانسان إذا اشترى الدرهم بالدرهمین کان ثمن الدرهم درهما وثمن الاخر باطلا فبیع الربا وکس على کل حال على المشتری وعلى البائع فحرم الله تبارک وتعالى الربا لعلة فساد الأموال کما حظر على السفیه أن یدفع ماله إلیه لما یتخوف علیه من إفساده حتى یونس منه رشده فلهذه العلة حرم الله الربا وبیع الدرهم بالدرهمین یدا بید.

‹صفحه 101›

وعلة تحریم الربا بعد البینة لما فیه من الاستخفاف بالحرام المحرم وهی کبیرة بعد البیان وتحریم الله تعالى لها ولم یکن ذلک منه إلا استخفاف بالتحریم للحرام والاستخفاف بذلک دخول فی الکفر وعلة تحریم الربا بالنسبة لعلة ذهاب المعروف وتلف الأموال ورغبة الناس فی الربح وترکهم القرض والفرض وصنائع المعروف ولما فی ذلک من الفساد والظلم وفناء الأموال. وحرم الخنزیر: لأنه مشوه جعله الله عز وجل عظة للخلق وعبرة وتخویفا ودلیلا على ما مسخ على خلقته ولأن غذاءه أقذر الأقذار مع علل کثیرة وکذلک حرم القرد لأنه مسخ مثل الخنزیر وجعل عظة وعبرة للخلق ودلیلا على ما مسخ على خلقته وصورته وجعل فیه شبها من الانسان لیدل على أنه من الخلق المغضوب علیهم. وحرمت المیتة لما فیها من فساد الأبدان والآفة ولما أراد الله عز وجل أن یجعل تسمیته سببا للتحلیل وفرقا بین الحلال والحرام. وحرم الله عز وجل الدم کتحریم المیتة: لما فیه من فساد الأبدان ولأنه یورث الماء الأصفر ویبخر الفم وینتن الریح ویسئ الخلق ویورث القسوة للقلب وقلة الرأفة والرحمة حتى لا یؤمن أن یقتل والده وصاحبه. وحرم الطحال لما فیه من الدم ولأن علته وعلة الدم والمیتة واحدة لأنه یجری مجراها فی الفساد. وعلة المهر ووجوبه على الرجال ولا یجب على النساء أن یعطین أزواجهن لأن للرجل مؤنة المرأة ولأن المرأة بائعة نفسها والرجل مشتری ولا یکون البیع إلا بثمن ولا الشراء بغیر إعطاء الثمن مع أن النساء محظورات عن التعامل والمتجر مع علل کثیرة. وعلة التزویج للرجل أربعة نسوة وتحریم أن تتزوج المرأة أکثر من واحد

‹صفحه 102›

لأن الرجل إذا تزوج أربع نسوة کان الولد منسوبا إلیه والمرأة لو کان لها زوجان وأکثر من ذلک لم یعرف الولد لمن هو؟ إذ هم مشترکون فی نکاحها وفی ذلک فساد الأنساب والمواریث والمعارف. وعلة التزویج العبد اثنتین لا أکثر منه لأنه نصف رجل حر فی الطلاق والنکاح لا یملک نفسه ولا له مال إنما ینفق مولاه علیه ولیکون ذلک فرقا بینه وبین الحر ولیکون أقل لاشتغاله عن خدمة موالیه. وعلة الطلاق ثلاثا: لما فیه من المهلة فیما بین الواحدة إلى الثلاث لرغبة تحدث أو سکون غضبه کان ولیکون ذلک تخویفا وتأدیبا للنساء وزجرا لهن عن معصیة أزواجهن فاستحقت المرأة الفرقة والمباینة لدخولها فیما لا ینبغی من معصیة زوجها. وعلة تحریم المرأة تسع تطلیقات فلا تحل له أبدا عقوبة لئلا یتلاعب بالطلاق ولا یستضعف المرأة ولیکون ناظرا فی أموره متیقظا معتبرا ولیکون یأسا لهما من الاجتماع بعد تسع تطلیقات. وعلة طلاق المملوک اثنتین لأن طلاق الأمة على النصف فجعله اثنتین احتیاطا لکمال الفرائض وکذلک فی الفرق فی العدة للمتوفی عنها زوجها. وعلة ترک شهادة النساء فی الطلاق والهلال لضعفهن: عن الرؤیة ومحاباتهن فی النساء الطلاق فلذلک لا یجوز شهادتهن إلا فی موضع ضرورة مثل شهادة القابلة وما لا یجوز للرجال أن ینظروا إلیه کضرورة تجویز شهادة أهل الکتاب إذا لم یوجد غیرهم وفی کتاب الله عز وجل (اثنان ذوی عدل منکم مسلمین أو آخران من غیرکم) کافرین ومثل شهادة الصبیان على القتل إذا لم یوجد غیرهم. والعلة فی شهادة أربعة فی الزنا واثنین فی سائر الحقوق: لشدة حد المحصن

‹صفحه 103›

لأن فیه القتل فجعلت الشهادة فیه مضاعفة مغلظة لما فیه من قتل نفسه وذهاب نسب ولده ولفساد المیراث. وعلة تحلیل مال الولد لوالده بغیر إذنه ولیس ذلک للولد لأن الولد مولود للوالد فی قول الله عز وجل (یهب لمن یشاء إناثا ویهب لمن یشاء الذکور) مع أنه المأخوذ بمؤنته صغیرا أو کبیرا والمنسوب إلیه أو المدعو له لقول الله عز وجل (أدعوهم لآبائهم هو أقسط عند الله) وقول النبی (ص) أنت ومالک لأبیک ولیس للوالدة کذلک لا تأخذ ماله إلا بإذنه أو بإذن الأب لأن الأب مأخوذ بنفقة الولد ولا تؤخذ المرأة بنفقة ولدها. والعلة فی أن البینة فی جمیع الحقوق على المدعی والیمین على المدعى علیه ما خلا الدم لأن المدعی علیه جاحد ویمکنه إقامة البینة على الجحود ولأنه مجهول وصارت البینة فی الدم على المدعى علیه والیمین على المدعی لأنه حوط یحتاط به المسلمون لئلا یبطل دم امرء مسلم ولیکون زاجرا وناهیا للقاتل لشدة إقامة البینة علیه لان من یشهد على أنه لم یفعل قلیل. وأما علة القسامة أن جعلت خمسین رجلا فلما فی ذلک من التغلیظ والتشدید والاحتیاط لئلا یهدر دم امرء مسلم. وعلة قطع الیمین السارق لأنه یباشر الأشیاء بیمینه وهی أفضل أعضائه وأنفعها له فجعل قطعها نکالا وعبرة للخلق لئلا یبتغوا أخذ الأموال من غیر حلها ولأنه أکثر ما یباشر السرقة بیمینه وحرم غصب الأموال وأخذها من غیر حلها لما من أنواع الفساد والفساد محرم لما فیه من الفناء وغیر ذلک من وجوه الفساد. وحرمة السرقة لما فیه من فساد الأموال وقتل الأنفس لو کانت مباحة ولما یأتی فی التغاصب من القتل والتنازع والتحاسد وما یدعو إلى ترک التجارات والصناعات فی المکاسب واقتناء الأموال إذا کان الشئ المقتنى لا یکون أحد

‹صفحه 104›

أحق به من أحد. وعلة ضرب الزانی على جسده بأشد الضرب لمباشرته الزنا واستلذاذ الجسد کله به فجعل الضرب عقوبة له وعبرة لغیره وهو أعظم الجنایات. وعلة ضرب القاذف وشارب الخمر ثمانین جلدة لأن فی القذف نفی الولد وقطع النفس وذهاب النسب وکذلک شارب الخمر لأنه إذا شرب هذى وإذا هذى افترى فوجب علیه حد المفتری. وعلة القتل بعد إقامة الحد فی الثالثة على الزانی والزانیة لاستحقاقهما وقلة مبالاتهما بالضرب حتى کأنهما مطلق لهما ذلک الشئ. وعلة أخرى أن المستخف بالله وبالحد کافر فوجب علیه القتل لدخوله فی الکفر وعلة تحریم الذکران للذکران والإناث بالأثاث لما رکب فی الإناث وما طبع علیه الذکران ولما فی إتیان الذکران الذکران والإناث الإناث من انقطاع النسل وفساد التدبیر وخراب الدنیا. وأحل الله تبارک وتعالى لحوم البقر والغنم والإبل لکثرتها وإمکان وجودها وتحلیل بقر الوحش وغیرها من أصناف ما یؤکل الوحش المحللة لأن غذائها غیر مکروه ولا محرم ولا هی مضرة بعضها ببعض ولا مضرة بالانس ولا فی خلقتها تشویه. وکره کل لحوم البغال والحمیر الأهلیة لحاجة إلى ظهورها واستعمالها والخوف من قلتها لا لقذر خلقتها ولا لقذر غذائها. وحرم النظر إلى شعور النساء المحجوبات بالأزواج وإلى غیرهن من النساء لما من تهییج الرجال وما یدعو التهییج إلیه من الفساد والدخول فیما لا یحل ولا یجمل وکذلک ما أشبه الشعور إلا الذی قال الله تعالى (والقواعد من النساء اللاتی لا یرجون نکاحا فلیس علیهن جناح أن یضعن ثیابهن غیر

‹صفحه 105›

متبرجات بزینة). أی غیر الجلباب فلا بأس بالنظر إلى شعور مثلهن. وعلة إعطاء النساء نصف ما یعطى الرجال من المیراث لأن المرأة إذا تزوجت أخذت والرجل یعطی فلذلک وفر على الرجال. وعلى أخرى فی إعطاء الذکر مثلی ما یعطى الأنثى لان الأنثى فی عیال الذکر إن احتاجت وعلیه أن یعولها وعلیه نفقتها ولیس على المرأة أن تعول الرجل ولا یؤخذ بنفقته إن احتاج فوفر الله تعالى على الرجال لذلک وذلک قول الله عز وجل: (الرجال قوامون على النساء بما فضل الله بعضهم على بعض وبما انفقوا من أموالهم). وعلة المرأة أنها لا ترث من العقار شیئا إلا قیمة الطوب والنقض لأن العقار لا یمکن تغییره وقلبه والمرأة یجوز أن ینقطع ما بینها وبینه من العصمة ویجوز تغییرها وتبدیلها ولیس الولد والوالد کذلک لأنه لا یمکن التفصی منهما والمرأة یمکن الاستبدال بها فما یجوز أن یجئ ویذهب کان میراثه فیما یجوز تبدیله وتغییره إذا أشبهه وکان الثابت المقیم على حاله کمن کان مثله الثبات والقیام.

 

‹صفحه 231›

22 ـ حدثنا محمد بن أحمد السنانی رضی الله عنه قال: حدثنا محمد بن أبی عبد الله الکوفی قال: حدثنا محمد بن خلف قال حدثنی هرثمة بن أعین قال: دخلت على سیدی ومولای یعنی الرضا علیه السلام فی دار المأمون وکان قد ظهر فی دار المأمون أن الرضا علیه السلام قد توفى ولم یصح هذا القول فدخلت أرید الاذن علیه قال: وکان فی بعض ثقات خدم المأمون غلام یقال له صبیح الدیلمی وکان یتوالى سیدی حق ولایته وإذا صبیح قد خرج فلما رآنی قال لی: یا هرثمة ألست تعلم إنی ثقة المأمون على سره وعلانیته؟ قلت: بلى قال: إعلم یا هرثمة أن المأمون دعانی وثلاثین غلاما من ثقاته على سره وعلانیته فی الثلث الأول من اللیل، فدخلت علیه وقد صار لیله

‹صفحه 232›

نهارا من کثرة الشموع وبین یدیه سیوف مسلولة مشحوذة مسمومة فدعا بنا غلاما غلاما وأخذ علینا العهد والمیثاق بلسانه ولیس بحضرتنا أحد من خلق الله غیرنا فقال لنا: هذا العهد لازم لکم إنکم تفعلون ما آمرکم به ولا تخالفوا فیه شیئا قال: فحلفنا له فقال یأخذ کل واحد منکم سیفا بیده وامضوا حتى تدخلوا على علی بن موسى الرضا علیه السلام فی حجرته فإن وجدتموه قائما أو قاعدا أو نائما فلا تکلموه وضعوا أسیافکم علیه وأخلطوا لحمه ودمه وشعره وعظمه ومخه ثم أقلبوا علیه بساطه وامسحوا أسیافکم به وصیروا إلی وقد جعلت لکل واحد منکم على هذا الفعل وکتمانه عشر بدر دراهم وعشر ضیاع منتخبة والحظوظ عندی ما حییت وبقیت قال: فأخذنا الأسیاف بأیدینا ودخلنا علیه فی حجرته فوجدناه مضطجعا یقلب طرف یدیه ویکلم بکلام لا نعرفه قال: فبادر الغلمان إلیه بالسیوف ووضعت سیفی وأنا قائم أنظر إلیه وکأنه قد کان علم مصیرنا إلیه فلبس على بدنه ما لا تعمل فیه السیوف فطووا على بساطه وخرجوا حتى دخلوا على المأمون فقال ما صنعتم؟ قالوا فعلنا ما أمرتنا به یا أمیر المؤمنین قال لا تعیدوا شیئا مما کان فلما کان عند تبلج الفجر خرج المأمون فجلس مجلسه مکشوف الرأس محلل الأزرار وأظهر وفاته وقعد للتعزیة ثم قام حافیا حاسرا فمشى لینظر إلیه وأنا بین یدیه فلما دخل علیه حجرته سمع همهمته فأرعد ثم قال من عنده؟ قلت لا علم لنا یا أمیر المؤمنین فقال أسرعوا وانظروا قال صبیح فأسرعنا إلى البیت فإذا سیدی علیه السلام جالس فی محرابه یصلی ویسبح فقلت یا أمیر المؤمنین هو ذا نرى شحصا فی محرابه یصلی ویسبح فانتفض المأمون وارتعد ثم قال غدرتمونی لعنکم الله ثم التفت إلی من بین الجماعة فقال لی: یا صبیح أنت تعرفه فانظر من المصلی عنده؟ قال صبیح فدخلت وتولى المأمون راجعا ثم صرت إلیه عند عتبة الباب قال علیه السلام لی: یا صبیح قلت لبیک یا مولای وقد سقطت لوجهی فقال قم یرحمک الله یریدون أن یطفئوا نور الله بأفواههم والله متم نوره ولو کره

‹صفحه 233›

الکافرون قال: فرجعت إلى المأمون فوجدت وجهه کقطع اللیل المظلم فقال لی: یا صبیح ما وراءک فقلت له: یا أمیر المؤمنین هو والله جالس فی حجرته وقد نادانی وقال کیت وکیت قال فشد أزراره وأمر برد أثوابه وقال: قولوا إنه کان غشی علیه وإنه قد أفاق قال هرثمة فأکثرت لله عز وجل شکرا وحمدا ثم دخلت على سیدی الرضا علیه السلام فلما رآنی قال: یا هرثمة لا تحدث أحدا بما حدثک صبیح إلا من امتحن الله قلبه للایمان بمحبتنا وولایتنا فقلت نعم یا سیدی ثم قال علیه السلام: یا هرثمة والله لا یضرنا کیدهم شیئا حتى یبلغ الکتاب أجله. دلالة أخرى

 

‹صفحه 235›

27 ـ حدثنا محمد بن أحمد السنانی رحمه الله قال: حدثنا محمد بن أبی عبد الله الکوفی قال: حدثنی سعد بن مالک عن أبی حمزة عن ابن أبی کثیر قال: لما توفی موسى علیه السلام وقف الناس فی أمره فحججت تلک السنة فإذا أنا بالرضا علیه السلام فأضمرت فی قلبی أمرا فقلت: (أبشرا منا واحدا نتبعه) الآیة فمر علی علیه السلام کالبرق الخاطف فقال: أنا والله البشر الذی یجب علیک أن تتبعنی فقلت: معذرة إلى الله تعالى وإلیک فقال: مغفور لک وحدثنی بهذا الحدیث غیر واحد من المشایخ عن محمد بن أبی عبد الله الکوفی بهذا الاسناد

 

‹صفحه 257›

1 ـ حدثنا محمد بن أحمد السنانی قال: حدثنا محمد بن أبی عبد الله الکوفی قال: حدثنا أبو الفیض صالح بن أحمد قال: حدثنا سهل بن زیاد قال: حدثنا صالح بن أبی حماد قال: حدثنا الحسن بن موسى بن علی الوشاء البغدادی قال: کنت بخراسان مع علی بن موسى الرضا علیه السلام فی مجلسه وزید بن موسى حاضر قد أقبل على جماعة فی المجلس یفتخر علیهم ویقول: نحن ونحن وأبو الحسن علیه السلام مقبل على قوم یحدثهم فسمع مقالة زید فالتفت إلیه فقال: یا زید أغرک قول ناقلی الکوفة: أن فاطمة علیها السلام أحصنت فرجها فحرم الله ذریتها على النار فوالله ما ذاک إلا للحسن والحسین وولد بطنها خاصة فاما أن یکون موسى بن جعفر علیهما السلام یطیع الله ویصوم نهاره ویقوم لیله وتعصیه أنت ثم تجیئان یوم القیامة سواء؟ لانت أعز على الله عز وجل منه إن علی بن الحسین علیه السلام کان یقول: لمحسننا کفلان من الاجر ولمسیئنا ضعفان من العذاب قال الحسن الوشاء: ثم التفت إلی فقال لی: یا حسن کیف تقرؤن هذه الآیة؟ (قال یا نوح إنه لیس من أهلک إنه عمل غیر صالح) فقلت من الناس من یقرأ إنه عمل غیر صالح ومنهم من یقرأ إنه عمل غیر صالح فمن قرأ أنه عمل غیر

‹صفحه 258›

صالح فقد نفاه عن أبیه فقال علیه السلام: کلا لقد کان ابنه ولکن لما عصى الله عز وجل نفاه عن أبیه کذا من کان منا لم یطع الله عز وجل فلیس منا وأنت إذا أطعت الله عز وجل فأنت منا أهل البیت.

 

‹صفحه 285›

2 ـ حدثنا علی بن أحمد بن محمد بن عمران الدقاق ومحمد بن أحمد السنانی وعلی بن عبد الله الوراق والحسین بن إبراهیم بن هشام المکتب رضی عنهم قالوا: حدثنا محمد بن أبی عبد الله الکوفی الأسدی عن أحمد بن محمد بن صالح الرازی عن حمدان الدیوانی قال: قال الرضا علیه السلام من زارنی على بعد داری أتیته یوم القیامة فی ثلاث مواطن حتى أخلصه من أهوالها إذا تطایرت الکتب یمینا وشمالا وعند الصراط وعند المیزان.

 

‹صفحه 291›

22 ـ حدثنا محمد بن أحمد السنانی رضی الله عنه قال: حدثنا أبو الحسین محمد بن جعفر الأسدی قال: حدثنی سهل بن زیاد الادمی عن عبد العظیم بن عبد الله الحسنی قال: سمعت علی بن محمد العسکری علیه السلام یقول: أهل قم وأهل آبة مغفور لهم لزیارتهم لجدی علی بن موسى الرضا علیه السلام بطوس ألا ومن زاره فأصابه فی طریقه قطرة من السماء حرم الله جسده على النار.

 

‹صفحه 292›

28 ـ حدثنا محمد بن أحمد السنانی رضی الله عنه قال: حدثنا أحمد بن

‹صفحه 293›

یحیى بن زکریا القطان قال، حدثنا أبو محمد بکر بن عبید الله بن حبیب قال: حدثنا تمیم بن بهلول عن أبیه عن إسماعیل بن مهران عن جعفر بن محمد علیه السلام قال: إذا حج أحدکم فلیختم حجه بزیارتنا لأن ذلک من تمام الحج.

 

‹صفحه 305›

1 ـ حدثنا علی بن أحمد بن محمد بن عمران الدقاق رضی الله عنه ومحمد بن أحمد السنانی وعلی بن عبد الوراق والحسین بن إبراهیم بن أحمد بن هشام المکتب قالوا: حدثنا محمد بن أبی عبد الله الکوفی وأبو الحسین الأسدی قالوا: حدثنا محمد بن إسماعیل المکی البرمکی قال: حدثنا موسى بن عمران النخعی قال: قلت لعلی بن محمد بن علی بن موسى بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن أبی طالب علیهم السلام: علمنی یا ابن رسول الله قولا أقوله بلیغا کاملا إذا زرت واحدا منکم فقال: إذا صرت إلى الباب فقف وأشهد الشهادتین وأنت على غسل فإذا دخلت ورأیت القبر فقف وقل: الله أکبر ثلاثین مرة ثم أمش قلیلا وعلیک السکینة والوقار وقارب بین خطاک ثم قف وکبر الله عز وجل ثلاثین مرة ثم أدن من القبر وکبر الله أربعین مرة تمام مأة تکبیرة ثم قل: (السلام علیکم یا أهل بیت النبوة وموضع الرسالة ومختلف الملائکة ومهبط الوحی ومعدن الرسالة وخزان العلم ومنتهى الحلم وأصول الکرم وقادة الأمم وأولیاء النعم وعناصر الأبرار ودعائم الأخیار وساسة العباد وأرکان البلاد وأبواب الایمان وأمناء الرحمن وسلالة النبیین وصفوة المرسلین وعترة خیرة رب العالمین ورحمة الله وبرکاته، السلام أئمة الهدى ومصابیح الدجى واعلام التقى وذوی النهى وأولی الحجى وکهف الورى وورثة الأنبیاء والمثل الاعلى والدعوة الحسنى وحجج الله على أهل الآخرة والأولى ورحمة الله وبرکاته، السلام على محال معرفة الله ومساکن برکة الله ومعادن حکمة الله وحفظة سر الله وحملة کتاب الله وأوصیاء نبی الله وذریة رسول الله (ص) ورحمة

‹صفحه 306›

الله وبرکاته السلام على الدعاة إلى الله والأدلاء على على مرضات الله والمستقرین فی أمر الله ونهیه والتامین فی محبة الله والمخلصین فی توحید الله والمظهرین لأمر الله ونهیه وعباده المکرمین لا یسبقونه بالقول وهم بأمره یعملون ورحمة الله وبرکاته، السلام على أئمة الدعاة والقادة الهداة والسادة الولاة والذادة الحماة وأهل الذکر وأولی الأمر وبقیة الله وخیرته وحزبه وعیبة علمه وحجته وصراطه ونوره وبرهانه ورحمة الله وبرکاته، أشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شریک له کما شهد الله لنفسه وشهدت له ملائکته وأولوا العلم من خلقه لا إله إلا هو العزیز الحکیم وأشهد أن محمدا عبده المصطفى ورسوله المرتضى أرسله بالهدى ودین الحق لیظهره على الدین کله ولو کره المشرکون وأشهد أنکم الأئمة الراشدون المهدیون المعصومون المکرمون المقربون المتقون الصادقون المصطفون المطیعون لله القوامون بأمره العاملون بإرادته الفائزون بکرامته اصطفاکم بعلمه وارتضاکم لدینه واختارکم لسره واجتباکم بقدرته وأعزکم بهداه وخصکم ببرهانه وانتجبکم لنوره وأیدکم بروحه ورضیکم خلفاء فی أرضه وحججا على بریته وأنصارا لدینه وحفظة لسره وخزنة لعلمه ومستودعا لحکمته وتراجمة لوحیه وأرکانا لتوحیده وشهداء على خلقه وأعلاما لعباده ومنارا فی بلاده وادلاء على صراطه، عصمکم الله من الزلل وآمنکم من الفتن وطهرکم من الدنس وأذهب عنکم الرجس وطهرکم تطهیرا فعظمتم جلاله وکبرتم شأنه ومجدتم کرمه وأدمنتم ذکره ووکدتم میثاقه وحکمتم عقد طاعته ونصحتم له فی السر والعلانیة ودعوتم إلى سبیله بالحکمة والموعظة الحسنة وبذلتم أنفسکم فی مرضاته وصبرتم على ما أصابکم فی جنبه وأقمتم الصلاة وآتیتم الزکاة وأمرتم بالمعروف ونهیتم عن المنکر وجاهدتم فی الله حق جهاده حتى أعلنتم دعوته وبینتم فرائضه وأقمتم حدوده ونشرتم شرائع أحکامه وسننتم سنته وصرتم فی ذلک منه إلى الرضا وسلمتم له القضاء وصدقتم من رسله من مضى، فالراغب عنکم مارق واللازم لکم لاحق والمقصر فی حقکم زاهق والحق معکم وفیکم ومنکم وإلیکم وأنتم أهله ومعدنه ومیراث النبوة عندکم وإیاب الخلق إلیکم وحسابه علیکم وفصل الخطاب عندکم وآیات الله لدیکم وعزائمه فیکم ونوره وبرهانه عندکم وأمره إلیکم من والاکم فقد

‹صفحه 307›

والى الله ومن عاداکم عادى الله ومن أحبکم فقد أحب الله ومن اعتصم بکم فقد اعتصم بالله أنتم السبیل الأعظم والصراط الأقوم وشهداء دار الفناء وشفعاء دار البقاء والرحمة الموصلة والآیة المخزونة والأمانة المحفوظة والباب المبتلى به الناس، من أتاکم نجى ومن لم یأتکم هلک، إلى الله تدعون وعلیه تدلون وبه تؤمنون وله تسلمون وبأمره تعملون وإلى سبیله ترشدون وبقوله تحکمون سعد والله من والاکم وهلک من عاداکم وخاب من جحدکم وضل من فارقکم وفاز من تمسک بکم وأمن من لجأ إلیکم وسلم صدقکم وهدى من أعتصم بکم ومن اتبعکم فالجنة مأواه ومن خالفکم فالنار مثواه ومن جحدکم کافر ومن حاربکم مشرک ومن رد علیکم فهو فی أسفل درک من الجحیم، أشهد أن هذا سابق لکم فیما مضى وجار لکم فیما بقی وأن أرواحکم ونورکم وطینتکم واحدة طابت وطهرت بعضها من بعض خلقکم أنوارا فجعلکم بعرشه محدقین حتى من علینا فجعلکم الله فی بیوت أذن الله أن ترفع ویذکر فیها اسمه وجعل صلاتنا علیکم وما خصنا به من ولایتکم طیبا لخلقنا وطهارة لأنفسنا وتزکیة لنا وکفارة لذنوبنا فکنا عنده مسلمین بفضلکم ومعروفین بتصدیقنا إیاکم فبلغ الله بکم أشرف محل المکرمین وأعلى منازل المقربین وأرفع درجات أوصیاء المرسلین حیث لا یلحقه لاحق ولا یفوقه فائق ولا یسبقه سابق ولا یطمع فی إدراکه طامع حتى لا یبقى ملک مقرب ولا نبی مرسل ولا صدیق ولا شهید ولا عالم ولا جاهل ولا دنی ولا فاضل ولا مؤمن صالح ولا فاجر طالح ولا جبار عنید ولا شیطان مرید ولا خلق فیما بین ذلک شهید إلا عرفهم جلالة أمرکم وعظم خطرکم وکبر شأنکم وتمام نورکم وصدق مقاعدکم وثبات مقامکم وشرف محلکم ومنزلتکم عنده وکرامتکم علیه وخاصتکم لدیه وقرب منزلتکم منه بأبی أنتم وأمی وأهلی ومالی وأسرتی أشهد الله وأشهدکم إنی مؤمن بکم وبما أتیتم به کافر بعدوکم وبما کفرتم به مستبصر بشأنکم وبضلالة من خالفکم موال لکم ولأولیائکم مبغض لأعدائکم ومعاد لهم وسلم لمن سالمکم وحرب لمن حاربکم محقق لما حققتم مبطل لما أبطلتم مطیع لکم عارف بحقکم مقر بفضلکم محتمل لعلمکم محتجب بذمتکم معترف بکم مؤمن بإیابکم مصدق برجعتکم منتظر لامرکم مرتقب لدولتکم آخذ

‹صفحه 308›

بقولکم عامل بأمرکم مستجیر بکم زائر لکم عائذ بکم لائذ بقبورکم مستشفع إلى الله عز وجل بکم ومتقرب بکم إلیه ومقدمکم أمام طلبتی وحوائجی وإرادتی فی کل أحوالی وأموری، مؤمن بسرکم وعلانیتکم وشاهدکم وغائبکم وأولکم وآخرکم ومفوض فی ذلک کله إلیکم ومسلم فیه معکم وقلبی لکم مؤمن ورأیی لکم تبع ونصرتی لکم معدة یحیی الله تعالى دینه بکم ویردکم فی أیامه ویظهرکم لعدله ویمکنکم فی أرضه، فمعکم معکم لا مع عدوکم آمنت بکم وتولیت آخرکم بما تولیت به أولکم وبرئت إلى الله تعالى من أعدائکم ومن الجبت والطاغوت والشیاطین وحزبهم الظالمین لکم والجاحدین لحقکم والمارقین من ولایتکم والغاصبین لارثکم الشاکین فیکم المنحرفین عنکم ومن کل ولیجة دونکم وکل مطاع سواکم ومن الأئمة الذین یدعون إلى النار، فثبتنی الله أبدا ما حییت على موالاتکم ومحبتکم ودینکم ووفقنی لطاعتکم ورزقنی شفاعتکم وجعلنی من خیار موالیکم التابعین لما دعوتم إلیه وجعلنی ممن یقتص آثارکم ویسلک سبیلکم ویهتدی بهداکم ویحشر فی زمرتکم ویکر فی رجعتکم ویملک فی دولتکم ویشرف فی عافیتکم ویمکن فی أیامکم وتقر عینه غدا برؤیتکم بأبی أنتم وأمی ونفسی وأهلی ومالی، من أراد الله بدأ بکم ومن وحده قبل عنکم ومن قصده توجه إلیکم، موالی لا أحصی ثنائکم ولا أبلغ من المدح کنهکم ومن الوصف قدرکم وأنتم نور الأخیار وهداة الأبرار وحجج الجبار بکم فتح الله وبکم یختم وبکم ینزل الغیث وبکم یمسک السماء أن تقع على الأرض إلا باذنه وبکم ینفس الهم وبکم یکشف الضر وعندکم ما ینزل به رسله وهبطت به ملائکته وإلى جدکم بعث الروح الأمین) (وإن کانت الزیارة لأمیر المؤمنین علیه السلام، فقل: وإلى أخیک بعث الروح الأمین) (آتاکم الله ما یؤت أحدا من العالمین، طأطأ کل شریف لشرفکم وبخع کل متکبر لطاعتکم وخضع کل جبار لفضلکم وذل کل شئ لکم وأشرقت الأرض بنورکم وفاز الفائزون بولایتکم بکم یسلک إلى الرضوان وعلى من جحد ولایتکم غضب الرحمن بأبی أنتم وأمی ونفسی وأهلی ومالی ذکرکم فی الذاکرین وأسماءکم فی الأسماء وأجسادکم فی الأجساد وأرواحکم فی الأرواح وأنفسکم فی النفوس

‹صفحه 309›

وآثارکم فی الآثار وقبورکم فی القبور فما أحلى أسماءکم وأکرم أنفسکم وأعظم شأنکم وأجل خطرکم وأوفى عهدکم کلامکم نور وأمرکم رشد ووصیتکم التقوى وفعلکم الخیر وعادتکم الاحسان وسجیتکم الکرم وشأنکم الحق والصدق والرفق وقولکم حکم وحتم ورأیکم علم وحلم وحزم، إن ذکر الخیر کنتم أوله وأصله وفرعه ومعدنه ومأواه ومنتهاه، بأبی أنتم وأمی ونفسی وأهلی ومالی کیف أصف حسن ثنائکم؟ وکیف أحصی جمیل بلائکم وبکم أخرجنا الله من الذل وفرج عنا غمرات الکروب وانقذنا من شفا جرف الهلکات ومن النار، بأبی أنتم وأمی ونفسی بموالاتکم علمنا الله معالم دیننا وأصلح ما کان فسد من دنیانا وبموالاتکم تمت الکلمة وعظمت النعمة وائتلفت الفرقة، وبموالاتکم تقبل الطاعة المفترضة ولکم المودة الواجبة والدرجات الرفیعة والمقام المحمود عند الله تعالى والمکان المعلوم والجاه العظیم والشأن الرفیع والشفاعة المقبولة ربنا آمنا بما أنزلت واتبعنا الرسول فاکتبنا مع الشاهدین، ربنا لا تزغ قلوبنا بعد إذ هدیتنا وهب لنا من لدنک رحمة إنک أنت الوهاب سبحان ربنا إن کان وعد ربنا لمفعولا یا ولیی الله إن بینی وبین الله ذنوبا لا یأتی علیها إلا رضاکم فبحق من ائتمنکم على سره واسترعاکم أمر خلقه وقرن طاعتکم بطاعته، لما استوهبتم ذنوبی وکنتم شفعائی إنی لکم مطیع من أطاعکم فقد أطاع الله ومن عصاکم عصى الله ومن أحبکم فقد أحب الله ومن أبغضکم فقد أبغض الله اللهم إنی لو وجدت شفعاء أقرب إلیک من محمد وأهل بیته الأخیار الأئمة الأبرار لجعلتهم شفعائی فبحقهم الذی أوجبت لهم علیک، أسألک أن تدخلنی فی جملة العارفین بهم وبحقهم وفی زمرة المرجوین لشفاعتهم إنک أرحم الراحمین وصلى الله على محمد وآله حسبنا الله ونعم الوکیل.

 

{عیون أخبار الرضا (ع)، ج 2} {بازگشت به فهرست}

‹صفحه 108›

7 ـ حدثنا محمد بن أحمد السنانی رضی الله عنه قال: حدثنا محمد بن أبی عبد الله الکوفی قال: حدثنا محمد بن إسماعیل البرمکی قال: حدثنا الحسین بن الحسن قال: حدثنا محمد بن عیسى عن محمد بن عرفه قال: قلت للرضا علیه السلام: خلق الله الأشیاء بالقدرة أم بغیر القدرة؟ فقال علیه السلام: لا یجوز أن یکون خلق الأشیاء بالقدرة لأنک إذا قلت: خلق الأشیاء بالقدرة فکأنک قد جعلت القدرة شیئا غیره وجعلتها آله له بها خلق الأشیاء وهذا شرک وإذا قلت خلق الأشیاء بغیر قدره فإنما تصفه انه جعلها باقتدار علیها وقدره ولکن لیس هو بضعیف وعاجز ولا محتاج إلى غیره بل هو سبحانه قادر لذاته لا بالقدرة.

 

‹صفحه 113›

16 ـ حدثنا محمد بن أحمد السنانی رضی الله عنه قال: حدثنا محمد بن أبی عبد الله الکوفی عن سهل بن زیاد الآدمی عن عبد العظیم بن عبد الله الحسنى رضی الله عنه عن إبراهیم بن أبی محمود قال: سألت أبا الحسن الرضا علیه السلام عن قول الله تعالى: (وترکهم فی ظلمات لا یبصرون) فقال: ان الله تبارک وتعالى لا یوصف بالترک کما یوصف خلقه ولکنه متى علم أنهم لا یرجعون عن الکفر والضلال منعهم المعاونة واللطف وخلى بینهم وبین اختیارهم قال: وسألته عن قول الله عز وجل: (ختم الله على قلوبهم وعلى سمعهم) قال: الختم هو الطبع قلوب الکفار عقوبة على کفرهم کما قال عز وجل: (بل طبع الله علیها بکفرهم فلا یؤمنون إلا قلیلا) قال: وسألته عن الله عز وجل: هل یجبر عباده على المعاصی؟ فقال: بل یخیرهم ویمهلهم حتى یتوبوا قلت: فهل یکلف عباده ما لا یطیقون؟ فقال: کیف یفعل ذلک؟ وهو یقول: (وما ربک بظلام للعبید) ثم قال علیه السلام: حدثنی أبی موسى بن جعفر عن أبیه جعفر بن محمد علیهما السلام أنه قال: من زعم أن الله تعالى یجبر عباده على المعاصی أو یکلفهم ما لا یطیقون فلا تأکلوا ذبیحته ولا تقبلوا شهادته ولا تصلوا ورائه ولا تعطوه من الزکاة شیئا.

 

‹صفحه 126›

37 ـ حدثنا محمد بن أحمد السنانی رضی الله عنه قال: حدثنا محمد بن أبی عبد الله الکوفی قال: حدثنا سهل بن زیاد الآدمی عن عبد العظیم بن عبد الله الحسنى عن الإمام علی بن محمد عن أبیه محمد بن علی عن أبیه علی بن موسى الرضا علیهم السلام قال: خرج أبو حنیفة ذات یوم من عند الصادق علیه السلام فاستقبله موسى بن جعفر علیهما السلام فقال: له یا غلام ممن المعصیة؟ قال: لا تخلو من ثلاث أما أن تکون من الله تعالى ولیست منه ولا ینبغی للکریم ان یعذب عبده بما لا یکتسبه وأما أن تکون من الله عز وجل ومن العبد فلا ینبغی للشریک القوى ان یظلم الشریک الضعیف واما أن تکون من العبد وهی منه فإن عاقبه الله تعالى فبذنبه وان عفى عنه فبکرمه وجوده.

 

‹صفحه 260›

35 ـ حدثنا محمد بن أحمد بن السنانی رضی الله عنه قال: حدثنا محمد بن أبی عبد الله الکوفی قال: حدثنا سهل بن زیاد الآدمی عن عبد العظیم بن عبد الله الحسنى قال: حدثنی علی بن محمد العسکری عن أبیه محمد بن علی عن أبیه الرضا عن أبیه موسى بن جعفر عن أبیه علیهم السلام قال: یکره للرجل ان یجامع فی أول لیله من الشهر وفی وسطه وفی آخره فإنه من فعل ذلک خرج الولد مجنونا الا ترى؟ ان المجنون أکثر ما یصرع فی أول الشهر ووسطه وآخره وقال علیه السلام؟ من تزوج والقمر فی العقرب لم یر الحسنى وقال علیه السلام: من تزوج فی محاق الشهر فلیسلم لسقط الولد.

 

{فضائل الأشهر الثلاثة} {بازگشت به فهرست}

‹صفحه 18›

3 ـ حدثنا محمد بن أحمد السنانی قال: حدثنا محمد بن أبی عبد الله الکوفی قال: حدثنا موسى بن عمران النخعی عن عمه الحسین بن یزید عن علی بن سالم عن أبیه قال: دخلت على الصادق جعفر بن محمد علیهما السلام فی رجب وقد بقیت أیام فلما نظر إلى قال لی یا سالم هل صمت فی هذا الشهر شیئا قلت لا والله یا بن رسول الله (ص) قال لی: لقد فاتک من الثواب ما لا یعلم مبلغه إلا الله عز وجل إن هذا الشهر قد فضله الله وعظم حرمته وأوجب للصائمین فیه کرامته قال: قلت له یا بن رسول الله فان صمت مما بقی شیئا هل أنال فوزا ببعض ثواب الصائمین فیه؟ فقال یا سالم: من صام یوما من آخر هذا الشهر کان ذلک أمانا له من شدة سکرات الموت وأمانا له من هول المطلع وعذاب القبر ومن صام یومین من آخر هذا الشهر کان له بذلک جواز على الصراط ومن صام ثلاثة أیام من آخر هذا الشهر أمن یوم الفزع الأکبر من أهواله وشدائده وأعطى

 

‹صفحه 19›

براءة من النار

 

‹صفحه 123›

130 ـ حدثنا محمد بن أحمد الشیبانی قال: حدثنا محمد بن أبی عبد الله الکوفی قال: حدثنا البرمکی قال: حدثنا عبد الله بن أحمد قال: حدثنا محمد بن سنان عن زیاد بن المنذر عن أبی جعفر محمد بن علی الباقر علیه السلام قال: شهر رمضان شهر رمضان والصائمون فیه أضیاف الله وأهل کرامته من دخل علیه شهر رمضان فصام نهاره وقام وردا من لیله واجتنب ما حرم

‹صفحه 124›

الله علیه دخل الجنة بغیر حساب.

 

{کمال الدین وتمام النعمة} {بازگشت به فهرست}

‹صفحه 182›

33 ـ حدثنا أحمد بن الحسن القطان، وعلی بن أحمد بن محمد، ومحمد بن أحمد الشیبانی قالوا: حدثنا أبو العباس أحمد بن محمد بن یحیى بن زکریا القطان قال: حدثنا محمد بن إسماعیل البرمکی قال: حدثنا عبد الله بن محمد قال: حدثنا أبی، عن الهیثم، عن محمد بن السائب، عن أبی صالح، عن ابن عباس، عن أبیه العباس بن عبد المطلب، عن أبی طالب قال: خرجت إلی الشام تاجرا سنة ثمان من مولد النبی صلى الله علیه وآله، وکان فی أشد ما یکون من الحر، فلما أجمعت على السیر قال لی رجال من قومی: ما ترید أن تفعل بمحمد وعلى من تخلفه؟ فقلت: لا أرید أن أخلفه على أحد من الناس أرید أن یکون معی، فقیل: غلام صغیر فی حر مثل هذا تخرجه معک؟ فقلت: والله لا یفارقنی حیثما توجهت أبدا فانی لأوطئ له الرحل، فذهبت فحشوت له حشیة (کساء وکتانا ) وکنا رکبانا کثیرا فکان والله البعیر الذی علیه محمد أمامی لا یفارقنی

‹صفحه 183›

وکان یسبق الرکب کلهم، فکان إذا اشتد الحر جاءت سحابة بیضاء مثل قطعة ثلج فتسلم علیه فتقف على رأسه لا تفارقه، وکانت ربما أمطرت علینا السحابة بأنواع الفواکه وهی تسیر معنا وضاق الماء بنا فی طریقنا حتى کنا لا نصیب قربة إلا بدینارین، وکنا حیث ما نزلنا تمتلئ الحیاض ویکثر الماء وتخضر الأرض، فکنا فی کل خصب وطیب من الخیر، وکان معنا قوم قد وقفت جمالهم فمشى إلیها رسول الله صلى الله علیه وآله ومسح یده علیها فسارت، فلما قربنا من بصرى الشام إذا نحن بصومعة قد أقبلت تمشی کما تمشی الدابة السریعة حتى إذا قربت منا وقفت وإذا فیها راهب وکانت السحابة لا تفارق رسول الله صلى الله علیه وآله ساعة واحدة وکان الراهب لا یکلم الناس ولا یدری ما الرکب ولا ما فیه من التجارة، فلما نظر إلى النبی صلى الله علیه وآله عرفه فسمعته یقول: إن کان أحد فأنت أنت قال: فنزلنا تحت شجرة عظیمة قریبة من الراهب قلیلة الاغصان لیس لها حمل، وکانت الرکبان ینزلون تحتها فلما نزلها رسول الله صلى الله علیه وآله اهتزت الشجرة وألقت أغصانها على رسول الله صلى الله علیه وآله وحملت من ثلاثة أنواع من الفاکهة فاکهتان للصیف وفاکهة للشتاء، فتعجب جمیع من معنا من ذلک، فلما رأى بحیرى الراهب ذلک ذهب فاتخذ لرسول الله صلى الله علیه وآله طعاما بقدر ما یکفیه. ثم جاء وقال: من یتولى أمر هذا الغلام؟ فقلت: أنا، فقال: أی شئ تکون منه؟ فقلت: أنا عمه فقال: یا هذا إن له أعمام فأی الأعمام أنت؟ فقلت: أنا أخو أبیه من أم واحدة، فقال: أشهد أنه هو وإلا فلست بحیرى، ثم قال لی: یا هذا تأذن لی أن أقرب هذا الطعام منه لیأکله؟ فقلت له: قربه إلیه، ورأیته کارها لذلک، والتفت إلى

‹صفحه 184›

النبی صلى الله علیه وآله فقلت: یا بنی رجل أحب أن یکرمک فکل فقال: هو لی دون أصحابی؟ فقال بحیرى: نعم هو لک خاصة فقال النبی صلى الله علیه وآله فإنی لا آکل دون هؤلاء، فقال بحیرى: إنه لم یکن عندی أکثر من هذا؟ فقال: أفتأذن یا بحیرى إلى أن یأکلوا معی؟ فقال: بلى، فقال: کلوا بسم الله، فأکل وأکلنا معه فوالله لقد کنا مائة وسبعین رجلا وأکل کل واحد منا حتى شبع وتجشأ، وبحیرى قائم على رأس رسول الله صلى الله علیه وآله یذب عنه ویتعجب من کثرة الرجال وقلة الطعام، وفی کل ساعة یقبل رأسه و یافوخه، ویقول: هو هو ورب المسیح، والناس لا یفقهون فقال له رجل من الرکب: إن لک لشأنا قد کنا نمر بک قبل الیوم فلا تفعل بنا هذا البر؟ فقال بحیرى: والله إن لی لشأنا وشأنا، وإنی لأرى ما لا ترون وأعلم ما لا تعلمون وإن تحت هذه الشجرة لغلاما لو أنتم تعلمون منه ما أعلم لحملتموه على أعناقکم حتى تردوه إلى وطنه، والله ما أکرمتکم إلا له، ولقد رأیت له ـ وقد أقبل ـ نورا أضاء له ما بین السماء والأرض، ولقد رأیت رجالا فی أیدیهم مراوح الیاقوت والزبرجد یروحونه، وآخرین ینثرون علیه أنواع الفواکه ثم هذه السحابة لا تفارقه، ثم صومعتی مشت إلیه کما تمشی الدابة على رجلها، ثم هذه الشجرة لم تزل یابسة قلیلة الأغصان ولقد کثرت أغصانها واهتزت وحملت ثلاثة أنواع من الفواکه، فاکهتان للصیف وفاکهة للشتاء، ثم هذه الحیاض التی غارت و ذهبت ماؤها أیام تمرج بنی إسرائیل بعد الحواریین حین وردوا علیهم فوجدنا فی کتاب شمعون الصفا أنه دعا علیهم فغارت وذهب ماؤها، ثم قال: متى ما رأیتم قد ظهر فی هذه الحیاض الماء فاعلموا أنه لأجل نبی یخرج فی أرض تهامة مهاجرا إلى المدینة اسمه فی قومه الأمین وفی السماء أحمد وهو من عترة إسماعیل بن إبراهیم لصلبه. فوالله إنه لهو. ثم قال بحیرى: یا غلام أسألک عن ثلاث خصال بحق اللات والعزى إلا (ما) أخبرتنیها، فغضب رسول الله صلى الله علیه وآله عند ذکر اللات والعزى وقال: لا تسألنی بهما فوالله

‹صفحه 185›

ما أبغضت شیئا کبغضهما، وإنما هما صنمان من حجارة لقومی، فقال بحیرى: هذه واحدة، ثم قال: فبالله إلا ما أخبرتنی، فقال: سل عما بدا لک فإنک قد سألتنی بإلهی وإلهک الذی لیس کمثله شئ، فقال: أسألک عن نومک ویقظتک، فأخبره عن نومه ویقظته وأموره وجمیع شأنه، فوافق ذلک ما عند بحیرى من صفته التی عنده، فانکب علیه بحیرى، فقبل رجلیه وقال: یا بنی ما أطیبک وأطیب ریحک، یا أکثر النبیین أتباعا، یا من بهاء نور الدنیا من نوره، یا من بذکره تعمر المساجد، کأنی بک قد قدت الأجناد والخیل وقد تبعک العرب والعجم طوعا وکرها وکأنی باللات والعزى وقد کسرتهما وقد صار البیت العتیق لا یملکه غیرک تضع مفاتیحه حیث ترید، کم من بطل من قریش والعرب تصرعه، معک مفاتیح الجنان والنیران، معک الذبح الأکبر وهلاک الأصنام، أنت الذی لا تقوم الساعة حتى تدخل الملوک کلها فی دینک صاغرة قمیئة فلم یزل یقبل یدیه مرة ورجلیه مرة ویقول: لئن أدرکت زمانک لأضربن بین یدیک بالسیف ضرب الزند بالزند أنت سید ولد آدم وسید المرسلین وإمام المتقین و خاتم النبیین، والله لقد ضحکت الأرض یوم ولدت فهی ضاحکة إلى یوم القیامة فرحا بک، والله لقد بکت البیع والأصنام والشیاطین فهی باکیة إلى یوم القیامة، أنت دعوة إبراهیم وبشرى عیسى، أنت المقدس المطهر من أنجاس الجاهلیة، ثم التفت إلى أبی طالب وقال: ما یکون هذا الغلام منک؟ فإنی أراک لا تفارقه، فقال أبو طالب: هو ابنی، فقال: ما هو بابنک وما ینبغی لهذا الغلام أن یکون والده الذی ولده حیا ولا أمه فقال: إنه ابن أخی وقد مات أبوه وأمه حاملة به، وماتت أمه وهو ابن ست سنین، فقال: صدقت هکذا هو، ولکن أرى لک أن ترده إلى بلده عن هذا الوجه فإنه ما بقی على ظهر الأرض یهودی ولا نصرانی ولا صاحب کتاب إلا وقد علم بولادة هذا الغلام، ولئن رأوه وعرفوا منه ما قد عرفت أنا منه لیبغینه شرا وأکثر ذلک هؤلاء الیهود، فقال

‹صفحه 186›

أبو طالب: ولم ذلک؟ قال: لأنه کائن لابن أخیک هذه النبوة والرسالة ویأتیه الناموس الأکبر الذی کان یأتی موسى وعیسى، فقال أبو طالب: کلا إن شاء الله لم یکن الله لیضیعه. ثم خرجنا به إلى الشام فلما قربنا من الشام رأیت والله قصور الشامات کلها قد اهتزت وعلا منها نور أعظم من نور الشمس، فلما توسطنا الشام ما قدرنا أن نجوز سوق الشام من کثرة ما ازدحموا الناس وینظرون إلى وجه رسول الله صلى الله علیه وآله، وذهب الخبر فی جمیع الشامات حتى ما بقی فیها حبر ولا راهب إلا اجتمع علیه، فجاء حبر عظیم کان اسمه نسطورا فجلس حذاه ینظر إلیه ولا یکلمه بشئ حتى فعل ذلک ثلاثة أیام متوالیة فلما کانت اللیلة الثالثة لم یصبر حتى قام إلیه فدار خلفه کأنه یلتمس منه شیئا فقلت له: یا راهب کأنک ترید منه شیئا؟ فقال: أجل إنی أرید منه شیئا ما اسمه؟ قلت: محمد بن عبد الله فتغیر والله لونه، ثم قال: فترى أن تأمره أن یکشف لی عن ظهره لأنظر إلیه، فکشف عن ظهره، فلما رأى الخاتم انکب علیه یقبله ویبکی، ثم قال: یا هذا أسرع برد هذا الغلام إلى موضعه الذی ولد فیه فإنک لو تدری کم عدو له فی أرضنا لم تکن بالذی تقدمه معک، فلم یزل یتعاهده فی کل یوم ویحمل إلیه الطعام، فلما خرجنا منها أتاه بقمیص من عنده فقال لی: أترى أن یلبس هذا القمیص لیذکرنی به، فلم یقبله ورأیته کارها لذلک، فأخذت أنا القمیص مخافة أن یغتم وقلت: أنا ألبسه وعجلت به حتى رددته إلى مکة، فوالله ما بقی بمکة یومئذ امرأة ولا کهل ولا شاب ولا صغیر ولا کبیر إلا استقبلوه شوقا إلیه ما خلا أبو جهل ـ لعنه الله ـ فإنه کان فاتکا ماجنا قد ثمل من السکر.

 

‹صفحه 187›

34 ـ وبهذا الاسناد، عن عبد الله بن محمد قال: حدثنی أبی. وحدثنی عبد الرحمن ابن محمد، عن (محمد بن) عبد الله بن أبی بکر بن محمد بن عمرو بن حزم، عن أبیه، عن جده أن أبا طالب قال: لما فارقه بحیرى بکى بکاء شدیدا وأخذ یقول: یا ابن آمنة کأنی بک وقد رمتک العرب بوترها، وقد قطعک الأقارب ولو علموا لکنت لهم بمنزلة الأولاد ثم التفت إلى وقال: أما أنت یا عم فارع فیه قرابتک الموصولة واحتفظ فیه وصیة أبیک فإن قریشا ستهجرک فیه فلا تبال، وإنی أعلم أنک لا تؤمن به ظاهرا ولکن ستؤمن به باطنا، ولکن سیؤمن به ولد تلده وسینصره نصرا عزیزا اسمه فی السماوات البطل الهاصر، و (فی الأرض) الشجاع الأنزع منه الفرخان المستشهدان وهو سید العرب ورئیسها وذو قرنیها وهو فی الکتب أعرف من أصحاب عیسى علیه السلام، فقال أبو طالب: والله قد رأیت کل الذی وصفه بحیرى وأکثر.

 

‹صفحه 188›

36 ـ حدثنا أحمد بن الحسن القطان، وعلی بن أحمد بن محمد، ومحمد بن أحمد الشیبانی رضی الله عنهم قالوا: حدثنا أبو العباس أحمد بن یحیى بن زکریا القطان قال: حدثنا محمد بن إسماعیل قال: حدثنا عبد الله بن محمد قال: حدثنی أبی، قال: حدثنی الهیثم بن عمرو المزنی، عن عمه، عن یعلى النسابة قال: خرج خالد بن أسید بن أبی العیص، وطلیق بن سفیان بن أمیة تجارا إلى الشام سنة خرج رسول الله صلى الله علیه وآله فیها فکانا معه، وکان یحکیان أنهما رأیا فی مسیره ورکوبه مما یصنع الوحش والطیر، فلما توسطنا سوق بصرى إذا نحن بقوم من الرهبان قد جاؤوا متغیر الألوان کأن على

‹صفحه 189›

وجوههم الزعفران ترى منهم الرعدة فقالوا: نحب أن تأتوا کبیرنا فإنه ههنا قریب فی الکنیسة العظمى، فقلنا: ما لنا ولکم؟ فقالوا: لیس یضرکم من هذا شئ ولعلنا نکرمکم، وظنوا أن واحد منا محمد فذهبنا معهم حتى دخلنا معهم الکنیسة العظیمة البینان فإذا کبیرهم قد توسطهم وحوله تلامذته، وقد نشر کتابا فی یدیه، فأخذ ینظر إلینا مرة وفی الکتاب مرة فقال لأصحابه: ما صنعتم شیئا لم تأتونی بالذی أرید، وهو الان ههنا. ثم قال لنا: من أنتم؟ فقلنا: رهط من قریش، فقال: من أی قریش؟ فقلنا من بنی عبد شمس، فقال لنا: معکم غیرکم؟ فقلنا: نعم شاب من بنی هاشم نسمیه یتیم بنی عبد المطلب، فوالله لقد نخر نخره کاد أن یغشى علیه، ثم وثب فقال: أوه أوه هلکت النصرانیة والمسیح، ثم قام واتکأ على صلیب من صلبانه وهو مفکر وحوله ثمانون رجلا من البطارقة والتلامذة، فقال لنا: فیخف علیکم أن ترونیه؟ فقلنا له: نعم فجاء معنا فإذا نحن بمحمد صلى الله علیه وآله قائم فی سوق بصرى، والله لکأنا لم نر وجهه إلا یومئذ کأن هلالا یتلألأ من وجهه، وقد ربح الکثیر واشترى الکثیر، فأردنا أن نقول للقس هو هذا؟ فإذا هو قد سبقنا فقال: هو هو، قد عرفته والمسیح، فدنا منه وقبل رأسه وقال له: أنت المقدس، ثم أخذ یسأله عن أشیاء من علاماته، فأخذ النبی صلى الله علیه وآله یخبره فسمعناه یقول: لئن أدرکت زمانک لأعطین السیف حقه، ثم قال لنا: أتعلمون ما معه؟ معه الحیاة والموت، من تعلق به حیى طویلا، ومن زاغ عنه مات موتا لا یحیى بعده أبدا، هو هذا الذی معه الذبح الأعظم، ثم قبل رأسه ورجع راجعا.

 

‹صفحه 190›

37 ـ حدثنا أحمد بن الحسن القطان، وعلی بن أحمد بن محمد، ومحمد بن أحمد الشیبانی رضی الله عنهم قالوا: حدثنا أحمد بن یحیى بن زکریا القطان قال: حدثنا محمد بن إسماعیل، عن عبد الله بن محمد قال: حدثنی أبی، وقیس بن سعد الدیلمی عن عبد الله بحیر الفقعسی، عن بکر بن عبد الله الأشجعی، عن آبائه قالوا: خرج سنة رسول الله صلى الله علیه وآله وعبد مناة بن کنانة، نوفل بن معاویة بن عروة بن صخر بن یعمر بن نعمامة بن عدی تجارا إلى الشام فلقیهما أبو المویهب الراهب فقال لهما: من أنتما؟ قالا: نحن تجار من أهل الحرم من قریش، فقال لهما: من أی قریش؟ فأخبراه، فقال لهما: هل قدم معکما من قریش غیرکما؟ قالا: نعم شاب من بنی هاشم اسمه محمد، فقال أبو المویهب، إیاه والله أردت، فقالا: والله ما فی قریش أخمل ذکرا منه إنما یسمونه یتیم قریش وهو أجیر لامرأة منا یقال لها: خدیجة، فما حاجتک إلیه؟ فأخذ یحرک رأسه ویقول: هو هو، فقال لهما: تدلانی علیه، فقالا: ترکناه فی سوق بصرى، فبینما هم فی الکلام إذ طلع علیهم رسول الله صلى الله علیه وآله فقال: هو هذا، فخلا به ساعة یناجیه ویکلمه، ثم أخذ یقبل بین عینیه وأخرج شیئا من کمه لا ندری ما هو ورسول الله صلى الله علیه وآله یأبى أن یقبله، فلما فارقه قال لنا: تسمعان منی هذا والله نبی آخر الزمان، والله

‹صفحه 191›

سیخرج قریب فیدعو الناس إلى شهادة أن لا إله إلا الله فإذا رأیتم ذلک فاتبعوه، ثم قال: هل ولد لعمه أبی طالب ولد یقال له علی؟ فقلنا: لا قال: إما أن یکون قد ولد أو یولد فی سنته هو أول من یؤمن به، نعرفه، وإنا لنجد صفته عندنا بالوصیة کما نجد صفة محمد بالنبوة، وإنه سید العرب وربانیها وذو قرنیها، یعطى السیف حقه، اسمه فی الملا الأعلى علی، هو أعلى الخلائق بعد الأنبیاء ذکرا، وتسمیه الملائکة البطل الأزهر المفلج، لا یتوجه إلى وجه إلا أفلج وظفر، والله لهو أعرف بین أصحابه فی السماء من الشمس الطالعة.

 

‹صفحه 207›

22 ـ حدثنا محمد بن أحمد الشیبانی رضی الله عنه قال: حدثنا أحمد بن یحیى ابن زکریا القطان قال: حدثنا بکر بن عبد الله بن حبیب قال: حدثنا الفضل بن صقر العبدی قال: حدثنا أبو معاویة، عن سلیمان بن مهران الأعمش، عن الصادق جعفر بن محمد، عن أبیه محمد بن علی، عن أبیه علی بن الحسین علیهم السلام قال: نحن أئمة المسلمین، وحجج الله على العالمین، وسادة المؤمنین، وقادة الغر المحجلین، وموالی المؤمنین، ونحن أمان لأهل الأرض کما أن النجوم أمان لأهل السماء، ونحن الذین بنا یمسک الله السماء أن تقع على الأرض إلا بإذنه، وبنا یمسک الأرض أن تمید بأهلها وبنا ینزل الغیث، وتنشر الرحمة، وتخرج برکات الأرض، ولولا ما فی الأرض منا لساخت بأهلها، ثم قال: ولم تخل الأرض منذ خلق الله آدم من حجة الله فیها ظاهر مشهور أو غائب مستور، ولا تخلوا إلى أن تقوم الساعة من حجة الله فیها، ولولا ذلک لم یعبد الله. قال: سلیمان، فقلت للصادق علیه السلام: فکیف ینتفع الناس بالحجة الغائب المستور؟ قال: کما ینتفعون بالشمس إذا سترها السحاب.

 

‹صفحه 303›

14 ـ حدثنا محمد بن أحمد الشیبانی رضی الله عنه قال: حدثنا محمد بن جعفر الکوفی قال: حدثنا سهل بن زیاد الآدمی قال: حدثنا عبد العظیم بن عبد الله الحسنی رضی الله عنه، عن محمد بن علی بن موسى بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن أبی ـ طالب علیهم السلام، عن أبیه، عن آبائه، عن أمیر المؤمنین علیهم السلام قال: للقائم منا غیبة أمدها طویل کأنی بالشیعة یجولون جولان النعم فی غیبته، یطلبون المرعى فلا یجدونه، ألا فمن ثبت منهم على دینه ولم یقس قلبه لطول أمد غیبة إمامه فهو معی فی درجتی یوم القیامة ثم قال علیه السلام: إن القائم منا إذا قام لم یکن لأحد فی عنقه بیعة فلذلک تخفى ولادته و یغیب شخصه.

 

‹صفحه 319›

2 ـ حدثنا علی بن عبد الله الوراق قال: حدثنا محمد بن هارون الصوفی، عن عبد الله بن موسى، عن عبد العظیم بن عبد الله الحسنی رضی الله عنه قال: حدثنی صفوان ابن یحیى، عن إبراهیم بن أبی زیاد، عن أبی حمزة الثمالی، عن أبی خالد الکابلی قال: دخلت على سیدی علی بن الحسین زین العابدین علیهما السلام فقلت له: یا ابن رسول الله أخبرنی بالذین فرض الله عز وجل طاعتهم ومودتهم، وأوجب على عباده الاقتداء بهم بعد رسول رسول الله صلى الله علیه وآله؟ فقال لی: یا کنکر إن أولی الامر الذین جعلهم الله عزو جل أئمة للناس وأوجب علیهم طاعتهم: أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب علیه السلام، ثم الحسن، ثم الحسین ابنا علی بن أبی طالب، ثم انتهى الامر إلینا. ثم سکت. فقلت له: یا سیدی روی لنا عن أمیر المؤمنین (علی) علیه السلام أن الأرض لا تخلو من حجة لله عز وجل على عباده، فمن الحجة والامام بعدک؟ قال: ابنی جعفر، واسمه فی التوراة باقر، یبقر العلم بقرا، هو الحجة والإمام بعدی، ومن بعد محمد ابنه جعفر، واسمه عند أهل السماء الصادق، فقلت له: یا سیدی فکیف صار اسمه الصادق وکلکم صادقون، قال: حدثنی أبی، عن أبیه علیهما السلام أن رسول الله صلى الله علیه وآله قال: إذا ولد ابنی جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن أبی طالب علیهم السلام فسموه الصادق، فإن للخامس من ولده ولدا اسمه جعفر یدعی الإمامة اجتراء على الله وکذبا علیه فهو عند الله جعفر الکذاب المفتری على الله عز وجل، والمدعی لما لیس له بأهل، المخالف على أبیه والحاسد لأخیه، ذلک الذی یروم کشف ستر الله عند غیبة ولی الله عز وجل، ثم

‹صفحه 320›

بکی علی بن الحسین علیهما السلام بکاء شدیدا، ثم قال: کأنی بجعفر الکذاب وقد حمل طاغیة زمانه على تفتیش أمر ولی الله، والمغیب فی حفظ الله والتوکیل بحرم أبیه جهلا منه بولادته، وحرصا منه على قتله إن ظفر به، (و) طمعا فی میراثه حتى یأخذه بغیر حقه. قال أبو خالد: فقلت له: یا ابن رسول الله وإن ذلک لکائن، فقال: إی وربی إن ذلک لمکتوب عندنا فی الصحیفة التی فیها ذکر المحن التی تجری علینا بعد رسول الله صلى الله علیه وآله. قال أبو خالد: فقلت: یا ابن رسول الله ثم یکون ماذا، قال: ثم تمتد الغیبة بولی الله عز وجل الثانی عشر من أوصیاء رسول الله صلى الله علیه وآله والأئمة بعده. یا أبا خالد إن أهل زمان غیبته القائلین بإمامته والمنتظرین لظهوره أفضل من أهل کل زمان، لان الله تبارک وتعالى أعطاهم من العقول والأفهام والمعرفة ما صارت به الغیبة عندهم بمنزلة المشاهدة، وجعلهم فی ذلک الزمان بمنزلة المجاهدین بین یدی رسول الله صلى الله علیه وآله بالسیف، أولئک المخلصون حقا وشیعتنا صدقا، والدعاة إلى دین الله عز وجل سرا وجهرا. وقال علی بن الحسین علیهما السلام: انتظار الفرج من أعظم الفرج. وحدثنا بهذا الحدیث علی بن أحمد بن موسى. ومحمد بن أحمد الشیبانی وعلی بن عبد الله الوراق، عن محمد بن أبی عبد الله الکوفی، عن سهل بن زیاد الآدمی عن عبد العظیم بن عبد الله الحسنی رضی الله عنه، عن صفوان، عن إبراهیم أبی زیاد عن أبی حمزة الثمالی، عن أبی خالد الکابلی، عن علی بن الحسین علیهما السلام.

 

‹صفحه 322›

5 ـ حدثنا علی بن أحمد الدقاق، ومحمد بن أحمد الشیبانی رضی الله عنهما قالا: حدثنا محمد بن أبی عبد الله الکوفی، عن موسى بن عمران النخعی، عن عمه الحسین ابن یزید، عن حمزة بن حمران، عن أبیه حمران بن أعین، عن سعید بن جبیر قال: سمعت سید العابدین علی بن الحسین علیهما السلام یقول: فی القائم سنة من نوح وهو طول العمر.

 

‹صفحه 336›

9 ـ حدثنا أحمد بن الحسن القطان، وعلی بن أحمد بن محمد الدقاق، وعلی ابن عبد الله الوراق، وعبد الله محمد الصایغ، ومحمد بن أحمد الشیبانی رضی الله عنهم قالوا: حدثنا أحمد بن یحیى بن زکریا القطان قال: حدثنا بکر بن عبد الله بن حبیب قال: حدثنا تمیم بن بهلول قال: حدثنا عبد الله بن أبی الهذیل : وسألته عن الإمامة فیمن تجب؟ وما علامة من تجب له الإمامة؟ فقال لی: إن الدلیل على ذلک والحجة على المؤمنین والقائم فی أمور المسلمین والناطق بالقرآن والعالم بالأحکام أخو نبی الله صلى الله علیه وآله، وخلیفته على أمته ووصیه علیهم، وولیه الذی کان منه بمنزلة هارون من موسى المفروض الطاعة یقول الله عز وجل: «یا أیها الذین آمنوا أطیعوا الله وأطیعوا الرسول وأولی الأمر منکم»، وقال جل ذکره: «إنما ولیکم الله ورسوله والذین آمنوا

‹صفحه 337›

الذین یقیمون الصلاة ویؤتون الزکاة وهم راکعون» المدعو إلیه بالولایة، المثبت له الإمامة یوم غدیر خم، بقول الرسول صلى الله علیه وآله عن الله جل جلاله: «ألست أولى بکم من أنفسکم؟ قالوا: بلى، قال: فمن کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه، وانصر من نصره، واخذل من خذله، وأعن من أعانه ذاک علی بن أبی طالب أمیر المؤمنین وإمام المتقین وقائد الغر المحجلین، وأفضل الوصیین وخیر الخلق أجمعین بعد رسول رب العالمین، وبعده الحسن ثم الحسین سبطا رسول الله صلى الله علیه وآله ابنا خیرة النسوان، ثم علی بن الحسین، ثم محمد بن علی، ثم جعفر بن محمد، ثم موسى بن جعفر، ثم علی بن موسى، ثم محمد بن علی، ثم علی بن محمد، ثم الحسن بن علی، ثم ابن الحسن بن علی صلوات الله علیهم إلى یومنا هذا واحد بعد واحد، إنهم عترة الرسول صلى الله علیه وآله معروفون بالوصیة والإمامة فی کل عصر وزمان، وکل وقت وأوان، وإنهم العروة الوثقى، وأئمة الهدى، والحجة على أهل الدنیا إلى أن یرث الله الأرض ومن علیها، وإن کل من خالفهم ضال مضل تارک للحق والهدى، وإنهم المعبرون عن القرآن، والناطقون عن الرسول صلى الله علیه وآله بالبیان، وإن من مات ولا یعرفهم مات میتة جاهلیة، وإن فیهم الورع والعفة والصدق والصلاح والاجتهاد، وأداء الأمانة إلى البر والفاجر، وطول السجود وقیام اللیل، واجتناب المحارم، وانتظار الفرج بالصبر وحسن الصحبة، وحسن الجوار. ثم قال تمیم بن بهلول: حدثنی أبو معاویة، عن الأعمش، عن جعفر بن محمد علیهما السلام فی الإمامة بمثله سواء.

 

‹صفحه 377›

2 ـ حدثنا محمد بن أحمد الشیبانی رضی الله عنه قال: حدثنا محمد بن أبی ـ عبد الله الکوفی، عن سهل بن زیاد الآدمی، عن عبد العظیم بن عبد الله الحسنی قال: قلت لمحمد بن علی بن موسى علیهم السلام: إنی لأرجو أن تکون القائم من أهل بیت محمد

‹صفحه 378›

الذی یملأ الأرض قسطا وعدلا کما ملئت جورا وظلما، فقال علیه السلام: یا أبا القاسم: ما منا إلا وهو قائم بأمر الله عز وجل، وهاد إلى دین الله، ولکن القائم الذی یطهر الله عز وجل به الأرض من أهل الکفر والجحود، ویملأها عدلا وقسطا هو الذی تخفى على الناس ولادته، ویغیب عنهم شخصه، ویحرم علیهم تسمیته، وهو سمی رسول الله صلى الله علیه وآله وکنیه، وهو الذی تطوی له الأرض، ویذل له کل صعب [و] یجتمع إلیه من أصحابه عدة أهل بدر: ثلاثمائة وثلاثة عشر رجلا، من أقاصی الأرض، وذلک قول الله عز وجل: «أینما تکونوا یأت بکم الله جمیعا إن الله على کل شئ قدیر » فإذا اجتمعت له هذه العدة من أهل الاخلاص أظهر الله أمره، فإذا کمل له العقد وهو عشرة آلاف رجل خرج بإذن الله عز وجل، فلا یزال یقتل أعداء الله حتى یرضى الله عز وجل. قال عبد العظیم: فقلت له: یا سیدی وکیف یعلم أن الله عز وجل قد رضی؟ قال: یلقی فی قلبه الرحمة، فإذا دخل المدینة أخرج اللات والعزى فأحرقهما

 

‹صفحه 520›

49 ـ حدثنا محمد بن أحمد الشیبانی، وعلی بن أحمد بن محمد الدقاق، والحسین ابن إبراهیم بن أحمد بن هشام المؤدب، وعلی بن عبد الله الوراق رضی الله عنهم قالوا: حدثنا أبو الحسین محمد بن جعفر الأسدی رضی الله عنه قال: کان فیما ورد علی من الشیخ أبی جعفر محمد بن عثمان ـ قدس الله روحه ـ فی جواب مسائلی إلى صاحب الزمان علیه السلام: «أما ما سألت عنه من الصلاة عند طلوع الشمس وعند غروبها فلئن کان کما یقولون إن الشمس تطلع بین قرنی الشیطان وتغرب بین قرنی الشیطان فما أرغم أنف الشیطان أفضل من الصلاة، فصلها وأرغم أنف الشیطان. وأما ما سألت عنه من أمر الوقف على ناحیتنا وما یجعل لنا ثم یحتاج إلیه صاحبه، فکل ما لم یسلم فصاحبه فیه بالخیار، وکل ما سلم فلا خیار فیه لصاحبه، احتاج إلیه صاحبه أو لم یحتج، افتقر إلیه أو استغنى عنه. وأما ما سألت عنه من أمر من یستحل ما فی یده من أموالنا ویتصرف فیه تصرفه فی ماله من غیر أمرنا، فمن فعل ذلک فهو ملعون ونحن خصماؤه یوم القیامة، فقد قال النبی صلى الله علیه وآله: «المستحل من عترتی ما حرم الله ملعون على لسانی ولسان کل

‹صفحه 521›

نبی» فمن ظلمنا کان من جملة الظالمین، وکان لعنة الله علیه لقوله تعالى: «ألا لعنة الله على الظالمین». وأما ما سألت عنه من أمر المولود الذی تنبت غلفته بعد ما یختن هل یختن مرة أخرى؟ فإنه یجب أن یقطع غلفته فإن الأرض تضج إلى الله عز وجل من بول الأغلف أربعین صباحا. وأما ما سألت عنه من أمر المصلی والنار والصورة والسراج بین یدیه هل تجوز صلاته فإن الناس اختلفوا فی ذلک قبلک، فإنه جائز لمن لم یکن من أولاد عبدة الأصنام أو عبدة النیران أن یصلی والنار والصورة والسراج بین یدیه، ولا یجوز ذلک لمن کان من أولاد عبدة الأصنام والنیران. وأما ما سألت عنه من أمر الضیاع التی لنا حیتنا هل یجوز القیام بعمارتها و أداء الخراج منها وصرف ما یفضل من دخلها إلى الناحیة احتسابا للاجر وتقربا إلینا فلا یحل لأحد أن یتصرف من مال غیره بغیر إذنه فکیف یحل ذلک فی ما لنا، من فعل شیئا من ذلک من غیر أمرنا فقد استحل منا ما حرم علیه، ومن أکل من أموالنا شیئا فإنما یأکل فی بطنه نارا وسیصلى سعیرا. وأما ما سألت عنه من أمر الرجل الذی یجعل لنا حیتنا ضیعة ویسلمها من قیم یقوم بها ویعمرها ویؤدی من دخلها خراجها ومؤونتها ویجعل ما یبقى من الدخل لنا حیتنا، فإن ذلک جائز لمن جعله صاحب الضیعة قیما علیها، إنما لا یجوز ذلک لغیره. وأما ما سألت عنه من أمر الثمار من أموالنا یمر بها المار فیتناول منه ویأکله هل یجوز ذلک له؟ فإنه یحل له أکله ویحرم علیه حمله.

 

‹صفحه 524›

5 ـ حدثنا محمد بن أحمد الشیبانی رضی الله عنه قال: حدثنا محمد بن أبی عبد الله الکوفی، عن موسى بن عمران النخعی، عن عمه الحسین بن یزید النوفلی، عن حمزة ابن حمران عن أبیه حمران بن أعین، عن سعید بن جبیر قال: سمعت سید العابدین علی بن الحسین علیهما السلام یقول: فی القائم سنة من نوح علیه السلام وهی طول العمر.

 

{معانی الأخبار} {بازگشت به فهرست}

‹صفحه 20›

1 ـ حدثنا علی بن عبد الله الوراق، ومحمد بن أحمد بن الشیبانی، وعلی بن أحمد بن محمد ـ رضی الله عنهم ـ قالوا: حدثنا أبو العباس أحمد بن یحیى بن زکریا القطان، قال:

‹صفحه 21›

حدثنا بکر بن عبد الله بن حبیب، قال: حدثنا تمیم بن بهلول، عن أبیه، عن جعفر بن سلیمان البصری، عن عبد الله بن الفضل الهاشمی، قال: سألت أبا عبد الله جعفر بن محمد علیهما السلام عن قول الله عز وجل: «من یهدی الله فهو المهتد ومن یضلل فلن تجد له ولیا مرشدا » فقال: إن الله تبارک وتعالى یضل الظالمین یوم القیامة عن دار کرامته ویهدی أهل الایمان والعمل الصالح إلى جنته کما قال الله عز وجل: «ویضل الله الظالمین ویفعل الله ما یشاء» وقال الله عز وجل: «إن الذین آمنوا وعملوا الصالحات یهدیهم ربهم بإیمانهم تجرى من تحتهم الأنهار فی جنات النعیم »، قال: فقلت: فقوله عز وجل: «وما توفیقی إلا بالله» وقوله عز وجل: «إن ینصرکم الله فلا غالب لکم وإن یخذلکم فمن ذا الذی ینصرکم من بعده » فقال: إذا فعل العبد ما أمره الله عز وجل من الطاعة کان فعله وفقا لأمر الله عز وجل وسمی العبد به موفقا، وإذا أراد العبد أن یدخل فی شئ من معاصی الله تبارک وتعالى بینه وبین المعصیة فترکها کان ترکه لها بتوفیق الله تعالى، ومتى خلى بینه وبین المعصیة فلم یحل بینه وبینها حتى یرتکبها فقد خذله ولم ینصره ولم یوفقه.

 

‹صفحه 103›

2 ـ حدثنا أحمد بن محمد [بن] السنانی ـ رضی الله عنه ـ قال: حدثنا حمزة بن القاسم العلوی العباسی، قال: حدثنا جعفر بن محمد بن مالک الفزاری، قال: حدثنا محمد بن الحسین بن یزید الزیات، قال: حدثنا محمد بن سنان، قال: حدثنا زیاد بن المنذر، عن سعید بن جبیر، عن عائشة قالت: قال رسول الله صلى الله علیه وآله: علی سید العرب فقلت: یا رسول الله ألست سید العرب؟ قال: أنا سید ولد آدم وعلی سید العرب. قلت: وما السید؟ قال: من افترضت طاعته کما افترضت طاعتی.

 

‹صفحه 131›

1 ـ حدثنا محمد بن أحمد الشیبانی ـ رضی الله عنه ـ قال: حدثنا محمد بن أبی عبد الله الکوفی، قال: حدثنا موسى بن عمران النخعی، عن عمه الحسین بن یزید النوفلی،

‹صفحه 132›

عن الحسن بن علی بن أبی حمزة، عن أبیه، عن أبی بصیر، قال: سألت أبا عبد الله علیه السلام عن قول الله عز وجل: «وجعلها کلمة باقیة فی عقبه» قال: هی الإمامة جعلها الله عز وجل فی عقب الحسین علیه السلام باقیة إلى یوم القیامة.

 

‹صفحه 139›

1 ـ حدثنا محمد بن أحمد الشیبانی ـ رضی الله عنه ـ قال: حدثنا محمد بن أبی عبد الله الکوفی. قال: حدثنا سهل بن زیاد، عن عبد العظیم بن عبد الله الحسنی، قال: سمعت أبا الحسن علی بن محمد العسکری علیهم السلام یقول: معنى الرجیم أنه مرجوم باللعن، مطرود من مواضع الخیر، لا یذکره مؤمن إلا لعنه، وأن فی علم الله السابق أنه إذا خرج القائم علیه السلام لا یبقى مؤمن فی زمانه إلا رجمه بالحجارة کما کان قبل ذلک مرجوما باللعن.

 

‹صفحه 204›

1 ـ حدثنا محمد بن أحمد الشیبانی، وأحمد بن الحسن القطان، والحسین بن إبراهیم ابن أحمد بن هشام المؤدب، وعلی بن عبد الله الوراق، وعلی بن أحمد بن موسى بن عمران

‹صفحه 205›

الدقاق، قالوا: حدثنا أبو العباس أحمد بن یحیى بن زکریا القطان، قال: حدثنا بکر بن عبد الله بن حبیب، قال: حدثنا تمیم بن بهلول، عن أبیه، عن أبی الحسن العبدی، عن سلیمان بن مهران، عن سعید بن جبیر، عن ابن عباس، قال: کان النبی صلى الله علیه وآله ذات یوم فی مسجد «قبا» وعنده نفر من أصحابه فقال: أول من یدخل علیکم الساعة رجل من أهل الجنة، فلما سمعوا ذلک قام نفر منهم فخرجوا وکل واحد منهم یحب أن یعود لیکون أول داخل فیستوجب الجنة فعلم النبی صلى الله علیه وآله ذلک منهم، فقال لمن بقی عنده من أصحابه: إنه سیدخل علیکم جماعة یستبقون فمن بشرنی بخروج «آذار» فله الجنة. فعاد القوم ودخلوا معهم أبو ذر ـ رضی الله عنه ـ فقال لهم: فی أی شهر نحن من الشهور الرومیة؟ فقال أبو ذر: قد خرج آذار یا رسول الله. فقال صلى الله علیه وآله: قد علمت ذلک یا أبا ذر ولکنی أحببت أن یعلم قومی أنک رجل من أهل الجنة، وکیف لا یکون ذلک؟ وأنت المطرود عن حرمی بعدی لمحبتک لأهل بیتی فتعیش وحدک وتموت وحدک ویسعد بک قوم یتولون تجهیزک ودفنک ! أولئک رفقائی فی جنة الخلد التی وعد المتقون.

 

‹صفحه 223›

1 ـ حدثنا محمد بن أحمد الشیبانی ـ رضی الله عنه ـ قال: حدثنا محمد بن أبی عبد الله الکوفی، قال: حدثنا موسى بن عمران النخعی، عن عمه الحسین بن یزید، عن إسماعیل

‹صفحه 224›

ابن مسلم، عن جعفر بن محمد، عن أبیه، عن جده، عن علی علیهم السلام قال: نزل جبرئیل على النبی صلى الله علیه وآله فقال: یا محمد مر أصحابک بالعج والثج. فالعج رفع الأصوات بالتلبیة، والثج نحر البدن.

 

‹صفحه 316›

1 ـ حدثنا محمد بن أحمد الشیبانی، قال: حدثنی محمد بن أبی عبد الله الکوفی، قال: حدثنا سهل بن زیاد، قال: حدثنی أحمد بن بشیر البرقی، عن یحیى بن المثنى، قال: حدثنا محمد بن أبی طلحة الصیرفی، قال: سمعت أبا عبد الله جعفر بن محمد علیهما السلام، یقول: سمعت أبی یحدث، عن أبیه، عن جده علیهم السلام أن رسول الله صلى الله علیه وآله قال للناس: إیاکم وخضراء الدمن قیل: یا رسول الله وما خضراء الدمن؟ قال: المرأة الحسناء فی منبت سوء.

 

‹صفحه 368›

1 ـ حدثنا محمد بن أحمد السنانی ـ رضی الله عنه ـ قال: حدثنا محمد بن أبی عبد الله الکوفی، عن موسى بن عمران النخعی، عن عمه الحسین بن یزید النوفلی، عن محمد بن حمران، عن أبیه، عن أبی خالد الکابلی، قال: قیل لعلی بن الحسین علیهما السلام: أین یتوضأ الغرباء؟ قال: یتقون شطوط الأنهار، والطرق النافذة، وتحت الأشجار المثمرة، ومواضع اللعن قیل له: وما مواضع اللعن؟ فقال: أبواب الدور.

 

{من لا یحضره الفقیه، ج 2} {بازگشت به فهرست}

‹صفحه 238›

2292 ـ وروى محمد بن أحمد السنانی، وعلی بن أحمد بن موسى الدقاق، قالا: حدثنا أبو العباس أحمد بن یحیى بن زکریا القطان، قال: حدثنا بکر بن عبد الله ابن حبیب، قال: حدثنا تمیم بن بهلول، عن أبیه، عن أبی الحسن العبدی عن سلیمان بن مهران قال: قلت لجعفر بن محمد علیهما السلام: «کم حج رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم؟ فقال: عشرین حجة مستسرا فی کل حجة یمر بالمأزمین فینزل فیبول، فقلت له: یا ابن رسول الله ولم کان ینزل هناک فیبول؟ قال: لأنه موضع عبد فیه الأصنام ومنه اخذ الحجر الذی نحت منه هبل الذی رمى به علی علیه السلام من ظهر الکعبة لما علا ظهر رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم فأمر به فدفن عند باب بنی شیبة فصار الدخول إلى المسجد من باب بنی شیبة سنة لأجل ذلک، قال سلیمان: فقلت: فکیف صار التکبیر یذهب

‹صفحه 239›

بالضغاط هناک ؟ قال: لان قول العبد: «الله أکبر» معناه الله أکبر من أن یکون مثل الأصنام المنحوتة والآلهة المعبودة دونه، وأن إبلیس فی شیاطینه یضیق على الحاج مسلکهم فی ذلک الموضع فإذا سمع التکبیر طار مع شیاطینه وتبعتهم الملائکة حتى یقعوا فی اللجة الخضراء. قلت: وکیف صار الصرورة یستحب له دخول الکعبة دون من قد حج؟ فقال: لان الصرورة قاضی فرض مدعو إلى حج بیت الله فیجب أن یدخل البیت الذی دعی إلیه لیکرم فیه فقلت: وکیف صار الحلق علیه واجبا دون من قد حج؟ فقال: لیصیر بذلک موسما بسمة الآمنین، ألا تسمع قول الله عز وجل یقول: «لتدخلن المسجد الحرام إن شاء الله آمنین محلقین رؤوسکم ومقصرین لا تخافون» فقلت: فکیف صار وطأ المشعر الحرام علیه فریضة؟ قال: لیستوجب بذلک وطأ بحبوحة الجنة».

 

‹صفحه 7›

1579 ـ وفی روایة أبی الحسین محمد بن جعفر الأسدی ـ رضی الله عنه ـ عن محمد بن إسماعیل البرمکی، عن عبد الله بن أحمد، عن الفضل بن إسماعیل، عن معتب مولى الصادق علیه السلام قال: قال الصادق علیه السلام: «إنما وضعت الزکاة اختبارا للأغنیاء ومعونة للفقراء، ولو أن الناس أدوا زکاة أموالهم ما بقی مسلم فقیرا محتاجا، و لاستغنى بما فرض الله عز وجل له، وإن الناس ما افتقروا ولا احتاجوا ولا جاعوا ولا عروا إلا بذنوب الأغنیاء، وحقیق على الله عز وجل أن یمنع رحمته من منع حق الله فی ماله، وأقسم بالذی خلق الخلق وبسط الرزق إنه ما ضاع مال فی بر ولا بحر إلا بترک الزکاة، وما صید صید فی بر ولا بحر إلا بترکه التسبیح فی ذلک الیوم وإن أحب الناس إلى الله عز وجل أسخاهم کفا، وأسخى الناس من أدى زکاة

‹صفحه 8›

ماله ولم یبخل على المؤمنین بما افترض الله عز وجل لهم فی ماله». 1580 ـ وکتب الرضا علی بن موسى علیهما السلام إلى محمد بن سنان فیما کتب إلیه من جواب مسائله: «إن علة الزکاة من أجل قوت الفقراء، وتحصین أموال الأغنیاء لان الله عز وجل کلف أهل الصحة القیام بشأن أهل الزمانة والبلوى کما قال الله تبارک وتعالى: «لتبلون فی أموالکم وأنفسکم» فی أموالکم إخراج الزکاة وفی أنفسکم توطین الا نفس على الصبر مع ما فی ذلک من أداء شکر نعم الله عز وجل والطمع فی الزیادة مع ما فیه من الزیادة والرأفة والرحمة لأهل الضعف، والعطف على أهل المسکنة، والحث لهم على المواساة، وتقویة الفقراء، والمعونة لهم على أمر الدین، وهو عظة لأهل الغنى وعبرة لهم لیستدلوا على فقراء الآخرة بهم و مالهم من الحث فی ذلک على الشکر لله ـ تبارک وتعالى ـ لما خولهم وأعطاهم، والدعاء والتضرع والخوف من أن یصیروا مثلهم فی أمور کثیرة فی أداء الزکاة

‹صفحه 9›

والصدقات، وصلة الأرحام، واصطناع المعروف».

 

{من لا یحضره الفقیه، ج 3} {بازگشت به فهرست}

 

‹صفحه 313›

4119 ـ وروى أبو الحسین محمد بن جعفر الأسدی ـ رضی الله عنه ـ عن موسى بن عمران النخعی، عن عمه الحسین بن یزید النوفلی، عن علی بن سالم، عن أبیه قال «سألت أبا عبد الله علیه السلام عن الخبر الذی روی» أن من کان بالرهن أوثق منه بأخیه المؤمن فأنا منه برئ» فقال: ذلک إذا ظهر الحق وقام قائمنا أهل البیت، قلت: فالخبر الذی روی «أن ربح المؤمن على المؤمن ربوا» ما هو؟ قال: ذاک إذا ظهر الحق وقام قائمنا أهل البیت وأما الیوم فلا بأس بأن یبیع من الأخ المؤمن ویربح علیه».

 

{من لا یحضره الفقیه، ج 4}

‹صفحه 203›

5472 وفی کتاب محمد بن یعقوب الکلینی ـ رحمه الله ـ عن أحمد بن محمد، عن علی بن الحسن المیثمی، عن أخویه محمد وأحمد، عن أبیهما، عن داود بن أبی یزید، عن برید بن معاویة قال: «إن رجلا مات وأوصى إلى رجلین فقال أحدهما لصاحبه خذ نصف ما ترک وأعطنی النصف مما ترک فأبى علیه الآخر فسألوا أبا عبد الله (علیه السلام) عن ذلک فقال: ذاک له».

 

‹صفحه 222›

5526 روى محمد بن یعقوب الکلینی ـ رضى الله ـ عنه عن محمد بن یحیى، عن محمد بن الحسین، عن محمد بن قیس، عمن رواه عن أبی عبد الله (علیه السلام)» قال: فی رجل مات وأوصى إلى رجل وله ابن صغیر فأدرک الغلام وذهب إلى الوصی فقال له: رد علی مالی لأتزوج فأبى علیه فذهب حتى زنى، قال: یلزم ثلثی إثم زنا هذا الرجل

‹صفحه 223›

ذلک الوصی الذی منعه المال ولم یعطه فکان یتزوج». قال مصنف هذا الکتاب رحمه الله: ما وجدت هذا الحدیث إلا فی کتاب محمد بن یعقوب، وما رویته إلا من طریقه حدثنی به غیر واحد منهم محمد بن محمد بن عصام الکلینی ـ رضى الله ـ عنه عن محمد بن یعقوب.

 

‹صفحه 227›

5538 روى محمد بن یعقوب الکلینی ـ رضی الله عنه ـ قال: حدثنی أحمد ابن محمد العاصمی، عن علی بن الحسن المیثمی، عن الحسن بن علی بن یوسف، عن مثنى بن الولید، عن محمد بن مسلم عن أبی عبد الله (علیه السلام) أنه سئل عن رجل أوصى

‹صفحه 228›

إلى رجل بولده ومال لهم وأذن له عند الوصیة أن یعمل بالمال ویکون الربح بینه وبینهم، فقال: لا بأس به من أجل أن أباه قد أذن له فی ذلک وهو حی». 5539 وروى ابن أبی عمیر، عن عبد الرحمن بن الحجاج، عن خالد الطویل قال «دعانی أبى حین حضرته الوفاة فقال: «یا بنى اقبض مال إخوتک الصغار واعمل به وخذ نصف الربح وأعطهم النصف، ولیس علیک ضمان فقدمتنی أم ولد أبى بعد وفاة أبى إلى ابن أبی لیلى، فقالت: إن هذا یأکل أموال ولدى، قال: فقصصت علیه ما أمرنی به أبى، فقال ابن أبی لیلى: إن کان أبوک أمرک بالباطل لم اجزه ثم أشهد على ابن أبی لیلى إن أنا حرکته فانا له ضامن، فدخلت على أبى عبد الله (علیه السلام) بعد فاقتصصت علیه قصتی، ثم قلت له: ما ترى؟ فقال: أما قول ابن أبی لیلى فلا أستطیع رده، وأما فیما بینک وبین الله عز وجل فلیس علیک ضمان»

 

‹صفحه 231›

5548 روى محمد بن یعقوب الکلینی ـ رضی الله عنه ـ عن حمید بن زیاد، عن الحسن بن محمد بن سماعة، عن عبد الله بن جبلة وغیره، عن إسحاق بن عمار، عن أبی بصیر عن أبی عبد الله (علیه السلام) قال: «أعتق أبو جعفر (علیه السلام) من غلمانه عند موته شرارهم وأمسک خیارهم، فقلت له: یا أبة تعتق هؤلاء وتمسک هؤلاء فقال: إنهم قد أصابوا منى ضربا فیکون هذا بهذا».

 

‹صفحه 232›

5554 وروى محمد بن یعقوب الکلینی رضی الله عنه ـ عن محمد بن یحیى عن محمد بن عیسى بن عبید قال: «کتبت إلى علی بن محمد (علیهما السلام) رجل جعل لک ـ جعلنی الله فداک ـ شیئا من ماله، ثم احتاج إلیه أیأخذه لنفسه أو یبعث به إلیک؟ فقال: هو بالخیار فی ذلک ما لم یخرجه عیده ولو وصل إلینا لرأینا أن نواسیه به وقد احتاج إلیه،

‹صفحه 233›

قال: وکتب إلیه رجل أوصى لک ـ جعلنی الله فداک ـ بشئ معلوم من ماله وأوصى لأقربائه من قبل أبیه وأمه ثم إنه غیر الوصیة فحرم من أعطى، وأعطى من حرم أیجوز له ذلک؟ فکتب (علیه السلام:) هو بالخیار فی جمیع ذلک إلى أن یأتیه الموت».

 

‹صفحه 236›

5564 وروى محمد بن یعقوب الکلینی ـ رضی الله عنه ـ عن حمید بن زیاد، عن ابن سماعة، عن سلیمان بن داود، عن علی بن أبی حمزة عن أبی الحسن (علیه السلام) قال: قلت: له: «إن رجلا من موالیک مات وترک ولدا صغارا وترک شیئا وعلیه دین ولیس یعلم به الغرماء، فإن قضى لغرمائه بقی ولده لیس لهم شئ فقال: أنفقه على ولده».

 

 

مشیخۀ» من لایحضره الفقیه} {بازگشت به فهرست}

‹صفحه 429›

وما کان فیه مما کتبه الرضا (علیه السلام) إلى محمد بن سنان فیما کتب من جواب مسائله فی العلل فقد رویته عن علی بن أحمد بن موسى الدقاق، ومحمد بن أحمد السنانی والحسین بن إبراهیم بن أحمد بن هشام المکتب رضی الله عنهم قالوا: حدثنا محمد بن أبی عبد الله الکوفی قال: حدثنا محمد بن إسماعیل البرمکی، عن علی بن العباس قال: حدثنا القاسم بن الربیع الصحاف، عن محمد بن سنان عن الرضا علیه السلام.

 

‹صفحه 476›

وما کان فیه عن أبی الحسین محمد بن جعفر الأسدی رضی الله عنه فقد رویته عن علی بن أحمد بن موسى، ومحمد بن أحمد السنانی، والحسین بن إبراهیم بن أحمد بن هشام المؤدب رضی الله عنهم عن أبی الحسین محمد بن جعفر الأسدی الکوفی رضی الله عنه.

 

‹صفحه 512›

وما کان فیه عن محمد بن إسماعیل البرمکی فقد رویته عن علی بن أحمد بن موسى، ومحمد بن أحمد السنانی والحسین بن إبراهیم بن أحمد بن هشام المکتب رضی الله عنهم عن محمد بن أبی عبد الله الکوفی، عن محمد بن إسماعیل البرمکی.

 

‹صفحه 534›

وما کان فیه عن محمد بن یعقوب الکلینی رحمة الله علیه فقد رویته عن محمد بن محمد بن عصام الکلینی، وعلی بن أحمد بن موسى، ومحمد بن أحمد السنانی رضی الله عنهم عن محمد بن یعقوب الکلینی، وکذلک جمیع کتاب الکافی فقد رویته عنهم عنه عن رجاله.

 

 {بازگشت به فهرست}

 

راهنمای پایگاه آخرین صفحات به روز شده