آثار دانشجویی                                                                                                     

بازگشت به صفحۀ آثار دانشجویی

مدخل: از برنامه هایی که همیشه می کوشم در کلاسهایم ترویج کنم، خواندن دروس با کاربرد روش متداول در حوزه های علمیه، یعنی مباحثه است. معمولا بخشی از نمرۀ کلاسی درس من به مباحثه اختصاص می یابد؛ بویژه در دروسی که رنگ و بوی سنتی تر دارند، بیشتر نسبت به ترویج مباحثه جدیت می ورزم. در نیمسال اول ١٣٨٦ـ١٣٨٧ نیز مانند همیشه به دانشجویان درس اصول فقه ١ توصیه کردم که مطالب را با کاربرد روش مباحثه در ذهن خود رسوخ بخشند. برخی دانشجویان گروههای مباحثاتی تشکیل دادند و برخی سرگروهها نیز گزارش مکتوبی از روند کار خود آورند. نمونۀ زیر از قبیل همین گزارشهاست که به خوبی بیانگر کیفیت مباحثۀ دانشجویان و میزان درک آنها از مطالب درسی است.

 

گزارش آقای عیسی قاسمی

از مباحثۀ گروهی درس اصول فقه١

نیمسال اول ١٣٨٦ـ١٣٨٧

 

 

 

- هدف از تشکیل گروه: کندوکاو پیرامون

مسائل و اصطلاحات اصول فقه برای درک بهتر مفاهیم

- روش اجرایی گروه:

          - آغاز جلسه با تلاوت آیاتی از قرآن کریم                                       1 دقیقه

          - مطرح کردن طرح کلی جلسه                                                   1 دقیقه

          - تفکیک هر یک از مسائل مطرح شده توسط یکی از افراد گروه         30 دقیقه

          - نقد و بررسی مسائل طرح شده از جانب دیگر اعضاء                     15 دقیقه

          - جمع بندی و مکتوب کردن مطالب                                            10 دقیقه

          - معین کردن میزان تکالیف هر یک از اعضای گروه برای جلسه آینده

          - ختم جلسه با ذک صلوات بر محمد و آل پاک او

اعضای گروه به ترتیب میزان مشارکت

           1- عیسی قاسمی راد

           2- اکبر میرانی

           3- مرحوم مسلم سارانی

           4- عبدالمط لب شیخ

           5- احسان ملک حسینی

 

بخش اول: آشنایی مختصر با علم اصول فقه

تعریف علم اصول:در تعریف علم اصول فقه باید گفت: علمی است که بوسیله آن و کمک گرفتن یک سلسله قوانین و قواعد کلی، را و طریقه استنباط احکام شرعیه را از بین منابع مربوطه بدست می آوریم موضوع اصول فقه

موضوع واحدی ندارد و بطور کلی در مورد هر چیزی که به مسائل شرعی و طریقه استنباط این احکام شرعیه مربوط می شود، بحث می شود.

چرا باید اصول بخوانیم

برای اینکه بدلیل شرعیه احکام پی ببریم و به آنها کاملاً مسلط شویم.

اقسام حکم:

حکم واقعی که در توضیح آن باید گفت هرگاه حکم شرعی برای امری از آن جهت که فی نفسه فعلی از افعال می باشد، ثابت باشد را گویند و دلیلی که به این امر حکم می کند دلیل اجتهادی می گویند مثل: حکم وجوب نماز حکم ظاهری( ثانویه): هرگاه حکم شرعی از آن جهت که حکم واقعی آن مجهول می باشد، حکم دیگری صادر می شودکه به آن حکم ثانویه یا ظاهری می گویند. و دلیل امر به این حکم را دلیل فقاهتیمی گویند مثل اختلاف نظر در حرمت نگاه کردن به زن بیگانه و علم اصول در برگیرنده هر دو حکم می باشد.

تقسیم مباحث اصول فقه:

الف: مبحث الفاظ

ب: مبحث امور عقلی

ج: مبحث حجّیّت

د: مبحث اصول عملیه

 

بخش دوم(وضع)

وضع چیست؟ وضع در لغت به معنای قرار دادن و نهادن می باشد و در اصطلاح به معنای معینی که بر اساس این تعریف فاعل این کار را واضع و لفظ معین را موضوع و معنی را موضوع له می نامند.

واضع کیست؟ گروهی معتقد می باشند که واضع نخستین شخص معینی می باشد و گروهی دیگر می گویند که شخص معینی نمی باشد بلکه انسانها بر حسب استعداد فطری هنگام ارائه یک معنی لفظ خاص را برای او انتخاب می کند همانطور که این امر در کودکان در اوایل امر مشاهده می گردد و دلیل دیگری که ارائه می کنند این است که اگر واضع شخص مشخصی می بوده نام این شخص در تاریخ هر زبان ذکر می شده است.

اقسام وضع به لحاظ منشاء وضع

تَعَیّنی: یعنی لفظی برای معنای خاصی وضع شده است ولی در اثر کثرت استعمال به معنای دیگری تَعَیّن یافته است مثل لفظ قانون که در ابتداء به معنی خط کشی بوده است ولی در حال حاضر به معنای دیگری می باشد.

اقسام وضع به دلیل خود وضع:

وضع خاص- موضوع له خاص یعنی معانی متصوره زعی باشد و لفظ نیز جزئی باشد مثل تمامی اسامی اشخاص – اسامی اعلم

وضع عام- موضوع له عام یعنی معانی متصوره کلی باشد و موضوع له نیز معانی همان کلی باشد مثل قرار دادن لفظ انسان برای نوع بشر وضع عام- موضوع له خاص. یعنی معانی متصوره کلی باشد ولی موضوع له افراد این کلی باشد نه خود کلی مثل اسامی اشاره معانی حروف وضع خاص موضوع له آن یعنی لفظ و معانی متصوره جزئی باشد ولی موضوع له مقصود کلی باشد.

از اقسام چهار گانه وضع- دو مورد اول وقوع انها حتمی می باشد و مورد سوم امکان وقوع دارد و مورد چهارم وقوع آن محال است. که برا ی امکان وقوع شکل سوم ارائه نموده اند وضع حروف و معانی آنها نظراتی

1-       گروهی معتقدند: موضوع له در حروف همان موضوع له در اسامی مسانخ و هم معنی حروف می باشند با این تفاوت که اسم معانی اش مستقلاً در نظر گرفته شده است ولی حرف معانی مستقلی نداردو به عنوان ابراز و حالتی برای دیگری به کار می رود( نظر شیخ رضی و محقق)

2-       گروهی دیگر معتقدند که اصلاً برای حروف هیچ معنایی وضع نشده است بلکه وضعیت آنها مثل علامات اعراب می باشد که بیانگر کیفیت خاصی را در لفظ دیگری بیان می کند مثل: در عبارت سِرتُ مِنَ اَلنَّجَفِ حرف مِن دلالت بر این دارد که نجف مبتداء منه می باشد.

3-       گروهی دیگر از جمله علامه مظفر معتقد می باشند که حروف معنا دارند ولی متفاوت با کلمات دیگر ، چرا که حروف معنای ربطی دارند و موجود ربطی می باشند ولی کلمات مسانخ حروف معنای مستقل دارند.

با دقت در سه نظریه فوق، بطلان قول دوم که واضع می باشد. و در بطلان قول اول باید گفت: که اگر حروف معنای اسمای مسانخ خود را بدهند، پس باید توانست آنها را بجای هم بکار برد در حالیکه در عمل آشکار می شود که این کار موجب غلط بودن کلام و سخن می شود.

پس قول صحیح تر همان قول سوم می باشد.

وضع شخصی- وضع نوعی:

هرگاه واضع خودِلفظ را تصور کند و آنرا برای معنای قرار دهد وضع شخصی رخ داده است.

ولی هرگاه واضه هیات وضع را تصور کند و آنرا برای معنای خاص قرار دهد می گوئیم وضع نوعی رخ داده است مثل: وضع کلمه «فَعَلَ» برای هیات کاری که در گذشته رخ داده است.

وضع در مرکبات:

گاهی وضع هیات مربوط در بحث مرکبات می باشد مثل هیات ترکیبیه بین مبتداء و خبر که معنای آن حمل شیء برشیء دیگر می باشد.

بخش سوم حقیقت و مجاز

استعمال لفظ برای معنا سه حالت دارد .

          1-       حقیقت استعمال لفظ در معنای واقع آن

          2-       مجاز استعمال لفظ در معنایی خارج از معنای اصلی ولی بین این معنا و معنای اصلی مناسبت و مقارنتی می باشد.

          3-       غلط استعمال لفظ در غیر معنای واقعی بدون هیچ مناسبتی با معنای اصلی

 علائم شناخت حقیقت از مجاز   

          1- تصریح و اضعان

          2- تبادر

          3- عدم صحت سلب

          4- اطّراد

تبادر: اولین معنی که از لفظ به ذهن خطور می کند معنای حقیقی می باشد.

عدم صحت سلب: یعنی معنای حقیقی را نمی توان از کلمه سلب کرد بطوری که اگر معنا برداشته شود کلمه معنای خود را از دست می دهد.

اطّراد: استعمال لفظ مورد شک اگر در تمامی موارد و صورتهای ممکن باشد حقیقت می باشد ولی اگر در تمامی جا ها ممکن می باشد مجاز می باشد.

ایرادات وارد بر تبادر :

تبادر لزوماً سببی دارد و این سبب جزء علم به وضع نمی باشد پس تبادر متوقع به علم به وضع می باشد و حال اگر بخواهیم علم به وضع را با تبادر تحصیل کنیم، دور پیش می آید و دور هم باطل می شود .

اگر تبادر در محیطی مجازی استعمال شود اولین معنایی که به ذهن می رسد معناد مجازی می باشد نه معنای حقیقی در توضیح ایراد اول باید گفت که تبادر متوقف بر علم اجمالی و ارتکازی می باشد در صورتی که توقف علم به وضع تفصیلی کلمه بر تبادر می باشد.

دلالت تابع اراده وضع واضع می باشد یا تابع اراده مستعمل

در جواب باید گفت که تابع اراده مستعمل می باشد و نمونه واضع آن تابلوهای راهنمایی و رانندگی می باشد که اگر چه منظور واضع از وضع آنها هدف خاصی بوده ولی تا در محل مناسب خود قرار نگرفته باشند آن معنی را نمی دهند و به محض نصب در مکان معینی بر آنچه که وضع شده اند دلالت خواهند کرده.

بخش چهارم اصول لفظیه

اصول لفظیه: اصولی می باشند که هنگام شک در استعمال کلمه از آنها کمک گرفته تا راه اصلی را پیدا کنیم، که مهم ترین این اصول عبارتند از :

-اصاله الحقیقه: که به ما می گوید در هنگام شک بنا را بر این می گذاریم که منظور گوینده معنای حقیقی کلمه می باشد.

-اصاله عدم التقدیر: که به ما می گوید در موقع شک بنا را بر این بگذاریم که گوینده چیز دیگری در تقدیر کلام قرار نداده است.

-اصاله الاطلاق: که به ما می گوید در هنگام شک بنا را بر این می گذلریم که منظور گوینده مطلق کلام می باشد و هیچ قیدی بر آن وارد نکرده است.

-اصاله العموم: که به ما می گوید که در هنگام شک بنا را بر این می گذاریم منظور گوینده عام کلمه می باشد.

-اصاله الظهور: که به ما می گوید در موقع شک اصل را بر این قرار می دهیم که منظور گوینده معنای ظاهری کلام می باشد.

نکته در حقیقت تمام اصول فوق به همان اصاله الظهور بر می گردد.

در حجّیّت اصول لفظیه دو مورد را ذکر کرده اند: یکی بنا عقلای عالم و دیگر سکوت شارع که این سکوت به منزله امضای شارع مقدس می باشد .

بخش پنجم: ترادف و اشتراک:

تعریف ترادف و اشتراک در لغت:

ترادف یعنی اینکه چند واژه دارای یک معنا باشند مثل: بشر- انسان- حیوان ناطق

اشتراک یعنی یک لفظ چندمعنای متفاوت داشته باشد مثال: شیر- تیر

منشاء ترادف و اشتراک:

گروهی معتقداند که واضع این الفاظ یک نفر بوده است. و گروهی دیگر معتقدند که واضعان مختلفی داشته اند.

و حق با گروه دوم می باشد مثلاً یک قبیله لفظی را به یک معنای استعمال کنند. و قبیله دیگری همین لفظ را به معنای دیگری استفاده می کردند.

اما چگونگی استعمال لفظ مشترک:

1-       استعمال لفظ مشترک در یکی از معانی اش و با استفاده از قرینه جایز و روا می باشد.

2-       استعمال لفظ مشترک بدون قرینه لفظی مجمل می باشد و نمی توان هیچ دلالتی را بر آن بار نمود.

3-       استعمال لفظ مشترک در تمام معانی به عنوان تمامی معانی و با آوردن قرینه جایز است.

گروهی می گویند استعمال لفظ مشترک در جمع و معانی مستقلاً و بون قرینه جایز است. ولی علامه مظفراین نظر را رد نموده است و در دلیل رد این قول گفته است که لفظ مثل آیینه می باشد و با هر بار اراده کردن فقط یک تصویر و معنی می توان از آن استنباط کرد و امکان ندارد یک لفظ در آن واحد بر دو معنی به کار رود.

گروهی دیگر می گویند استعمال لفظ مشترک در مفردات جایز نمی باشد ولی در مثنی و جمع روا می باش که علامه مخالف این عقیده می باشد. و در رد این نظر می گوید که اول باید فهمید که منظور گوینده از مثنی و جمع از یک نوع می باشد یا نه مثنی و جمع انواع مختلف لفظ منظور می باشد و بعداً در مورد آن تصمیم گیری کنیم.

بخش ششم:

حقیقت شرعیه:

در بحث الفاظ گفتیم که هر لفظی معنای خاصی دارد و در مورد الفاظ شرعیه نیز این را می دانیم که این الفاظ بعضاً قبل از اسلام نیز وجود داشته و دارای معانی لغوی بوده اند و در دوره اسلام به معنی شرعی تَعیّن یافته اند اما شک در این است که آیا این تعیّن در زمان خود شارع و توسط خود وی بوده که در این صورت می شود حقیقت شرعیه یا در زمان متشرعین بوده که می شود. حقیقت متشرعه و نکته این است که اینگونه الفاظ وضع تعییّنی در مورد آنها رخ نداده است چرا که اگر رخ می داده اولاً با خبر متواتر و زیاد به ما منتقل می شده و دیگر اینکه این عمل از آن دسته اعمالی که نیاز به مخفی ماندن داشته باشند، نمی باشد.

پس تعیین نمی باشد ولی این را هم می دانیم که این الفاظ در زمان حضرت علی تعییّن یافته بودند و شک فقط در زمان رسول الله(ص) باقی می ماند و در مورد قرآن نیز این الفاظ هر کجا که در قرآن بکار رفته به همراه قرینه می باشد تا بدانیم منظور معنای لغوی کلمه می باشد یا معنای شرعیه کلمه پس ثمره واقعی این نزاع در مورد سنت رسول الله (ص) می باشد.

بخش هفتم: صحیح و اعم:

تحریر محل نزاع: آیا الفاظ و عبارات و معاملات برای معانی صحیح وضع شده اند یا برای معانی اعم از صحیح و فاسد؟

ثمره نزاع: برای کسی که معتقد به اعم(اعمی) می باشد می تواند در هنگام شک در استعمال از اصول لفظیه کمک بگیرد و کسی که معتقد به وضع برای صحیح(صحیحی) می باشد.، در هنگام شک از اصول عملیه باید کمک بگیرد.

نکته دیگر این نزاع درمورد الفاظ معاملات ثمره چندانی ندارد چراکه الفاظ معاملات بسیط می باشند و دارای ارکان نمی باشند پس اگر شرط و قید در معامله را داشته باشد صحیح می باشد و اگر نداشته باشد فاسد می باشد.

نکته دیگر اینکه این بحث بر ثبوت یا عدم ثبوت حقیقت شرعیه توقفی ندارد. مراد از صحت یعنی تمام اجزاء و شرایط تام و کامل آن و مراد از اعم یعنی هم کامل و هم ناقص را شامل می شود.

نظر علامه مظفراین می باشد وضع بر اعم بوده است و به دو دلیل عقلی و نقل استناد جسته است:

دلایل عقل :

1-       تبادر

2-       عدم صحت سلب

دلایل روایی:

1-       (قالَ الصادق(ع)): بَنی الاسلامُ علی خَمسن: الصلاه والذکوه والصوم والحجُ والولایتُ ولم یُنادَ بِشیء کَما نودیَ بالولایه ) یعنی: اسلام بر پنج چیز بنا شده است: نماز، روزه، ذکات، حج، و ولایت که مهم ترین اینها ولایت می باشد.

1- که منظور نماز در اینجا اعم از نماز صحیح و فاسد می باشد.

2-       قالَ الصادق(ع): در ایام عادت ماهانه نماز خود را ترک کن در اینجا نیز نماز به معنای اعم به کار رفته است

مخالفین نظر علامه و آنان که به صحیح بودن این الفاظ اعتقاد دارند نیز به دلایل عقل و نقلی استناد جسته اند.

دلایل عقلی آنان نیز تبادر و عدم صحت سلب می باشد.

و دلایل روایی آنان :

1- روایتی که فرموده است نمازی نیست مگر به سوره فاتحه الکتاب پس در اینجا در می یابیم که منظور از نماز صورت صحیح آن می باشد.

2- روایتی دیگری که می فرماید: نماز ستون دین و معراج مومن می باشد.

بدیهی می باشد که نمازی ستون دین و معراج مومن می باشد که صحیح باشد و نماز فاسد نمی توان این شروط را داشته باشد.

بخش هشتم:الفاظ:

هر لفظی بر معنای خاص دلالت دارد که این معنا از سه جا بدست می اید یکی از دلالت بر ماده فعل- دلالت بر هیات کلمه- دلالت عرفی کلمه

که درباره دلالت ماده فعل در علم لغت بحث می شود و درباره دلالت هیات کلمه در علم صرف بحث می شود و در باره دلالت عرفی کلمه در علم اصول بحث می شود.

مبحث الفاظ به هفت قسمت تقسیم می شود:

          1-       مشتق

          2-       اوامر

          3-       نواهی

          4-       مفاهیم

          5-       عام و خاص

          6-       مطلق و مقید

          7-       مجمل و مبین

بخش نهم: مشتق:

مشتق در لغت به کلمه ای گفته می شود که از ریشه فعل ساخته شود و در اصطلاح علم اصول به وصفی که حکایتگر ذات شی با دارا بودن شرایط ذیل می باشد را مشتق گویند.

1-       این وصف خارج از ذات شیء باشد

2-       این وصف قابل زوال برای شیء باشد .

3-       این وصف با شیء رابطه این همانی یا هوَ هویتی داشته باشد .

رابطه مشتق ادبی با مشتق اصولی رابطه عموم و خصوص من وجه می باشد.

مثالها:زَیدٌ ضَرَبَ+ زَید عالم+ زیدُ مقتولً+ زیدُ ابًّ+ زیدُ جمیلٌ

مشتق ادبی

مشتق اصولی

ضَرَبَ

--------

عالمٌ

عالمٌ

مقتولٌ

مقتولٌ

--------

ابٌ

جمیلٌ

جمیلٌ

 

رابطه وصف با صاحب وصف از سه حال خارج نمی باشد:

          1-       صاحب وصف در حال حاضر ملبس به آن وصف می باشد(معنی حقیقی)

          2-       صاحب وصف در آینده به آن ملبس می شود به عبارت دیگر بالقوه ملبس می باشد.

          3-       صاحب وصف در گذشته به آن ملبس بوده و حال دیگر نمی باشد.

و نزاع بر سر نوع سوم می باشد که ولو به شکل مجازی می توان به آن اطلاق نمود یا نه. گروهی معتقد می باشند که به شکل مجازاً می شود اطلاق نمود ولی گروهی دیگر از جمله علامه مظفر می گوید نمی شود اطلاق نمود.

ثمره نزاع: اگر ما معتد به هر طرف این دو قول باشیم تصمیم گیری و صدور رای تفاوت فراوانی با هم دارد.

 

بازگشت به صفحۀ آثار دانشجویی

بازگشت به بالای صفحه

راهنمای پایگاه آخرین صفحات به روز شده