|
انتظارات از
دانشجویان
مطالبی
در بارۀ آداب و فرهنگ دانشجویی
که باید بدانیم،
ولی کسی به ما نمیگوید.
از لحظهای که فرد پا به جهان
میگذارد، فرهنگآموزی فرد آغاز میشود، این یعنی:
آموختن هنجارهای اجتماعی، ارزشها، چگونگی رفتار در
نقشهای مختلف و میزان انتظاری که فرد از اطرافیان
خویش در هر نقش داشته باشد. در جامعهشناسی، به
فرایند یاد گرفتن فرهنگ توسط فرد، «اجتماعی شدن»
گویند. با بزرگ و بزرگتر شدن فرد، همواره این
فرهنگ آموزی ادامه مییابد و فرد از طریق همسالان،
استادکارها، رسانهها و ...، میآموزد نقشهای
اجتماعی جدیدی را که یافته است، چگونه باید ایفا
کند و در هر یک با چه پرستیژی ظاهر شود.
هر گاه فردی وارد دانشگاه شد، ولی
«اجتماعی شدن دانشجویی» را تجربه نکرد، و نیاموخت
که همانند «آنچه از یک دانشجو انتظار میرود» به
کنشها واکنش نشان دهد، نمیتوان وی را دانشجو
دانست. پا نهادن از هر مرحلۀ تحصیلی به مرحلۀ
فراتر، همواره با افزایش درک و شعور اجتماعی نیز
باید همراه گردد. این فرایند «اجتماعی شدن»، بسته
به پتانسیلهای فرهنگ، ممکن است گاه سریع، و گاه
کند روی دهد؛ همچنان که ممکن است ابدا محقق نشود.
موفقیت فرد در پذیرش نقشهای اجتماعی جدید در ایندۀ
زندگی اجتماعی فرد، همواره مرهون میزان موفقیت وی
در تجربۀ «اجتماعی شدن دوران دانشجویی» است.
در منطقۀ فرهنگی ایران، با توجه به
نبود روابط تعریف شده در بسیاری حوزههای اجتماعی،
گاه روابط افراد با سوء تفاهمهای جدی رو به رو
میشوند. از جملۀ روابطی که سخت در معرض خطر سوء
تفاهم قرار دارند، روابط مدرس و دانشجو در
دانشگاههاست. روابط معلم و شاگرد در دورانهای
تحصیلی ابتدایی، راهنمایی و متوسطه، از تعریفها و
استانداردهای خاصی (درست یا غلط) پیروی میکنند؛
یک دانشآموز میداند که ضمن درس کی باید صحبت کند
و چه مسایلی را حق دارد بپرسد، در چه صورتی و در
چه مکانی میتواند خارج از کلاس با مدرس ارتباط بر
قرار کند، چه اندازه حق دارد شوخ طبع باشد... . در
دانشگاهها، همین اندازه نیز روابط قاعدهمند
نیستند. از یک سو، در دبیرستان، کارشناسان حضور
داشتند و در دانشگاه، استادان حاضرند و توقعاتی بس
متفاوت دارند. دانشجویان نیز معتقدند بزرگ شدهاند
و دیگر دانشآموز دبیرستانی نیستند. با این حال،
چون هیچ ضابطۀ استانداردی در زمینۀ روابط استاد و
دانشجو تعریف نشده، این روابط به سختی در معرض بد
فهمی، و شکننده است. گاه توسط دانشجو یا استادی که
منطق روابط هم را درک نکردهاند، رفتار یا کلامی
خاص، حمل بر معانی دیگر میشود. آنها به محرکها
پاسخی درخور نمیگویند و هم دچار سوء تفاهمهایی ـ
گاه جدی ـ میشوند.
تنها مشکل امروز ما، نبود هنجارها
برای روابط دانشگاهی نیست. در زمینههای مختلف از
مشکلات مشابهی رنج میبریم. متأسفانه ما هنوز
نمیدانیم در چه مراسمی دست باید بزنیم و کجا
صلوات باید بفرستیم، کجا میشود سرود ملی پخش کرد
و کجا باید مارش نظامی زد... . من خود بارها شاهد
بودهام که در مراسم ترحیم بزرگواری، به جای آغاز
برنامه با تلاوت قرآن کریم، سرود ملی نواختهاند!
بعضی از ما دیدهایم که در روز ولادت اهل بیت (ع)،
گاه روضهخوانی و سینهزنی شده است! همۀ ما
دیدهایم که چطور در مراسم عروسی، جوانها برای
خویش گوشهای گرد آمدهاند و پبران چه سان
فراریند. همۀ ما دیدهایم چه تعداد مراسم مختلف از
نبود قاعدهای برای دست زدن یا صلوات فرستادن به
هم خورده، و هر کسی برای خودش کاری میکرده است...
.
آن زمان که علم در این سرزمین
رونقی داشت، انبوهی کتاب با عنوان کلی «ادب...»
فراهم آمد که هر یک آموزندۀ هنجارهای رفتاری در یک
مقام بود. رفتار در مقام تدریس، شاگردی، کتابت
اوامر سلطان، پیشهوری، دهقانی،... ؛ کتابهایی
نوشته شد همچون ادب الکاتب، ادب القضاء،
ادب الاملاء و الاستملاء، ادب الوعظ،
آداب المتعلمین...، بازمانده از همان
دورانند. اکنون نیز لازم است هنجارهایی به تناسب
عمق فرهنگ و سطح نیاز امروزین ما در میان ایند.
این قلم در تلاش است که تنها
«برخی» قواعد نانوشته را در بارۀ روابط استاد و
دانشجو، به رشتۀ تحریر در آورد. این نوشته به
دانشجویان کمک خواهد کرد حتا اگر خود را بیتوجه
میدانند، اگر در شرایطی مجبور به رعایت برخی
ضوابط شدند، از آنها باخبر باشند و در صورت لزوم
به کار بندند. از دیگر سو، دانشجویان میتوانند با
این ضوابط رفتار و شخصیت خود را نیز به عنوان یک
دانشجو ارزشیابی کنند و بسنجند اگر دانشجوی یکی از
معتبرترین دانشگاههای دنیا بودند، چه انتظاراتی از
آنها میرفت؛ همچنان که با قیاس به این توصیهها،
میتوانند برخی نکتههای ناگفته را نیز دریابند.
١.
ضرورت رعایت حریم خصوصی (private
space)
استاد
١.١. در هنگام مکالمۀ ایستاده در
حیاط و راهروهای دانشگاه با مدرس، هیچ گاه از حدود
یک متر نباید نزدیکتر به استاد ایستاد (چه آقایان
و چه خانمها). گاه برخی آقایان و خانمها چنان خود
را به مخاطب میچسبانند (با فاصلهای حدود نیم متر
و گاه کمتر) که وی دچار وحشت میشود! تنها همسر هر
فرد حق دارد این فاصله را نادیده بگیرد.
١.٢. ارتباط شما با مدرس در
محیطهای دیگر هر چه باشد، هیچ دخلی به ارتباط شما
با وی در دانشگاه ندارد. اگر شما در بازار بنگاه
معاملاتی دارید و مدرس به هر دلیل مشتری یا حتی
شریک شماست، مطلقا حق ندارید در محیط دانشگاه و در
حضور دیگر دانشجویان در بارۀ مسایل کاری دیگرتان
گفت و گو کنید. دانشگاه بنگاه معاملاتی (یا هر
تجارتخانۀ دیگری با هر نام) نیست. همچنان که در
گوشه مسجد نشستن و معامله کردن کاری سبک و مـُنافی
قداست آن مکان محسوب میشود، اقتضای حرمت دانشگاه
نیز دوری جستن از چنین قبیل مباحثی در آن است. در
جایجای دنیا کسانی که در دانشگاه چنین کنند،
برخوردار از شأن و شخصیت استادی و دانشجویی دانسته
نخواهند شد. این کسان هیچ تناسبی با محیط علمی
ندارند و در آن بیگانه و انگل محسوب میشوند.
١.٣. هر محیطی پرستیژ خاص خود را
میطلبد. بَر و بازو در ورزشگاه، مرام در
چالهمیدانها، موی بلند و قیافۀ عرفانی در محیطهای
هنری... . هیچ یک از اینها پرستیژ دانشجویی نیست.
نه به این معنا که یک دانشجو لازم است کاملا ظاهر
خود را در دانشگاه عوض کند؛ یعنی این اندازه باید
رعایت کند که با استادش «داش مشدی»وار حرف نزند،
یا مثلاً در نگارشهای آکادمیک خود (امتحانها،
نامهها، مطالعات و تحقیقها)، از گل و بلبل سخن
نگوید... . عناصر قدرت، عناصر هنر، عناصر ظرافت،
عناصر مرام...، همگی با فضای دانشگاه بیگانهاند.
در دانشگاه از فرد خواسته میشود که عناصر «دقت
علمی» خود را نمایان سازد. دقتی که مستلزم
برخورداری از متانت عالمانه، نگاه عمیق و غیر کوته
بینانه، و در مرحلۀ بعد، رفتاری متناسب با این
جهاننگری است. جهانهای دیگرتان را در سر کلاسها و
روابط علمی دانشگاه با خود نیاورید.
٢.
ضرورت دقت در چگونگی برقراری ارتباط با مدرس،
ارتباط شما با مدرس نیز، حتما لازم است از
قواعد و ضوابط خاصی پیروی کند:
٢.١. اولا، این حق شماست که خارج
از کلاس و در محیط دانشگاه، با استادهایی که هیأت
علمی تمام وقت دانشگاه هستند ارتباط «علمی» داشته
باشید. در همه جای دنیا، هر استاد موظف است به
ازای ١٢ ساعت تدریس موظف در هفته، ٣٦ ساعت برای
همکاری با دانشجویان در دانشگاه حضور یابد. بنا بر
این، حتما در آغاز نیمسال از استاد بپرسید که برای
ارتباط حضوری با شما چه برنامهای دارد و چه ساعتی
را در نظر گرفته است؟
٢.٢. در مورد ارتباط غیر حضوری،
حتا اگر شمارۀ تماس مدرس را از جایی گیر آوردید،
حتما قبل از تماس، از او اجازه بگیرید و در صورتی
که تا کنون موفق به این کار نشدهاید، حتما از
تماس با منزل یا همراه وی خودداری کنید. شما تنها
در محیط دانشگاه با او فضای مشترک دارید. هر چقد
هم که روابط شما در این فضا صمیمانه باشد، حق
ندارید بدون اجازۀ مدرس به فضاهای خصوصی او پا
بگذارید. فضاهای دیگر او با دیگران (همسر،
فرزندان، دوستان...) مشترک است، دیگرانی که شاید
از حضور شما در آن فضا، احساس ناامنی کنند. ایجاد
حس ناامنی برای دیگران و نادیده گرفتن حقوق آنها،
اخلاقی نیست.
٢.٣. در صورت صدور حکم جواز برای
تماس از جانب استاد، هیچ گاه در ساعات استراحت
خانواده تماس نگیرید. معمولا تماس گرفتن از ساعت
١١ و نیم ظهر تا حدود ١٧، و نیز از حدود ساعت ٢١
به بعد، بسیار قبیح و زننده است. تماس در این
ساعات، معنایی جز «به رسمیت نشناختن حریم زندگی
خصوصی استاد» ندارد.
٢.٤. حتا در صورت اجازۀ استاد برای
تماس، بکوشید برای تماس با وی راهی غیر از تلفن
بیابید؛ راهی که استاد را در وضعیتی قرار دهد که
اگر نخواست به شما پاسخ گوید، مجبور نباشد. مثلا
ایمیل بزنید. اجازۀ خود را برای تماس تلفنی، تنها
برای مواقع بسیار ضروری نگه دارید.
٢.٥. در تماس با ایمیل نیز، حتما
لازم است از ایمیل کاری خود استفاده کنید و به
ایمیل آکادمیک استاد پیام بفرستید. از همین روست
که معمولا دانشگاههای مختلف دنیا (و البته ایران)
به دانشجویان و استادان خود ـ و فقط به همانها،
حتی نه به کارمندان ـ اشتراک ایمیل میدهند. در
مکاتبات خود با استادان بزرگ دانشگاههای دیگر نیز،
از ایمیلهای آکادمیک استفاده کنید. محیطهایی همچون
یاهو، هاتمیل و... برای شما اعتبار علمی ندارند،
ولی وقتی یک استاد ببیند که نامهای برای وی با
پسوند
ac
(پسوند
سایتها و ایمیلهای دانشگاهی) آمده است، با آن به
دیدۀ اعتنا و تأمل بیشتری خواهد نگریست.
٢.٦. در مکالمات و نگارشهای خویش،
تعابیری همچون «موفق باشید»، «با آرزوی توفیق
روزافزون»، و امثال آن را در برابر استاد به کار
نبرید. این تعابیر را همیشه مافوق به مادون خود
میگوید و کاربردشان به معنای خودستایی است. در
نامهنگاریهای حوزههای علمیۀ قدیم، طلبه پس از
نام استاد تعبیر «دامت افاضاته» [استفادۀ ما از
محضرش مستدام باد]، یا مثلا «مد ظله» [سایهاش
مستدام باد] و یا تعابیری دیگر از آن دست میآورد
و در پاسخ، استاد شاگرد خود را با تعابیری مانند
«دامت توفیقاته» [توفیقات الاهی فلانی مستدام باد
(همان موفق باشید)] همراه میکرد. هر گاه کسی این
تعابیر را اشتباه به کار بَرد، افزون بر دلالت این
کاربرد خطا بر عوامیت وی، به طرف مقابل توهین نیز
کرده (چرا که او را شاگرد و خود را استاد دانسته)
است. همچنان که برخی عوام در مقام تواضع، به جای
این که بگویند «فرمودید»، میگویند «عرض کردید».
آنها نمیدانند که در اصطلاح، «عرض» به خواستۀ
زیردست از مافوق، و فرمان، به خواستۀ مافوق از
فرودست گویند!
٣.
استراتژیهای رابطه با استاد
٣.١. در رابطه با مدرس، همیشه
بکوشید برای نزدیک شدن و هم دوری جستن، چندین
مرحله تعریف کنید. بناگاه رابطۀ عاطفی عمیق با
استادی برقرار نکنید و ناگهانی نیز از کسی نبرید.
یک گام که نزدیک شدید، ببینید واکنش او چیست. هر
گاه مطمئن شدید پاسخ وی ـ فراتر از تعارفات عرفی
ـ مساعد است، گام بعدی را بردارید. اگر نه، شما
نیز یک گام عقب بکشید. ضرورتی ندارد ناراحت شوید و
به کلی قطع رابطه کنید، بکوشید روابط خود را بر
اساس میزان نیاز طرف مقابل سامان دهید. این قاعده
را در شوخی کردنها، مطرح کردن مشکلات شخصی، کمک
خواستنها، و در یک کلام، هر گونه ارتباط با استاد
که مستلزم برقراری رابطهای فراتر از ارتباط کلاسی
است، رعایت کنید.
٣.٢. هر وقت مدرس را در مسیری
مشاهده کردید، گمان نکنید ذهنی خالی، و آمادۀ
شنیدن سخنان شما دارد. او نیز انسان است و نیازمند
لختی استراحت و آرامش. همیشه با هماهنگی مطالب خود
را با او در میان نهید. مثل دانشجویانی نباشید که
تا استادی را به راه میبینند بدون هیچ فکر قبلی
ناگاه پرسشی در ذهنشان خطور میکند و نسنجیده و
فیالبداهه میخواهند با گشودن باب بحثی مزاحم وقت
آزاد مدرس شوند. هر سخن جایی و هر نکته مکانی
دارد. بهترین زمان برای مطرح کردن پرسشها، بعد از
کلاس درس، یا در ساعت ملاقات مدرس (با هماهنگی)
است. سطح پرسشهای هر فرد، نشانگر شخصیت اوست.
٣.٣. در هنگام مطرح کردن پرسشها در
کلاس، حتما دست خود را به نشان اجازه بالا
بیاورید، به نحوی که مدرس متوجه شود شما پرسش
دارید، آن گاه تا زمان دریافت اجازه صبر کنید و
هرگز بدون اجازه ادامه ندهید.
٣.٤. همیشه به نوبت دیگر دانشجویان
احترام بگذارید و در بحثهای آخر کلاس، ناگهان وسط
بحث نپرید و حرف را از دست دیگران نگیرید. این
کار، بیادبی به همۀ حاضران است.
٣.٥. در یادداشتهایی که به استادان
خود میدهید، همواره جانب حرمت را نگه دارید. در
هر برگهای یادداشت ننویسید. حتما مقداری برگۀ
سفید به منظور این قبیل نامهنگاریها آماده داشته
باشید. در برگۀ خط دار و کلاسور و برگهای که رد
پاره کردنش از دفتر معلوم است، به استاد چیزی
ندهید. بیاحترامی و دور از شأن شما و اوست.
٤.
احترامات کلی
٤.١. بسته به نوع درس، روحیات هر
یک از دانشجویان، و تجربیات مختلفی که یک مدرس
دارد، گاه تشخیص میدهد که لازم است یک دانشجو را
با سخنی طعن آلود بر سر غیرت یا تأمل آورد؛ همچنان
که گاه ممکن است بسیار مهربان ظاهر شود. اینها همه
ابزار است. مدرس تمام وجود خود را صرف آن کرده است
که دانشجویان را به درس علاقهمند، و به فهم
محتوای آن نزدیک کند. این اصلیترین اصل وی است.
در این میان، دانشجو «حق ندارد» از تنبیه استاد
برنجد. این گونهای نادیده گرفتن آن همه مهر و
صفای کسی است که حتا اگر به خود زحمت طعنه زدن هم
داده، از سر خیرخواهی و رحمت پیامبر (ص) گونۀ
اوست. همچنان که فرد حق ندارد از رحمت پدر خویش ـ
حتا اگر در قالب عتاب و طعن ـ رو بتابد، شایسته
نیست از دست استاد برنجد. باید به تأمل فرو رود و
در کار خویش بهتر از گذشته بازبینی و نظر کند.
استاد میتوانست برای خویش درد سر نتراشد و
بیخیال بگذرد. رحمتش مانع شد. رنجیدن از استاد
بارزترین گونۀ بیاحترامی، و نادیده گرفتن زحمات
اوست.
٤.٢. در هنگام ورود استاد به کلاس،
حتما به احترام او برخیزید و حتا اگر چه اجازه
داد، تا خود ننشست ننشینید. اگر استادی خواست از
دری عبور کند، هیچ گاه زودتر ندوید و اگر هنوز
مانده است که به در برسد، لختی به احترام او صبر
کنید و پس از او وارد شوید. حتا خارج از محیط
دانشگاه نیز رعایت این قواعد ضروری است.
٤.٣. این که گاه مد شده است خیلی
راحت فرد را «استاد فلانی» میخوانند، بسیار
نادرست و ناشایست است. برای یاد کردن از استاد در
«نوشتارها»ی خود (همچون برگههای امتحانی، مطالعات
و تحقیقهای درسی و نامهها)، حتما همراه با نام وی
تعبیر: «استاد محترم، جناب آقای دکتر فلانی» را
همراه کنید. تعبیر یاد شده، مؤدبانه و نشانگر سطح
فرهنگ بالای دانشجوست. تعابیری همچون «جناب آقای
فلانی»، یا «آقای فلانی»، یا «دکتر فلانی»، نشانگر
بیالتفاتی دانشجو به شأن مدرس دانشگاه، و تعبیر
«استاد فلانی»، گستاخانه و بیادبانه است. رواج آن
در میان همگان، از قبح آن نمیکاهد و در هیچ کجا
از محیطهای دانشگاهی کشور که استادان بزرگوار شما
خود تحصیل کردهاند، چنین یادکرد ستمگرانهای روا
نبوده است.
|