طرح درس فلسفه پیش دانشگاهی (نیمسال اول ١٣٨٤ـ١٣٨٥)                                                          

 

برنامه تدريس «فلسفۀ پیش دانشگاهی»

مقطع تحصيلي: کارشناسي الاهيات

مدرس: فرهنگ مهروش

سازمان: دانشگاه آزاد اسلامي (واحد آزادشهر) ـ گروه الاهيات

زمان: نيمسال تحصيلي اول 1384ـ 1385

آدرس الکترونيکي مدرس: F.Mehrvash@cgie.org.ir

ساعت ملاقات (با هماهنگی): سه شنبه‌ها، 30/ 17 ـ 30/ 18

 

 

 

 

     اهداف آموزشي (که در پايان دوره بايد حاصل شده باشد):

1ـ1ـ        آشنایی با مفهوم فلسفه

1ـ2ـ        آشنایی با شاخه‌های مهم دانش فلسفه

1ـ3ـ        دریافتن تفاوت نگرش فلسفی با نگرش علمی و شهودی

 

     آرمانهاي آموزشي (که علاقه‌مندان بايد بدان دست يابند):

2ـ1ـ        رسیدن به درکی از چگونگی حضور و تأثیر فلسفه در جریان زندگی و تمدن بشر

 

     شيوه تدريس: با توجه به مقدماتی بودن این درس و محدودیتهای زمانی، بنا بر آن نیست که با مکتبی خاص از مکاتب متنوع فلسفی آشنایی حاصل کنیم. به نظر بهتر می‌نماید که بدون آن که متعرض آرای یک مکتب خاص فلسفی، اعم از فلسفه‌های اسلامی یا غربی گردیم، نخست معنا و کاربرد دانش فلسفه را دریابیم. در تدارک این منظور، مدرس جلساتی را نخست به بحث در بارۀ نمونه‌هایی از پرسش فلسفی، تفاوت نگرش و زاویۀ دید یک فیلسوف با یک عالم تجربی و یک عارف و ماند آن خواهد گذراند. بخش دوم دوره به سخن از چهار شاخۀ اصلی دانش فلسفه در عصر کنونی اختصاص یافته، و در نهایت، آخرین قسمت بحث را تأثیر فلسفه بر تمدن بشری اشغال خواهد کرد.

به تناسب هر قسمت از مباحث، جداگانه منابعی معرفی خواهد شد که خواندن آنها برای رسیدن به اهداف و آرمانهای دوره ضروری است.

     آيين حضور درس: حضور درس الزامي نيست؛ اجازه گرفتن در هنگام ورود و خروج، يا براي غيبت مرسوم نخواهد بود؛ مستمعان آزاد، براي حضور تا آنجا که به مدرس مربوط است، منعي ندارند؛ در تمام مدت تدريس هيچ کس حق ايجاد مزاحمت براي درس را نخواهد داشت و در موارد بسيار ضروري، لازم است فقط با مدير محترم اداره امور کلاسها هماهنگ، و از مراجعه شخصي خودداري شود. کلاس تنها در تعطيلات رسمي داير نخواهد گشت و در ساير ايام، بدون در نظر داشتن عرف عمومي، هر گاه غيبت دانشجويان اسباب اخلالي در درس فراهم آورد، به شدت (با کسر 5 نمره از نمره کل درس به ازاي هر جلسه) برخورد خواهد شد. مدت کلاسها در ایام ماه مبارک رمضان 80 دقیقه، و در دیگر ایام، 100 دقیقۀ کامل است.

 

     ارزشيابي:

5ـ1ـ  تاريخ امتحانها در جدول صفحۀ بعد (تیتر شمارۀ 7 طرح درس) اعلام شده است.

5ـ2ـ  نحوه امتحانها: امتحانها به صورت تشريحي است. بجز امتحان پايان ترم، در ساير موارد پاسخگويي به پرسشها در منزل، و در ظرف مدت يک هفته انجام خواهد گرفت. در اين پرسشها ذهن دانشجو به چالش کشيده، و از وي تحليل مطالبه خواهد شد. در نخستين امتحان، همراه با برگة امتحاني، ديدگاههاي دانشجو نيز نقد مي‌شود. دانشجو تنها در جلسه بعد، پاسخ مکتوب خود را به نقدها باز مي‌گرداند. پرسشها به گونه‌اي طراحي خواهند شد که مطالعات شب امتحاني کارساز نباشند و تلاش درسي دراز مدت دانشجو در خلال تحصيل نمايانده شود. نمرة کل دانشجو بر پاية نمرات وي در طول نيمسال محاسبه نمي‌گردد؛ بلکه قوه تحليل، ذهن نقاد، توانايي در نگارش علمي و در نهايت، التفات وي به تفاوت ميان بيان علمي و غيرعلمي مطالب و به بياني گوياتر، ميزان هماهنگي دانشجو با اهداف تعريف شده در آموزش درس با امتحانهاي مختلف کشف مي‌شود. بجز امتحان پايان نيمسال که از ضوابط اداره امتحانات پيروي خواهد کرد، شرکت در امتحانهاي ديگر براي او اختياري خواهد بود. بدين سان، هدف از نمره دادن به برگه‌هاي امتحاني، تنها به دست دادن برآوردي از وضعيت تحصيلي دانشجو به خود او خواهد بود. کاربرد هر گونه کتاب يا جزوه، هر گونه مشورت، يا هر کاري ديگر از اين قبيل در هنگام امتحان مجاز است. در مواردي که مشاهده شود کسي مطلبي را نوشته است که خود به درستي از معنايش آگاه نيست، يا رونويسي ناقص و نامفهومي را بدون افزودن تحليل خويش در ميان آورده، يا قولي را به خطا به کسي نسبت داده، از آنجا که اين کار سرسري و غير مسئولانه در بر دارنده هيچ سودي براي وي نيست و گونه‌اي توهين به مدرس است، برگة وي تصحيح نخواهد شد. در برابر، دانشجويان نيز اخلاقاً موظفند از انتقاد علمي و ارزشيابي مدرس فرونگذارند. افزون بر دو نوبت امتحان، در سومین جلسۀ باقی مانده تا آخر دوره (اعلام شده در جدول زمان‌بندی (تیتر شمارۀ 7 طرح درس))، نمونه‌هایی از پرسشهای امتحانی به دانشجویان ارایه خواهد شد؛ باشد که بهتر بتوانند برای امتحان پایانی با نحوۀ طرح پرسشها تفاهم یابند.

5ـ3ـ  بارم نمره‌ها:

5ـ3ـ1ـ              نمره‌هاي اصلي: امتحان پايان ترم: 80 نمره، رعايت شئون دانشوري: 20 نمره [جمعا 100 نمره].

5ـ3ـ2ـ              نمره‌های ارفاقی: امتحان ماهانه: 2۰ نمره، امتحان ميان ترم: 30 نمره، حضور فعال و پرسشگری در کلاس، یا هر کار دیگری که زمینه‌ساز مطالعۀ مدرس و آگاهیش از نقاط ضعف خود شود: 10 نمره، ارتباط خارج از کلاس با مدرس: 10 نمره، کار مطالعاتی: 20 نمره.

نمره‌ها بر مبناي 100 محاسبه خواهد شد. مراد از رعايت شئون دانشوري، آموختن شيوه بحث و انتقاد صريح و بي‌تملق در عين رعايت احترام، دوري جستن از شيوه‌هاي بيان عوامانه و غير علمي مباحث، دوري جستن از کارهاي بي‌ضابطه و نگرشهاي سرسري به مسايل، و بي‌دقتي در زمينه مطالب اعلام شده در باره درس، امتحان، محل برگزاري درس و هر امري مانند آنهاست. کار مطالعاتي دانشجو نيز، مي‌تواند نگارش يک برگه تحقيقاتي (در حدود 400 ـ 800 کلمه)، ترجمه يک متن لاتين يا عربي (با حجمي در حدود 3000 کلمه) و خلاصه‌اي (در حدود 2000 کلمه) از يک مقاله يا بخشي از کتابي (با حجمي در حدود 100 صفحه باشد). در هر مورد، بهتر است نخست با مدرس نيز مشورت به انجام رسد. بجز اينها موضوعهاي ديگري نيز در سطور بعد پيشنهاد شده است. از پيشنهادهاي دوستان هم استقبال خواهد شد.

     کار مطالعاتي: هدف از کار مطالعاتي، ايجاد زمينه براي تلاش علاقه‌مندان در آموختن نگارش علمي، به کار بردن صحيح و استاندارد اصطلاحات و تمرين تحقيق است. پاسخ به هر گونه پرسشي در باره کار مطالعاتي، تنها از طريق تماس الکتروني (ايميل)، و یا ملاقات با هماهنگی قبلی در ساعت معین  پي گرفته خواهد شد.

محورهای پيشنهادي براي کار مطالعاتي: ترجمۀ مقالات “Epistemology”, “Aestatics”, “Philosophy, Western”, “Metaphisics”, “Ethics” از دائرةالمعارف اینکارتا، تلخیص کتاب مسئلۀ شناخت شهید مطهری،‌ تلخیص دلایل غزالی در احیاء علوم الدین و تهافت الفلاسفه در مخالفت با نگرش فلسفی و کار و بار فیلسوفان، ویژگیهای یک پژوهش علمی، ویژگیهای دوران مدرن، ضرورت بحث از متافیزیک در دوران معاصر، تفاوتهای نگرش انسان سنتی به هستی با انسان مدرن.

 

     برنامه زمان‌بندي:

 

جلسه

تاريخ

موضوع اصلی بحث

عناوین فرعی

برنامه‌های جانبی

اول

7/ 7/ 1384

کلیات

آشنایی با دانشجویان و اعلام برنامه‌ها

 

دوم

14/ 7/ 1384

معنای فلسفه، شاخه‌های کهن و نوین فلسفه...

 

سوم

21/ 7/ 1384

مفهوم «نگرش فلسفی»

در تقابل با نگرش علمی و شهودی

چند نمونه از پرسشهای فلسفی

 

چهارم

28/ 7/ 1384

تفاوت شناخت فلسفی با شناخت علمی

 

پنجم

5/ 8/ 1384

تفاوت قوانین فلسفی و علمی

 

ششم

12/ 8/ 1384

راههای تمیز نهادن میان سخنان علمی و فلسفی

 

هفتم

19/ 8/ 1384

روش شناخت شهودی و تفاوتهای آن با شناخت فلسفی

توزيع برگه‌هاي امتحان ماهانۀ اول

هشتم

26/ 8/ 1384

فلسفه در جهان اسلام

فلسفۀ اسلامی، شاخه‌ها و مکاتب آن

 

نهم

3/ 9/ 1384

مخالفتها با فلسفه، تاثیر عملی در زندگی مسلمانان

توزيع برگه‌هاي امتحان ميان ترم

دهم

10/ 9/ 1384

مهمترین موضوعات

در فلسفۀ غرب

متافیزیک

 

يازدهم

17/ 9/ 1384

معرفت‌شناسی

 

دوازدهم

24/ 9/ 1384

فلسفۀ اخلاق

 

سيزدهم

1/ 10/ 1384

زیبایی‌شناسی

 

چهاردهم

8/ 10/ 1384

تاثیر اندیشه‌های فلسفی

در تمدن بشری

دوران مدرنیته

توزیع نمونۀ سؤالات امتحانی

پانزدهم

15/ 10/ 1384

دوران سنت

نظرسنجی آموزشی

شانزدهم

22/ 10/ 1384

دوران پست مدرن

تقدیر از دانشجویان برتر

 

 

     منابع:

8ـ1ـ  توضيحات:

8ـ1ـ1ـ   منابع براي مطالعه علاقه‌مندان معرفي شده‌اند و به طبع حجم منابع بسيار بيش از اينهاست.

8ـ1ـ2ـ   حجم قابل توجهي از منابع در کتابخانه دانشگاه آزاد اسلامي واحد آزادشهر به صورت نسخه کاغذي يا ديجيتال موجود است.

8ـ1ـ3ـ   کار مطالعاتي دانشجويان، ترجيحا در ارتباط با همين منابع تعريف خواهد شد.

8ـ1ـ4ـ   افزون بر اينها، به تناسب موضوعات جزيي‌تر، همواره منابعي نيز در کلاس معرفي مي‌گردد.

 

8ـ2ـ  معرفي منابع:

8ـ2ـ1ـ              کتابها و مقالات فارسي و عربي:

استیس، والتر ترنس، دین و نگرش نوین، ترجمۀ احمدرضا جلیلی، تهران، حکمت؛ 1377ش؛ پاپکین، ریچارد/ و آروم استرول، کلیات فلسفه، ترجمۀ سید جلال الدین مجتبوی،‌تهران، حکمت، 1370ش؛ خاتمی، محمد، از دنیای شهر تا شهر  دنیا، تهران، نی، 1376ش؛ دورانت،‌ویل، تاریخ فلسفه، ترجمۀ عباس زریاب، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی؛ همو، لذات فلسفه، ترجمۀ عباس زریاب خویی، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1376ش؛ سروش، عبدالکریم، علم چیست، فلسفه چیست، تهران، صراط، 1371ش؛ شیروانی، علی، دروس فلسفه، قم، قدس، 1374ش؛ فروغی،‌ محمد علی، سیر حکمت در اروپا، تهران، زوار، 1375ش؛ کاپلستون، فردریک، تاریخ فلسفه، ترجمۀ داریوش آشوری و دیگران، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی؛ مطهری، مرتضی، آشنایی با علوم اسلامی (جلد اول: منطق، فلسفه)، تهران، صدرا؛

 

8ـ2ـ2ـ   کتابها و مقالات لاتين:

 

“Philosophy”, Enc. Britannica; Pojman, L. P., The Theory of Knoledge, Belmont, Wadsworth Publishing Co., 1993; Singer, P., The campanion to Ethics, Blackwell, 1997; The Routledge Encyclopaedia of Philosophy, digital version; W. Montgomery Watt, Islamic philosophy and theology, Edinburgh, Edinburgh U. Press, 1962;

 

8ـ2ـ3ـ   منابع اينترنتي (مراجعه به اين سايتها براي آگاهي از برخي گونه‌هاي آموزش فلسفه، منابع جديد و استانداردهاي تدريس آن در دانشگاههاي خارجي توصيه مي‌شود):

 

راهنمای فلسفه در اینترنت”, http://www.vivaphilosophy.com/ir; “روابط حكمت اشراق وفلسفه ايران باستان”, http:// www.parsi-l.com/weblog/archives/2005/04/uuoeuuau_oeuoeo.html; “فلسفه را مردمی کنیم”, http://www. rahetudeh.com/rahetude/Masaele-Teorik/HTML/falsafe/aghaz.html; “فلسفه وعلم ومقدمه‌اي بر فلسفه انتخاب”, http://book01.blogspot.com/; فلسفۀ اخلاق شهید مطهری”, http://www.motahari.org/asaar/books/download /71/book.zip; مفهوم فلسفه در اسلام”, www.ephilosophy.ws/persain/phil/islamic.htm.

 

 

 

 

فلسفۀ پیش دانشگاهی

جلسۀ دوم: معنای فلسفه

14/ 7/ 1384

 

                  کلیات .................................................................................. 30 دقیقه

1ـ1ـ         ریشه‌شناسی

1ـ2ـ         کاربردهای عمومی

1ـ2ـ1ـ                  مثالها

1ـ2ـ1ـ1ـ    فلسفۀ فلان کار چیست؟

1ـ2ـ1ـ2ـ    فلسفه‌بافی نکن!

1ـ2ـ1ـ3ـ    کارهایش با فلسفۀ وجودی سازمان ما مغایرت دارد.

1ـ2ـ2ـ                  بینشهای عموم در بارۀ فلسفه

1ـ2ـ2ـ1ـ    فلسفه امری پیچیده و دست نیافتنی است.

1ـ2ـ2ـ2ـ    فلاسفه بیکارند و بیش از حد به هر مسئله‌ای توجه می‌کنند.

1ـ3ـ         تعریف فلسفه

1ـ3ـ1ـ                  تعریف کلی: دانش بحث عقلی و نقادانه در بارۀ اصول و مبانی امور

1ـ3ـ2ـ                  لزوم توجه به تحولات تاریخی معنا و مصداق دانش فلسفه

1ـ3ـ3ـ                  شاخه‌های کنونی فلسفه:

1ـ3ـ3ـ1ـ    متافیزیک، معرفت شناسی، اخلاق و زیبایی‌شناسی

1ـ3ـ3ـ2ـ    «فلسفه‌های مضاف»

                  کار مهم فیلسوفان ................................................................... 60 دقیقه

2ـ1ـ         آیا فیلسوف بودن کار است؟ نه.

2ـ1ـ1ـ                  مثال از برخی مشاغل فیلسوفان

2ـ1ـ1ـ1ـ    برخی فلاسفه شغلهای دانشگاهی داشته، آموزگار بوده‌اند (ارسطو، دکارت، کانت...).

2ـ1ـ1ـ2ـ    برخی پزشک بوده‌اند (جان لاک).

2ـ1ـ1ـ3ـ    برخی سیاستمدار و روزنامه‌نگار بوده‌اند (جان استورات میل).

2ـ1ـ1ـ4ـ    برخی شغل آزاد داشته‌اند (اسپینوزا: عدسی عینک می‌تراشید).

2ـ1ـ2ـ                  برخی فیلسوفان مشاغل پرتنش داشته، برخی دیگر در آرامش به سر برده‌اند.

2ـ1ـ3ـ                  جمع‌بندی: می‌توان در هر حال فیلسوف بود.

2ـ2ـ         فیلسوف بودن، یعنی انجام چه کاری؟

2ـ2ـ1ـ                  مثال

2ـ2ـ1ـ1ـ    فرار نکردن سقراط از زندان

2ـ2ـ1ـ2ـ    دفاعیات سقراط در محاکمه‌اش از روش خویش

2ـ2ـ2ـ                  رفتارهای فیلسوفانه

2ـ2ـ2ـ1ـ    نقادی

2ـ2ـ2ـ2ـ    نپذیرفتن سادۀ همه چیز

2ـ2ـ2ـ3ـ    تلاش برای یافتن دلایل کارها

2ـ2ـ3ـ                  تفاوت فیلسوفان با انسانهای عادی

2ـ2ـ3ـ1ـ    عوام الناس ندانسته و گاه احساساتی هر چیزی را که بشنوند می‌پذیرند

2ـ2ـ3ـ2ـ    عوام پیش‌فرضهایی برای رفتار خویش دارند،‌هرچند آنها را نمی‌شناسند.

2ـ2ـ3ـ3ـ    عوام از درستی پیش فرضهای خویش در کارها آگاه نبوده، ناخودآگاه رفتار می‌کند.

2ـ2ـ3ـ4ـ     در بسیاری موارد عوام رفتاری تناقض آلود و مبتنی بر دو مبنای متناقض بروز می‌دهند.

                  بحث آزاد: آیا فیلسوف بودن مفید است؟ ........................................ 10 دقیقه

 

 

منابع بحث: پاپکین، ریچارد، کلیات فلسفه، ترجمۀ جلال الدین مجتبوی، تهران، حکمت،‌1370ش، فصل اول: «فلسفه چیست» (ص 1ـ7)؛ دورانت، ویل، لذات فلسفه، ترجمۀ عباس زریاب خویی، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1376ش؛ گوارديني، رومانو، مرگ سقراط، تفسير چهار رسالة افلاطون، ترجمة محمد حسن لطفي تهران، طرح نو، 1376ش؛ نیز:

“Philisophy, Western”,  Enc. Encarta.

 

 

فلسفۀ پیش دانشگاهی

جلسۀ سوم: چند نمونه از پرسشهای فلسفی

21/ 7/ 1384

فرارسیدن ماه مبارک رمضان تهنیت باد ـ با آرزوی قبولی طاعات و عبادات.

 

 

 

                       مروری بر مباحث گذشته ...................................... 20 دقیقه

1ـ1ـ      فلسفه: دانش بحث عقلی و نقادانه در بارۀ اصول و مبانی امور

1ـ2ـ      شاخه‌های کنونی فلسفه: متافیزیک، معرفت شناسی، اخلاق و زیبایی‌شناسی

1ـ3ـ      ویژگیهای یک فیلسوف

1ـ3ـ1ـ             نقادی

1ـ3ـ2ـ             نپذیرفتن سادۀ همه چیز

1ـ3ـ3ـ             تلاش برای یافتن دلایل کارها

1ـ4ـ      تفاوتهای فیلسوفان با مردم عادی

1ـ4ـ1ـ             برای فیلسوف بودن و فلسفی نگریستن، حتی تحصیل فلسفه هم لازم نیست.

1ـ4ـ2ـ             عوام الناس ندانسته و گاه احساساتی هر چیزی را که بشنوند می‌پذیرند

1ـ4ـ3ـ             عوام پیش‌فرضهایی برای رفتار خویش دارند،‌هرچند آنها را نمی‌شناسند.

1ـ4ـ4ـ             عوام از درستی پیش فرضهای خویش در کارها آگاه نبوده، ناخودآگاه رفتار می‌کند.

1ـ4ـ5ـ             در بسیاری موارد عوام رفتاری تناقض آلود و مبتنی بر دو مبنای متناقض بروز می‌دهند.

                       بحث آزاد (به منظور کشف برخی پرسشهای فلسفی) ........................................ 50 دقیقه

2ـ1ـ      نقطۀ آغاز (بحث از اخلاق هنجاری)

2ـ1ـ1ـ             مثال ١: بحث سقراط در بارۀ فرار از زندان

2ـ1ـ1ـ1ـ                     آیا کسی که بی‌گناه زندانی شده است، در هر حالتی حق فرار دارد؟

2ـ1ـ1ـ2ـ                     با توجه به این که هم فرار، و هم ماندن در زندان، هر کدام مضراتی دارند، جانب کدام را باید گرفت؟

2ـ1ـ2ـ             مثال ٢: دو نفر از گرسنگی در حال مرگند و نان تنها به اندازۀ سیر کردن یک نفر داریم؛ چه باید کرد؟

2ـ1ـ2ـ1ـ                     میان هر دو نصف کرد، هر چند سبب شود هر دو بمیرند: وظیفۀ ما در آن لحظه، عدالت است.

2ـ1ـ2ـ2ـ                     باید به یکی نان داد و دیگری را به مرگ وانهاد: باید نتیجه را در نظر گرفت.

2ـ1ـ3ـ             اختلاف مبنا: آیا حکم وجدان (وظیفۀ اخلاقی) معتبر است (وظیفه‌گروی)، یا محاسبۀ منفعت (سودگروی)؟

2ـ1ـ4ـ             اگر حکم اخلاقی آن است که بیشترین سود را بیاورد، مراد سود چه کسی است؟ (فرد، اجتماع، طبقه‌ای خاص...)

2ـ2ـ      توقفگاه دوم: (بحث در بارۀ شناخت‌شناسی): فرض کنیم حکم وجدان از دید ما معتبر باشد؛

2ـ2ـ1ـ             وجدان یک روش کسب معرفت در بارۀ هستی است.

2ـ2ـ2ـ             از کجا معلوم وجدان یک ابزار مناسب برای شناخت حقیقت باشد؟

2ـ2ـ3ـ             راههای دیگر شناخت هستی چیست؟

2ـ2ـ4ـ             آیا می‌توان شناخت حاصل از راههای دیگر را جایگزین وجدان کرد؟

2ـ3ـ      توقفگاه سوم (بحث در بارۀ فرااخلاق): دریافتیم «کاری مطابق حکم وجدان، و خوب است»؛ باید دید «خوب» یعنی چه؟

2ـ3ـ1ـ             وقتی می‌گوییم چیزی خوب است، صرفا بیان یک احساس می‌کنیم.

2ـ3ـ2ـ             مراد، بیان تطابق آن کار با آرمان زندگی ماست.

2ـ3ـ3ـ             مراد، تطابق آن کار با آرمان هستی است.

2ـ4ـ      توقفگاه چهارم (بحث در بارۀ متافیزیک) در صورت اعتقاد به فرض سوم، «آرمان هستی چیست؟»؛ به عبارت بهتر:

2ـ4ـ1ـ             آیا خارج از ذهن ما جهانی «هستی» دارد؛ یا تنها هستی تصوراتی بافتۀ ذهن ماست؟

2ـ4ـ2ـ             رابطۀ آن جهان خارج و این روان، چگونه است؟

2ـ4ـ2ـ1ـ                     دیدگاه ماتریالیستها

2ـ4ـ2ـ2ـ                     دیدگاه ایده‌آلیستها

2ـ4ـ3ـ             آیا انسان مختار و توانا بر کشف آرمان هستی خویش است، یا هر آنچه بیندیشد حاصل جبر است؟

2ـ4ـ4ـ             آرمان هستی چه می‌تواند باشد؟

                       نتیجه‌گیری ........................................................ 10 دقیقه

3ـ1ـ      درک معنای «بحث از اصول کلی» در فلسفه

3ـ2ـ      ارتباط شاخه‌های مختلف فلسفه با هم

 

 

فلسفۀ پیش دانشگاهی

جلسۀ چهارم: تفاوت شناخت فلسفی با شناخت علمی

28/ 7/ 1384

توضیحات مقدماتی در بارۀ شیوۀ امتحان و چگونگی برخورد با منابع معرفی شده در کلاس

 

 

 

 

                        کلیات ............................................ 10 دقیقه

1ـ1ـ         مراد از شناخت علمی و فلسفی (شناخت تجربی و عقلی)

1ـ2ـ         تحریر محل نزاع: جایگاه این بحث در جغرافیای مباحث فلسفی (معرفت شناسی)

1ـ3ـ         اهمیت بحث در ارتباط با هدف کلی درس

1ـ3ـ1ـ                  درک این که چرا برای درک اصول کلی امور، فلاسفه تنها از روش عقلی مدد می‌جویند.

1ـ3ـ2ـ                  توانایی در تمایز نهادن میان معرفت فلسفی و سایر انواع معرفت (در خلال چند جلسه)

                        تفاوت شناخت تجربی و شناخت عقلی ........................................ 40 دقیقه

2ـ1ـ         شناخت تجربی

2ـ1ـ1ـ                  حسی است.

2ـ1ـ1ـ1ـ   ممکن است گاهی دچار خطای حواس شود.

2ـ1ـ1ـ2ـ   در شناخت تجربی، حس در کنار عقل مفید علم است.

2ـ1ـ2ـ                  جزیی است.

2ـ1ـ2ـ1ـ   در شناخت تجربی، همیشه نمونه‌های جزیی شناخته می‌شوند.

2ـ1ـ2ـ2ـ   رسیدن به شناخت کلی‌تر، تنها از طریق استقراء ممکن است.

2ـ1ـ2ـ2ـ1ـ            برای این منظور باید استدلال عقلی در باب اثبات اعتبار استقراء کرد.

2ـ1ـ2ـ2ـ2ـ            وقتی عقل در این باره به حکم کلی رسید، دیگر شناخت حاصل فلسفی است و نه تجربی.

2ـ1ـ2ـ2ـ3ـ            پس معرفت تجربی همواره جزیی است

2ـ1ـ2ـ2ـ4ـ            هر گاه بخواهد کلی شود باید در کنار مقدمات فلسفی قرار گیرد.

2ـ1ـ3ـ                  محدود به آزمون کردن است.

2ـ1ـ4ـ                  قابل سنجش با معیارهای کمی است.

2ـ2ـ         شناخت عقلی

2ـ2ـ1ـ                  عقل به تنهایی مفاهیم و معقولات را درک می‌کند.

2ـ2ـ2ـ                  حتی به مدد عقل می‌توان در بارۀ مفاهیم و موضوعاتی حکم راند که تنها وجود ذهنی دارند.

2ـ2ـ3ـ                  با توجه به این که شناخت بر بدیهیات عقلی بنا شده، می‌توان مطمئن از دوام معرفت بود[؟]

                        نمونه از برخی عرصه‌های نارسایی معرفت تجربی (در دستیابی به شناختهای کلی)

3ـ1ـ         آغاز و انجام هستی چیست؟

3ـ2ـ         آیا جهانهای دیگر (غیر مادی) وجود دارند؟

3ـ3ـ         آیا هستی هدفی داشته است؟

3ـ4ـ         آیا همۀ آبهای جهان مثل آبهایی که من آزمایش کرده‌ام در 100 درجه جوش می‌آیند؟

3ـ5ـ         آیا معرفت تجربی، عقلی، دینی، و شهودی قابل اعتمادند؟

                        جمع بندی و نتیجه‌گیری ......................................................... 30 دقیقه

4ـ1ـ         تفاوتها

4ـ1ـ1ـ                  کاربرد روش شناخت فلسفی به افزایش قدرت مهار و ضبط طبیعت نمی‌انجامد، شناخت علمی چرا.

4ـ1ـ2ـ                  روش علمی از بحث در بارۀ اصول کلی عاجز است و در آن زمینه‌ها معرفتی به دست نمی‌دهد.

4ـ2ـ         شباهتها

4ـ2ـ1ـ                  هر دو زبان مشترکی برای انتقال معرف بشری به دست می‌دهند.

4ـ2ـ2ـ                  با دو روش می‌توان انسان، معرفت، ذهن، تاریخ، فرهنگ، جامعه و... را به دو نحو شناخت.

 

 

مآخذ: مطهری، مرتضی، مسئلۀ شناخت؛ همو، مقدمه‌ای بر جهان بینی اسلامی (ج١: انسان و ایمان).

 

 

فلسفۀ پیش دانشگاهی

جلسۀ پنجم: تفاوت قوانین فلسفی و علمی

5/ 8/ 1384

توزیع برگه‌های مسابقۀ رمضان

 

 

 

 

    مروری بر مباحث پیشین ................................................. 30 دقیقه

1ـ1ـ      راههای مختلف شناخت (عقل، حس یا تجربه، شهود)

1ـ2ـ      شناخت تجربی (حسی)

1ـ2ـ1ـ             ویژگیهای

1ـ2ـ1ـ1ـ                   جزیی نگری

1ـ2ـ1ـ2ـ                   تنها با انضمام مقدمات فلسفی می‌توان حکم کلی مبتنی بر شناخت تجربی صادر کرد.

1ـ2ـ2ـ             حوزه‌ها و میزان کارآیی  این روش شناخت

1ـ2ـ2ـ1ـ                   مبتنی بودن بر مشاهداتی که گاه ممکن است خطا کنند.

1ـ2ـ2ـ2ـ                   ناکارآ بودن برای دستیابی به شناختهای کلی (مثلا: شناخت دمای جوش تمام آبهای دنیا)

1ـ2ـ2ـ3ـ                   ناکارآ بودن در دستیابی به شناخت اموری که به هر دلیل با حواس قابل درک نباشند:

1ـ2ـ2ـ3ـ1ـ                 امور غیر مادی و متعلق دانسته به ساحتهای وجودی دیگر (مثلا: خدا، آخرت شناسی...).

1ـ2ـ2ـ3ـ2ـ                 امورمادی که در افق رصد حواس نیستند (مثلا: وضعیت کرۀ زمین در یک ملیارد سال بعد).

1ـ2ـ2ـ4ـ                   کارایی در به دست دادن قدرت مهار و ضبط طبیعت و پدیده‌های طبیعی به انسانها

1ـ3ـ      ویژگیهای شناخت عقلی

1ـ3ـ1ـ             استدلال مبتنی بر گزاره‌های بدیهی و روش قیاس منطقی

1ـ3ـ2ـ             توانایی در فهم مفاهیم کلی، معقولات فلسفی و همۀ امور دیگری که وجود خارجی ندارند.

1ـ3ـ3ـ             کارآیی برای درک و شناخت اموری که با حواس قابل رصد نیستند.

    مقایسۀ قوانین علمی و فلسفی

2ـ1ـ      قانونهای علمی ................................................... 50 دقیقه

2ـ1ـ1ـ             ویژگیها

2ـ1ـ1ـ1ـ                   کمیت گرایی

2ـ1ـ1ـ2ـ                   عینیت (Objectivity) یا  بی‌طرفی و جدا کردن سوژه از ابژه

2ـ1ـ1ـ3ـ                   تکرار پذیری

2ـ1ـ1ـ4ـ                   شرکت‌پذیری

2ـ1ـ1ـ4ـ1ـ                 توسط همه و نه چون مشاهدة شخصی چون عارفان

2ـ1ـ1ـ4ـ2ـ                 در همة زمانها و مکانهای ادعا شده

2ـ1ـ1ـ5ـ                   ابطال پذیری

2ـ1ـ2ـ             مثال:‌ تئوری مولکولی، قانون بقای ماده و انرژی، قانون ارشمیدس، قانون تساوی زاویۀ تابش و بازتابش...

2ـ2ـ      قانونهای فلسفی ................................................... 20 دقیقه

2ـ2ـ1ـ             ویژگیها

2ـ2ـ1ـ1ـ                   ابطال ناپذیر بودن مقدمات و نتایج فلسفی

2ـ2ـ1ـ2ـ                   کمی نبودن

2ـ2ـ1ـ3ـ                   توانایی پیش‌بینی نمی‌دهند.

2ـ2ـ1ـ4ـ                   اگر ابطال شوند، هیچ گاه به نحو جزیی (و در برخی قلمروهای طبیعت) نیز درست نخواهند بود.

2ـ2ـ2ـ             مثال: قانون علیت، قانون امتناع تسلسل علل

 مآخذ:

“Scientific Method”, Enc. Encarta.

 

فلسفۀ پیش دانشگاهی

جلسۀ ششم: راههای تمیز نهادن میان سخنان علمی و فلسفی

12/ 8/ 1384

فرارسیدن عید سعید فطر بر همۀ مسلمانان جهان مبارک باد.

 

 

 

مروری بر مباحث جلسۀ پیشین ..................................... 15 دقیقه

1ـ1ـ     راههای مختلف شناخت (عقل، حس یا تجربه، شهود)

1ـ2ـ     ویژگیهای هر یک از دو راه شناخت عقلی و حسی (در بارۀ شهود جلسۀ آینده سخن خواهیم گفت)

1ـ3ـ     مقایسۀ قوانین [دستاوردهای هر یک از دو روش] علمی و فلسفی

1ـ3ـ1ـ           قانونهای علمی: کمیت گرایی، عینیت (Objectivity)، تکرار پذیری، شرکت‌پذیری، ابطال پذیری

1ـ3ـ2ـ           قانونهای فلسفی: ابطال ناپذیر بودن مقدمات و نتایج فلسفی، کمی نبودن، توانایی پیش‌بینی ندادن، کل‌گرا بودن (اگر ابطال شوند، هیچ گاه به نحو جزیی (و در برخی قلمروهای طبیعت) نیز درست نخواهند بود).

1ـ3ـ3ـ           هر دو روش شناخت، زبانی مشترک برای انتقال و تبادل معلومات به دست می‌دهند و در هر دو روش کسب معلومات از «روشی معلوم» پیروی خواهد کرد (این هر دو ویژگی در معرفت شهودی نیست).

 

بحث امروز: راههای تمیز نهادن میان سخنان علمی و فلسفی

 

مقدمه ..................................................................... 15 دقیقه

2ـ1ـ     بحث امروز نسبت به آنچه تا کنون گفته شد، حالت تمرین دارد.

2ـ2ـ     بحث را از طریق مطرح کردن مثالهای متنوع پی خواهیم گرفت.

2ـ3ـ     در این بحث می‌خواهیم بدانیم:

2ـ3ـ1ـ          کدام یک از جملات زیر

2ـ3ـ1ـ1ـ         اساسا علمی نیستند و بحث در بارۀ آنها تنها از طریق کوشش عقلی (و استدلال فلسفی) ممکن است.

2ـ3ـ1ـ2ـ                   اگر چه قضاوت در بارۀ آنها وظیفۀ تجربه است، در حال حاضر به نحوی بیان شده‌اند که از نگاه علم تجربی پذیرفته نیستند و محتاج اصلاحند.

2ـ3ـ2ـ             آیا گزاره‌ای هست که هم بتوان در بارۀ آن اظهار نظر فلسفی، و هم اظهار نظر علمی کرد؟

 

تمرین اول: کدام یک از جملات زیر (صرف نظر از صحت و سقم آنها) علمی، و کدام یک فلسفی هستند؛ چرا؟ ........ 35 دقیقه

3ـ1ـ     گردش ماه دور زمین با یک سرعت ثابت انجام می‌شود.

3ـ2ـ     تلاش برای آسیب رساندن به اقتصاد کشور، بد است.

3ـ3ـ     جهان آفرینش، مجموعه‌ای منظم است.

3ـ4ـ     وجود نظم در جهان آفریش، نشانگر وجود خداوندی است که این نظم را برقرار کرده است.

3ـ5ـ     هر معلولی برای موجود شدن به علت نیاز دارد.

3ـ6ـ     یک پدیدۀ تصادفی ممکن نیست که برای دفعات متعدد روی دهد.

3ـ7ـ     دو شیء ممکن است مثل هم باشند، ولی محال است عین هم باشند.

3ـ8ـ     نمی‌توان ماشینی ساخت که بیشتر از انرژی مصرف شده برای به کار افتادن آن، انرژی تولید کند (ماشین کامل).

3ـ9ـ     در پایان کار جهان، حق بر باطل پیروز خواهد شد.

 

تمرین دوم: کدام یک از گزاره‌های زیر را می‌توان علمی بیان کرد؛ چگونه؟ ..................... 35 دقیقه

4ـ1ـ     ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند، تا تو نانی به کف آری

4ـ2ـ     در طول تاریخ، تعداد اندکی از دانشمندان مسلمان به غرب سفر کرده‌اند.

4ـ3ـ     حکمت خداوند اقتضا کرده است که زمین کروی باشد.

4ـ4ـ     انسان قادر نیست مرگ را از خود دفع کند یا به خود نزدیک سازد.

4ـ5ـ     اقتصاد در اسلام مهم است.

4ـ6ـ     در بحث از خلافت پیامبر (ص)، دیدگاه شیعیان برحق است.

4ـ7ـ     بر پایۀ‌ روایات اسلامی، تعداد اصحاب کهف، 7 نفربوده است.

4ـ8ـ     مضامین مشترک در قرآن و دیگر کتابهای دینی بسیار است.

 

 

فلسفۀ پیش دانشگاهی

جلسۀ هفتم: روش شناخت شهودی و تفاوتهای آن با شناخت فلسفی

19/ 8/ 1384

 

یادآوری ..................................................................................... 20 دقیقه

1ـ1ـ         راههای مختلف شناخت

1ـ2ـ         بحث امروز: آشنایی با شناخت شهودی

1ـ3ـ         علم حصولی و علم حضوری

1ـ3ـ1ـ                  تعریف

1ـ3ـ1ـ1ـ   علم حصولی: «حصول صورة الشیء عند العقل»

1ـ3ـ1ـ2ـ   علم حضوری: «حضور المعلوم عند العقل»

1ـ3ـ2ـ                  مثال برای معرفتهای حصولی و حضوری

1ـ3ـ2ـ1ـ   فلسفه و علوم تجربی، همه معرفتهایی حصولی هستند.

1ـ3ـ2ـ2ـ   علم انسان به حالات نفسانی خویش، علم حضوری است.

1ـ3ـ2ـ3ـ   عارفان مدعیند با سیر و سلوک می‌توان به شهود عرفانی رسید که معرفتی حضوری است.

عرفان، دانشی مبتنی بر شهود .......................................................... 40 دقیقه

2ـ1ـ         مبانی سلوک عرفانی

2ـ1ـ1ـ                  عارفان معتقدند تنها دانش ارزشمند، همان است که شخص با تمام وجود خود بدان برسد و آن را حس کند.

2ـ1ـ2ـ                  در بیان روایات: «افضل العلم التحقیق»

2ـ1ـ3ـ                  به قول مولوی: کان قندم، نیستان شکرم/ هم ز خود می‌جوشم و بر می‌خورم.

2ـ1ـ4ـ                  چنین علمی تنها با شهود حاصل شدنی است.

2ـ2ـ         ویژگیهای معرفت شهودی

2ـ2ـ1ـ                  بر خلاف علم حصولی، دستیابی به علم حضوری فرمول بردار نیست.

2ـ2ـ2ـ                  برای دست یافتن به آن راه مشخصی وجود ندارد.

2ـ2ـ3ـ                  بنا بر این چنین علمی قابل تحصیل نیست.

2ـ2ـ4ـ                  شخص با قرار گرفتن در زمان و مکان و برخورداری از روحیاتی ناشناخته، می‌تواند بناگاه آن را دریابد.

2ـ3ـ         جایگاه مرشد

2ـ3ـ1ـ                  تنها کسی که خود پیشتر این راه را رفته، می‌تواند هدایتگر باشد و سالک را در راه قرار دهد.

2ـ3ـ2ـ                  البته هر مرشدی نیز با هر روحیاتی، نمی‌تواند استاد هر سالکی باشد. هر سالک را استادی لازم است متناسب وی.

2ـ3ـ3ـ                  مرشد ابتدا شاگرد را به رازداری می‌آزماید و سپس راهی به وی می‌نماید که بتواند به تجربۀ خاص خویش رسد.

شباهتها و تفاوتهای فلسفه با عرفان .................................................... 40 دقیقه

3ـ1ـ         از نظر موضوع

3ـ1ـ1ـ                  در عرفان نیز همانند فلسفه برخی موضوعات کلی و اصول اساسی مورد توجه قرار می‌گیرد.

3ـ1ـ2ـ                  مثال

3ـ1ـ2ـ1ـ   نظریۀ وحدت وجود: در عالم یک موجود بیشتر نیست (خدا)، تکثری که دیده می‌شود ظاهری است.

3ـ1ـ2ـ2ـ   نظریۀ غفلت مولوی: زندگی بشر ر این دنیا بیش از هر چیز وابسته به «غفلت» است.

3ـ1ـ2ـ3ـ   نظریۀ ملامتیان: باید انسان برای خرد کردن نفس خود، همواره چنان رفتار کند که ملامت شود.

3ـ1ـ3ـ                  مثال اول، مشابه مباحث متافیزیک، دوم شبیه مباحث انسان‌شناسی فلسفی، و سوم شبیه فلسفۀ اخلاق است.

3ـ1ـ4ـ                  با این حال، این مطالعۀ اصول کلی بر مبنای شهود عارف است، و نه بر پایۀ استدلال عقلی (بر خلاف فلسفه).

3ـ2ـ         از نظرهدف: بر خلاف فلسفه، عرفان، یک روش سلوک است.

3ـ2ـ1ـ                  عرفان تنها در پی کشف حقیقت نیست.

3ـ2ـ2ـ                  عارف دغدغه‌مند آن است که افزون بر کشف حقیقت، بر مبنای آن عمل کند.

3ـ2ـ3ـ                  در فلسفه، هدف اساسی کشف حقیقت است، صرف نظر از این که عمل بدان صورت گیرد یا نه.

3ـ3ـ         تفاوتهای روشی

3ـ3ـ1ـ                  از نظر روش کسب معرفت

3ـ3ـ1ـ1ـ   وسیلۀ فیلسوف برای کشف حقایق، استدلال و برهان است.

3ـ3ـ1ـ2ـ   عارف، به مجاهده برای پاکی دل معتقد است؛ می‌گوید باید ظرف علم را پاک کرد تا علم خودش راه یابد.

3ـ3ـ2ـ                  نبود زبان مشترک در عرفان، بر خلاف فلسفه

3ـ3ـ2ـ1ـ   در فلسفه یک روش مشترک میان همه [= تعقل] هست که افراد به کمک آن مفاهمه برقرار می کنند.

3ـ3ـ2ـ2ـ   در عرفان، تجربیات هر کس خاص خود اوست و به هیچ وجه قابل انتقال به غیر نیست.

3ـ3ـ2ـ3ـ   به دلیل نبود زبان مشترک، در وادی عرفان خطاهای فرد نیز غیر قابل کنترل است.

3ـ3ـ2ـ4ـ   عرفان، وادی تعدد و تکثر تجربه‌ها (پلورالیسم) است و تعدد تجربه‌ها و بیانها کاملا پذیرفته است.

3ـ3ـ3ـ                  از نظر سلوک

3ـ3ـ3ـ1ـ   در ارتباط شاگرد و استاد فلسفه، هر چه هست چون و چراست.

3ـ3ـ3ـ2ـ   در ارتباط سالک و مرشد، هر چه هست، اطاعت محض است.

3ـ3ـ4ـ                  از نظر میزان اعتماد به دستاورد

3ـ3ـ4ـ1ـ   تعقل، وادی حیرت است.

3ـ3ـ4ـ2ـ   یقینی اگر قابل دسترس باشد، با شهود عرفانی حاصل شدنی است.

 

مآخذ برای مطالعۀ علاقه‌مندان: خوانساری، محمد، منطق صوری (مفصل)، مبحث «علم و اقسام آن» (و نیز دیگر کتابهای علم منطق)؛ مطهری، مرتضی، آشنایی با علوم اسلامی (عرفان).

 

 

فلسفۀ پیش دانشگاهی

جلسۀ هشتم: فلسفه در جهان اسلام

3/ 9/ 1384

 

 

    پیشینۀ فلسفه در جهان اسلام ........................................................... 15 دقیقه

1ـ1ـ         سرآغاز

1ـ1ـ1ـ                  راه یافتن تدریجی فلسفۀ یونان در جهان اسلام از عصر اموی

1ـ1ـ2ـ                  اثر نهضت ترجمه در عصر مأمون خلیفۀ عباسی (افسانۀ بیت‌الحکمه)

1ـ1ـ3ـ                  دلایل یاد شده برای ترویج فلسفۀ یونان توسط خلفای عباسی

1ـ1ـ3ـ1ـ  تضعیف عالمان مسلمان که گاه سبب بروز مشکلاتی برای حکومت بودند

1ـ1ـ3ـ2ـ  علاقۀ شخصی دولتمردان به حکمت

1ـ2ـ         برجسته‌ترین فیلسوفان جهان اسلام ....................................... 15 دقیقه

1ـ2ـ1ـ                  فیلسوفان سنی:

1ـ2ـ1ـ1ـ  فارابی (د 339ق)

1ـ2ـ1ـ2ـ  غزالی (د 505ق)

1ـ2ـ1ـ3ـ  کندی (د 260ق)

1ـ2ـ1ـ4ـ  ابن باجه (د 533ق)

1ـ2ـ1ـ5ـ  ابن رشد (د 595ق)

1ـ2ـ1ـ6ـ  فخرالدین رازی (د 606ق)

1ـ2ـ2ـ                  فیلسوفان دهری‌شمرده: خیام (د 515ق)، ابوحیان توحیدی (د ح 400ق)، ابن کمونه (د 683ق)

1ـ2ـ3ـ                  فیلسوفان شیعی:

 

1ـ2ـ3ـ1ـ  ابن سینا (د 428ق)

1ـ2ـ3ـ2ـ  میرداماد (؟؟؟)

1ـ2ـ3ـ3ـ  ملاصدرا (د 1059ق)

1ـ2ـ3ـ4ـ  صدرالدین دشتکی (د 948ق)

1ـ2ـ3ـ5ـ  خواجه نصیرالدین طوسی (د 672ق)

1ـ2ـ3ـ6ـ  شیخ بهایی (د 1031ق)

1ـ2ـ3ـ7ـ  محقق دوانی (د 918ق)

 

    گذر فلسفه در جهان اسلام از غرب به شرق ........................................ 20 دقیقه

2ـ1ـ         مستشرقان، آخرین فیلسوف مسلمان را کندی دانسته‌اند.

2ـ2ـ         کندی آخرین فیلسوف مهم سنی است.

2ـ3ـ         بعد از عصر کندی، فلسفه از غرب اسلامی (اندلس) به شرق منتقل شد.

2ـ4ـ         بعد از عصر وی، فلسفه از جهان اهل سنت، به میان شیعیان نفوذ یافت.

    مکاتب فلسفۀ اسلامی .................................................................... 30 دقیقه

3ـ1ـ         معرفی اجمالی

3ـ1ـ1ـ                  فلسفۀ اشراق

3ـ1ـ1ـ1ـ  اشراقیان: پیروان ابن شهاب سهروردی (مق‍: 587ق)

3ـ1ـ1ـ2ـ  برای حقیقت‌یابی، افزون بر استدلال عقلی، سیر و سلوک عرفانی (اشراق)‌ را هم لازم می‌دانستند.

3ـ1ـ1ـ3ـ  این طرز فکر خود را برگرفته از اندیشۀ افلاطون (د 347ق.م)، فیلسوف یونانی می‌شمردند.

3ـ1ـ2ـ                  فلسفۀ مَشّاء

3ـ1ـ2ـ1ـ  مشائیان:‌ پیروان مکتب فلسفی ابن سینا

3ـ1ـ2ـ2ـ  معتقد بودند استدلال عقلی، به تنهایی، برای درک حقایق کافی است.

3ـ1ـ2ـ3ـ  خود را پیرو مکتب ارسطو (د 322ق.م) شاگرد افلاطون می‌خواندند.

3ـ1ـ3ـ                  حکمت متعالیه

3ـ1ـ3ـ1ـ  مکتب فلسفی شاگردان صدرالدین شیرازی (ملا صدرا)

3ـ1ـ3ـ2ـ  فلسفۀ وی، تلفیقی است از اندیشه‌های:

3ـ1ـ3ـ3ـ  فلاسفۀ اشراقی

3ـ1ـ3ـ4ـ  فلاسفۀ مشائی

3ـ1ـ3ـ5ـ  اندیشه‌های عارفان مسلمان، همچون ابن عربی

3ـ2ـ         مهمترین اختلافات

3ـ2ـ1ـ                  اختلاف در لزوم اکتفا به عقل برای کشف حقیقت (دیدگاه مشائیان و ملاصدرا)، یا لزوم برخورداری از اشراق.

3ـ2ـ2ـ                  اشراقیان، ماهیت را اصیل می‌دانند و دودیگر، وجود را.

    مسایل فلسفۀ اسلامی ..................................................................... 20 دقیقه

4ـ1ـ         در فلسفۀ اسلامی، تنها بحث در باب متافیزیک پی گرفته شد.

4ـ2ـ         عموم مباحث متافیزیک،‌ با عنوان «الاهیات بالمعنی الاعم» نام گرفت.

4ـ3ـ         از میان مباحث متافیزیک، مباحث اثبات وجود خدا، با هنوان «الاهیات بالمعنی الاخص» مورد توجه ویژه واقع شد.

4ـ4ـ         سایر مباحث مرتبط با فلسفۀ اخلاق، معرفت شناسی و زیبایی‌شناسی چندان به درس و بحث گذاشته نشد.

4ـ5ـ         در حوزه‌های غیر از متافیزیک،  سخنی بر سخنان فلاسفۀ یونان افزون نگشت و همان سخنان نیز گاه مورد توجه جدی واقع نشد.

4ـ6ـ         غلبۀ مباحث متافیزیک در ذهن فلاسفۀ مسلمان به قدری است که معمولا، فلسفه را به «وجودشناسی» شناسانده‌اند.

 

 

مآخذ: شرف [خراسانی]، شرف‌الدین،‌ «فلسفه در جهان اسلام»، ذیل مقالۀ «اسلام» در دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ج 6؛ شریف، میان محمد، تاریخ فلسفه در اسلام، ترجمۀ نصرالله پورجوادی، تهران، نشر دانشگاهی، 1362ش؛ کرامتی، یونس، «بیت‌الحکمه»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، به کوشش کاظم موسوی بجنوردی، ج 13، تهران، 1384ش؛  مطهری، مرتضی، آشنایی با علوم اسلامی (فلسفه)، تهران، صدرا.

 

 

فلسفۀ پیش دانشگاهی

جلسۀ نهم: مخالفتها با فلسفه در جهان اسلام (1)

8/ 9/ 1384 (کلاس جبرانی) ـ توزیع برگه‌های امتحان میان ترم ـ توزیع برگه‌های مسابقۀ کتابیابی

 

    مقدمات ....................................................................... 20 دقیقه

1ـ1ـ         اهمیت فلسفه

1ـ1ـ1ـ                  جایگاه فلسفه در تمدنها

1ـ1ـ1ـ1ـ  برای شناخت یک تمدن، مطالعۀ سه مظهر آن (دین، فلسفه و هنر) ضروری است.

1ـ1ـ1ـ2ـ  در تمدنهای مختلف، جایگاه و میزان ارزشگذاری برای هر یک از این سه عنصر متفاوت است.

1ـ1ـ2ـ                  جایگاه فلسفه در رشد علم

1ـ1ـ2ـ1ـ  متود بررسی تمام مسایل، در جهان گذشته، تنها عقلی بوده است.

1ـ1ـ2ـ2ـ  بدین سان، ‌در جهان گذشته، فلسفه، مرادف با «همۀ علوم» دانسته می‌شده است.

1ـ1ـ2ـ3ـ  ضعف فلسفه، معنایی جز بی‌توجهی به دانشهای مختلف نداشته است.

    جایگاه فلسفه در جهان اسلام ........................................... 40 دقیقه

2ـ1ـ         جایگاه «موضوعات» فلسفی

2ـ1ـ1ـ                  در میان مسلمانان، هیچ گاه مباحث فلسفی جز الاهیات، جدی نشد.

2ـ1ـ2ـ                  بسیاری مباحث مهم فلسفۀ یونان (سیاست، اخلاق، زیبایی‌شناسی...) در فرهنگ اسلامی مورد توجه واقع نشد.

2ـ1ـ3ـ                  جواز بحث در بارۀ همین اندک مباحث الاهیات نیز با تردیدهای فراوان رو به رو بود.

2ـ2ـ         «اعتبار اجتماعی» فلاسفه

2ـ2ـ1ـ                  مشکلات و تهدیدها

2ـ2ـ1ـ1ـ  ابن سینا، ملاصدرا، علامۀ طباطبایی، امام خمینی و بسیاری دیگر، تکفیر شدند.

2ـ2ـ1ـ2ـ  فلاسفه بسیاری از اوقات، پنهانی می‌زیستند و خود را با خطر مرگ رو به رو می‌دیدند.

2ـ2ـ1ـ3ـ  شعر مشهور ابن سینا: «کفر چون منی گزاف، و آسان نبود...»

2ـ2ـ2ـ                  برخوردهای سیاسی

2ـ2ـ2ـ1ـ  در عصر عباسی تا پیش از متوکل، به پشتوانۀ حمایت حکومت، برخوردها با فلاسفه مهربانانه بود.

2ـ2ـ2ـ2ـ  از آن پس همیشه تا به امروز، فیلسوفان صرفا «تحمل» شده‌اند (و البته گهگاه نیز نشده‌اند).

2ـ2ـ2ـ3ـ  شیوۀ برخورد سیاسی هر چه بود (چه متساهلانه و چه سختگیرانه)، گونه‌ای تحمل بود، و نه همدلی.

2ـ2ـ2ـ4ـ  این شیوۀ برخورد سیاسی در دراز مدت، متأثر از شیوۀ نگرش عمومی مسلمانان به فلسفه بود.

2ـ3ـ         نتیجۀ عملی این جایگاه

2ـ3ـ1ـ                  عدم توانایی اندیشه‌ها به دیگر ملل و تعامل با غیر مسلمانان

2ـ3ـ1ـ1ـ  بحث فلسفی در بارۀ سیاست، اخلاق، و جز آن سبب می‌شد زبان مشترک با مردمان دنیا پیدا شود.

2ـ3ـ1ـ2ـ  مسلمانان، در این مسایل اندیشه‌ور بودند و در میان خود، تعامل داشتند.

2ـ3ـ1ـ3ـ  با ضعف فلسفی، مسلمانان اندیشه‌های «قابل عرضه» در بارۀ کشورداری نداشتند.

2ـ3ـ1ـ4ـ  به دلیل عدم تعامل با دنیا، از رشد بازماندند.

2ـ3ـ2ـ                  ضعف علمی یافتند:

2ـ3ـ2ـ1ـ  تمدن اسلامی هیچ گاه فیلسوف پرور نبوده است.

2ـ3ـ2ـ2ـ  برعکس، بسیار شاعر پرور، فقیه پرور، و عارف (صوفی) ‌پرور بود.

2ـ3ـ2ـ3ـ  سالیان سال، تنها دانشهای رایج در میان مردم، فالگیری، دعانویسی، رمالی، و مانند آن بود.

2ـ3ـ3ـ                  در عمل، مسلمانان به دلیل دوری جستن از علم، عقب مانده شدند.

    ضرورت بحث در بارۀ مخالفتها با فلسفه ................................................................. 40 دقیقه

3ـ1ـ         شناخت فرهنگ اسلامی

3ـ1ـ1ـ                  اگر فلاسفه «تحمل» شده‌اند، از آن روست که نگرش رایج نسبت به فلسفه، همواره منفی بوده است.

3ـ1ـ2ـ                  این نگرش منفی، ریشه در جهانشناسیهای مسلمانان دارد.

3ـ2ـ         یافتن درک واضحتر از مشکل عقب‌ماندگی

3ـ2ـ1ـ                  این نگرش منفی ایشان به فلسفه [علم]، از مهمترین دلایل عقب‌ماندگی مسلمانان است.

3ـ2ـ2ـ                  بسیاری از این نقدهای کهن، هنوز در باورهای فرهنگی ما به صورت ناخودآگاه، حضور جدی و اثرگذار دارد.

3ـ2ـ3ـ                  تا زمانی که موفق به شناخت این جهانشناسیها نشویم، نخواهیم توانست در بارۀ صحت و سقم آنها داوری کنیم.

3ـ2ـ4ـ                  از مهمترین نکات مورد توجه احیاگران جهان اسلام (امام خمینی،‌ شهید مطهری  و...)، همین ضعف فلسفی بود.

    موضوع بحث جلسۀ آینده: دیدگاههای غزالی در بارۀ فلسفه (مطالعۀ موردی)

 

مآخذ: رضاقلی (والا)، علی، جامعه‌شناسی نخبه‌کشی، تهران، نی، 1377ش، سراسر کتاب؛ زیباکلام، صادق، ما چگونه ما شدیم، تهران، روزنه، 1374ش، ص 201ـ284؛ سروش، عبدالکریم، قصۀ ارباب معرفت، تهران، صراط،‌ 1371ش، مقالات مرتبط با غزالی و مولوی؛ غزالی‌، محمد، تهافت‌ الفلاسفة، به‌ کوشش‌ موریس‌ بویژ، بیروت‌، 1927م‌؛ همو، المنقذ من الضلال (ترجمۀ فارسی با نام شک و شناخت)، نسخۀ موجود در پایگاه اینترنتی الوراق، www.alwaraq.com،‌ November 30, 2005، سراسر کتاب؛ مهروش، فرهنگ، «ارتباط علوم دنیوی و دینداری در دیدگاههای غزالی،‌ طباطبایی و سروش»، منتشر نشده.

 

 

فلسفۀ پیش دانشگاهی

جلسۀ دهم: مخالفتها با فلسفۀ در جهان اسلام (مطالعۀ موردی: دیدگاههای غزالی)

10/ 9/ 1384

 

    مروری بر مباحث گذشته ...................................... 20 دقیقه

1ـ1ـ      جایگاه فلاسفه در جهان اسلام

1ـ1ـ1ـ             مباحث فلسفی هیچ گاه جدی نشد و فلاسفه نیز همواره در جهان اسلام، با خوف و هراس می‌زیستند.

1ـ1ـ2ـ             هیچ گاه فلاسفه نتوانستند برای مدت طولانی حلقه‌های آموزشی (شاگردی و استادی) خود را پی گیرند.

1ـ1ـ3ـ             فرهنگ ما، شاعر پرور، فقیه پرور و صوفی پرور بود، ولی فیلسوف پرور نبود.

1ـ2ـ      ضرورت توجه به دیدگاههای مخالفان فلسفه در جهان اسلام

1ـ2ـ1ـ             ارتباط وثیق مخالفت با فلسفه، با عقب‌ماندگی کشورهای اسلامی

1ـ2ـ2ـ             حضور «ضدیتها با فلسفه» در فرهنگ امروز و عقاید یکایک ما، به شکل ناخودآگاه

1ـ2ـ2ـ1ـ                     در ادبیات، هنر... و همۀ دیگر مظاهر اندیشۀ ما این خردگریزی نهادینه شده است.

1ـ2ـ2ـ2ـ                     هر یک از ما، بدن آن که خود بداند یا بخواهد، تحت تأثیر بزرگانی است که چنین می‌اندیشیده‌اند.

    دیدگاههای غزالی در بارۀ فلسفه

2ـ1ـ      آشنایی با غزالی (تئوریسین افول تمدن اسلامی) .............................................. 20 دقیقه

2ـ1ـ1ـ             از دست دادن پدر و مادر در کودکی، زندگی در طوس و جرجان و نیشابور، تحصیل در نیشابور

2ـ1ـ2ـ             آگاهی یافتن از دانشهای مختلف عصر خویش، همچون فقه، اصول فقه، کلام و سرآمد شدن

2ـ1ـ3ـ             پیوستن به اردوی خواجه نظام الملک در بغداد، ریاست و اشتغال به تدریس در نظامیۀ تازه تأسیس بغداد

2ـ1ـ4ـ             مطالعۀ فلسفه در ضمن تدریس و در وقتهای فراغت، بدون استاد

2ـ1ـ5ـ             آشنایی با تصوف، شک و تردید کردن در تمام دانسته‌های خود، فشار عصبی، رها کردن مقام و تدریس

2ـ1ـ6ـ             فرار از بغداد به بهانۀ حج، زندگی ناشناس 11 ساله، مراقبت نفس و کوشش برای تهذیب صوفیانه

2ـ1ـ7ـ             بازگشت به نیشابور در آخرین سالهای عمر، با مساعد شناختن زمینه برای رواج تعالیم خود

2ـ2ـ      دیدگاههای غزالی در بارۀ فلسفه [= علوم] ..................................................... 50 دقیقه

2ـ2ـ1ـ             مقدمه:

2ـ2ـ1ـ1ـ                     در آثاری همانند احیاء علوم الدین، المنقذ من الضلال، و جز آنها بدین مهم پرداخته است.

2ـ2ـ1ـ2ـ                     توضیح می‌دهد که نقد او نسبت به گفتار فیلسوفان، از سر نافهمی آن نیست [Ùنگارش مقاصد الفلاسفه].

2ـ2ـ2ـ             استدلالهای غزالی در نقد تحصیل علوم دنیوی

2ـ2ـ2ـ1ـ                     استدلال اول: تحصیل فلسفه، در بهترین حالت، کوشش برای آبادانی دنیاست:

2ـ2ـ2ـ1ـ1ـ                 دانشها، یا به درد آبادکردن دنیا می‌خورند و یا به درد آبادانی آخرت.

2ـ2ـ2ـ1ـ2ـ                 دنیا فانی و زودگذر، و عمر انسان محدود است.

2ـ2ـ2ـ1ـ3ـ                 باید وقت خود را به اموری اختصاص داد که بیشتر با هدف انسان از زندگی تناسب دارد.

2ـ2ـ2ـ1ـ4ـ                 صرف وقت برای دانشهایی که به درد امور دنیا می‌خورند، تنها کار غافلان است.

2ـ2ـ2ـ2ـ                     استدلال دوم:

2ـ2ـ2ـ2ـ1ـ                 تحصیل فلسفه، انسان را به سبب‌شناسی عادت می‌دهد.

2ـ2ـ2ـ2ـ2ـ                 سبب شناس بودن، سبب می‌شود هر مسئله‌ای را به اسباب و علل مادی نسبت دهند.

2ـ2ـ2ـ2ـ3ـ                 اساس دین، حیرت شخص دربرابر آفریدگار است.

2ـ2ـ2ـ2ـ4ـ                 سبب شناسی از حیرت فرد می‌کاهد.

2ـ2ـ2ـ2ـ5ـ                 مشکل باشد که چنین فردی بتواند ایمان بیاورد، چه رسد به آن که ایمانی قوی داشته باشد.

2ـ2ـ2ـ3ـ                     استدلال سوم: فلسفه، ایمان را که دین به آسانی شناسانده، به سختی در دسترس انسانها قرار داده است.

2ـ2ـ3ـ             استدلال چهارم:

2ـ2ـ3ـ1ـ                     در فلسفه، علوم صحیح و سقیم با هم آمیخته‌اند.

2ـ2ـ3ـ2ـ                     بسیاری از گفتارهای فیلسوفان، کفر محض هستند (همچون اعتقاد آنها به معاد روحانی و...).

2ـ2ـ3ـ3ـ                     این مهم در تهافت الفلاسفه اثبات شده است.

2ـ2ـ3ـ4ـ                     سایر گفتارهای فیلسوفان، هر چه باشد، با دانشی که از دین برگرفته شود قابل مقایسه نیست.

2ـ2ـ3ـ5ـ                     تنها غافلان به آموختن این گونه دانشها عمر تلف خواهند کرد.

2ـ3ـ      تأثیر غزالی در اندیشۀ دیگران

2ـ3ـ1ـ             مولوی

2ـ3ـ2ـ             حافظ

2ـ3ـ3ـ             ملا محسن فیض کاشانی

 

مآخذ: زیباکلام، صادق، ما چگونه ما شدیم، تهران، روزنه، 1374ش؛ سروش،‌ عبدالکریم، قصۀ ارباب معرفت، تهران، صراط؛ غزالی، محمد، احیاء علوم الدین، بیروت، دارالمعرفه؛‌ همو، المنقذ من الضلال، نسخۀ موجود در پایگاه اینترنتی الوراق؛ فیض کاشانی، محسن، المحجة البیضاء فی احیاء الاحیاء، به کوشش علی اکبر غفاری، تهران، صدوق؛ مولوی، محمد، مثنوی، به کوشش عبدالکریم سروش، تهران، علمی و فرهنگی؛ مهروش، فرهنگ، «دین و دنیا و اندیشه‌گران مسلمان»، سایبان، شم‍ 37.

 

 

فلسفۀ پیش دانشگاهی

جلسۀ یازدهم: مهمترین موضوعات در فلسفه(1): متافیزیک

17/ 9/ 1384

 

 

 

    تبیین جایگاه بحث .......................................................... 10 دقیقه

1ـ1ـ      از امروز، برای مدت چهار جلسه، متعرض بحث جدیدی خواهیم شد.

1ـ2ـ      قرار است به سرعت، مروری بر اهم مباحث فلسفی (متافیزیک، معرفت‌شناسی، اخلاق، زیبایی‌شناسی) داشته باشیم.

1ـ3ـ      بحث امروز ما، اختصاص به «متافیزیک» دارد.

    تعریف متافیزیک ........................................................... 30 دقیقه

2ـ1ـ      پیشینۀ واژه

2ـ1ـ1ـ             اشتقاق لغوی (Meta  + physica [مابعد الطبیعه])

2ـ1ـ2ـ             نخستین کاربردها: اندرونیکوس، شاگرد ارسطو (زنده در سدۀ 1ق.م)

2ـ1ـ3ـ             وجه تسمیۀ مباحث به متافیزیک

2ـ2ـ      تعریف: دانش بحث در بارۀ وجود و احکام و عوارض آن.

2ـ3ـ      جایگاه متافیزیک در مقایسه با عموم دانشهای بشری

2ـ3ـ1ـ             معارف گوناگون، هر یک به هستی ِ ریخته شده در قالبهای خاص و ماهیتهای متفاوت می‌پردازند.

2ـ3ـ2ـ             به عبارت بهتر، معارف گوناگون، در بارۀ چیستی هستها سخن می‌گویند.

2ـ3ـ3ـ             در برابر، متافیزیک دانش بحث در بارۀ خود «هستی» است، نه هستی یک موجود خاص.

2ـ3ـ4ـ             معارف گوناگون، هستهای مختلف را شناسایی و تقسیم به اقسام می‌کنند، و متافیزیک، خود «هستی» را.

2ـ3ـ5ـ             متافیزیک، نسبت به سایر بحثهای فلسفی، انتزاعی‌تر و دورتر از ذهن است.

2ـ4ـ      توضیح در بارۀ اشتباه رایج دانشجویان در خَلط «ماوراء طبیعت»، با «مابعدالطبیعه»

2ـ4ـ1ـ             مابعدالطبیعه، «گونه‌ای معرفت» است، نه «ساحتی از جهان».

2ـ4ـ2ـ             مابعدالطبیعه، همزمان هم به موجودات طبیعی تعلق می‌گیرد، و هم به موجود دانسته‌های ماوراء طبیعت.

    مهمترین مسایل مطرح در متافیزیک

3ـ1ـ      تغیر و ثبات عالم ................................................. 20 دقیقه

3ـ1ـ1ـ             پارادوکسهای زنون: حرکت محال ست.

3ـ1ـ2ـ             دیدگاه اتمیستها: وجود ذرات ریز سازندۀ عالم که ثابتند و موجودات متغیر، از آنها ساخته شده‌اند.

3ـ1ـ3ـ             دیدگاه افلاطون: تغیر در عالم ماده و ثبات در عالم مثال.

3ـ1ـ4ـ             دیدگاه ارسطو: تغیر در اعراض و ثبات در ذات.

3ـ1ـ5ـ             دیدگاه ملاصدرا: حرکت جوهری

3ـ2ـ      رابطۀ جهان ذهن و جهان عین (روان و تن) ................................................... 20 دقیقه

3ـ2ـ1ـ             دیدگاه مالبرانش (به عنوان یکی از ایدئالیستها):

3ـ2ـ1ـ1ـ                     دو جوهر کاملا مجزا، نمی‌توانند هیچ درکی از هم داشته باشند.

3ـ2ـ1ـ2ـ                     صفت ذاتی جوهر جسم، آن است که ممتد است و جوهر روح، آن که می‌اندیشد.

3ـ2ـ1ـ3ـ                     خداوند، در میان این دو هماهنگی ایجاد می‌کند.

3ـ2ـ2ـ             هابز: آنچه ما حوادث نفسانی می‌دانیم، تنها حاصل فعل و انفعالهای مواد است (ماتریالیسم).

3ـ3ـ      جبر و اختیار انسان ..............................................20 دقیقه

3ـ4ـ      انواع وجود (واجب، ممکن) و ویژگیهای هر یک از این انواع

 

 

فلسفۀ پیش دانشگاهی

جلسۀ‌ دوازدهم: معرفت شناسی

24/ 9/ 1384

 

    کلیات ......................................................................................... 15 دقیقه

1ـ1ـ         معنای معرفت شناسی

1ـ1ـ1ـ                  معادل غربی آن، اپیستمولوژی (Epistemology) است.

1ـ1ـ2ـ                  این واژه، برگرفته از دو واژۀ یونانی «episteme [= knowledge] + logos [= theory]» است.

1ـ2ـ         مهمترین موضوعات معرفت شناسی

1ـ2ـ1ـ                  تعریف «معرفت» و مفاهیم مرتبط با آن

1ـ2ـ2ـ                  راههای شناخت و معیار تمیز نهادن میان شناختهای صحیح و ناصحیح

1ـ2ـ3ـ                  طبقه‌بندی معرفتهای گوناگون از لحاظ میزان اعتبار (یقینی، ظنی یا باطل)

    دیدگاههای معرفت‌شناسانۀ فیلسوفان دوران پیش از رنسانس

2ـ1ـ         سوفیستها ......................................................................... 10 دقیقه

2ـ1ـ1ـ                  گرگیاس: هیچ چیز وجود ندارد، اگر هم داشته باشد، قابل شناسایی نیست و اگر هم باشد، نمی‌توان به دیگران انتقال داد.

2ـ1ـ2ـ                  زنون و پارادوکسهای معروف وی در بارۀ حرکت

2ـ1ـ3ـ                  پروتاگوراس: انسان معیار همه چیز است (نمونه‌هایی از رویدادهای جالب در عصر سوفسطاییان)

2ـ2ـ         نظریۀ بازشناسی افلاطون ................................................... 15 دقیقه

2ـ2ـ1ـ                  عالم مثالها

2ـ2ـ1ـ1ـ   حقایقی ثابت در عالم «مـُثـُل» هستند.

2ـ2ـ1ـ2ـ   این حقایق ثابت، همان کلیاتی هستند که ذهن ما درک می‌کند

2ـ2ـ1ـ3ـ   کلی، خارج از ذهن وجود دارد و تنها توسط عقل، قابل درک است.

2ـ2ـ2ـ                  بعد غیر مادی انسان

2ـ2ـ2ـ1ـ   انسان افزون بر وجود مادی، یک ساحت وجودی مجرد (روح) هم دارد.

2ـ2ـ2ـ2ـ   قبل از ورود به دنیا، روح انسان با این کلیات آشنا بوده است.

2ـ2ـ2ـ3ـ   با درآمیختن روح و ماده (جسم)، روح، دچار فراموشی شده است.

2ـ2ـ3ـ                  چگونگی روی دادن معرفت

2ـ2ـ3ـ1ـ   شناسایی تنها وقتی ممکن است که این آشنایی قبلی در عالم مثل وجود داشته باشد.

2ـ2ـ3ـ2ـ   آنچه در این دنیا وجود دارد، سایه‌هایی از آن مثالهاست که بر پردۀ عالم ماده افتاده است.

2ـ2ـ3ـ3ـ   آنچه ما معرفت می‌خوانیم، در واقع، «به یاد آوردن فراموشها، در اثر مشاهدۀ این سایه‌هاست.

2ـ2ـ4ـ                  ارزیابی وی از معرفت

2ـ2ـ4ـ1ـ   معرفت حسی، چون با سایه‌ها سر و کار دارد، در معرض خطاست.

2ـ2ـ4ـ2ـ   معرفت عقلی که در سر و کار با خود مفاهیم کلی است، معتبر است.

2ـ3ـ         ارسطو و منطق ارسطویی ................................................... 20 دقیقه

2ـ3ـ1ـ                  نگرش وی به معرفت عقلی

2ـ3ـ1ـ1ـ   تئوری عالم مثل را مردود دانست.

2ـ3ـ1ـ2ـ   همانند افلاطون معرفت عقلی را از معرفتهای حسی مورد اعتمادتر می‌دانست.

2ـ3ـ1ـ3ـ   معتقد بود باید استدلال را بر بدیهیات عقلی استوار کرد.

2ـ3ـ2ـ                  جایگاه منطق

2ـ3ـ2ـ1ـ   در صورت استدلال بر پایۀ بدیهیات، تنها وقتی دچار خطا خواهیم شد که صورت استدلال دچار خطا باشد.

2ـ3ـ2ـ2ـ   با جلوگیری از خطاها در استدلال، می‌توان صحیح اندیشید.

2ـ3ـ2ـ3ـ   بنا نهادن علم منطق صوری مبتنی بر استدلال قیاسی

2ـ4ـ         دوران مدرسی (Scholasticism): توماس آکویناس Ù لزوم اتکا به معرفت الاهی و برتر دانستن آن از معرفتهای بشری

    دوران بعد از رنسانس (عصر مدرن) ................................................ 30 دقیقه

3ـ1ـ         فرانسیس بیکن (تجربه‌گرا): برتر دانستن روش تجربی و بنا نهادن چهار مرحلۀ روش تجربی بر پایۀ استدلال قیاسی (و نه استقرایی)

3ـ2ـ         دیوید هیوم (خردگرا) و انقلاب در معرفت‌شناسی

3ـ2ـ1ـ                  دانشهای انتزاعی (ذهنی) و طبیعی (تجربی): متعلــَق دانش، یا امری مرتبط با عالم ذهن است و یا امری مرتبط با عالم عین.

3ـ2ـ2ـ                  تفاوت این دو:

3ـ2ـ2ـ1ـ   شناخت ذهن ما از آنچه ذهنی است (همانند شناختهای ریاضی، منطقی و متافیزیکی) دقیق است

3ـ2ـ2ـ2ـ   با این حال، ایراد شناخت ذهنیات آن است که نکته‌ای را در بارۀ عالم خارج نمی‌نمایاند.

3ـ2ـ2ـ3ـ   شناخت ما در بارۀ جهان خارج، با علم به روابطی حاصل می‌شود که «علی و معلولی»شان می‌دانیم.

3ـ2ـ3ـ                  مشکلات اصل علیت

3ـ2ـ3ـ1ـ   علیت، هیچ گاه قابل درک نیست و تنها در عالم خارج همزمانی دو پدیده مشاهده می‌شود.

3ـ2ـ3ـ2ـ   پیش‌بینی و شناخت رویدادهای جدید عالم هستی ناممکن است.

3ـ3ـ         کانت و نقد عقل محض (جمع میان خردگرایی و تجربه‌گرایی)

    مهمترین پرسشهای معرفت‌شناسانه در دوران معاصر ............................................................... 10 دقیقه

4ـ1ـ         نظریه‌های معرفت (معرفت یقینی، معرفت شبکه‌ای...)

4ـ2ـ         جایگاه و میزان اثر زبان آن بر کسب معرفت، در هر یک از انواع شناخت (حسی، تجربی و عقلی)، تئوریهای معناداری

مآخذ: مطهری، مرتضی، مسئلۀ شناخت؛ نیز:

Enc. Britannica, “Epistemology”; Enc, Encarta, “epistemology”, Pogman, Louis, The Theory of Knowledge.

 

 

فلسفۀ پیش دانشگاهی

جلسۀ سیزدهم: فلسفۀ اخلاق

1/ 10/ 1384

 

 

    کلیات

1ـ1ـ         مبانی

1ـ1ـ1ـ                  تعريف فلسفة اخلاق

1ـ1ـ2ـ                  جايگاه تعارض در احکام اخلاقي

1ـ2ـ         تقسيم بندي مکاتب

1ـ2ـ1ـ                  کلیات

1ـ2ـ1ـ1ـ   آرمان نظام اخلاقي، يا به عبارت بهتر اين که این نظام، کانون توجه يا محور اخلاق را چه مي‌داند؟

1ـ2ـ1ـ2ـ   آيا در پي آن است که اعمال اخلاقي صورت گيرند، يا انسانهايي اخلاقي تربيت شوند؟

1ـ2ـ2ـ                  طبقه بندي

1ـ2ـ2ـ1ـ   اخلاق ناظر به منش (اخلاق ناظر به بودن، اخلاق فضيلت):  اخلاق ارسطو، توماس آکويني...

1ـ2ـ2ـ2ـ   اخلاق ناظر به کنش

1ـ2ـ2ـ2ـ1ـ غايت گرايي (سود گروي)

1ـ2ـ2ـ2ـ1ـ1ـ                        سودگروي فردي

1ـ2ـ2ـ2ـ1ـ2ـ                        سودگروي جمعي

1ـ2ـ2ـ2ـ2ـ وظيفه گرايي

    مروری بر اهم دیدگاههای اخلاقی

2ـ1ـ         اخلاق فضیلت در یونان باستان و قرون وسطی

2ـ2ـ         عصر اصلاح دینی

2ـ2ـ1ـ                  مهمترین رویداد این عصر

2ـ2ـ1ـ1ـ   عطف رویکرد از انسان مکلف به انسان محق

2ـ2ـ1ـ2ـ   توجه به «حقوق طبیعی» انسان

2ـ2ـ2ـ                  انسان‌گرایی

2ـ2ـ2ـ1ـ   مفهوم

2ـ2ـ2ـ1ـ1ـ توجه به وظایف انسان همچون یک انسان و به حکم انسان بودن

2ـ2ـ2ـ1ـ2ـ پیش از توجه به وظایف وی همچون یکی از بندگان خدا

2ـ2ـ2ـ2ـ   پیشینه

2ـ2ـ2ـ2ـ1ـ رد دیدگاههای رایج در سده‌های میانه در باب نظریة امر الاهی و منشاء دینی برای اخلاق

2ـ2ـ2ـ2ـ2ـ آغاز تلاش برای جستجوی منشاء غیر دینی برای اخلاق (سکولاریسم)

2ـ2ـ2ـ2ـ3ـ ویران کردن بناهای فکری عهد رنسانس (گالیله، فرانسیس بیکن، پروتستانها و ماکیاولی)

2ـ3ـ         مهمترین پرسشهای اخلاقی عصر مدرن

2ـ3ـ1ـ                  حال مع اخلاق منشاء دینی ندارد (سکولاریسم)، دلیل پابندی به اخلاق چه می‌تواند باشد؟

2ـ3ـ2ـ                  آیا در پی نفع شخصی بودن حافظ و تکیه‌گاه اخلاقی زیستن است، یا مانع آن؟

2ـ3ـ3ـ                  همچنان که ملاحظه می‌شود، به تدریج توجه از اخلاق فضیلت به اخلاق کنش معطوف گردیده است.

2ـ4ـ         مهمترین پاسخها به پرسشهای یاد شده:

2ـ4ـ1ـ1ـ   مکتب خودگروی: منشاء اخلاق حب ذات است.

2ـ4ـ1ـ2ـ   هابز: انسانها کارهای خوب را هم چون لذت دارد می‌کنند

2ـ4ـ1ـ3ـ   مدافعات ماندویل

2ـ4ـ2ـ                  مکتب شهودگرایی: بداهت گزاره‌های اخلاقی همچون گزاره‌های ریاضی

2ـ4ـ2ـ1ـ   کادورث و کلارک: کردار نیک به حکم عقل قابل شناخت است.

2ـ4ـ2ـ2ـ   نقدهای هیوم

2ـ4ـ3ـ                  مکتب سودگروی: منشاء اخلاق تمایل انسانها به کسب سودفردی است

2ـ4ـ3ـ1ـ   بنتام

2ـ4ـ3ـ2ـ   کاری خیر است که با در نظر گرفتن مجموع شرایط، بیشترین خیر ممکن را برای همگان داشته باشد.

 

 

 

 

 

مآخذ: بکر، لارنس سی.، تاریخ فلسفة اخلاق غرب، قم، مؤسسة امام خمینی، 1378ش؛ صانعی دره‌بیدی، منوچهر، فلسفة اخلاق در تفکر غرب، تهران، دانشگاه شهید بهشتی، 1368ش1368ش؛ نیز:

"Ethics” Enc. Britannica.

 

 

فلسفۀ پیش دانشگاهی

جلسۀ چهاردهم: زیبایی‌شناسی

15/ 10/ 1384

 

 

    آشنایی با زیبایی‌شناسی ................................................................... 40دقیقه

1ـ1ـ         تعریف زیبایی‌شناسی: شاخه‌ای از فلسفه، که در بارۀ مفهوم و جوهرۀ زیبایی و زشتی بحث می‌کند.

1ـ2ـ         پرسشهای اصلی در زیبایی‌شناسی (فلسفۀ هنر):

1ـ2ـ1ـ                  آیا صفاتی همچون زیبایی و زشتی، عینا در اشیا ظاهر می‌شوند یا تنها برساختۀ ذهن مایند؟

1ـ2ـ2ـ                  آیا زیبایی ـ به معنای حقیقی و اصیل آن ـ لزوما به معنای برتری معنوی و خیر و نیکی است؟

1ـ2ـ3ـ                  هنر چیست و چه رسالتی دارد و به زبان دیگر، بر پایۀ چه معیارهایی یک اثر هنری زیبا دانسته می‌شود؟

1ـ3ـ         ضرورت بحث: هنر، دین و فلسفه، اساسی‌ترین جنبه‌های تحول فکری بشرند و هر تحولی در آنها قابل ردیابی است (هگل(.

1ـ4ـ         نسبی بودن زیبایی در میان اقوام مختلف

1ـ4ـ1ـ                  وحشیان:

1ـ4ـ1ـ1ـ  فردی را زیبا می‌دانند که لب کلفت و خالکوبی شده داشته باشد و سینه‌هایش دراز و کشیده باشد.

1ـ4ـ1ـ2ـ  حتا برخی قبایل برای زیبا شدن فرد، سوراخی به قطر 10 سانتی متر در چانه‌اش ایجاد می‌کنند.

1ـ4ـ1ـ3ـ  آنها با دیدن سفید پوستان خندیده، و مهمانان را شبیه میمون دانسته‌اند.

1ـ4ـ2ـ                  یونان باستان: اشخاص بازو ستبر و قوی‌هیکل را زیبا می‌شمرده‌اند و در نقاشیهای آنها این آشکار است.

1ـ4ـ3ـ                  سده‌های میانه: اشخاص چاق، گوشتالود، چشم گرد، نشیمنگاههای بزرگ و پهن، موی سیاه...

1ـ4ـ4ـ                  دوران معاصر: بدن ظریف، انگشتان کشیده، نشیمنگاه کوچک، موهای بور، ...و سلیقه‌هایی بس متفاوت با گذشتگان.

    نظریه‌های کهن در بارۀ چیستی زیبایی ................................................30 دقیقه

2ـ1ـ         افلاطون:

2ـ1ـ1ـ                  زیبایی عبارت است از ایجاد حالت اعتدال در چیزی (زیبایی = دست یابی به برتری معنوی و خیر و نیکی)

2ـ1ـ2ـ                  برای ایجاد اعتدال در روح و زیبا کردن آن، توصیه می‌کرد از ورود شاعران به شهر جلوگیری شود.

2ـ1ـ3ـ                  بر پایۀ این معیار، بسیاری از هنرها را نباید زیبا دانست؛ چرا که در نهایت با بی‌اعتدالی همراه است.

2ـ1ـ4ـ                  رابطۀ زیبایی‌شناسی افلاطون با نظریۀ مثل

2ـ2ـ         ارسطو:

2ـ2ـ1ـ                  هنر عبارت است از تکمیل کردن کارهایی که طبیعت قادر به رفع نقایص آنها نبوده است.

2ـ2ـ2ـ                  هنرمند، جدا کندۀ صورت از مادۀ موضوعاتی است که مورد مشاهده قرار می‌گیرند.

2ـ2ـ3ـ                  هنرمند، صورت جدا شده را با ماده‌های دیگر می‌آمیزد؛ مثل:

2ـ2ـ3ـ1ـ  نقاشی روی بوم که مادۀ آن بوم است و صورت آن از طبیعت گرفته شده است.

2ـ2ـ3ـ2ـ  مجسمه سازی با سنگ که مادۀ آن سنگ است و صورت آن از طبیعت گرفته شده است.

2ـ2ـ4ـ                  هر کار هنری، تقلیدی است از برخی جنبه‌های طبیعت.

2ـ2ـ5ـ                  تعریف زیبایی

2ـ2ـ5ـ1ـ  به طور کلی، زیبا به امری گویند که بیشترین لذت را برای فرد ارمغان آود.

2ـ2ـ5ـ2ـ  در کارهای هنری، زیبا آن است که بیشترین تناظر را با طبیعت بیابد و از این راه سبب لذت شود.

2ـ2ـ5ـ3ـ  تراژدی => در عین این که لذت ندارد، گونه‌ای تهذیب اخلاقی دارد که برای زندگی فرد در درازمدت مقارن لذت است.

    برخی نظریات در آغاز عصر مدرن ................................................... 30 دقیقه

3ـ1ـ         کانت:

3ـ1ـ1ـ                  کلیات

3ـ1ـ1ـ1ـ  زمانی پدیده‌ها زیبا دانسته می‌شوند که تمایل بی‌طرفانه فرد را اغنا کنند.

3ـ1ـ1ـ2ـ  مراد آن تمایلی است که درگیر با تمایلات شخصی یا نیازهای فرد نیست (وجدان).

3ـ1ـ1ـ3ـ  وقتی قضاوتی بر پایۀ این احساس بی‌طرفانه وجدانی صورت گرفت، می‌تواند جهانی باشد.

3ـ1ـ1ـ4ـ  البته هیچ وقت کسی نمی‌تواند مطئن باشد به چنین قضاوتی جهانی دست یافته است.

3ـ1ـ2ـ                  رسالت هنر از دید او

3ـ1ـ2ـ1ـ  هنر وظیفه دارد رضایت وجدانی افراد را جلب کند.

3ـ1ـ2ـ2ـ  هنر توانایی دارد که کاری را بکند که طبیعت نمی‌تواند: «نقاشی دقیق چهرۀ زشت، زیباست»!

3ـ2ـ         نیچه

3ـ2ـ1ـ                  زندگی دردناک است.

3ـ2ـ2ـ                  تنها هنر با تحقق بخشیدن به زیبایی می‌تواند سبب از یاد بردن آن همه درد برای لحظاتی گردد.

3ـ2ـ3ـ                  هنر این کار را از طریق جلوۀ زیبای مجازی دادن به واقعیات تلخ ممکن می‌سازد.

3ـ3ـ         جمع بندی: بر پایۀ دیدگاههایی که تا کنون یاد شد، زیبا آن تصویر ذهنی است که:


 

3ـ3ـ1ـ1ـ  بیشترین تطابق را با مثالها داشته باشد (افلاطون).

3ـ3ـ1ـ2ـ  بیشترین تطابق را با طبیعت داشته باشد (ارسطو).

3ـ3ـ1ـ3ـ  بیشترین تطابق را با وجدان فرد داشته باشد (کانت).

3ـ3ـ1ـ4ـ  بیشترین تطابق را با نیازهای فرد داشته باشد و رنج بودن وی را بکاهد (نیچه).


 

3ـ4ـ         متفکران بعدی: بر خلاف قبلیها گفتند هنر تنها لازم نیست که تقلید طبیعت باشد و مکاتب متعدد هنری جدید را پدید آوردند.

 

 

مآخذ: دورانت، ویل، لذات فلسفه؛ عبادیان، محمود، زیبایی‌شناسی به زبان ساده؛ نیز:

Enc. Encarta, “aesthetics”.

 

 

 

امتحان ماهانۀ اول

دانشجوی گرامی،

با سلام و آرزوی توفیق، خواهشمندم پیش از پاسخ به پرسشها، توضیحات این چند خط را با دقت بخوانید.

هر گونه که تمایل دارید، از میان پرسشهای زیر، چند نمونه را که مجموع بارم آنها 100 نمره می‌شود برگزینید و بدانها پاسخ دهید. این امتحان تا سقـف 10 نمرۀ مثبت (از 100 نمره) به نمرۀ پایانی شما خواهد افزود و از آن هیچ نخواهد کاست. فلسفۀ آن آگاهی یافتن من و شما از نقاط قوت و ضعف خویش، و تمرینی برای نگارش علمی، نقادی و نقدپذیری است. خواهشمندم در شرایط بی‌علاقگی، کسالت، یا هر عذر د


 

یگری از این دست، هیچ ننویسید و وقتی زنده را بدان اختصاص دهید.

پاسخهای شما تنها دو هفتۀ بعد از امتحان دریافت خواهد شد. در صورت نیاز به مشورت مدرس در طول این دو هفته، می‌توانید از طریق پست الکترونی (ایمیل)، پرسشهای خود را با او در میان گذارید. هفته‌ای پس از دریافت برگه‌های شما، مدرس نقد خویش را نسبت به پاسخها باز می‌نماید و آن گاه در پی رفع اشکالات از جانب شما، نمرۀ نهایی منظور خواهد شد.

هر گاه در این امتحان قادر به کسب نمرۀ واقعی بالاتر از 85 (از 100 نمره) شوید، آگاهیهای شما در حد یک دانشجوی خوب رشتۀ الاهیات است. دانشجویانی که نمره‌ای میان 60 تا 85 کسب کنند، آنچه را که از یک دانشجوی متوسط رشتۀ الاهیات انتظار می‌رود برآورده‌اند. افزون بر «نمرۀ واقعی»، «نمرۀ رسمی» نیز برایتان ثبت خواهد افتاد که نشان می‌دهد پایان نیمسال با چنین گونه پاسخی به پرسشها، در حدود چه نمره‌ای به ادارۀ امتحانات گزارش خواهد گشت. نمرۀ رسمی، به هیچ روی نشانگر بنیۀ علمی شما نیست و نمرۀ مثبتی که به تلاشتان تعلق می‌گیرد، بر آن پایه نخواهد بود.

لازم است پاسخ شما معلوم كند كه درس را فهمیده‌اید. کلیۀ مطالب تنها با انشای شخص شما نوشته شده باشند. بدین سان، از آوردن کلمات و جملاتی که خود معنای آن را نفهمیده‌اید به شدت پرهیز کنید و در این زمینه تا حد ممکن سختگیر باشید؛ چرا که در این صورت به برگۀ شما نمرۀ واقعی (و نه رسمی) صفر تعلق خواهد گرفت. مطمئن باشید پرسشها به گونه‌ای طراحی شده‌اند که برای دست‌یابی به این اهداف، مطالعۀ صرف آن پاره از کتاب که در بردارندۀ توضیحاتی در بارۀ مطلب است بسنده نخواهد بود. بر پایۀ همین منطق، لازم است از رونویسی مطالب کتابها و نگارش استدلالی بجز آنچه خود بدان معتقدید و می‌توانید پس از استمرار بحث حضوری و رویاروی از آن دفاع کنید، جدا بپرهیزید؛ چرا که سودی برایتان ندارد، وقت مدرس را می‌گیرد و ازیرا گونه‌ای توهین به وی تلقی خواهد شد.

در پاسخ به این پرسشها، کاربرد منابعی كه در خلال درس معرفی شده، گر چه ضروری نیست، بسیار مفید است. لازم است وقتی مطلبی را از كسی نقل می‌كنید، حتما به گونه‌ای دقیق به آثار وی ارجاع دهید. افزون بر این، لازم است منابع خود را در پاسخگویی به سؤال یاد كنید. كاربرد منابع دست اول به دریافت نمره‌های ارفاقی خواهد انجامید. به هر روی، ارجاع باید به گونه‌ای باشد كه مدرس بتواند با مراجعه به منبع، مطلب را بیابد. بدین سان افزون بر جلد و صفحه، یادكرد مشخصات نشر كتابها نیز لازم است.

حتما برگۀ پرسشها را به پاسخنامۀ خود ضمیمه، و شمارۀ پرسش را در پاسخ قید کنید. تنها بر برگۀ سفید آـ4 و تنها با خودکار مشکی بنویسید. لازم است نوشتۀ شما از طرف راست 8 سانتی‌متر حاشیه داشته باشد و در هر صفحه بیش از 15 خط نوشته نشود. مشخصات خود را تنها در کادر پیش‌بینی شده بنویسید. جز منگنه کردن، هیچ روش دیگری را برای به هم پیوستن برگه‌های خود، کار نگیرید و از افزودن شیرازه و طلق ومانند آنها خودداری کنید. جز اینها، برگۀ امتحانی از شما گرفته نخواهد شد.

رعایت حجم پاسخها بر پایۀ همان مقدار که برای هر سؤال مجاز دانسته شده، ضروری است. اگر کمتر از حجم یاد شده نیز توضیح دهید، بدان معناست که مطلب بیشتری برای بیان در خاطر نداشته‌اید و اگر بیشتر بنویسید، بدان معناست که (با فرض درست بودن پاسخ) در بیان آنچه فهمیده‌اید ضعف دارید. بدین سان، لازم خواهد شد هم فشرده نویسی و هم نگارش ضابطه‌مند را تمرین کنید. پیش از پاكنویس كردن پاسخها، در موارد تردید برای رفع غلطهای املایی به فرهنگ لغت مراجعه كنید. غلط املایی در شأن دانشجو نیست و در صورت مشاهده، نمرۀ (واقعی) صفر منظور خواهد شد.

بکوشید چینش مطالب در نوشتۀ شما از یک نظم منطقی برخوردار باشند؛ چنان که خواننده به آسودگی بتواند استدلالهایتان را دنبال کند. رعایت علایم نگارشی (نقطه، ویرگول، علامت تعجب، نقطه‌ویرگول، علامت سؤال، گیومه، پرانتز، تورفتگی آغاز پاراگراف...) ضروری است.

موفق باشید.

 

اصطلاحات زیر را چنان توضیح دهید که معلوم شود آنها را فهمیده‌اید (هر یک 75ـ 100 کلمه، 40 نمره): فلسفه، معرفت شناسی، علم حصولی، علم تجربی.

چرا فلسفه سبب می شود رفتار یک فرد در دو موقعیت مختلف تناقض‌آلود نباشد؟ با مثال چنان توضیح دهید که معلوم شود فهمیده‌اید (حدود 150ـ200 کلمه، 15 نمره).

مهمترین شباهتها و تفاوتهای شناخت عقلی و تجربی را بیان کنید و به اختصار در بارۀ هر یک توضیح دهید (حدود 200ـ300 کلمه، 10 نمره).

تفاوتهای اصلی قوانین علمی و فلسفی کدامند؟ (حدود 200ـ300 کلمه، 20 نمره).

از گزاره‌های زیر، کدامها گزارۀ فلسفی نیستند، چرا؟ (حدود 50 کلمه، 20 نمره).

5ـ1ـ       برای حل مشکل استبداد، ترویج فرهنگ دموکراسی ضروری است.

5ـ2ـ       یک پزشک لازم است نسبت به بیماران خود مهربان باشد.

5ـ3ـ       یک پدیدۀ تصادفی ممکن نیست که برای دفعات متعدد روی دهد.

چهار پرسش فلسفی را در باب فلسفۀ اخلاق مطرح کنید (حدود 200ـ300 کلمه، 15 نمره).

آیا ممکن است یک قانون علمی ابطال پذیر باشد، ولی از دو شرط «عینیت» و «تکرار پذیری» برخوردار نباشد؟ چرا؟ (حدود 200ـ300 کلمه، 20 نمره).

 

 

امتحان میان ترم

 

دانشجوی گرامی،

با سلام و آرزوی توفیق، خواهشمندم پیش از پاسخ به پرسشها، توضیحات این چند خط را با دقت بخوانید.

به پرسشهای 1ـ4 همگی، و از میان پرسشهای 5ـ7، تنها به یکی پاسخ دهید. این امتحان تا سقـف 30 نمرۀ مثبت (از 100 نمره) به نمرۀ پایانی شما خواهد افزود و از آن هیچ نخواهد کاست. فلسفۀ آن آگاهی یافتن من و شما از نقاط قوت و ضعف خویش، و تمرینی برای نگارش علمی، نقادی و نقدپذیری است. خواهشمندم در شرایط بی‌علاقگی، کسالت، یا هر عذر دیگری از این دست، هیچ ننویسید و وقتی زنده را بدان اختصاص دهید.

پاسخهای شما تنها هفتۀ بعد از امتحان دریافت خواهد شد. در صورت نیاز به مشورت مدرس در طول این هفته، می‌توانید از طریق پست الکترونی (ایمیل)، پرسشهای خود را با او در میان گذارید.

هر گاه در این امتحان قادر به کسب نمرۀ واقعی بالاتر از 85 (از 100 نمره) شوید، آگاهیهای شما در حد یک دانشجوی خوب رشتۀ الاهیات است. دانشجویانی که نمره‌ای میان 60 تا 85 کسب کنند، آنچه را که از یک دانشجوی متوسط رشتۀ الاهیات انتظار می‌رود برآورده‌اند.

افزون بر «نمرۀ واقعی»، «نمرۀ رسمی» نیز برایتان ثبت خواهد افتاد که نشان می‌دهد پایان نیمسال با چنین گونه پاسخی به پرسشها، در حدود چه نمره‌ای به ادارۀ امتحانات گزارش خواهد گشت. نمرۀ رسمی، به هیچ روی نشانگر بنیۀ علمی شما نیست و نمرۀ مثبتی که به تلاشتان تعلق می‌گیرد، بر آن پایه نخواهد بود.

لازم است پاسخ شما معلوم کند که درس را فهمیده‌اید. کلیۀ مطالب تنها با انشای شخص شما نوشته شده باشند. بدین سان، از آوردن کلمات و جملاتی که خود معنای آن را نفهمیده‌اید به شدت پرهیز کنید و در این زمینه تا حد ممکن سختگیر باشید؛ چرا که در این صورت به برگۀ شما نمرۀ واقعی (و نه رسمی) صفر تعلق خواهد گرفت. مطمئن باشید پرسشها به گونه‌ای طراحی شده‌اند که برای دست‌یابی به این اهداف، مطالعۀ صرف آن پاره از کتاب که در بردارندۀ توضیحاتی در بارۀ مطلب است بسنده نخواهد بود. بر پایۀ همین منطق، لازم است از رونویسی مطالب کتابها و نگارش استدلالی بجز آنچه خود بدان معتقدید و می‌توانید پس از استمرار بحث حضوری و رویاروی از آن دفاع کنید، جدا بپرهیزید؛ چرا که سودی برایتان ندارد، وقت مدرس را می‌گیرد و ازیرا گونه‌ای توهین به وی تلقی خواهد شد.

در پاسخ به این پرسشها، کاربرد منابعی که در خلال درس معرفی شده، گر چه ضروری نیست، بسیار مفید است. لازم است وقتی مطلبی را از کسی نقل می‌کنید، حتما به گونه‌ای دقیق به آثار وی ارجاع دهید. افزون بر این، لازم است منابع خود را در پاسخگویی به سؤال یاد کنید. کاربرد منابع دست اول به دریافت نمره‌های ارفاقی خواهد انجامید. به هر روی، ارجاع باید به گونه‌ای باشد که مدرس بتواند با مراجعه به منبع، مطلب را بیابد. بدین سان افزون بر جلد و صفحه، یادکرد مشخصات نشر کتابها نیز لازم است.

حتما: ١) برگۀ پرسشها را به پاسخنامۀ خود ضمیمه، و شمارۀ پرسش را در پاسخ قید کنید؛ ٢) تنها بر برگۀ سفید آـ4 و تنها با خودکار مشکی بنویسید؛ ٣) لازم است نوشتۀ شما از طرف راست 8 سانتی‌متر حاشیه داشته باشد و در هر صفحه بیش از 15 خط نوشته نشود؛ 4) مشخصات خود را تنها در کادر پیش‌بینی شده بنویسید؛ 5) جز منگنه کردن (تنها از محل مشخص شده)، هیچ روش دیگری را برای به هم پیوستن برگه‌های خود، کار نگیرید و از افزودن شیرازه و طلق ومانند آنها خودداری کنید. جز اینها، برگۀ امتحانی از شما گرفته نخواهد شد.

رعایت حجم پاسخها بر پایۀ همان مقدار که برای هر سؤال مجاز دانسته شده، ضروری است. اگر کمتر از حجم یاد شده نیز توضیح دهید، بدان معناست که مطلب بیشتری برای بیان در خاطر نداشته‌اید و اگر بیشتر بنویسید، بدان معناست که (با فرض درست بودن پاسخ) در بیان آنچه فهمیده‌اید ضعف دارید. بدین سان، لازم خواهد شد هم فشرده نویسی و هم نگارش ضابطه‌مند را تمرین کنید. پیش از پاکنویس کردن پاسخها، در موارد تردید برای رفع غلطهای املایی به فرهنگ لغت مراجعه کنید. غلط املایی در شأن دانشجو نیست و در صورت مشاهده، نمرۀ (واقعی) صفر منظور خواهد شد.

بکوشید چینش مطالب در نوشتۀ شما از یک نظم منطقی برخوردار باشند؛ چنان که خواننده به آسودگی بتواند استدلالهایتان را دنبال کند. رعایت علایم نگارشی (نقطه، ویرگول، علامت تعجب، نقطه‌ویرگول، علامت سؤال، گیومه، پرانتز، تورفتگی آغاز پاراگراف...) ضروری است.

موفق باشید.

 

 

نخست «نظریۀ بازشناسی افلاطون» را توضیح داده، در مرحلۀ بعد، ارتباط آن را با بحث «ثبات و تغیر عالم» بیان کنید (حدود 200 کلمه، 10 نمره).

در بارۀ هر یک از اصطلاحات زیر چنان توضیح دهید که معلوم شود آنها را فهمیده‌اید:

2ـ1ـ               مابعدالطبیعه

2ـ2ـ               ماوراء طبیعت

2ـ3ـ               عینیت (Objectivity)

2ـ4ـ               اتمیسم                                               (هر یک حدود 75ـ100 کلمه، سرجمع 40 نمره)

با توجه به تفاوتهای شناخت تجربی و فلسفی، توضیح دهید «چرا در دوران پیشامدرن، پیشرفتهای تکنولوژیک از آهنگی کند برخوردار بودند؟» (حدود 100 کلمه، 15 نمره).

شباهتها و تمایزهای شناخت فلسفی و عرفانی کدامند؟ (حدود 100 کلمه، 15 نمره).

نقدهای غزالی را در تهافت الفلاسفه و المنقذ من الضلال و احیاء علوم الدین، نسبت به ماهیت علم فلسفه و تحصیل آن یادآور شوید (حدود 200 کلمه، 20 نمره).

دیدگاه غزالی در بارۀ «تقسیم علوم به دانشهای دنیوی و اخروی»، چه اثری در تمدن اسلامی بر جای نهاد؟ به تفصیل توضیح دهید و استدلال کنید (حدود 200ـ300 کلمه، 20 نمره).

دیدگاه زنون را در بارۀ نفی امکان حرکت شرح دهید و نقد کنید. بحث از امکان و عدم امکان حرکت، موضوع کدام یک از چهار شاخۀ فلسفه تواند بود؟ چرا؟ (حدود 150ـ200 کلمه، 20 نمره).

 

 

 

امتحان پایان ترم

 

مبارزۀ علمی جوانان، در زنده کردن روح جستجو و کشف واقعیتهاست؛ و مبارزۀ عملی ایشان در بهترین صحنه‌های جهاد و شهادت شکل گرفته است.                امام خمینی (ره)

 

 

دانشجوی گرامی، خواهشمندم تنها به یکی از پرسشهای زیر پاسخ گویید:

1.     چرا تفکر فلسفی سبب می‌شود رفتارهای فرد در موقعیتهای مختلف متناقض نباشد؟

2.     چهار شاخۀ کنونی دانش فلسفه را نام برده، در بارۀ هر یک توضیحی دهید که معلوم شود آنها را فهمیده‌اید.

3.     در بارۀ روش شناخت شهودی و شباهتها و تفاوتهای دستاورد آن با شناخت فلسفی چه می‌دانید؟

4.     سه مکتب مهم فلسفی در جهان اسلام را نام برده، به ویژگیهای عمومی هر یک اشاره کنید.

5.     چرا غزالی معتقد بود که تحصیل فلسفه با دینداری قابل جمع نیست؟

برای شما عزیز، آرزوی باقی ماندن خاطره‌ای خوش از کلاس درس نیمسال طی شده، و به دست آوردن موفقیتهای هر چه بیشتر در زندگی دارم.

 ارادتمند: مهروش

 

 

راهنمای پایگاه آخرین صفحات به روز شده