آثار دانشجویی                                                                                           

بازگشت به صفحۀ آثار دانشجویی

 

مقالۀ «التفسیر»

از دائرةالمعارف الاسلامیة

 

نوشتۀ امین الخولی

ترجمۀ قوانچ بیک محمدی

دانشجوی کارشناسی فقه و مبانی حقوق اسلامی

دانشگاه آزاد اسلامی، واحد آزادشهر

 

 

ورودی ١٣٨٣

ارایه شده برای درس تفسیر١

 

 

نیمسال اول ١٣٨٥ـ١٣٨٦

 

مقدمه

 این مجموعه، هفتمین حلقه از انتشار مستقل مقالات دایرة المعارف اسلامی است که در بردارندۀ یکی از مهمترین موضوعات اسلامی، یعنی تفسیر قرآن کریم است. مقاله را مستشرق مشهور کارادوو نوشته، و استاد امین خولی (رحمة الله علیه) نیز حاشیۀ مفیدی را بر آن افزوده است.

بارون کارادوو در سال 1867 متولد شد و در دانشگاه کاتولیکی پاریس عربی آموخت. همانجا عربی تدریس کرد، و همت خود را مصروف ریاضیات، موسیقی، فلسفه و تاریخ نمود.

از مهمترین آثارش کتاب او، در بارۀ متفکران جهان اسلام در پنج مجلد بوده است؛ نیز از آثار او کتابهای در جهان عربی، در ریاضیات، علم و فلسفه (پاریس، 1881م) و تمدنهای عربی (سال 1881م)، و کتابی نیز در بارۀ آرای آپولونیوس، معروف گشته است. از دیگر آثار او، شرح کتاب الکرویات اثر لیتودوسیوس با تصحیح یحیی بن مغربی و انتشار خلاصه‌ای از نظرات ارشمیدس درباره ساعت شنی (آبی) در ضمن آن، و نیز شرح کتاب الصلة الموسیقیة اثر شرف‌الدین (1891م) و مجسطی ابوالوفا بوزجانی (مجلۀ آسیایی 1892م) است. کارادوو، همچنین کتابهای اسلام، نژاد سامی و نژاد آریایی (1899م)، حکمت اشراق سهروردی، التنبیه و الاشراف مسعودی (1897ـ1902م)، قصیدۀ ابن سینا درباره روح و نفس (مجله الاسیویة شماره 9 سال 1899) و قصیده تائیة ابن فارض (در 746 بیت) را به فرانسه ترجمه کرده و غیر از اینها همه، آثار ارزشمند دیگری نیز دارد.

کارادوو در کنفرانس موسیقی سال ١٩٣٢، در سالن موسیقی عرب شرکت کرد و در آن بحثها و تحقیقات زیادی در بارۀ مکاتب موسیقی عربی داشت.

نویسندۀ حاشیه، استاد امین خولی از معروفتین چهره‌های دانشکدۀ ادبیات و اصول دین الازهر است. او مدرسه‌ای ادبی تأسیس کرده، و در آن به تربیت شاگردانی همت گماشته است. این مدرسه زیر نظر هیئت امنا اداره می‌شود.

خولی او در سال 1895م در شهر شوشاء از توابع اشمون در استان منوفیه متولد شد. او تحصیلات خود را در حقوق اسلامی پی گرفت و در 1920م به پایان برد و به عنوان هئیت علمی بر گزیده شد؛ نیز به مدت دو سال، عضو هئیت تحریریه مجله بود.

در سال 1923 به عنوان مفتی مصر معرفی شد و در شهر روم و برلین زبان آلمانی و ایتالیائی فرا گرفت و با بسیاری از شرق‌شناسان در پژوهشهای اسلامی همکاری کرد. در سال 1927 به مصر بازگشت تا در رشته تخصصی‌اش در مدرسۀ حقوق اسلامی تدریس کند، سال بعد به دانشکدۀ ادبیات انتقال یافت. در آنجا نخست استادیار و رئیس گروه زبان عربی و زبانهای شرقی، سپس استاد ادبیات مصر، و بعد هم رئیس دانشکدۀ ادبیات شد و در این دانشکده تا سال 1953م ماند. آن گاه به عنوان مشاور فنی کتابخانۀ مصر برگزیده شد. سپس مدیر اداره فرهنگ در وزارت آموزش و پرورش، و نهایتا در سال 1955م باز نشسته گردید.

همانطوری که گفته شد امین الخولی آن مدرسه ادبی را خود و دانش آموزانش در سال 1943م تأسیس کرده است و بزرگترین رسالتش زندگی و فن است هدفشان رسیدن به اهد اف فنی نظری و علمی است گروهی را در این راه برای رسیدن به این هدف جمع کرد مجله‌ای را در سال 1956 به نام مجله ادبیات که مدیر مسؤل آن شیخ المین بود منتشر کردند در سال 1961 به عنوان عضو مجموعه زبان عربی در قاهره منصوب شد استاد خولی در تدریس و گفتگوی تمدنها همچون در کارش استاد بود و بعداز بازنشستگی نیز در کنفرانسهای بین المللی شرکت داشت و برای تدریس درسهای اخلاق، فلسفه، تاریخ ملل و نحل در رشته تخصصی اخلاق و تاریخ و گرایش موعظه استاد بود و رشته تخصصی جدیدی را به نام موعظه ایجاد کرد و در دانشکده اصول دین در راس آن در قسمت زبان عربی از بزرگترین مدرسان بود. در تحقیقات جهانی عربی و همچنین در تحقیقات اسلامی در سال 1957 تا 1958 حضور داشت. در ششمین کنفرانس شرق شتاسان جهانی در مونیخ در سال 1957 و در کنفرانس شرق شناسان در سال 1960 در مسکو شرکت داشت.

شیخ امین مقالات و تحقیقات زیادی درباره زبان و ادبات، بلاغت، نحو و تفسیر دارد که در مجلات علمی و ادبی منتشر شده است. ما باید به عظمت و علم استاد امین اعتراف کنیم که حق بزرگی بر گردن ما دارد . او برای ما دوست خوب و همکار صادقی بود تعلیقات ارزشمندی را برای بسیاری از دایره المعارف اسلامی در ادبیات فقه نوشت، از مهمترین تحقیقات او درباره ی اصول فقهی و بلاغت است استاد امین تعلیقات ارزشمندی نیز دارد که ما آنرا در تفسیر نشر می‌کنیم او همچنین کتابی درباره امام انس بن مالک دارد.

خداوند به استاد امین به خاطر خدمات بزرگی که وی به اسلام و علم کرده است رحمت بسیار کند و ارزش وی را در پیش ما نکاهد.

خدا به او کمک کند

4/2/1980

ابراهیم زکی خورشید

رئیس گروه هئیت تحریریه دایره المعارف اسلامی

 


 

مدخل تفسیر قرآن کریم (اصل نوشتۀ کارادوو)

 جمع تفسیر، تفاسیر است و فعل آن فسر می‌باشد، تفسیر به شرح هایی گفته میشود که بر اساس تأ لیفات علمی و فلسفی نوشته شده است، تفسیر مترادف لفظ شرح است و بر شر ح های یونانی و عربی بر تالیفات و نوشته‌های ارسطوگفته می‌شود، و بزودی مثالهایی از کتاب اخبارالعلما یا تاریخ فلاسفه نوشته ابن القفظی ذکر می‌کنیم، تفسیر بنس رومی بر کتاب مجسطی و تفسیر آن بر مقاله دهم از کتاب اقلیدسی، و تفسیر ابوالوفاء بوزجانی ستاره شناس مشهور بر کتابهای دیو فنطس و خوارزمی در جبر. و طبیب مشهور محمدبن ذکریا رازی تفسیری نوشت بر کتاب پلوتارک در تفسیر کتاب طیمائوس برای افلاطون و کتاب او با نام تفسیر التفسیر شناخته شد و برزحنین بن اسحاق، طبیب نصرانی، در ترجمه و تفاسیر. و برزگترین کتابهای مشهور تالیف شده در علوم یونانی، و همچنین بعضی از کتابهایی که در علوم عربی نوشته شده را شرح دادم این شروح را ترجمه کردم و به زبان عربی نوشتم.

 در اسلام کلمه تفسیر با صفتی خاص بر تفسیر قرآن دلالت می‌کند و به نفس علوم تفسیر دلالت می‌کند که با نام علم قرآن و تفسیر شناخته شده و این شاخه مخصوص و مهمی از علم حدیث است که در مدارس و دانشگاهها شناخته میشود و در اینجا تفاسیر عمومی برای قرآن وجود دارد که به روشی تالیف شده، نوشته نشده است. علاوه براین بیشتر اینها متصل روشن است که متنی را شرح می‌دهد بر نظام پراکنده بلکه بعضی وقتها کلمه کلمه نیز آمده است و اینگونه تفاسیر خیلی زیادند که مشهورترین آنها عبارتند از تفسیر طبری، تفسیر کشاف برای زمخشری و تفسیر بیضاوی.

 طبری تاریخدان بزرگی است که در سال 310ﻫ، وفات یافت و تفسیر مطول ایشان بر احادیث که سند آنها صحیح می‌باشد شامل میشود. اما زمخشری متوفی سال538 ﻫ، می‌باشد شخصی زیرک و نابغه بوده و صاحب اخلاق لطیف و فقیه در لغت بوده است. بر تفسیر او به نام کشاف ارزش و مکانت بزرگ وجود دارد، و بعضی از فضلاء از فقها و دانشمندان مثل علامه تفتازانی را که متوفی 792 ﻫ، و سید شریف جرجانی متوفی سال 816 ﻫ تفسیر کشاف زمخشری را شرح داده‌اند. و تفسیر بیضاوی از مشهورترین تفسیرها است، و این تفسیر در مدارس مطالعه میشود و مذاهب اهل پرهیز از مسلمانها را در تفسیر قرآن هموار می‌کند و بیشتر مفسرین به این تفسیر تعلق خاصی دارندو از تفاسیر دیگر یاد آور میشویم: تفسیر فخرالدین رازی متوفی سال 606 ﻫ و با نام تفسیر کبیر شناخته میشود، و تفسیر اسماعیل حقی بروسوی متوفی سال1127 (به نام تفسیر روح البیان) که برای این تفسیر نیز مقام و جایگاه بزرگی در نزد قبائل ترک و بسیاری از علماء و دانشمندان فارس وجود دارد.

علوم تفسیر قدیمی به صدر اسلام بر میگردد و روایت میشود عبداله بن عباس متوفی سال 68 ﻫ، حجتی در تفسیر بوده است و تفسیری را که (در کتابخانه حمیدیه در استانبول نگهداری میشود) به ایشان نسبت داده میشود. و نقادانی از محدثین مثل: (گلدسهیر و لامنس وغیره) از ارزش احادیثش که در این کتابهای جامع وارد شده گفتگو و بحث کردند و بعد از آن به راهی نرسیدند که آنها را بزرگ وارزشمند کند ظاهر این است که بیشتر این احادیث برای اثبات مسائل شرعی یا برای اغراض و اهداف کلامی و یا برای محض توضیح و تشریح نوشته شده است و گاهی برای محض لهو و تسلیت است و از محدثین که اهل نقد می‌باشند بعضی این نظر را دارندکه در این تفاسیر امیدی بر اطلاع رسانی در اخبار صحیح از سبب نزول قرآن و نشر آن در میان مردم وجود ندارد.

 در تفاسیر اذ نی وجود دارد شان و منزلت آن احاطه بدقائق و ظریف کاری در شریعت، دین، قصه ها، داستانها و درک لغت است.

 و در روزگار ما عالم و دانشمند مصری شیخ طنطاوی قصد تجدید و نوآوری در دروس تفسیرها را اراده می‌کند و تفسیری نشر کرده که در آن آراء و نظریات گرفته شده از فلسفه و علوم قرآنی وجود دارد.

تکملۀ امین الخولی بر این مدخل

 ماده و صیغۀ «ف س ر»، «س ف ر» در معنی کشف است. بعد «سفر» را در کشف مادی و ظاهری می‌بینیم، «فسر» را در کشف معنوی و باطن. و تفعیل از آن تفسیر است که کشف و آشکار کردن معنی است و متقدمین بر این باورند که امثال این معارف در لغت، تفسیر و حدیث علومی نیستند که معروف در علوم عقلی است و بعضی به تکلیف تفسیر حدی قائل نیستند و برای بیان مو ضوع و مسائل نیست زیرا برای تفسیر قواعد و قانونهای گرفته شده از قواعد وجود ندارد مانند سایر علمهائی که قدرت شباهت به علوم عقلی را دارند فقط در آشکار کردن تفسیر به این جمله اکتفا می‌کنند که تفسیر بیان کلام خداست یا این که او مبین الفاظ قرآن و مفاهیم آن می‌باشد و بعضی از متقدمین به این تکلیف افتادند که برای تفسیر تعریفی بیابند و در آن تعریف چیزهائی ذکر می‌شود که شامل علوم غیر تفسیر قرآنی نیز است مانند علم قرائت و به مقداری دیگر از علمها را نیز شامل میشود که در فهم قرآن، به آنها احتیاج داریم مانند علم لغت، صرف، نحو، بیان. ولی راه اولی سالمتر است و از اطاله کلامی‌که فائده و سودی ندارد دور می‌باشد.

 تفسیر، یکی از علمها و دروس شرعی است که گذشتگان و سلف به ضبط و حفظ آن به اعتباری عادت آنها است قصد اراده کرده‌اند و گفتند: تفسیر برای لفظ قرآن تدوین شده است و این علم قرائت و یا برای بیان سنت نبوی از لحاظ لفظ و سند تدوین شده و این عبارت است از حدیث و علم اصول حدیث و یا برای اظهار آن چیزی تدوین شده که از قرآن مقصود است و این تفسیر است تا آخر چیزی که در بیان این قیاسها ضبط شده برای انواع علوم شرعی.

 و در این مقام به ذکر تأویل روی می‌آورند و تفسیر به یک معنی هستند یا تفسیر از تاویل عالمتر است و غیر ذلک که ما صحبت را طولانی نمی کنیم و گمان نمی‌کنم منشا تمامی اینها استعمال قرآن به کلمه تاویل است بعد رفتن اصولین بر اصطلاح خاصی در مورد کلمه تاویل با شیوع و عام بودن کلمه بر زبان متکلمین از صاحبان متعال و مذاهب، و شاید بهترین چیزی که در معنای کلمه تأویل به تحریر درآمده آن چیزی باشد که راغب اصفهانی از ابن عباس رو ایت نموده ذکر می‌کند در رساله خود به نام (مقدمه تفسیر)، آن مقدمه‌ای که ملحق به کتاب تنزیه القرآن عن المطاعن چاپ شده است. بعد تفصیل این مقدمه کوتاه را ابن تیمیه متولی می‌شود و آن را در کتاب خود به نام (الاکلیل فی المتاشبه و التاویل) ایضاح و آشکار کرده اگر چند یکه ابن تیمیه را اشاره کننه به سمتی که راغب اصفهانی دنبال می‌کرده از معانی تاویل نمی بینیم با آنکه آن اصل و لب فکر ابن تیمیه است.

ب: نشأت تفسیر

 نظر ابن خلدون بر این است که بدرستی قرآن به زبان عربی و بر روش های بلاغت عرب نازل شده (این را در اول کلام خود از تفسیر در مقدمه گفته است) و تمام عرب قرآن و تفسیر را می‌فهمیدند و در مفردات و مرکبات معانی آن را می‌دانستند و در حکم کردن که تمام عربها قرآن را می‌فهمیدند عمومیت ویعی وجود دارد بر نفس گذشتگان و متقدمین اطمینان پیدا کردند و این ابن قتیبه است که کمی از ابن خلدون از قرون می‌زیسته در رساله خود به نام المسائل و الاجوبة (صفحه 8 میگوید)، عرب در معرفت و شناخت جمیع آن معارفی که در قرآن است مساوی نیستتند از غریب و متاشبه بلکه در این مورد بعضی دیگر بر دیگری برتری داشتنه است و من گمان می‌کنم ابن خلدون این را بعد از چند سطری که گذشته در عبارت وارده دانسته است پس ذکر کرده که برای قرآن ناحیه.و جوانبی وجود دارد که احتیاج به بیان دارد و گفت: پیامبر مجمل را بیان می‌کرد، و ناسخ را از منسوخ جدا می‌کرد، و به اصحاب معرفی می‌کرد و یاران نیز آنها را میدانستند و سبب نزول آیتها و مقتضی الحال از آن را نقل شده از پیامبر می‌شناختند و این امور و غیر از اینها مواضی وجود دارد که به اظهار کردن احتیاج دارد، زیرا از اول عهد اسلامی تا آن روز بر بیان قرآن و تفسیر احتیاج بوده است. شاید ترس دینی در آن زمان و برابر و مساوی بودن درک آن بر اهلش و محتاج بودن حیات و زندگی عملی آنها بعد دانستن آنها که تفسیرشهادت بر خدا است زیرا تفسیر مقصدی است از الفاظ قرآن و تمام اصحاب چیزی نمی گفتند مگر توفیق بودن تفسیر قرآن را همچنانکه به آنها انتقال شده و از اصحاب رسالت حضرت رسول اکرم روایت شده پس اولین چیزی که از تفسیر قرآن ظاهر شده تفسیر روایی با تفسیر اثری می‌باشد و رجال و مردان حدیث و روایت اولین شخصیتها در این زمینه بودن، پس ما دیدیم اصحاب مبادی علوم را زمانیکه به عادت خود نسبت میدهند هر علما را به شخصی معین و مشخص وضع می‌کردند و واضع تفسیر را به عنوان جامع میشمردند نه تدوین کننده او مانند امام مالک بن انس ـ صحابی امام دار هجرت.

 و همچنین نشأت و پیدایش تفسیر به تاریخ تدوین حدیث می‌رسد و امام مالک رضی الله عنه از قد مای تدوین کنندگان حدیث بوداگر چندیکه کتاب «موطأ» ایشان که من دیدم بربسیاری از تفسیر قرآن شامل نمی شود در هر حال مجموعه‌ای از احادیث را در خود جمع کرده مقداری گوناگون و مختلف از این تفسیر به جهت این ما درکتاب صحیح بخاری 2 می‌بینیم که مکانی آشکار از این کتاب را اشغال کرده انددر بسیاری اوقات گویا قسمتی از آن است، این 2 کتاب عبارتند از: کتاب تفسیر قرآن و کتاب فضائل قرآن.

 شاید این معنی از وصلت تفسیر بر حدیث باشد آن چیزی است که سب آن سخن استاد کاراداو فهمیده میشود این شخص کاتب و نویسنده قانون تفسیر در دایره المعارف اسلامی است، تفسیر فرعی، شاخه‌ای مخصوص و مهم از علم حدیث است که در مدارس و دانشگاهها تعلیم داده میشود و اِلّا بدرستی آن چیزی که بر آن اخیراً در منزلت تفسیر بین علوم شرعیه برقرار است آن چیزی است که ما در گذشته نزدیک به آن سوق دادیم آشکارا به اعتباری که در نظم این علوم ملاحظه فرمودید در آن چنین بر نمی آید که تفسیر، شاخه‌ای خاص و مهم از علم و دانش حدیث باشد. اگر ما ملاحظه بکنیم در آینده که تفسیر هنگام روایت توقف نمی کند، زیرا سخن ما در تفسیرغیر نقلی با تلاش و زحمت و عنایت علماء وسعت یافته و تاثیر دارد، اگر این را ملاحظه بکنیم، شمردن تفسیر از شاخه حدیث توجیهی برای آن وجود ندارد مگر آن چیزی که ما به آن اشاره کردیم از حاصل این نشأت و اتصال او در این نشات توسط راویان و محدثین از جماعتی و گروهی از اصحاب رضی الله عنهم تفسیر روایت مشهور است و در این روایت تفسیری جمع آوری شده که به ابن عباسی منسوب است، و این تفسیری است که با نام «تنویر المقباس من تفسیر ابن عباس» چاپ شده برای آقای فیروز آبادی صاحب القاموس المحیط و در تعقیب بر این آن چیزی را گمان می‌کنیم که روایت شده در حالی که به امام شافعی نسبت داده میشود از قول ایشان: از ابن عباس تفسیر چیزی به اثبات نرسیده مگر شبیه صد حدیث، با این که به ابن تنویر منسوب داد ه شده به ایشان در حدود 400 صفحه از قطعه های معمولی و عادی به چاپ رسیده است.

 و بیشتر کسانیکه از تابعین هستند روایت تفسیر می‌کنند و تردیدی در ذکر اسمهای آنها وجود دارد پس ضحاک بن مزاحم الهلالی متوفی سال 102 یا 105 ﻫ،اگر چندیکه این را گروهی موثق میدانند گفتند از ابن عباس روایت کرده و با او ملاقات نکرده بسی راه او به ابن عباس قطع شده است و گفتند در تمامی آن چیزی که ایشان روایت می‌کند نظری وجود دارد و در این روایت اخیران ما اشتهر بالتفسیر آن چیزی وجود دارد که شما بردرجه تقدیر آنها در روایت تفسیر ارشاد می‌کند و عطیه بن سعد العوفی متوفی سال 111 را که از ابن عباس روایت می‌کند شخصی ضعیف شناخته شده، و اسماعیل بن عبدالرحمن سدی کبیر اگر چندی که پیش از او پیدا شده می‌گویند ایشان ضعیف و دروغ گوی فحاش است و تفسیری را که جمع آوری کرده آن را اسباط بن نصر، روایت کرده و همین اسباط بر او اتفاق نظر نشده است و نسائی میگوید او قوی نیست و محمدبن سائب کلبی متوفی سال 146 که ایشان یکی از طرق ابن عباسی است و تفسیر مشهوری دارد و برای کسی تفسیر طولانی تر و سیر کننده تر از ایشان وجود ندارد، و با این حال اگر شخصی پیدا شود که بگوئد از تفسیر ایشان راضی است و کسی دیگر پیدا میشود و می‌گوید اجماع بر ترک حدیث ایشان است و این موثق نیست و حدیث او نوشته نمیشود و جماعتی او را با احادیث موضوعی متهم می‌کنند و محمد بن مروان السدی الصغیر کسی که از ابن کلبی سابق روایت می‌کند گفته‌اند که ایشان حدیث وضی می‌کند و کسی که جعل حدیث می‌کند متروک است و هر وقتی که این السدی الصغیر از کلبی و او از ابی صالح و او از ابن عباس باشد خود این روایت سلسله کذب و دروغ است، بعد مقاتل بن سلیمان الازدی خراسانی متوفی سال 150ـ این مفسری است که مردم درباره او گفتند، مردم در تفسیر پیش ایشان بچه کوچک و نا رسیده حساب میشوند و این کلمه از ایشان نسبت داده میشود بر نفس امام شافعی و با این حقیقت آنها را می‌بینیم میگویند مقاتل از مجاهد روایت می‌کندحالا این که از مجاهد چیزی شنیده نشده و از ضحاک روایت می‌کند و از ایشان نیز چیزی استماع نشده زیرا ضحاک 4 سال قبل از تولد مقاتل فوت کرده و ایشان را تکذیب می‌کنند و کسیکه ایشان را تحسین می‌کند باز او را ضعیف میداند و میگوید

تفسیر ایشان خیلی عالی بود که مو ثق بود و نقل می‌کنند که ایشان از یهود علم کتاب فرا گرفته و اخیراً این ابو خالد عبدالملک بن عبد العزیز بن جریح ـ این از اولین کسانی است که حدیث را تدوین نموده‌اند، از ایشان اجزاء بزرگی در تفسیر روایت شده و با این حال نقاد ملاحظه می‌کند که ابن جریح در تفسیر صحت را ارائه نکرده بلکه آن چیزی را روایت کرده که در صحیح یا سقم هدایتی ذ کر شده.

 چنین کم پیدا نمی‌کنیم از نقد تفصیلی برای راویان تفسیر نقلی همچنانکه نقد اجمال را به این مرویات پیدا می‌کنیم، کلمه معروفی از امام حنبل وجود دارد: 3 چیزی که برای آنها اصلی وجود ندارد: تفسیر، بافنده و جنگجو، زیرا سندی بر این 3 وجود ندارد زیرا غالب بر این مرسل بودن است و ابن تیمیه بعد از ذکر وضع حدیث و اد لة قطعیة بر کذب آن میگوئد در تفسیراز این موضوعات قطعه بسیاری وجود دارد.

 وچنین بر نقل تفسیری بر اساس از موثق اعتماد نمی‌کند همچنانکه شنیدم از نقادان متقدمین از زمانهای اول هر وقتیکه نقادی از محدثین از قیمت و ارزش احادیث وارده در این کتاب های جامع پرش کند و تا آن به رای و نظریه‌ای نرسیده که اکثریون آنها را تعلیم کنند همچنانکه کاراداو گفته این نقاد همچنانکه می‌بینی با خبر جدیدی نیا مده‌اند زیرا تهمت قدیمی است...

 تحقیق در وراء این بوده که تاثیر منقولات در تماس حالات اسلامی از انتقال قصه های دینی تاثیر گذاشته از جوانب مختلف بر آنها حمل میشود در زمانهای گذشته دور 2 گروه را از مصر بطرف شرق فرستادند و با آنها از آثار حیات و زندگی آنها چیزهایی در این باره وجود داشت بعد شرق شناسان را به سمت بابل در انقلاب خود تبعید کردند بعد به وطنشان بر گشتند و از اقصی مشرق در بابل حمل کردند و دوری مغرب در مصر در آن چیزی که حمل کرده بودند و حالت عملاً اسبلمی از این طریق آمد نیامد سمت آن چیزی که بر آن دیگر فرستاده شده‌اند آن دینی که به این جزیره وارد شد و بر مردم القاء کرد آن چیزی را که القاء کرد از خبر و قصه ها و داستانهای دینی و تمامی اینها بر گوشهای قاریان قرآن و درک آنها گذشت پیش از آنکه بر اطراف جزایر خود از شرق و غرب فاتح بیرون آیند سپس گوشهای آنها پر شد زمانیکه به مردم این بلادی که زندگی می‌کنند مخلوط شوند و اگر چندیکه از مشهورتر یهودی باشد بجهت کثرت اهل آن و ظهور کارشان بعد ترک شد این زائده هایی که به روایتهای تفسیر نقلی با نام «اسرا ئیلیات» رسید.

 و ابن خلدون در مقدمه خود از اسباب ابن تکثر مینویسد از این مرویات، اعتبارهای اجتماعی و دینی که مسلمانها را با اخذ و نقل فریب داده،آن را کتب تفسیر در خود جای داده و شامل لاغر و فربه میشودو همچنین مقبول و مردود سپس ابن خلدون از اعتبارات اجتماعی میشمارد غلبه صحرانشینی و امی بودن عرب را و آنها را تشویق می‌کند برای شناخت آن چیزهایی که نفوس بشری بر آن علاقه دارد، اسباب عالم هستی و شروع خلقت و اسرار وجود از اهل کتاب پیش از خود پرسش نمی‌کنندسپس از اعتبارات دینی ذکر می‌کنند این تلقی زیاد برای مثل این مرویات در تساهل و سهل انگاری را عدم قصد و اراده در صحت می‌دانند زیرا امثال این منقولات چیزهایی نیستند که به احکام رجوع می‌کنند و در آن قصد صحتی را می‌کند که عمل به آن واجب است، مفسرون در امثال اینها تساهل کرده اندو کتابهای خود را از منقولات عامه اهل تورات پر کرده‌اند که در میان عرب بوده‌اند و اینها نمیشناختند مگر آن چیزی را که عامه اهل کتاب به آن معرفت دارند و به احکام شرعیه محتاطی تعلق ندارد برابر است این باشد تمامی آن چیزی که از اسباب آماده شده یا غیر از این نیز اسباب دیگر باشند در حیاة روایت و عقیده و ضرورت تاثیر آن در اطراف خود بهر حال می‌گوئیم تفسیر برای این مرویاتی که بحث آن را بیان می‌کند شامل انواعی از تخلفات ادیان مختلف میشود و این شجره و ثباتی است بر علم عرب.

 آنچیزی که برای ما است و او شناخته شده از آگاهی متقدمین بر آن تا که ما بیان کنیم چگونه ترک می‌شودو یااز اثر آن پرهیز شود و برای این راهها را بسته‌اند و از آن بیشتر از یک نفر مفسرین صحبت می‌کنند و اگر چندیکه از این تاثیر سالم می‌مانندکم هستند.

 و شیخ های الازهر امروز بر خالی کردن کتب تفسیر از این اسرائیلیات تلاش می‌کنند و تلاش از این تجرید انتقاد این مجموعه متراکم در تفسیر نقلی بر هدایت قواعد جماعتی در نقد الروایة متناً و سنداً، تا که ازاین دور شود این بسیاری که استحقاق مانده را ندارند و نظر پردازان در کتاب کریم از این اتصالات راحت میشوند هر وقتیکه قصد فهم آیتی را بکنند در نزد چیزهائیکه اساسی ندارند توقف نمی کنند و اما این اسرائیلیات همچنانکه نامیده شده برای علماء و شیخ ها واجبی دیگر در تاریخ ادیان و تحقیق نماز در پیش رو آنها وجود دارد و این واجبی سزاوار نیست که احدی پیش از اینها بر او بپردازد و این جمع این داستان هاست و دروس آنها به اصلشان بر میگردد تا این دلالت به راههائی بکند و تاثیر بین دینها را دارد و دخالت در اتصالات آنها.

 بر میگردیم به آن چیزی که ما در صدد آن هستیم اول و او تفسیر نقلی است و این اولین صنف نشات گرفته از تفاسیر است و انتقالات آن فقط شفاهی بوده بعد ها بتدریج تدوین شده تا که نویسندگان مخصوصی جدا شده‌اند و این استمرار داشت تا که توجیهات حیات تفسیر یافت و تفسیر جانب عقلی ظاهر شد که در آن تاثیری از تفسیر نقلی وجود دارد یعنی قصد و. مراد مولفات هستند اگر در کتاب آنها اثری از روایات نقلی باقی باشد زمانی پس از دیگری به آن رجوع می‌کنند تا که عنایتی بوجود بیاید از افراد ماثور با تالیفات مستقله و اکتفاء می‌کنیم در این جا با اشاره کردن به 3 چیز از کتابهای تفسیر روایی، یکی شرقی و دیگری غربی و سومی مصری اما شرقی کتاب جامع البیان فی تفسیر قرآن تالیف ابن جریر طبری محدث مورخ و فقیه در 30 جلد و این چاپ شده است. و میگوید کارادوو در قانون تفسیر با لدائرة و تفسیر بزرگ او (ابن جریر) شامل احادیث مسند صحیح بیشتری است.

 و گمان زیاد بر این ا ست که این حکم برمطلب و موضوع خاصی استوار نیست در روایت از این کسانی که از آراء نقادان رجال حدیث تقدیم کردیم سالم نیست براین مثال ملاحظه شده زیرا بسیاری از طرق سوی شخصی که ابن ابی حاتم از وی چیزی ایراد نکرده لازم می‌داند که از آن بیرون آو رد آنچه راکه صحیحتر وارد شده نزدیک است که تفسیر ابن جریر محتاج به نقد و بحث و تفحّصی است غیر این تفسیر از روایت شده های تفسیر محتاج هستند بر اساس آنچه که تقدیم کردیم و شخصیت ادبی و علمی ابن جریر کتاب او را از اهمیت کم خارج می‌کند، در صنف دوم از تفسیر یعنی تفسیردرایتی پس ترجیح دادن ایشان بر معانی مختلف استوار است بر نظریات ادبی و لغوی و علمی از جهت قیمت و ارزش بالاتر از آنچه که کتاب او از روایتهای اثری جمع آوری کرده...

 اما کتاب غربی کتابیست که با نام (المحرر الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز) نام گذاری شده که تالیف ابی محمد عبد الحق بن ابی بکر غالب بن عطیة الغرناطی الاندلسی متولد 541 ه، است شخصیتی که ابن خلدون از ایشان در مقدمه میگوید، او در تفسیر خود تمامی کتابهای تفسیر را خلاصه کرده یعنی تفسیر منقول را و اراده بر این داشته آنچه راکه به صحت نزدیک است نقل کند و آن را در کتابی متداول بین اهل مغرب و اند لس، حسن المنحی وضع نموده و این محفوظ یعنی دست نویس است از این چند جزئی در دارالکتب المصریه، وجوددارد و در تیموریه رجوع کردم و از جمله اوصاف آن را یافتم قصد بر این داشته با شواهد اد بی در عبارات اهتمام به صنعت و هنر علم نحو داشته بدون زیاده روی و با وقوف مانند عنایت در قراءت را قصد نکرده و از تفسیر منقول وارد نموده با اختیاراتش بدون تکثیر همچنانکه از طبری نقل شده و ازمنقول عنه در اوقات گوناگون مناقشه شده است.

 اما کتاب سوم مصری، زیباست که در اول کلام از آن اشاره کنیم بر آن چیزیکه در مصر بوده از سهم قدیمی در تفسیر منقول، زیرا از احمد بن حنبل صحبت کردند که در مصر کتابی و مقالاتی در تفسیر موجود است این را علی بن ابی طلحة الهاشمی روایت کرده و این طریق خوب و عالت در روایت از ابن عباس اگر شخصی کوچ کند در این روایت بر مصر در حالی که قصد زیادی کند و تحقیق بخاری در صحیح خود بر آن اعتماد کرده در آن موضوع هائی که از ابن عباس تعلیق شده همچنانکه این ابن جریر نقل شده و در تفسیر منقول جلال الدین سبوطی مصری متولد 911 ه، کتاب الدر المنثور فی التفسیر را از خود باقی گذاشته و این چاپ شده است این 3 کتاب را در صحبت از نشات و پیدایش تفسیر از جهتی که تفسیر نقلی باشد را یاد آور شده و این اولین تفسیری است که از اصناف تفسیر ظاهر شده. اگر چندیکه منئ قادرم باشم بر این که این کتابها از جهت قیمت و احوال با این فاصله دور در زمانها از قرن سوم تا قرن دهم و آنچه که در او از تفسیر ماثور با اطرافیانش از عوامل و ترجیحات این را آشکارا توضیح می‌دهد کسیکه متصدی بر تاریخ تفسیر و تالیف در آن هست.

 ج. تکامل تدریجی تفسیر

 در اینجا دوست دارم که مدرسی قادر باشم که من متصدی بر کتاب تاریخ بر تفسیر نیستم یا با دست نوشتن این تاریخ و جز این نیست که این اشاره ایست عمومی و مجمل از عالمهای بزرگ در حیات او و این بر آن است که ما جرأت و جسارت نمی کنیم، بر فکر کردن در نوشتن تاریخ بر تفسیر که ممکن باشد با معنای صحیح آن، تاریخ، نام گذاشت. مگر بعد از آنکه توقف کنیم به آن چیزی که این زمانهای طولانی از آثار در تفسیر و تاریخش از فرد گذاشتند و این بسیار وسیع است و در مقاصد و مقامات متنوع است، تو را به وحشت و حیرت می‌اندازد آن چیزی را که در توصیف و وسعت و جلال و عظمت و بزرگی نویسندگانش بخوانی، در قرن 2 عمروبن عبید شیخ معتزله تفسیری بر قرآن از الحسن البصری رحمه الله نوشت و ابی حسن اشعری متکلم کتاب المختزن، آیت را ترک نکرده که بر آن بدعتی تعلق گرفته باشد مگرتعلق بدعت به آیه را باطل می‌کندو این دو راحجتی بر اهل حق نموده و بعضی ذکر کردند از آن چیزی دیده و به سوره کهف رسیده و در نهایت بر 100 کتاب شده و غیر از اینها از هنرها بر آن در تفسیر و قیمت با ارزش او را ذ کر می‌کنند و بر امام جوینی تفسیر کبیر و بر قشیری تفسیر کبیر و در حاشیه آن مردان زبان و ادب از ایشان یاد آور شده اند: ابا طالب المفضل بن سلمة الکوفیبر این شخص کتاب معانی قرآن وجود دارد و ابن الانباری 120 تفسیر از تفسیرها را با اسناد آنها حفظ نموده است.

 و کتاب مشکل القرآن را نوشته و آن را پر کرده تا طه و آن را تمام نکرد (منظور در اینجا حاشیه کتاب می‌باشد). و حال این که آن را سالیان بسیار دیکته کرد0 و این هلال عسکری کتاب (المحاسن فی تفسیر القرآن) را در 5 جلد نو شته است0 و اگر فرصتی باشد گوشه‌ای از این سخنان تازه و نغز را که ا یمه فنون مختلف در تفسیر نوشته‌اند را باز گو خواهم کرد0 سخنانی که سخنان بی شماری از آن پر شده0 هان آیا با من هم اندیشه نیستی که بی ادبی (وقاحه) علمی خواهد بود که گمان بر بحث از تاریخ تفسیر داشته باشیم قبل از این که مقدمتا" عبارتی در مبحث این کتابها و گردآوری و تدریس آن نیاوریم؟ بگمانم اینگو نه بهتر است0 ایا بازگشتی (تجدید نظر) در محبان علم قرآن و مجتمعات وسیع دینی و دولت خواهد بود تا تمامی معروفات و کشفیات دنیا از مکتوبات قرآنی را و یا لااقل صورتی ازآن راجمع کنند،قبل از اندیشه بر چیزهای بسیاری که علم دینی آن را تقدیم و تاخیر نداده وهر وقت ما نظری برعلائم بزرگ پیشرفت تدریجی تفسیر می‌اندازیم پیوست اسلام با زندگی و جایگاه قرآن در آن (از حیث این که مرجع مسلمین در امورات مختلف می‌باشد) و /اثار پیشرفت تدریجی زندگی در حیات تفسیر به وضوح نمایان می‌گردد. پس ازشیوع دشواری بیان وتفسیر قرآن حتی در تفسیر لفظ آن مثل (اب و خبر) این کار به اختلاف مردم انجامید در این که برای هر شخص عالمی اندیشیدن در تفسیر قرآن حائز است ؟ جمعی بر این نظر بودند که هر شخص که دارای معرفت و دانش وسیعی باشد وسع بیان وتفسیر قرآن را دارد. و بعضی بر این رای اند که تفسیر چیزی از قرآن برای هیچ کسی حتی دانشمند دانا و با فر هنگ نیز جایز نمی باشد. و بایستی منتهی بر روایت پیامبر و یا اصحابی که شاهد نزول قرآن بوده باشند... و حقیقت امر این است که هر دو دیدگاه افراط و تفریط است. پس آنکه اقتصار بر منقول الیه نماید. مطالب محتاج الیه بسیاری را ترک کرده است. و آن شخصی که اندیشیدن در تفسیر قرآن را برای هر کسی جائز بداند این را برای آمیختگی مطالب گفته است. و لذا علماء بر اساس این تحقیق به بیان مطالب در بر گرفته قرآن و مایحتاج علمی مفسر قرآن پرداختند. و شرائط علوم لغوی و عقلی و وهبی (خدادی) را بر شمرده‌اند. و هر کسی که این شرائط در وی کامل شود از جمله مفسر به رای بودن خارج میشود؛ زیرا مفسر به رای در اینجا کسی را گویند که وسائل کمکی در تفسیر قرآن را از روی تخمین و شک تفسیر کند و این عمل را« تفسیر به رای » گویند.

 اینچنین است که بیننده در دیدی گذرا بر پیشرفت تدریجی تفسیر، دو جانب دیدگاهی متضاد و جوانب میان آنها را مشاهده می‌کند که نزدیکی آنها نسبت به دو طرف مختلف است. یعنی (گاهی بر یکی نزدیکتر وگاهی از دیگری دورتر است). اما یکی ازاین دو طرف دیدگاهی » دشواری بیان و تفسیر قرآن را می‌رساند بطوری که از دانشمندان نخستین (متقدمین) و نزدیک به آنها روایت شده و روایات نقل شده در این دیدگاه کم نیستند و شما (خواننده گرامی) را کافی است که مالک ابن انس شخصیتی که اصوایین وی را واضع تفسیر به معنای مدون این علم نام برده‌اند ـ خود از سعیدبن مسیب روایت می‌کند که هر گاه از تفسیر آیه‌ای از آیات قرآن سئوال می‌شد می‌فرمود:ما در باره قرآن چیزی نمی گوئیم. واما طرف دوم، دیدگاهی مقابل را که از عبارت گذشته راغب می‌توان فهمید را می‌رساند و آن هم اجازه تفکر و اندیشه همگانی می‌باشد. و غزالی در احیاء بعد از آوردن حجت و دلیل بر بطلان نظریه[عدم بیان و تفسیر در قرآن مگر با روایات شنیده اش] میگوید » شرط شنیدن در تاویل (تفسیر قرآن) باطل است. و ایشان استنباط از قرآن را به اندازه فهم و کشش عقلی هرکس جائز میداند ـ همچنانکه قبل از آن نیز گفته بودند» در فهم معانی قرآن جولانگاه فراخ و بسیار و سیعی وجود دارد و روایات منقول از ظاهر تفسیر منتهی فهم و ادراک در تفسیر نمی باشد. و این دو طرف دید گاهی همچنانیکه گفته شد نقیض (ضد) هم هستند و شما (خواننده گرامی) توانائی دیدی گذرا بر انتقالات تدریجی بیشمار بین این دو گروه را خواهید یافت. پس از (شیوع نظریه) دشواری بیان و تفسیر قرآن، توقف بر روایات منقول ممکن گشت زیرا روایات کم بود و روز به روزنقل زیاد گشته و و سعت یا فت،

تا این که منقولات پراکنده گشت و بر روایات غیر معتبر نیز شامل شد وسپس کوششهای فهم شخصی قابل قبول نیز داخل روایات شدند.و از جمله این تلاشهای فردی مطالبی است که علم الغه رجوع می‌کند و یا راجع به حدود دلالت کلمات (بر معانی) است. و وقتس نگذ شت که فهم شخص زیاد و موثر بر علوم مختلفه گشت تا جائیکه بعضی از کتابهای تفسیر مطالب طولانی بسیاری را در خود جمع کردندکه در علم تفسیر حاجتی بر آن مطالب نبود، هما نند کاری که فخر رازی در تقسیر انجام داده ـ حتی در آن باره بعضی از علماء افراطی گفته ا ند که در تفسیر فخر رازی هر چیزی غیر از تفسیر وجود دارد ـ و زمانی که راغب اصفهانی در اوائل قرن پنجم نظریه تفکر تمام مردم در قرآن را میدهد این را برای آمیختگی و اختلاط مطالب عرضه میدارد. و ابو حیان در قرن هشتم میگوید همانا مطالبی که فخر رازی و غیره در تفسیر آورده‌اند شبیه عمل عالم نحوی است که وی در علم نحو از الف منقلبه (قلب شده) بحث می‌کند زمانی که از (الجنة و النار) یعنی (جنت و جهنم) سخن میداند و در ادامه میگوید» این روش علمی وی (نحوی) در بالاترین درجه آمیختگی و اشتباه قرار گرفته است. و مفسرین در این دست درازی سهم مختلفی دارند، گر چه درصد سلامتی کامل از این عمل کم است. و شما (خواننده گرامی) لحظه به لحظه به پیشرفت تدریجی تدوین و تالیف در تفسیر پی خواهی برد. در این میان در شهری یا جائی دیگرصحیفه‌ای را پیدا خواهی کرد که بر منوال سابق باشد.زمانی که آن مطالب جزء یا اجزائی بوده که از صحابه رسیده و بعداً بیشتر شده و مجموعه گفتار صحابه و تابعین را در بر گرفته و به مرور زمان، فهم و نگرش عقلی در تفسیر نقلی آمیخته شده همانند چیزی که در تفسیر ابن جریر طبری و تفاسیر نقلی دیگری که بیان داشتیم مشاهده می‌کنی و این نگرش (نگرش عقلی) بر کتب غالب گشته و مطالب آن در کتب تفاسیر هویدا میگردد گرچه از امثال روایات منقول متصل باسباب نزول و غیره خالی نباشد ـ و شما (علامة) زمخشری را می‌بینید که در تفسیرش (کشاف) این رویه ی خاص را در تفسیر قرآن پیش گرفته تفسیری که رویه مشخصی را یاری می‌رساند و اماکتابش خالی از روایات نقلی نمی باشد.بلکه از نوع ضعیف روایات منقول نیز خالی

نیست. مثل حدیثی که در فضائل قرآن سوره به سوره سوق داده،زیرا این حدیث باتفاق اهل علم موضوع است. و اینگونه بود که بین دو گروه تداخل پیدا شد و کتب تفسیر بعد از این جهت و رویه های متنوعی به خود گرفت.

 د. روشهای تفسیر

 ظهور صنف دوم از تفسیر (تفسیر درایة عقلی) را گه مقابل تفسیر روایة نقلی است را مشاهده کردیم ودیدیم که چگونه بین این دو اتصال و تداخل پدیدار گشت.و زمانیکه ابن خلدون در مقدمه خود میگوید (روش دوم) مدت کمی از رویه ی اول جدا بود، زیرا روش اول مقصودبالذات است و روش دوم بعد از صناعت وحرفه شدن سخن و سخنوری پیدا شد با این که ما قبول داریم گاهی نوع دوم در بعضی تفاسیر غالب است. ما در جواب ابن خلدون چنین می‌گوییم: براستی که روش دوم (درایة عقلی) با استادی و مهارت متصدیان علم تفسیر اتصال قوی و بسیار موثری بر قرآن پیدا کرد و آخر منتهی بر آمیختگی مطلبی شد که ابو حیان گفته بود. و در نتیجه نوع دوم انواع مختلفی از تفسیر را نمایان ساخت که امر نقل در آن آرام و بی حرکت بود. و این راههائی از تفسیر است که هر گاه متاثر از اعتبارات بیشمار میگردد حصر و باب کردن آن آسان بنظر نمیرسد. و اگر بعد از صناعت و حرفه شدن علوم سخنوری تفسیر رویه‌ای بخود گرفته باشد،پس علوم عقلی ونقلی،تفسیر را رویه و جهات مختلفی داده‌اند ومقاصد واغراض زندگی عملی وسیاسی و غیره نیز در این جهت دادن شریک اند و اینها و چیزهای دیگر روشها و کتابهای بسیاری را خواهید گذاشت و در مسیر زندگی و تبحّر اسلامی تاثیر قوی و فعالی خواهند گذاشت.

 و اگر چندیکه گولد تسهیر در کتابش (اتجاهات تفسیر) سخن از تفسیر روایی و اعتقادی و تفسیر صوفی و تشیعی وتفسیر تجدید اسلامی نو ظهور رانده شده اما ایشان در اصول و قواعد بزرگ تعمّق و دور اندیشی نکرده‌اند اصولی که در زیر آن روش و جهت گیریهای بسیاری از تغییرنهفته است.و اگر ما بهمراه آنها تفسیرات لغوی، نحوی، ادبی، فقهی، تاریخی و غیره را نیز در نظر بگیریم ادخال روشهای مختلف تفسیر در این اصول آ سان نیست. و به نظر اینجانب بحث ازتک تک این روشها بخاطر بیان اثرات آنها در توجیه فهم قرآن یا اتصالشان به قرآن ذر زندگی علوم و فنون صحیح نیست مگر بعد از تکمیل لغزشگاهها در حد ممکن از کتب و درسها در انواع تفاسیر مختلف جائز است. وبایستی بعد از تکمیل و ترتیب رویه‌ای بصورت پخته و مقن برای تدریس بیابیم و نظرات مشتمل در تفاسیر را عرضه داریم بعلاوه ما در این اجمال بحث از تفسیر صوفی و یا تفسیر تشیعی را ترک کردیم و در این دو نوع تفسیر (برای بیان مطا لبی که بر معانی قرآن ا ضا فه کرده‌اند و نیز برای حکم بر این دو رویه تفسیری و امثال آن و یا راههایی که مخالفان آنها آنرا به چاپ رسانیده باشند) توقف نمی کنیم. لذا به حق از ظاهر و باطن از قرآن گرفته شده نیز چشم پوشی می‌کنیم و علت و عذر ما در این کار کمی فرصت و بحث کردن اجمالی است. واقاً که پرداختن زندگی به امثال این رویه ها کم شده و بلوای آن خفیف گشته است. و بحث از فنون ادبی مختلف و اتصال آنها بر قرآن را به فرصتی و سیع تر وسا کن تر از تاریخ ادبی گذاشته ایم. علی رغم تمام اینها ضرورة اتصال تفسیر به علوم عقلیه ظاهره را بیان می‌کنیم. چون که اندیشه تفسیر قرآن با دانش و بر گرفتن این علوم از قرآن حاصل گشت که تعدادی از قدماء و محدثان بر این مسئله اندیشیدند تا این که موافق بر گرفته استاد کاراداو شویم که در انتهای ماده تفسیر که معنای آن چیست میگوید» هما نا در بر گیری تفسیر آراء فراوانی را که با فلسفه و علوم جذیذه آبیاری شده نگرشی است جدید در درس تفسیر ـ و ما به این گفته موافق نیستیم چون که اتصال قرآن به فلسفه و علوم عملی نگرشی است بسیار قدیمی و کهن.

ه‍ . تفسیر علمی

 تفسیری است که حکم بر اصطلاحات علمی در عبارات قرآن می‌کند و کوشش در استخراج علوم مختلفه و آراء فلسفی از قرآن را دارد و گاهی این نوع تفسیر در قواعد فهم عبارت قرآن بر خلاف مقررات میادین مختلف اسلامی است. و نظریه شمول قرآن بر جملگی علوم توسعه پیدا کرده و شامل بر جانب علوم دینی، اعتقادی، عملی و ظاهری مخفی و سایر علوم دنیا نیز می‌گردد ـ و غزالی نیز این مطلب را تحقق بخشیده و به نظر بنده ایشان در زمان خویش بیشترین زحمت را کشیده و حق مطلب را اداء دانسته‌اند. وی در احیاء این مطلب را عرضه میدارد و اقرار به این داردکه « در هر چیزی که فهم آن برای ناظرین مشکل است و در نظریات و معقولات مردم اختلاف نظر پیدا کند در قرآن بر آن مطالب رمزها دلالاتی وجود دارد و همان قرآن اشاره بر تمامی مجانع علوم دارد و سپس ایشان این مطلب را بیشتر توضیح داده و بصورت مفصل در کتاب جواهر القرآن ذ کر می‌کنند. کتابی که وی ا ذعان داشته بعداز احیاء علوم الدین شروع به نوشتن آن کرده زیرا فصل پنجم از این کتاب را بر کیفیت انشعاب سایر علوم از قرآن قرار میدهد بعد از بیان کیفیت انشعاب تمام علوم دینی از قرآن با بیان تقسیمات و تفصیلات در بر گیرنده آن در فصل چهارم فصل قبل آن. ایشان بعد از ذکر علوم دینی و معلومات لازمه برای فهم آنها (از جمله علوم لغوی) و بعداز ذکر علم طب، نجوم، هیئت عالم، هیئت بدن حیوان و تشریح اعضاء آن و بعد از بیان علم سحر طلسمات و غیره اشاره‌ای بر این دارد که ماوراء آنها علوم دیگری میباشند. و شرح حال و تفسیر علوم را نیز ذکر می‌کنند ـ تفسیر و شرحی که عالم بایستی آنرا بداند. و در (قوه و امکان) بعضی از علوم وجود دارند که بعداً به وجود نیامده‌اند گر چه آدمی را قوه وصول بر آنها نیز باشد و علومی است که به وجود آمده و هم اکنون کهنه و فرتوت گشته و در این دوره و ایام بر روی پهنای زمین عالم آن علم نیست. و علومی دیگر وجود دارند که اصلاً در قوه ادراک و احاطه بشر نمیباشند و بعضی از فرشتگان مقرب دارنده این علوم می‌گردند. و سپس اینچنین ادامه میدهند» تمامی این علوم (اعم از علومی که بر شمرده ایمو یا شمار نکرده ایم) ابتداءً از قرآن خارج نشده‌اند و همگی بریده یکی لز دریاهای معرفت و گاهی خداوند تبارک و تعالی هستند. و این دریا دریای افعال است..و ما متذکر شده ایم که دریای افعال دریایی است که ساحل ندارد ـ براستیکه دریاها اگر مرکب کلمات خداوند باشند دریاها قبل از اتمام کلمات خداوند تمام خواهند شد.و غزالی در بیان افعال خداوند و احتیاج بر علوم مختلفه برای فهم آن افعال مثل فعل شفا و مرض که بدون علم طب فهمیده نمی شوند و فعل خداوند در تقدیر خورشید و ماه و منازل سیر آن دو که بدون علم هیئت نمیتوان درک کردرا متذکر میشود و دراواخر اشاره‌ای بر این دارد که که اگر شروع به تفصیل تفاصیل افعال تفاصیلی که قرآن بر آن دلالت کند سخن طولانی خواهد شد. و جزء بر مجامع افعال بر چیز دیگر نمبتوان اشاره کرد. و همچنین آثاری از مهارتهای فلسفی و علمی را برای مسلمین در تفسیر قرآن مبین ساخته‌اند همچنانکه آثار تصوف بصورت واضح آورده شده، و آثار ادیان و خواسته های آنان در قرآن بصورت آشکارا ظاهر کرده شده. و جدال در تفسیر علمی استمرار پیدا کرد و در خشش آن زمانی بود که وجهی از تعلیل اعجاز قرآن» یا بیان صلاحیت اسلام برای زندگی ظاهر گشت و زمانی که این نوع تفسیر در مثل نگرشهای فخررازی ضمن تفسیرش ب قرآن ظاهر گردید بعد از آن کتابهای مستقله‌ای در استخراج علوم از قرآن و تتبع آیات خاصه بر علوم مختلف یافت شد. و این تفکر و اندیشه در عصر اخیر رواج پیدا کرد و مثل کتاب (کشف الاسرار النورانیة القرآنیة فیما یتعلق با لاجرامالسماویة و الارضیة، و الحیوانات و النباتات و الجواهر المعدنیة) نوشته محمدبن احمد اسکندرانی طبیب قرن 13 هجری و کتاب (تبیان الاسرار الربانیة فی النبات و المعادن و الخواص الحیوانیة له) نوشته ایشان برای ما تخریج و به چاپ رسید و کناب اول در قاهره سال 1297 ﻫ، و کتاب دوم در سوریه سال 1300 ﻫ، به چاپ رسیده است. و مثل رساله عبدالله فکری باشا وزیر معارف مصریه سابق در کتاب (مقارنة بعض مباحث الیئة بالواردفی النفوس الشر عیة) که به سال 1315ﻫ، در قاهره به چاپ رسیده است. و از جمله شخصیتهای مصلح اسلامی مرحوم سید عبدالرحمن کواکبی نیز بر این تفکر تمایل پیدا کرد و از قرآن کشفیات جدیدی را استخراج نمود ـ ایشان میگویند که در قرآن از 13 قرن پیش مواردی صراحتاً یا اشارتاً وجود داشته و بصورت پوشیده و مخفی زیر پرده خفا قرار کرفته تا در زمان ظهور آنها خود معجزه‌ای باشد شاهد بر این که قرآن کلام پروردگارت است. و دنبال کننده حق و حقیقت نیز به این نتیجه رسید. همچنین که در (بحث) اعجاز قرآن دانشمند مصری مرحوم مصطفی صادق رافعی نیز این را بیان می‌کند و فصلی را در عنوان (القرآن و العلوم) قرار میدهد. ودر مبحث گرایش بر امثال مطالب گذشته (از شمول قرآن بر جملگی علوم و اصول آنها) دارد و در این مطلب از دور و نزدیک اخذ مطلب می‌کند، زیرا گفته سیوطی در الاتقان (در حول ب گرفتن علوم پژوهشگران از قرآن) را نقل می‌کند و بر استخراج علم زمانسنجی از قرآن تعلیق میدارد. و میگوید» هر گاه جملات کلمات قرآنی حساب کرده شود از این کار میتوان هر یک از عجایب زمانها و تاریخ و اسرار آنها را کشف کرد و اگر این کار خارج از غرض کتاب نبود ما چیزهای بسیاری از قدیم و جدید که از آن کار بر گرفته شده‌اند را عرضه میداشتیم. وی همچنان اشاره بر استخراج و پیدایش اختراعات و مطا لب دشوار علوم طبیعی از قران می‌کند و شوا هدی را برای ا دعای خویش ذکر می‌کند ـ تا بر این گفته می‌شود که » چه بسا توسط علوم جدید اگر تدبر در قران کرده شو د و دید خویش را استحکام بخشد بطوری که محتاج ادوات فهم نگردد و چیزی از امور فهم نیز برایش دشوار نباشد اشارات فراوانی را استخراج کرده می‌شود که اشاره بر حقائق علوم دارد گر چه آ گا هی بسیط وسیع هم نباشد. لاا قل بر آنها دلالت خوا هد داشت گر چه نام آ نها مبین نگردد.شاید از جمله کسانی که بیشترین مطلب دراین مورد جمع آوری کرده و طول داده است مرحوم طنطاوی جوهری در تفسیر خویش باشد. و آنچه بر اینها در نزدیک اتصال یافته مطالبی است که در مولفات علمی ای که نویسندگان آنها عنایت خاصی بر این نگرش تفسیری (تفسیر علمی) داشته است و با این نوع تطبیق اخت شده‌اند باشد. مثل محاضرات مرحوم استاد محمد توفیق صدقی که در (سنن الکائنات) و امثال آن داشته اند.

 و. انکار تفسیر علمی

 همچنان که جهت گیری تفسیر علمی قدیمی است و عنایت بر آن بیشترین نوع عنایت را در عصر متأخّر داشته است مخالفت بر صحّت این نوع تفسیر نیز قدیمی است ـ و شاید امروزه کمترین رواج را بین روشنفکران داشته باشد. اما مخالفت قدیمی در تفسیر علمی از مطالبی که اسولب،روش ها اندلسی، ابو اسحق ابن موسی شاطبی به سال 970 ﻫ، در کتاب موافقات در اثنای بحثهایی از قرآن آورده سر چشمه میگیرد وی گفته: اولاً این شریعت مبارکه امی است چون که اهل آن نیز امی هستند ـ پس بنابر اعتبار مصالح جریان پیدا خواهد کرد ـ و بر این نظریه دلایلی آورده و در ادامه در فصلی بیان می‌کند ـ عرب اعتناء بر علومی که مردم آنرا ذکر میکردند داشته و عقلاء عرب اعتنا بر مکارم اخلاق و اتصاف اخلاق نیکو داشته‌اند ـ و شریعت آنچه را صحیح بود صحت گذارده و ب آن افزونی بخشید و آنچه که باطل بود خط بطلان کشیده و منافع و مضّرات آنها را بیان نموده است.، و نیز از جمله آنها علوم نجوم و ستاره شناسی و اوقات ریزش باران و پدیداری و ابرها و وزش بادهای حاصل ابرها و از آن جمله علم تاریخ و اخبار ملتهای گذشته و طب و فنون بلاغت را از علوم صحیح می‌شمارد. و از جمله علوم باطله، علم فال گیری و طالع بینی را بر می‌شمرد، و جا دوگری (ادعای غیب گویی) و خط کشیدن روی شن (نوعی فال بینی) و با سنگ زدن (مالی یا چیزی را با انداختن سنگ انتخاب کردن) و فال بوسیله پرواز پرندگان و شریعت آنها را باطل کرده است. و آن بیان می‌کند که در همه اینها این که شریعت آنچه که صحیح کرده و ابطال نموده بیان کرده است آن چیزهایی را عرب می‌شناخت و از آنچه که اعراب به آن عادت کرده بوده‌اند خارج نشد... و بعد از شرح این تفکر که آشکار کننده رای او در علوم قرآن است، شروع به بیان آن به طور طولانی و روشن می‌پردازد. و اضافه می‌کند بر آن بحث مخصوصی را که در آن می‌گوید: آنچه که از امی بودن شریعت قرار گرفت، و این که شریعت بر روش اهلش و آن هم عرب می‌باشد جاری است، بر آن چندین قواعد تشکیل میشود: از آن قواعدها یکی این که اکثر مردم در ادعای بر قرآن از حد تجاوز کردند، و بر آن اضافه کردندتمامی علومی که بر متقدمین و متأخرین گفته میشود از علوم طبیعیات، و تعالیم و منطق و علم حروف و تمام آنچه که اهل نظر درباره این فنون و مانند آنها نظر داده‌اند، و اگر این را با آنچه که گذشت مقایسه کنیم این ادعاها صحیح نمی شود.

 سپس در احوال سلف (گذشتگان) یک نظر علمی ارائه می‌دهد و با آن نظربر درستی ادعای خود دلیل می‌آوریم، میگوید: و به این دلیل: سپس بدرستیکه سلف صالح از صحابه و تابعین وآنهایی که بعداز آنها آمده‌اند به قرآن و علوم قرآن و آنچه که در این باره که ادعا شده از آن صحابه چیزی نرسیده است به ودیعه گذاشته شده داناتر بودند وبه غیر از آنچه که در گذشته بیان شده و به غیر از آنچه که احکام آخرت و مانند اینهاست، واگر برصحابه در این باره نظر و تعمقی که ما را دلالت بر اصل مسأله می‌کرد وجود داشت. لیکن آن نظر وجود ندارد پس دلالت بر غیر موجود بودن آن در نزد صحابه نمی کند، و آن دلیل است بر این که قرآن برای تقریر چیزی که آنها گمان می‌کنند قصد کرده نمی شود؛ بله قرآن علومی راازجنس علوم عرب در خود جای میدهد از آنچه که عاقلان از آن تعجب می‌کنند. و از درک کردن عقول بر گزیده شده بدور است و به آن نمیرسد و به غیر از راهنمایی با علامتهای آن و منور شدن به نور آن اما این که در آن وجود دارد آنچه که از صحابه نرسیده پس آن درست نیست.

 و بعد از اینکه شاطبی برای ادعای خود دلیل آورد، معارض شد به دلیل های اصحاب این تفسیر علمی، پس در خلاصه دلیل انها گفت:گاهی بر ادعایشان دلیل می‌آورند: 1- با کلام خداوند (قرآن): ترجمه آیه (و برتو نازل کردیم بیان هر چیزی را وکلام خدا: ترجمه (کوتاهی نکردیم هیچ چیزی را در کتاب و مانند آنها.2- با افتتاحیه سوره ها و این از آن چیزهایی است که نزد عربهامعهود نبوده و گاهی در این باره چیزهایی نقل شده است. 3-بوسیله آنچه که در این باره از علی ابن ابی طالب (رض) حکایت شده و غیره. سپس شروع به باطل کرده تک تک این دلیلها نمود،پس در مورد اولی گفت: پس اما مُراد از این آیات در نزد مفسرین آن چیزی است که تعلق به حال تکلیف یا تعبد دارد و مراد از کتاب در کلام خداوند (ما در کتاب از چیزی کوتاهی نکردیم) لوح محفوظ است و ذکر نکردند در آن چیزی را که تقاضا می‌کند شامل شدن آن را برجمیع علوم عقلی و نقلی.. و در رد دلیل دوم میگوید:اما در افتتاحات سوره ها پس به تحقیق مردم در این مورد به آنچه که با ذهنیت قبلی عرب اقتضا میکرد بیاناتی کرده‌اند، مانند تعداد جمله هایی که آن را از اهل کتاب شناخته‌اند بطوری که آنرا اصحاب سیر ذکر کرده‌اند، یا آن از متشابهاتی است که تاویل آن بجز خداوند هیچکس نیز از گذشتگان آن را ادعا نکرده‌اند پس دلیلی بر ادعاهای آنها در اینجا وجود ندارد،و در رد مورد سوم میگوید: و آنچه که از علی (رض) یا غیره نقل شده- وبتحقیق گوشه‌ای از آن را آورده – در این مورد ثابت نیست، پس جائز نیست وارد کردن آنچه که قرآن آنرا اقتضا نمی کند، همچنانکه جایز نیست انکار آنچه که قرآن اقتضا می‌کنند، سبزه کردن واجب است در کمک طلبیدن در فهم آن بر آنچه که علم آن مخصوص عرب است و بوسیله آن به علمی که از احکام شریعت به ودیعه گذاشته شده میتوان رسید، پس هر کس آنرا بغیر وسیله ی آن طلب کند از فهم آن گمراه میشود، و بدروغ از خود درست می‌کند بر خدا و رسولش...و آن خلاصه‌ای است که شامل میشود آن»چه را که کامل کرده است شاطبی بیانی را در غیر از جای خود از بعد از عرض اصل جامع اش و آن»جایی که اشاره کردیم به آن از چند صفحه... و هر وقت این همان رای قدیمی باشد، در فهم قرآن فهمی که آنرا مصدر علوم مختلف قرار میدهد و کلماتش را با اصطلاحات جدیدی میگیرد (میگوید) بعداز، زمان نه چندان کوتاه پس نو اضافه می‌کنی به این بیان، از نظرات جدیدی که آنرا تایید و با عزت می‌کند، پس یکی از این نظرات:

 1. طرف (ناحیه) لغوی، در حیات الفاظ و درج کردن دلالت کردن آن کلمات ؛ اگر ما بگیریم (شاید درک کردن) آن چیزی را که چاره‌ای جز گرفتن ما نیست، در حد و مرز گذاشتن این درجه بندی و تاریخ پیدایش معانی مختلف برای یک کلمه و زمان استعمال این معانی در این یک کلمه ما خواهیم یافت از آن چیزی را که بین ما و بین این توسع (توسعه دادن ـ وسیع گرفتن) عجیب فاصله می‌اندازد در فهم الفاظ قرآن، و قرار دادن این کلمات را که دلالت بر معانی مختلف می‌کند و اطلاقاتی را که شناخته شده نیست بر این کلمات، استعمال هم نشده است در این کلمات، و اگر این الفاظ گاهی استعمال شده باشد در یکی از اینها، پس آن هم به اصطلاحی که جدیداً بین ملتی حادث شده است بعد از نزول قرآن بعد از چندین نسل... و خواهی دید بعداً بیانی را از تفسیر امروز، و چگونه در بر میگیرد ـ آنچه را که روشن از این طرف کشفی کافی را.

 2. طرف ادبی، یا اگر بخواهی بگوئی بلاغت، ـ و بلاغت آنجا که گفته شده: مطابق بودن کلام به مقتضای حال، پس آیا قرآن به این شکل تفسیر علمی موسع و باز، کاملاً توجه می‌کند به آنهایی که خطاب می‌کند از انسانها در این زمان به همراه مرادش به معانی ذکر شده به همراه اینکه معانی از علم را دنیا (اهل دنیا) نشناخت مگر بعد از گذشت نهایت فصاحت و زحمت کشبد زحمتی طولانی و ترقی کرد به وسیله آن عقلش و علمش و این معانی علمی ادعا شده بود همان مراد قرآن پس آیا آن را فهمیده است اهل عرب آنجا و ادراک کرده‌اند آنرا؟!

 و اگر آنرا فهمیده باشند پس چرا نهضت علمی آنها در علوم مختلف با ظهور قرآن آغاز نشد و ظهور نکرد شرح دهنده‌ای بر این آیا تیکه شرح دهنده است به نظرات مختلف علوم که یاد د هنده ا ست به دقائق آن ! و آن را درک نکرد اصحاب لغت خالص از عبارتها پس چگونه است معانی قرآن که مراد است ؟! و چگونه میشود این الفاظ مفهوم بر این مراد، و آیا این است همان مطابقت مقتضای حال.

3. و اینجا طرف دینی، یا اعتقادی و این همان است که آشکار می‌کند قصد کتاب دین را، و آیا این کتاب سخن میگوید در حد عقل مردم و قدرتهای عالمه از مشکلات دنیا و از حقایق وجود علمی؟ و چگونه سیر می‌کند با زندگی آنها را، و چگونه قرار میگیرد اصل ثابت برای آنها، تمام میشود به وسیله آن رسالت آسمانی همچنانکه این حال است در قرآن با اینکه این دینداران دروغی توقف نمی‌کند از شناخت این حقایق در نهایت محدود، و منتهی نمیشود از آنها در غایتی (نهایتی) پس چطور گرفته شود مجموعه طب و فلک و هندسه و شیمی از قرآن همانند آنچه که اکنون شنیدی و اینها مجموعه‌ای است که امروز احدی آن را ضبط نمی‌کند مگر اینکه ضبط و جمع کرده اش بعد از اندک زمان یا زمان زیادی تغیر یافت و آن چیزی را که ازآنها از قدما و گذشتگان ضبط کرده بود به تحقیق برآنها تغییر یافت در گذشته سپس تغیر بزرگی در آینده یافت.

 و حق آشکار بدرستیکه کتاب دین این را قصد نمی‌کند از حیات مردم و دنبال بیان آن هم نمیرود و کتاب دین زحمت بیان آنرا به مردم کفایت نمی‌کند تا اینکه طلب بکنند آ نرا در نزد کتاب دین و آنرا بشمارد مصدری (مرجعی) در آن، و اما آن چیزی که قصدهای خوب بر آن توجه کرد از ارتباط دادن بین کتاب دین و حقایق علمیه مختلفه، طرفی است از طرفهای بیان راست بودن این کتاب یا معجزه بودن آن یا صلاحیت آن برای ماندن راسخ پس شاید ضرر آن بیشتر باشد از نفع آن بر اینکه اگر لابد لازم باشد به صاحبان این قصه های خوب و آنهایی که جمع شده‌اند در جمع آنان از توجه کردن آنها بر آن برای دفع کردن ضد بودن این با علم پس شاید آن کافی باشد در این و ایفا می‌کند بجهت اینکه نبوده در کتاب دین نصح صریح متضاد میشود با حقیقت علمیه بحث می‌کند آنها از ارزش دنیا و نظمهای وجود آن و برای کتاب دین بس است به این مقدار صلاحیت برای زندگی و هم سیر شده برای علم و خلاص شده از انتقاد... من وقتی نرمی کردم به این مقداردر او راضی کردن هوسهای اینهلیی که نیت آنها طیب بود، فراموش نمی‌کنم اینکه از برای یاد کردن آنها به اینکه گرفتن فنی برای حقایق دنیا و مشاهده آن همان گرفتن است که دین آن را قصد می‌کند. برای تربیت وجدان انسانها، و این کتاب برای آنها بیان و توجیه می‌کند برای عموم مردم و فاصله مردم و برای علمای مردم و شاگردان علما بلکه برای جاهل های آنها همچنان. همچنانکه اینها قصد دین است و نهایت است از تلاوت کتاب دین در میان همه آنها، و این گرفتن بتحقیق قائم میشود بر شهود ظاهر از طرف خوف کردن در نفس و واقع شدن در حواس آنها، و همراهی شدن انسانها بر آن، نه از طرف قوانین دقیق آن کتاب و فراز طرف ضبط کردن و قصد کردن آن در معادلات اجباری و رقمهای حساب شده یا بیانی خشک برای خصایص دین و حقایق آن... و با قائم این گرفتن بر مشاهده، و مدرکی که رای آن آشکار است و موثر در نفس حرکت دهنده برای حرکت کردن، واجب نیست وفا کردن در آن به حمایت حقایق علمیه و وفا کردن خصایص تجربه شده برای این عا لمهای وصف شده و مشاهدی که اراده نمیشوداز گرفتن آنها مگر حرکت دادن شعور آنها با عظمت آنها و جمال آنها و دلالت آنها بر بزرگی قوه موثر رای آنها، تحقیق کننده بر نظام آنها و اگر لازم گرفته شود در چیزی از آن درست کردن این مقررات علمی اخلال میدهد این التزام چیزهای زیادی را با اهداف فنی و وجدانی، آن اهدافی راکه دین اراده می‌کند تحقیق آنها را و نفع کردن زندگی را با آنها از طریق فکر کردن متدین و از طریق اعتبار نفسی عاطفی راحت کننده پیش از هر چیز دیگر... از اینجا گاهی آشکار میشود در تعبیر قرآن چیزی که ظاهر میشود متعارضاً همراه چیزی از مقررات علمیه و اگر توفیق کردن باشد در میان این دو. و من گمان نمی‌کنم بر آن ضرری به چیزی از این و در آن نیست ضرری... پس خوب است برای صاحبان این هوس ها آنهائیکه صدق را بیان می‌کنند یا اعجاز را یا صلاحیت را برای کتاب دین به این روش از تفسیر، برای آنها خوب است اینکه تقدیر کردن مانند این اعتبار، پس تکلف نمی‌کنند چیزی را که آنها تکلف می‌کنند از ربط کتاب با علم؛ به خاطر اینکه اگر آنها لازم باشند آن را انجام بدهند پس برای آنها کافی است ـ همچنانکه گذشت ـ اینکه نبودن در قرآن نص صریح (عبارت صریح) که برخورد بکند یا حقیقت علمی، بدون اینکه توفیق ممکن باشد در میان آن و آنها... و بیان کردن این اصل از چیزی است که این مقام در آن اجازه نمی دهد زیده از کفته شده.

 در آنجا هست اطراف دیگر از نظر تازه پیدا شده تائید شده می‌کند رای قدیم را آن راه را که شاطبی بیان کرده بود در کیفیت فهم عبارت قرآن، و آن راه را از خیر میگرداند اینکه قصدش را مورد توجه قرار ندهد ما نند این تفسیر علمی زیرا او نیست با فایده بر خود قرآن، و قرآن غنی است از باغرت شدن به مانند این تکلف آن تکلفی که نزدیک میشود اینکه قرآن را خارج بکند از هر هدف انسانی و اجتماعی او در اصلاح زندگی و تربیت نفوس همه مردم به اختلاف گرفتن آنها از علوم طبیعیه، ریاضیات و مانند اینها.

 ز. رنگهای تفسیر

 و ما اشاره می‌کنیم زیرعنوان گذرکننده بر آشکاری که اثزش واضح است.این ظاهره این است که شخصی که نص قرآن را تفسیر می‌کند رنگ رنگ می‌کند این نص را خصوصاً نص ادبی بتفسیرش و فهمش او را (نص) و زیرا بدرستیکه فهم کننده عبارت آن کسی است که محدود می‌کندبا شخصیت خود آنجائیکه فکرش می‌رسد به آن عبارت و آن شخصی است بیان (تعین می‌کند) افق عقلی اش را، آن افق عقلی که سوی آن کشیده میشود معنای عبارت و مقصد عبارت، این کار را انجام میدهد همه آن را در حد فکر خود و بر و سعت افق عقلی اش... زیرا او قادر نیست از آن گذر کردن از شخصیت خود و به تمکین نمیدهد گذشتن او ابداً... و نمیتواند از نص فهم بکند مگر میتوان چیزی را میرسد به آن فکرش و کشیده میشود بر آن عقلش و بمقدار این حکم در نص و بیان آن را محدود می‌کند پس او در حقیقت امر میکشد عبارت بریش کشیدنی و محکم می‌کند این عبارت را، میگرداند زمانی بر طرف شمال و زمانی به طرف جنوب و گاهی عبارت میکشد به بالا و زمانی پائین می‌آورد متن را به زیر پس می‌ریزد بر عبارت در هر حالت از ذات خود، و استخراج نمی‌کند از عبارت مگر به مقدار طاقت فکری خود قدرت عقلی خود، و چقدر زیاد است آن چیزی که واضح و روشن میشود زمانیکه لغت بر آن آسان شود و برای وسیع آن وسیع شود روت لغت از مجازات و تاویدات پس کشیده میشود این قصد تفسیر کننده به چیزی که در نزد آنها باشد از آن... و مقدور از آن در لغت عربی بسیار است...

بر این اصل پیدا کردیم آثار شخصیت متعددی بر تفسیر قرآن را، چاپ می‌کند تفسیرش را برای قرآن، در هر عصر و زمانی، بر هر روشی و منجی و راهی، مساوی استتفسیر آنها بر قرآن نقل روایت شده باشد یا عقلی اجتماعی... و شاید این اثر شخصی آشکار نمی شود درر تفسیر مروی (روایت شده) در اول وقت، ولیکن تو آن را می‌فهمی هر وقتی آن را تقدیر بکنی بدرستیکه متصدی بر آن تفسیر نقلی اینکه جمع کرده در اطراف آیه از روایت شده، چیزی را میفهماند اینکه آن مرویات متوجه است بر آن، به آن تعلق دارد به آن، پس قصد می‌کند آن متصدی به چیزی که زود به فکر او می‌افتد از معنای آن و دفع می‌کند آنرا فکر عامه در آنها پس وصل بین مرویات و بین آنچیزهای روایت شده در اطراف آن، به اطمینان... و با این اطمینان متاثر میشود نفساً و عقلاً زمانیکه قبول می‌کند روایت شده را و آن را قصد می‌کند، یا آن را دور میریزد از آن روایت شده‌ای را ـ ا گر دو ر بریزد ـ و با آن راحت نشود... و همچنان رواج شد بین قوم ـ همچنا که ابن خلدون ملاحظه کرد در چیزی که ما وارد کردیم از عبارت ابن خلدون ـ آن چیزی آنها به شوق بودند به آن و در اضافه کردن، از اخبار ابتدای خلقت و حاصل شدن وجود و تفصیل کردن احداث بزرگ در تاریخ انسانی گذشته، به سبب امی بودن آنها، و کم بودن متداول کننده (هم فکری کردن) در میان آنها از آن، پس اسرائیلیات زیاد شد و همه آنها صورت عقلی شد بر آن عصر اول. و از اینجا میتوانیم بگوییم به اینکه در رواج تفسیر نقل و گرفتن آن، باشد شخصیت کسی که به تفسیر متعرض میشود این شخصیت کسی میشود که تفسیر را رنگ رنگ می‌کند، رواج دهنده قرار میگیرد بر قسمتی از تفسیر.

 او در زمانی تفسیر بر میگردد عقلی و اجتهادی پس این رنگ کردن شخصی آشکار میشود واضح تر و روشن تر. و به تحقیق اشاره کردیم به چیزی که مربوط به دانش گیرنده تفسیر،از اثر در تفسیرش، زیرا او و نوع معارف او آن چیزی است که محدود می‌کند طرف عنایتش و میدان نشاطش (حرکتش) را، و بیان می‌کند آنچیزی را که نفع میگیرد به آن در استخراجمعانی عبارت و آنچیزی را که آن قصد می‌کند قبل از د لگرمی از این معناها پس تفسیر متاثر میشود به تمام آن چیز، و متاثر میشود تاریخ این خود معارف به قصد کردن تفسیر، یا اهتمام دادن آنها ـ همچنانکه اشاره گذشت بر آن. پس تومی بینی ـ در آشکارا ـ اینکه تفسیر بر این رنگ ـ اثر میگیرد با علوم و معارف آن علومی که مفسر رو به رو می‌کند نص را، و کمک میگیرد با آنها در روشن کردن معنای آن، همچنانکه وصل کردن این علوم به تفسیر به این نفس علوم میدهد، نوعی را ا ثروت، قادر می‌کند اثرش در تاریخ آنها... پس نحو دادن با قرآن روبرو میشودبه اصول صنعت اعرابیه، آن اصول را حاکم می‌کند در فهم معانی قرآن و حاکم میگرداند بر آنها در تحدید مدلولاتش، پس رنگ رنگ می‌کند تفسیر را با رو ش درا ست خود و با روش و ترتیب آن... سپس بعد از آن ترک می‌کند در زندگی نحو به این وصل آثاری را بر میگردد بر دراست خودش و دنبالش میرود به بیان آن در تاریخ زندگی این ماده... و همانطور نوع نوع شد رنگهای تفسیر و متعدد شد با زیاد شدن فرهنگ متعددین برای تفسیر قرآن پس بتحقیق شنیدیم اینکه ابولحسن اشوی متکلم در کتابی که نامگذاری کرد (المختزن) ترک نکرد آیه‌ای را تعلق داشت بر آن بدعتی مگر باطل کرد تعلق بدعی را به آن آیه و آن را گرداند دلیلی بر حق... بلکه نقل می‌کنند از قول او خودش در وصف این کتابش بدرستیکه در آن است از اقسام کلام مسائلی برای مخالفان آن مخالفان از آن سوال نگردند آنها از او ازمسائل و ننوشتند در کتابهایش و آگاه نشدند برای سوال و جواب دادن از آن به چیزی را که خدا به او ت.فیق داده بود برای جواب... و بتحقیق به شما آمد خبر آن چیزی را که فخر رازی انجام داده بود در تفسیرش از جمع اقوال حکما و فلاسفه، جمع کردن شبحه های آنها در کلامیات، تا اینکه گفته شد آنچه آنچه که گفته شد الان. پس این و مانند او یکنوع رنگ کردن کلامی است برای تفسیر اضافه میشود بر قرآن از راه علم کلام و توجیه می‌کند تفسیرش را به تحقیق رسید به آن دعواهای (خلافات) مذهبی خاصه شاید از مشهورترین آنها کتاب زمخشری در طریق اعتزالی خود... همچنانکه می‌یابی رنگ را بر تفسیر، و می‌یابی دیگری را بلاغی و می‌یابی به غیر از این دو قصه ای... و مانند این است آنچیزی را که تو می‌شماری کتاب هر صنعتی را تنها و وصف می‌کند در تاریخ تفصیل برای تفسیر همچنانکه بیان کرده میشود در او محبوب و مقبول را از این تلوین و منظور و مکروه را از آن مانند تلوین باطنی و اشاره‌ای به کنار رفته و مانند این از تفسیر مردود خارج می‌کند قرآن را از وضعش و ضد میشود با حکمت الهی و غرض اصلاحی از وصل قرآن به زندگی این ئ دنیا و به تحقیق قدما وصف کردند مانند این الوان را منزه و متقبحه وصف کردند و آن را دور دانستند.

 و اما چیزی بغیر این از تلوین پس نجات یافت از این دور شدن و از این انکار اما نظر باقی مانند در تحقیق آن برای فایده امید شده از قرآن پس سلامت است یا سلامت نمی ماند. و در این گفت استاد امام (رح): (... اینکه زیاد کردن در مقصدخاصی از این مقاصد خارج کرد زیادی را از مقصود از کتاب الهی و آنها را می‌برد در مذاهبی که فراموش میگرداند آنها را معنای حقیقی قرآن را)... همچنانکه میگوید در این راه: (اینکه تفسیر دو قسم است: یکی خشک دور کننده از خدا و کتاب خدا و این تفسیری است قصد کرده میشود به وسیله آن حل کردن الفاظ قرآن و اعراب جمله ها ئ بیان کردن آن چیزی که قصد میکرد بر او آن عبارت و آن اشارات از نکته های فنی و این لایغ نمی شود این نامگذاری شود تفسیر و این نوعی از تمرین در فنون است مانند نحو و معانی و میگوید از تلوین فقهی مخصوصاً (احکام عملی که اصطلاح جاری شد بر نامگذاری آنها فقهاً این احکام کمترین چیزی است که در قرآن آمده و در قرآن وجود دارد از تهذیب و دعوت ارواح به آن چیزی که در آن سعادت آنها است) و استا د (رح) و قتی که ترسا نداز این الوان مطمئن میشود به رنگ دیگری آن رنگ را هم وصف کرد در چندین موضوع، و آنچه که گفت از آن تفسیر:{ و تفسیری که ما طلب می‌کنیم آن فهم قرآن است از حیثیت که او دین است ـ ارشاد می‌کند مردم را به سوی آن چیزی که در آن وجود دارد سعادت آنها در زندگی دنیوی آنها و زندگی آخرت آنها، پس این همان مقصد اعلی است از قرآن، و. بحثهای دیگر تابع است برای آن تفسیر یا وسیله‌ای است برای حاصل کردن آن} و همچنان میگوید از آن { تفسیریکه ما گفتیم که بر مردم واجب است اینکه فرض کفایه است} او رفتن مفسر بر فهم مراد گوینده از گفتن و حکمت تشریع در عقاید و اخلاق و احکام بر وجهی که جذب می‌کند ارواح را و می‌راند آنها را بر عمل، و هدایت در ام، تا معنی فرمایش (هدی و رحمتة) را براساند وتوصیف آن را، هدف اصلی و حقیقی پشت این شرایط و فنون است. و آن هدایت قرآن است، این همان چیزی است که در نظر استاد امام آمده و این نظر را دوره‌ای مرور می‌کنیم.

چ. روش تفسیر

 در روز های اولیه مردم تفسیر قرآن را بر ترتیب سوره می‌خواندند و در بعضی آیه ها یا جمله‌ای از آیه ها می‌ماندند، مفسر بر اساس سلیقه خود تفسیر و بیان میکرد و تفسیر به رای میشود و این روشی بوده یعنی مفسر بر اساس موضوعی کار میکرد. مثلاً کتاب احکام القرآن اثر جصاص ـ 370ه، این تفسیر فقهی است، یعنی به قسمت فقه بیشتر اهمیت دارد؛ اما گروهی دیگر بر اساس موضوع کار میکردند و آیه به آیه و سوره به سوره تفسیر میکردند مثل کتاب التبیان فی اقسام القرآن اثر شمس الدین بن قیم جوزی 751 ه، در این کتاب به انواع قسم پرداخته یعنی در موضوع خاص او نظرات مختلف مفسران را آورده، یا گروهی در تفسیر قرآن از روش تفسیر به تفسیر استفاده میکردند و این روش بر اساس سوره و آیه بوده است در ضمن بیان میکردند این نظر فلان است و در فلان تفسیر آمده است و این نظر، نظر تفسیر فلان است. و این روش، روش غالب بوده است.

 تفسیر روز

 قدماء زندگی علوم اسلامی را به سه قسمت تقسیم کرده اند: علمی که علم نحو و اصول است، علمی که علم فقه و حدیث است، علمی که بیان و تفسیر است... و خدا می‌خواهد علم بیان و تفسیر از اول در دانشگاه ادبیات تفسیر نموده... اما قدما می‌خواهند که علم تفسیر رواج نیابد اگر رواج یابد محدود باشد این رو شی بوده که من هم دنبال میکردم به دلایل اینکه جدیدیها نظر قبلی ها از بین میبرند. خدا می‌خواهد که آن دایرة ا لمعارف بزرگ باقی بماند این تمام تلاشی که من در زمینه تفسیر نمودم.

 1. قرآن بزرگترین کتاب عربی

 در باره آنچه که از سخن و گفتار (الوان التفسیر) گذشت، بیانی است برای اهدافی که مفسرین آنرا هدفشان قرار داده بودند؛ و ازاستاد (رح) شنیده ایم، اهدافی را که مد نظر داشتند آنها را تقد می‌کند و هدف اول و مهمترین مسئله در تفسیر دیده میشود که برای هدایت و رحمت قرآن محقق است. و همچنین بیان کننده حکمت قانون گذاری در عقاید و اخلاق و احکام است بوجهی که روحها را جذب می‌کند، و غیره. پس هدف حقیقی نزد اوست و آن هدایت یافتن بوسیله قرآن است و آن هدف و مقصد بزرگی است و شکی در آن نیست و مسلمین برای رسیدن به آن مقصد نیازمند میباشند.

 اما نظر جدیدی نیست که در این هدف نگاه کنیم. تا اینکه بگوئیم که آن، غرض اول تفسیر نیست و آن اولین معنی و مقصد نمی باشد بلکه مقصد گذشته و هدف دورتر قبل از آن گذشت، و از آن، هدفهای مختلف منشعب میشود. و بر آن هدفهای متعددی وجود دارد و نا گزیر از وفا کردن به آن است قبل ازآنکه به مقصد دیگری برسد. غیر از آن هدف آخر، هدف جدایی است چه از نظر علمی یا عملی، دینی یا دنیوی. و آن هدف گذشته و هدف دور، همان نگاه در قرآن است از آن جهت که قرآن، کتاب عربی بزرگ است. و با تاثیر ادبی بزرگ قرآن این است که آن کتاب (قرآن) کتابی است که زبان عربی را جاوئان ساخته است. اصالت زبان عربی بوسیله قرآن حفظ گردیده و به قرآن جاوید و همیشگی قرار گرفته است، پس قرآن مایه افتخار زبان عربی گردیده و زینت آن است و بوسیله آن صفت قرآن، عربی هر جا که باشد شناخته میشود و عربیت اصلش بین مردم است و جنس آن بین اجناس قرار دارد. و جدای از آن، آیا عربی در میان مردم مسیحیت یا یهودیت وجود دارد یا طبیعی دهری است نه دینی.، یا مسلمانان حنیف است. پس او بوسیله عربی بودنش شناخته میشود و همچنین منزلت و مقام این کتاب (قرآن) و مکان و جایگاهش در زبان شناخته خواهد شد، بدون اینکه چیزی مثل ایمان به صفت دینی برای کتاب است، یا اینکه تصدیق خاصی برای بوسیله این عربیت است. پس اسلام بعنوان دین بوسیله خداوند راضی گردانده شد (دین فقط دین اسلام) یا اینکه با عربها مخلوط شدند و خون آنها با خون عربها عربها مخلوط گردید سپس عربی، بعنوان یک زبان اتخاذ گردید، حتی زبان عربی اصلی از اصول زندگ ادبی ملت عرب گردید. حتی این ملل که با زبان عربی عقیده داشتن در آن باشد، و این شان عربی نیست پس آن کافی است، بلکه ملتهایی که عربی اصیل نیستند بلکه تاریخ، آنها را به اصا لت رساند و سیر زندگی مرتبط گردیدند، زبان عربی، عنصر اساسی و مسئله‌ای ذاتی و زبانی فنی قرار گرفت و زبان عربی، زبان قرآن بزرگ و کریم آنطور که معنی دارد قرار گرفت. و قرآن کریم از آثار ادبی و فنی و گفتاری زبان عربی قرار گرفت پس زبان عربی را بر آن داشت که این کتاب (قرآن) کتابی ادبی قرار بگیرد... زبان عربی زبانی فضیح است یا اینکه به نوعی به عربیت مرتبط است این کتاب بزرگ خوانده میشود و بعنوان درس ادبی، درس داده می‌شود همانطور که ملتهای مختلف، چشمه های ادبیات زبانهای مختلف را می‌خوانند و آن دزس ادبی دارای تاثیر بزرگی است مثل این قرآن که محصلین، حق این کتاب را ادا می‌کنند اگر چنانچه منظور آنها هدایت شدن بوسیله آن و منافعی که در آن وجود دارد نیست بلکه خوانندگان، آنرا بر خود ضروری می‌دانند تااینکه به خواندن آن اقدام کند، پس قرآن کتاب فن عربی پاک است. جدای از آن، بیننده بخاطر اینکه آن کتاب دینی است به آن می‌نگرد.

 و این درس ادبی، اختصاص به قرآن دارد سطحی فنی، بدون اینکه به آن بعنوان اعتبار دینی نگاه شود، معنای است عربی اصیل و غیر اصیل؛ هدفی اول و غرض و متعدی دور است. واجب است که از هر غرض و از هر مقصدی قرآن مقدم شود... پس برای هر صاحب هدفی یا صاحب مقصدی، بعد از اینکه به این درس ادبی وفا کند، به آن کتاب یعنی قرآن، متکی شود و آنچه را که می‌خواهد از آن بگیرد و آنچه را که می‌خواهد را از آن اقتباس کند. و در قانون گذاری، به آن مراجعه کند و یا در عقیده، با در اخلاق یا در اصطلاحی اجتماعی یا غیره به آن رجوع کند... و هیچ چیز از این اهداف دومی که تحقق یابدبدین صورت وجود ندارد مگر زمانی که بر چنین بررسی های ادبی بر کتاب عربی تنها تکیه کند و آن نیز بررسی صحیح، کامل و قابل فهم برای او باشد، و این بررسی است ما آن را امروزه تفسیر مینامیم زیرا بیان اهداف قرآن و فهم معانی آن به جز بوسیله آن امکان ندارد.

 و همه گفتار این است که امروزه تفسیر در آنچه که آن را می‌فهمیم همان بررسی های ادبی، کامل و در طریقه صحیح است که بصورت دقیق و صحیح توزیع شده باشد و مقصد اول برای تفسیر امروزی و اهداف کا مل دیگر بسوی این مقصد است که محقق می‌گردد؛ و این نگاه و اعتقاد ما است نسبت به تفسیر امروزی و منظور ما از آن نیز همین است و بر این اساس بیان طریقه که بهد آن می‌پردازیم را به پیش می‌بریم.

2. تاثیر ترتیب قرآن در تفسیر آن

 در مسئله ترتیب و طرحی را پیش روی خود می‌بینیم تا بنا کنیم بر آن فکر و اعتقادی را در کیفیت و روش پرداختن به تفسیر قرآن کریم. و آیا پیروی می‌کند در آن طرحی که تا امروزه برتری داشته است چنانچه پیش آمد پس ما آن را بررسی می‌کنیم براساس ترتیب سوره ها و آیه ها در سوره ها یا بر مبنای دیگری غیرازترتیب فعلی؟ و قرآن هما نطور که معروف است براساس موضوعات و. مسائل مرتب نشده است و هر یک از این موارد در باب یا فعلیآمده است و جمع می‌کند آنچه را که در آن وارد شده است در آن از این موضوع یا آن مسئله و موارد وارد شده در قرآن بر اساس کتب اصول عقائد مرتب نشده است و بر اساس کتب شریعت نیز ترتیب نیافته است و بر اصول کتب اخلاق یا تاریخ و داستان سرایی نیز نبوده است و نه چیزهای دیگر و نیز بر اساس بعضی کتب دینی دیگر نیز نیامده است هنگامی که به بیان زندگی و سفرها می‌پردازد و یا حوادثی که در خلال هر یک از سفرها افتاده است، یا زمانیکه می‌یابد بر اساس سلسله مراحل زندگی اختصاص داده است هر زمان از آن در قسمتی یا آیه از قرآن همچنانکه که آیات را بر اساس تارذیخ و زمان نزول آن مرتب نمی کند. و مسلماً قرآن بر منوالی غیر از موارد ذکر شده جریان می‌یابد و موضوعات زیادی را عرضه میدارد و یک موضوع از آن را در یک سوره جمع نمی کند و او آن را به آخرش ملحق می‌کندو آن را در دل خود پراکنده می‌کند و آن را از هم جدا می‌سازد و در اکثر مواضع و آیات به تشریع قوانین شریعت می‌پردازد و اصول اعتقادی نیز که به کرات عرضه میشود و داستانهایی که مناظر و شاهد آنرا اماکن مختلف پراکنده می‌کند و این چنین است که در یک سوره تنها فنون مختلف سخن را می‌خوانی و انواع اغراض مختلف بیان گذرا می‌کنی و بخش دیگری را سوره در سوره دیگر بیان مینمایدو غرض خویش را در آن کامل می‌کند و منظور و هدف خود را با پیگیری در جایگاههای متعدد تمام می‌کند و این حکمت و هدفی است که روشن می‌کند در مکانی غیر از این مکان از برسی های قرآنی را که سخن را به ترنیب عرضه می‌دارد.

 و همانا ما می‌نگریم به هر چیزی برای این واقعیت از آثار این روش در طریقه پرداختن به تفسیر قرآن مجیدو پیگیری بای فهم معانی و اهداف آن و برای بیننده اینگونه بنظر میرسد که تفسیر یک سوره یا یک جزء از قرآن فقط و بتنهایی باعث فهم دقیق آن نمی گردد و معانی و اهداف آن بدست نمی آید مگر آنکه مفسر در موضوع مداومت و حال آن را از گذشته آن درک نماید مثلاً در سوره بقره سخنی در مورد مو من و صفات آن می‌یابد و او حساب می‌کند که دقیقاً معنی آن را فهمیده است و آنگاه که در سوره المومنون از جرء هجده قرآن تتبع می‌کند مسائل جدیدتری را درک می‌کند. سپس او درک می‌کند مطالبی را در باره منافقین و احوال آنان که آن درک نمی کند مگر در سوره المنافقون در قسمت بیست و هشتم... و داستان آدم در سوره بقره، همانا تفسیر میشود بهمراه آنچه وارد بر آن در سوره اعراف، و حجر و کهف و غیره.

 و تو ـ خداوند راهنمای تو باد ـ بمقدار آنچه که در جمله های متن یک موضوع خاص درک میشود همانا به معنای صحیح و دقیق می‌رسد. با شناخت گذشته و آینده و پس و پیش آنمگر اینکه گذشت زمان باعث دوری آن متنها شود. و مخصوصاً همانند فاصله زمانی میان آیه های قرآن، که سالها بطول کشید، پس این دانش نیاز به درک مبهمات و مناسبات و سببهایی است که پیرامون آن متنها است وآنچه از آن درک میشود و آن جلوه‌ای است لازم برای درک معنی و ترتیب قرآن پس و پیش زمان را رعایت نمی کند (آیه های) مکی در مدنی وپیرامون آن است (آیه های) مدنی در مکی و پیزامون می‌باشد و این چنین می‌بینید ترتیب قرآن را در یک سوره و هرگونه ردیفی باشد در قرآنهای مختلف همراهی می‌کند حاجتهای تفسیر کننده ایکه آن را درک کند و یا می‌گذراند آنچه را که در امر ردیف باشد با توجه مجدد و ردیفی برای هر یک از مسائل خاص، چنانچه این نوع ردیف کردن جاهای دیگر را برای ما می‌گذراند و آنچه شناخته میشود همانا شخص تفسر کننده فهمیده مجبورات هر چه مقدر باشد رعایت کند، تا برسد به درک درست و معنی دقیق.

 خلاصه کلام، همانا ترتیب قرآن در قرآنهای دیگر یک موضوع می‌باشد، و هیچگونه الزام وابسته مطلق به آن ندارد، و دیگر ردیف بودن زمان برای ظاهر شدن آیه ها رها شده و هرگز برای آن محا فظت نمی شود، و دیگر فرق می‌کند موضوعی از یک چیز واحد و یک موضوع واحد از روشهای رده بندی شده و جایگاههای مختلف که در شرایط مختلف نمایان شده و آن همه اقتضا می‌کند بطور واضح که قرآن را یک موضوع یک تفسیر کندو همانا آیه های خاص را برای یک موضوع جمع کنند، جمع شمارشی کوتاه، تا ترتیب زمان آن شناخته شود، و منسبات آن و پو ششهائیکه پیرامون آن است و سپس باز نگری می‌کند، پس تفسیر و درک آن و آن تفسیر راهنمایی است برای درک معنی و مطمئن تر است در محدودیت آن و تفسیر قرآن بشکل سوره سوره نمیشود، مگر اینکه فرقی در مسائل مختلف عرضه شود که در یک سوره تنظیم شده باشد. سپس مفسر باز می‌گردد و به سوره‌ای دیگر تا بصورت این مسائل و نفس آن برسد. پس همانا بطور عجله با مرور جامعی به این مسائل در قرآن نظاره کند همانطوری که عرضه شد بر آن در اولین سوره، پس لازم است که به تفسیر موضوع باز گردد، و آن وقفه های دور و دراز که در هر موضوعی بوجود می‌آیدبرای تفسیر سوره‌ای جهت خلل به آن ترک شه و هر آینه متعرض تکرار موضوع واحد شده و هر وقت در سوره های مختلف نشان داده شدهپس در یکی بودن موضوع خلل وارد کرده است در حالیکه از جمع بندی آن خارج شده کگه می‌بایستی بهم پیوسته باشد.

 پس رای و نظر بهتر آن است که می‌بایستی قرآن بشکل موضوعی جدا جدا تفسیر شود. نه اینکه بشکل ترتیب آن درر قرآن کریم و بشکل یک سوره یا قسمتی تفسیر شود. سپس اگر برای مفسر نگرشی در وحدت سوره و آیه های آن باشد بدور انگاشتن روش آن پس از آن شاید تفسیر انجام شده در موضوعهای مختلف باشد.

 3. بر نامه ادبی در تفسیر

 و اگر صورت نمی بود همانا تفسیر ادبی برای نویسندگان بزرگ عرب می‌بود ابتدا می‌بایستی سعی آنها تکیه به لغت ادبی آشنایی دارند خواه عرب یا غیر غرب باشند... و اگر چنانچه زمینهد آراء نمی بود، هانا این تفسیر ادبی لازم است یک موضوع یک موضوع شامل قرآن شود، نه بشکل قطعه قطعه، پس بر این پایه برنامه تفسیر ادبی به دو گروه درسی اجازه داده مبشود، همانطوریکه در نقش مثال در آموزش متن ادبی آمده است. و این دو قسمت همانا: اَ ـ درسهایی پیرامون قرآن. ب ـ درسهایی در قرآن می‌باشد.

 در باره درسهایی پیرامون قرآن:

 از جمله درسهائی در خصوص نزدیک شدن به قرآن می‌باشد. و دیگر درسهایی بدور و عمومی، همانطوریکه گمان میرود از ظاهر رای از جمله در ارطزیابی برنامه ادبیات برای فهم قرآن لازم است ادراک و فهمی سالم و دقیق. ودرسهای خاص می‌بایستی معرفت آن را داشته باشند پیرامون کتاب گرانقدر نظیر این کتاب ء که ظاهر شد در حدود بیست سال یا بیست سال و اندی، سپس سالها به فراموشی سپرده شد تا اینکه در احوال و دوران مختلف جمع آوری شد، و جمع آوری و نوشتن آن عملآ زمان درازی پیمود و بدست آورد آنچه را که بدست آورد سپس در آنجا قرائت او و بهمراه این قرائت جهت پیشرفت لغت که عرضه کرد او را زبان عربی با عملکرد و نهضت و بیداری جدی و دگرگونی که جمعیت الدعوة الاسلامیة و دولتهای اسلامی باعث شدند و این قرائت ها عملاً آثار روشنی در زندگی نویسنده و درک آن بوجود آورد. و آن گفتگوها درباره نزول (قرآن) و جمع و قرائت و آنچه پیرامون آن است همانم است که بصورت اصطلاح شناخته شد تقریباً از قرن ششم هجری... بنام علوم قرآنی پس از آنکه در بر گرفتند جمله مفسران مختلف به گفتگوی آن با اظهارات متفاوت در اجرای آن بر حسب عنایت و اهتمام مفسر، و نظیر این گفتگوهای جدی لازم است در نظر کسانیکه آثار ادبیات را فرا گرفته‌اند. و بایستی به آن توجه داشت، برای درک متون فرا گرفته شد با پیوستگی به آن بطور جدی، و همچنین لازم بودن این گفتگوها برای درک قرآن همانطوریکه پیشینیان خود احساس کردند، تا اینکه السیوطی در مقدمه کتاب خود{دقتدر علوم قرآنی} گفت: و آن را مقدمه‌ای برای تفسیر بزرگ خواند و مشروعیت بخشید و بنام مجمع البحرین و جامع مطلع البدرین جهت درج روائت و قرار تفکر نام گذاری کرد و از خداوند توفیق یاری و راهنمایی خواست. و بودند بیشتر مفسرین تفسیرهایشان را با کمی از گفته ها در شان نزول و خواندن و جمع قرآن جمع آوری کردند. و نیز جهد کردند پیرامون قرآن آن مسائل جدیدی را با دقت و از آنچه که اهتمام می‌ورزند پژوهشگران غرب، و راجع به آن نمایان گشته بود در کتابهایی همانند کتاب (نویسنده) نولد که آلمانی که در تحقیق و تکمیل چاپ دوم آن افراذی از دانشمندان آلمانی مانند شواللی و زیمرن و برجشتراسر شرکت کردند. و یکی از جوانان ما که فارغ التحصیل دانشکده ادبیات است زحمت کشید کتاب را با کمک مالی کسانیکه در دانشکده بودند از استادان آلمانی و کسلنیکه با ربان آنها آشنایی داشتند ترجمه کرد، و لی به حالت تاخیر بیهوده افتاده و به جاپ نرسید در حالیکه تحقیقات این محققین از آن موضوعهای گوناگون برترب یافته با توجه به توجیه علمی اگر از تهمت خالی نباشد، پس آن از زمینه نقد و بررسی خالی نمی باشد. و حتماً مورد بحث و تحقیق قرار خواهد گرفت. این آموخته ها ضرورت دارد برای تفسیر همانگونه که اشاره کردیم، دگر آسان نمی گردد بطور مطلق برای کسیکه خواهان تفسسیر باشد، مگر اینکه شانس خود را در آن آموزش کوتاه و ویژه پیرامون قرآن امتحان کرده باشد. تا بتواند درک و فهم خود را بشکل ادبی درست راهنمایی شده با آن پوششهای مهم در دانش قرآن درک کند.

 و دیگر آنچه پیرامون قرآن در آموزش عمومی است به جنبه مادی و معنوی پیوسته میشود. همانطوریکه در او ظاهر شد و زندگی کرد باعث جمع آوری و قرائت و حفظ آن شدند و ابتدا اهل قرآن را فرا خواندنمد و رسالت خود را بر آنها انداخت که با پیاده کردن آن بیدار شوند و به مردم دنیا ابلاغ کنند، همانا روح و طبع و روش قرآن عربی است قرآن است عربی بدون هیچگونه انحرافی، و رسیدن به مقاصد قرآن همانا بر خوسته از شمول کامل و شفای تمام برای آن روحیه های عربی و آن اخلاق عربی و آن ذوق عربی است از اینجا معرفت کامل این زندگی مادی عربی ملزم شد، زمین آن با کوههایش و گرمایش و بیابانها و زمین و آسمان با ابر ها و ستارگانش و مقاصد آن زمینه‌ای است برای گرما و سرمای آن و طوفان آن و وزش نسیم آن و طبیعت آن با خشکی و حاصلخیزی آن دشت و مراتع آن و روئیدنیها و درختنان آن تا آخر... و هر آنچه به زندگی مادی عربی ارتباط دارد ابزاری است ضروری برای درک و فهم قرآن نمایان عربی است.

 از آنچه که ارتباط دارد به زندگی معنوی با تمامک وسعت کلمه از گذشته د گر حال شده و آشنایی تاریخ با نظم خانواده یا قبیله و حکومتی با هر منزلتی که بود و عقیده‌ای با هر رنگ، و هنر هایی هرچند گوناگون و کارهایی هرچند مختلف و گروه گروه، و هر آنچه زندگی آسان بدان اقدام می‌کند برای عربیت ابزلری است ضروری جهت فهم و درک این قرآن عربی نمایان و چنانچه در آموزش ادبیات سعی و کوشش شود برای اینکه از آن عربی و عربیت شناخت بیشتر و ژرفتر و دقیق تر از شناخت آن باشد. می‌بایستی بواسطه آن آموزش ادبیات را صحیح فرا گرفت. همانا این قرْآن در راس این ادبیات است با آرامش خاطر آموزش نمی دهد فرا گرفتن ادبیات صادقانه را به جعت نیاز تفسیر کننده مگر آنکه کامل کند همه ابزار آن معرفت را در زندگی عربی مادی و معنوی تا وقتیکه قرائت عربی را مشایر قرآن و یا همانند قرآن عربی بخوانیم. اگر زمینه عربی آن روشن باشد با ظاهر فضای عربی و از حیات و جماد نمایان در شهر های عرب چیزی نمی دانیم و شکل خاصی از آن نزد ما نیست که به آن حق داشته باشیم، ولی می‌گوییم همانا تفسیر می‌کنیم این قرآن را و برای فهم و درک آن سعی و کوشش ادبی داریم و آماده می‌کنیم آن را برای استفاده در جاهای دیگر و هنوز هم ما الحجر و الاحقاف و الایکة و مدین و سرزمین نمود و خانه های عاد را یاد آور شدیم ولی ما شناختی از این اماکن نداریم مگر با آنچه که جسته و گریخته به آن اشاره شد و نمی بایست بگوییم ما وصف قرآن را در یافته ایم به آن و به اهل آن و یا اینکه ما هدف قرآن را درک کرده ایم از گفته های این و آن. پس عبرت با این سخن هویدا نمی شود نه با حکمت و نه با راهنمایی خواسته شده مفید و موثر !!.

 و شاید نیازی یا زیاده خواهی مطلق همانند آن آموزش های مفصل در زمینه قرآن که همانا بهترین کتاب آسمانی گذشته است را بخواهیم با زبانی که نازل شد تاکنون زبان زنده‌ای است که صدها میلیون با آن سخن می‌گویند و ادبیات آن ادبیات جدایی است نسبت به ملل دیگر برای خود داعیه حق حیات دارد و همانا او اصلی بزرگ است و در تهاجم و لغتهای آن ملزم به آموزش صحیح در زمینه آموزش زبان عربی است. و نیازی نیست با زیاده خواهی در تاو چیزی را طلب کنیم در زمینه قرآن و این چنین است حالت او برای اینکه کتابهای دینی دیگر از قرآن بیشتر بوده با قرنهای دراز و زمینه هایی که درون آن بخشیده شده و لغتهای آن ازچرخه زندگی کنار گذاشته شده اما ما می‌بینیم در این کتابهای دینی همگی ازحیات و جمادو حادثه و عم تک تک آموزش شده و برای آن کتابهای قطوری گذارده شده بهمراه لغتنامه های گذشته تا اینکه چیزی از یاد کسیکه سعی در معرفت آن دارد نرود. اینها تماماً در کنار و همراه درسهای تاریخی و ادبی و دینی و قانون و اجتماعی عمیقی بوده بهمراه عینیت آسیب دیده بر آن کتابها و دیگر از ترجمه ها و نشریات سخن نمی گویم ـ و آن قسمت های دیگری است و در حال حاضر موضوع بحث ما نیست اما بخاطر آن اهتمام بزرگی است در کوتاهی آموزش آن کتاببزرگ و برتر و جلیل ترین اثر ادبی است و مطمئن ترین آن درر معرفت لغت عرب!.

 پیرامون قرآن در ژآموزش کامل جمله به آن رجوع میشود برای تحقیق متن و بخاطر سپردن تعریف تاریخ وجود آن، چنانچه در زمینه بوجود آمدن آن تعریف شود و راجع به او بحث شود و میان نغمه های آن و معنایش باز گردد و پس از واگذاردن به آن حق تقدم با:

 آموزش نفس و ذات قرآ ن

 آن باز می‌گرد با نگاه پراکنده و کسیکه ادیب است می‌بایستی بر آن مسلط باشد و راهنمای سخن را درجه بندی کند و تاثیر آن درجه بندی در میان نسلها متفاوت است به ظاهر ذات عمل اجتماعی و عوامل پیشرفت امت و آنچه بدان تاثیر گذاشت در لفظ عرب در آن حرکتهای سوق الجیشی تاثیر گذارد در دول اسلامی و بیدای مذهبی و سیاسی و فرهنگی که باقی گذاشت میراث بزرگ از تمدن را و این زبان عربی متداول شد در آن بیداریها در زبان ملل مختلف با رنگ و خونهای گذشته و آینده پس همگی آن نقشه ها رفته رفته بطور گسترده‌ای بروز یا فت بدور از زندگی الفاظ زبان عربی تا اینکه خطا آشکار شد همانا ادیب اعتماد کند به فهم الفاظ این متن بزرگ ادبی قرآن... درک و فهمی که تقدیر کلی نتوانست تغیر تدریجی به آن بدهد، زنده ماندن الفاظ را با دلالت لمس کرده و بجهت بر حذر داشتن همانا می‌خواهد بداند این الفاظ در وقتیکه ظاهر شدند و خوانده شدند ابتدا آنچه خوانده شد اول آن به آخرب آن درود باد بر او و این است یکی از اعتبارات ذاتی که رویلرویی تفسیر علمی قرآن می‌ایستد که قبلاً به آن اشاره کردیم.

 و اگر این همان اصل نخست است در ادراک و راهنمای الفاظ قرآن چه با کسی بر ما است در حالیکه لغتنامههای ما روی نمی آورد بر آن و جای گزین آن نیست، پس بزرگترین چیزی که ما از آن بدست داریم همانا زبان عرب است. از ابن منظور مصری نقل میشود که همانا به راه و روش قیچی بریده و غرور آمیز نوشته شده و نیز معاصرین وقت میگویند هم جوار آن شد متوفی که بدور ماند در عصر و زمان پیروان آن پس ابن درید در اوائل قرن چهارم هجری (321 ه) در کنار ابن اثیر در اوائل قرن هفتم (606 ه) ابتدا لغتهایی بر آن آمیخته شد و سپس به امور دینی و کتاب و فرهنگ و محیط همانطوریکه آنها را می‌شناسیم فشرده هایی است که در فرهنگهای متفاوت و نمایان قاطی نشده است ـ لز فلسفه عقلی تا پزشکی عملی، پس همانا لغتنامه ادبی است و اعتقادات دینی است و غیر آن... لغتنامه های ما بر چیزی سخت نمی گردد از تحقیق این اصل ثابت در رده الفاظ پس رویاروی مفسر قرآن هنگامیکه می‌بایستی اولین معنای الفاظ آن بکار گماردشود در آن هر چیز که باشد کوتاه و موقت پس همانا تمام آنچه که ممکن است امروزه است و تا اینکه ما بدست آوریم لغت نامه‌ای را با اشتیاق که به تدریج راهنمای الفاظ باشد،فرق است در او معانی الفاظ به ترتیب بر معانی اصطلاحاتی که ظاهر میشوند.

 پس برای تفسیر کننده جدا نیست که بنگرد به ماده لفظی که میخواهر آن را تفسیر کند برای اینکه معنای لغتی ان را از ذیگر معناها جداکند. سپس نگاه می‌کند به تدریج به معنای لفظی آن ماده بلحاظ مرتبه آن بر کمان غلبه کننده، پس پیشی میگیرد گذشته قدیم را بر گذشته تا بتواند مطمئن باشد به آن چیزی که پایان یابد به ان از او تا به ارجحیت معنی لغت برای کلمه برسد، و آن شناخته بود هنگامی که عرب در نشانه های کتاب به آن آشنا شد. وتفسیر کننده در این اجرا و نظاره کلیت دارد و آنچه که بتواند در بر گیرنده گفتگوی آموزشی در ورای لغتنامه ها و آنچه پیوسته می‌باشد برای اینکه توسط آن بداند که همانا این کلمه عربی اصیل است و یا اینکه وارد شده است، هر چند باشد در زمینه او و آنچه که ابتدا در معنای آن باشد، پس او در حذر است همچنین از جلوگیری لغتنامه هایمان در رد کلمات به اصل عربی که در لفظ به آن مشابهت دارد، بهمراه تکلیف در ارتباط و تفکیک و چنانچه از تحقیق در معنی الفاظ لغت فراغت یافت به معنای عمل شده در قرآن انتقال یافته و پیروی می‌کند از کل ورود آن در او که بنگرد در آن پس از عمل کردن به آن به رای خودداری می‌کند. آیا گذر گاه مختلف و مناسبات گوناگون قرآن کنار گذاشته شده است؟ اگر چنین امری نیست پس چرا قرآن به معناهای مختلف باز گو شده است که به آن هدایت میشوند دانستنیها و معناهای لغوی آن تا دانستنیها و معناهای وارد شده در قرآن و آنچه که بدان پایان می‌یابد از کلیه آنهائیکه تفسیر می‌کنند با اطمینان از موقعیت آیه هائی که در آن آمده است.

 و راغب اصفهانی در هزار سال پیش سعی کرد که مفردهای قرآن را در کتاب فرهنگ ویژه‌ای به ما نشان دهد. و در شباهت آن کوشید به آنچه که وصف کردیم از قسمتی از تفکرات او اما پیگیری لغت پایان نیافت و از متابعت قرآن استفاده نشد، گذشت بهراه او فرق ما بین زمان ما و او در پژوهش نعمتها و آنچه به او پیوسته است، و دیگر او در هر حال هسته‌ای است که از آینده خود خجل است و مخصوص اهل این زمانند، پس رنج می‌برند که چیزی در دست ندارد، مگر این کتاب فرهنگ قرآْنی ناقص ابتدائی را با پیوستن به این برنامه ادبی استدعای کمال این کتاب فرهنگ می‌شود در کتابهای فرهنگ دیگر زنده نگاه داشتن قرآن را طلب می‌کند، کتاب اعظم عربی است.

 سپس بعد از مفردها نگاه مفسر ادبیات در ترکیبات لغت است و آنچه در او است و دیده نمی شود پیوسته به علوم ادبیات از نحو و بلاغت است تا آخر... اما ساختار نحوی مقصود ذات کار نیست. و هیچ رنگی تفسیر را رنگ نمی‌کند همانطوریکه در قدیم بود... بلکه او آلتی بود از آلات بیان و محدود بودن معنی و نظر به توافق معانی نحوه خواندنهای (قرائت) مختلف آیه ها به یک شکل و برخورد استفاده مشابه در کل قرآن سپس آن نظریه ابلاغ شده در این ترکیبها نظریه توصیف آن که بدان معنی اصطلاحات بلاغت را عیناً با آن مطابقت کند نمی باشد و بهتر آن است که همانا در آیه‌ای از آن چنان باشد و نه چنیت و یا اینکه آیه را در قسمتی از اقسام بلاغت بدون قسمت آخر ضمیمه کند ـ ابداً ـ بلکه آن نگاه بلاغت همان نگاه ادبی فنی است که نماینگر زیبایی کلام در اسلوب قرآنی است، و نشانگر معرفت این زیبایی است و قسمت های نمایان آن در ذوق ورزیده که شفا دهنده خصوصیات ترکیبات زبان عربی است، ضمیمه آن تا ملات عمیق در ترکیبها و اسلوبهای قرآنی برای معرفت مزایای ویژه در آثار زبان عرب، بلکه برای شناخت هنر سخن قرآنی و موضوعهای آن به آن ـ هنر به هنر ـ و موضوع به موضوع معرفتی است که خصوصیات قرآن را در کل هنرهای او و برتری که تجلی جمال او است نمایان می‌کند، و چنانچه همانند این باشد به آنچه بخواهد یا تشریح شود در اندکی از جملات و یا سطرها پس همانا تحقیق او به این آسانی و نزدیکی نیست اما بر اصلاح ادبی و بلاغت بنا شده، بدان پندار که زمینه ادبیات روز سعی در آن دارد و او برگزیده شده از او اگر خدا بخواهد برتری نیکو، و استفاده شد بر آن در تفسیر ادبی قرآن همانطوریکه این تلاش اصلاح شد در نفس و زوال خود برای تفسیر قرآنی است و اگر سخن بر ما و فا نکند برای اصلاح ادبیات پس همانا اشاره می‌کنیم به آنچه که می‌بایستی آن را رعایت کنیم.

 تفسیر به رای

برای اینکه مستقر شده از ارزش وابستگی به بلاغت در علم نفس و سپس هموار کرد راه را به گفتار اعجاز آمیز، همانطوریکه به آنچه شناخت از اسرار و حاتهای نفس بشری در میدانهائی که بدست آوردند و اعیان مذهبی قرآن را و گفتمان های اعتقادی و ورزشهائی برای وجدان و دلها و دلایلی که از قدیم خاطر جمع بودند به او، نقض مبرم این قدرت است و اصول آن را منهدم می‌کند و چگونه قرآن همه مورد لطف قرار گرفت و چگونه حقایق نفسی را در بر گرفت در این مطالب وجدانی و خواسته های قلبی چه چیزی کلی برای جدیت آن رعایت شد، در پیروزی دعوت و برتری کلمه، پس همانا تفسیر به رای، بر اساس ثابت از هر گفتار با نفس انسانی وابسته است و همانا هنر ها با اختلافات آن از میان آن ادبیات، ترجمه‌ای بیش نیست از آنچه که نفس و روان بوجود می‌آورد. و نیز جمع بندی کردیم جایگاه آن را با مطالعه هنر بلاغت و نگوئید هم اکنون بیشتر از نظری نفسانی در معانی شاید مرکب باشد بر خلاف و بدور از غوطه ور شدن بیشترین انشعاب در میان مفسرلن، شاید سر در گم شوند چه برای آن دلیل و برهان و نظریه و قیاسهای منطقی می‌باشد، و برخوردار شدند در آن به اصناف صرف و پایه و اساس ساختار نحوی از روح هنر یا با سعی و کوششهای خشک بیان ـ به نظریه های سوفسطائی مرده و بطور مثال بنگر به تفسیر آیه های 195و 193 از سوره شعراء در فخر رازی6: 543 ـ541 چاپ بولاق ـ و مقابله کرد در تفسیر زمخشری با او و با این آیه های کشف کننده2: 132 چاپ بولاق و تفاوت آن را میان دو صنعت خواهی دید، و چگونه بود نظریه رای بنفس زمخشری و خاتمه جدی بود در موضوع، همانا نگرش نفس هنگام علل یافت آیه و صنعت آن بوجود می‌آید و شناخته میشود به جو آیه پنهان آن بر می‌گزیند معنی را که مفهوم آن به افق روشنتر می‌رسد و بدون این نگرش باز می‌گردد و معنی آن با کمی روشنی و اطمینان خاطر به او نمی باشد، و او برای اینکه در مقصد قرآن باشد خلق نشده است.

 و بحث از تفسیر رای به نفس ما را بیاد می‌آورد آن چه را که استاد راهنما روح خدا روح او باد از ارتباط بین:

 تفسیر و علم اجتماع: همانا گفته شده است که علم احوال بشر تفسیر کامل نمیشود مگر به آن، و همانا آن حتماً برای نگارنده در کتاب بوده تا نگرش در احوال بشر در رفتارشان و دورانشان و منشاء اختلاف حالات ضعف و قوتشان و ذلت و عزت و علم و نادانی و ایمان و کفر... و این چنین است که باعث شد درک فهم کنیم از گفتار او همانا علم اجتماعی می‌خواهد، ذو چنانچه تا او برده نشود اما متعاقباً به گفتار او و چنین است از علم به حالات دانشمند بزرگ برتر و پست تر و نیاز است در او به هنر نمائیهای بسیار که از اهم آن تاریخ است به انواع خود، در هر حال پس ما سعی کردیم به آنچه درک و فهم ادبی میشود در قرآن، همانا درکی است که مقدم همه استفاده از آن است سپس متعاقب آن مطالب دیگری است در راهنمائی خلق، یا اصلاح حال آ نها و یا مشروعیت برای آنها تمام اینها لازم است که بر اساس ثابتی از دروس ادبی که گذشتگان ما وصف کلی کردند، پس میرسد به خبرگان نفس همنطوریکه متذکر شدیم، و نیز میرسد به مطالب دیگر پس از آن به علوم اجتماعی و غیره و دیگر وصف میشود آنچه را که شرح دادیم از برنامه تفسیر ادبی و مطالب بزرگ آن، و من متذکر شده ام آنچه را که هرگز فراموش نمی کنیم هر چه با دقت این برنامه را شرح دادم در دروس ادبی و غیر از آن پس به آن زیاده خواهان می‌گویم، این مطالب هرچه باشد در اثر سنگینی خطا های ما است و ثمره تحقیقات ما را به تاخیر می‌اندازد و احساس کمبود می‌کنیم و به ملامت ما باز می‌گردد، پس این حقیقتی است و او است واجب و بهتر است بر ما که در گزارش حقیقت تاثیر گذار باشیم بر اینکه به خودمان و نسل آینده دروغ بگوئیم، پس کفایت کامل و فراوانی قدرت را بخواهیم. و چنانچه کمال نداشته باشیم شعورمان ناقص است پس بهتر است بر ما از زیاده خواهی بیهوده و آنچه را که میخواهیم از این برنامه هرگز بدست نخواهیم آورد و به تحقیق نمی رسد، پس گذشتگان ما جمله احساس کردند و بعضی از آنها با قرآن شروع کردند، سپس محققان با تمام کتابهای ادبی و دینیشان و ما در میان آنها و دیگران عاجز و مفقود نیستیم».

 و در پایان... این مقاله در بیشتر آن متشکل و خلاصه‌ای روشن در خور و جلب مفسران است با زمینه های باز از آموزش و تحقیق.

 پس من چه کنم که خواننده اگر نتواند خواسته خود را در آن پیدا نکند !... و نیست در اینجا فرصتی برای تمامیت و کفایت حق او.

پایان

بازگشت به صفحۀ آثار دانشجویی

بازگشت به بالای صفحه

راهنمای پایگاه آخرین صفحات به روز شده